200 บรรทัดแรก
پارک یون جه
کانگ ته سونگ
سو هیو ریم
جین یه سول
این زندگی منه
قسمت سی و سوم
سلام خوش اومدین
بهمون دوتا لاته وانیلی و سه تا آمریکانو بدین
دوتا لاته وانیلی
و سه تا آمریکانو؟ بله
چشم. لطفا یه لحظه صبر کنید اوه!
دشیک
نام جین
تو اینجا چیکار میکنی؟
تو هم اومدی سئول زندگی میکنی؟ آره
جین آه یه روز قبل از عروسی ـمون ناپدید شد،
واسه همین منم زود اومدم سئول...
که پیداش کنم
کانگ دشیک؟
تو اینجا چیکار میکنی؟ تو این کافه کار میکنی؟
آره
من صاحب این کافه ام
چی؟ صاحب این کافه ای؟
نکنه تو... آیگو. مثل روز روشنه دیگه
شنیده جین آه تو هیون گانگ کار میکنه
واسه همین به باباش التماس کرده که اینجا براش کافه باز کنه
درست میگم؟ واووو، از کجا فهمیدی؟
استاکر واقعی دشیکه
نمیدونم چرا جین آه بجای اون به تو گفته استاکر
من... من استاکر نیستم
من شوهر قانونیشم چرا باید استاکر باشم؟
شوهر قانونیش؟
داره راجب چی حرف میزنه؟
حقیقت داره؟
تو واقعا بخاطر جین آه این کافه رو باز کردی؟
آره
جین آه گفت اگه تو سئول کار پیدا کنم...
و مرد باحالی بشم، شاید راجب ازدواج ـمون...
دوباره فکر کنه
چی؟
هی. تو اینو باور کردی؟
حرف جین آه رو باور کردی؟
آیگو. جین آه تو هیون گانگ یه طراح موفقه
چرا باید با تو باشه؟
بس کن، آجوشی
قهوه ـمون کی آماده میشه، مدیر آن؟
"مدیر آن"؟
نکنه تو هم...
توی هیون گانک استخدام شدی؟
پیش اومد
داری میگی که تو و جین آه تو یه شرکت کار میکنین؟
ام... امکان نداره
خودت گفتی...
کارِ پرستاری پیدا کردی
و نمیتونی با جین آه تماس بگیری
داستانش مفصله
ای بابا. بهمون قهوه میدی یا نه؟
اگه نه که بریم جای دیگه
صبر کنید. الان درستش میکنم
زود باش چشم
ممنون که منو رسوندین خونه
امشب به چیزی فکر نکن و یه کم استراحت کن
وانمود میکنم حرفی که زدین رو نشنیدم
اون حرف رو از روی هوس نزدم
پس لطفا جدی بهش فکر کن
برام آسون نبود که...
اون حرفُ بهت بزنم
چرا میخواین یه مسیر سخت رو انتخاب کنین؟
فقط میتونین آدمی مثل منو نادیده بگیرین...
و به زندگی ادامه بدین
خیلی سعی کردم این کارو کنم
اما،
وقتی پای تو در میون باشه،
نمیتونم احساساتم رو کنترل کنم
هر چقدر سعی میکنم بهت فکر نکنم،
بیشتر بهت فکر میکنم
و بیشتر دلم برات تنگ میشه
هیچوقت فکر نمیکردم...
تو زندگیم عاشق کسی بشم
اما اشتباه میکردم
منم...
دوستتون دارم، مدیر چویی
میدونم نباید داشته باشم
میدونم کسی هستین که نباید حتی تصور با شما بودن رو داشته باشم
اما علاقه ـم نسبت بهتون بیشتر میشه
اما... تو...
نمیدونی وقتی فقط با نگاه کردن بهت قلبم میلرزه...
چرا میخوام با یه نفر دیگه
ازدواج کنم، نه؟
اما،
نمیتونم بیخیال هیون گانگ بشم
هیون گانگ...
برای من و مادرم خیلی ارزش داره
پس میتونین بجاش بیخیال من بشین
نه
هیچوقت بیخیالت نمیشم
نمیتونم این کارو کنم
ازدواجم یه معامله تجاریه
اما همیشه تو توی قلبم می مونی
هر کاری از دستم بر بیاد میکنم که کمکت کنم...
تبدیل به بهترین طراح بشی و صنعت مُد کره رو زیر سلطه خودت در بیاری
خدای من. پس اون مردی که دیدیم...
بدون اطلاع جین آه ازدواجش رو باهاش ثبت کرده؟
آره مسخره ـس
پس چرا هیچ کاری نکرده؟ میتونه بندازتش پشت میله های زندان
احتمالا جین آه هیچ چاره ای نداشته
چون ممکن بود پدر مادرش بخاطر کلاهبرداری بیفتن زندان
احتمالا نمیتونسته فقط به فکر خودش باشه
واقعا برای جین آه ناراحتم
حالا دشیک جلوی شرکتمون یه کافه باز کرده
نگرانم که اوضاع رو برای جین آه سخت تر کنه
بعد از اون کارایی که باهات کرد هنوزم میگی جین آه، جین آه؟
جین آه رو درک میکنم
احتمالا میخواسته شهرش و خانواده ـش و همه چی رو فراموش کنه
واسه همین باهام رفتار خیلی سردی داره
حسودیم میشه
به چی حسودیت میشه؟
رابطه ی تو و جین آه،
که میتونین عمیقا همدیگه رو درک کنین
انقدرا هم درکش نمیکنم
ما خیلی وقته همدیگه رو میشناسیم چون وقت زیادی رو با هم گذروندیم
فکر میکنی اگه من و تو هم باهم وقت بگذرونیم
میتونیم همدیگه رو خوب بشناسیم؟
فکر نکنم خیلی طول بکشه که به اون مرحله برسیم
چی؟ منظورت چیه؟
سونگ جو، تو انقدر پاک و معصومی...
که با یه نگاه میتونم بفهمم چجور آدمی هستی
همین الانم خوب میشناسمت
آیگو. باید فقط دهنمو بسته نگه میداشتم
ممنون
برای چی؟ برای اینکه همیشه...
تو زمان مناسب منو تو مسیر درست قرار میدی
امروز به لطف تو، به خودم اومدم
اگه واقعا ممنونی، باید حواست جمع باشه و رو کارت تمرکز کنی
فهمیدی؟
آه بله.متوجه شدم سرگروهبان
درود نظامی
آیگو، واقعا که
چی شده مان سوک؟
میدونی از دو ساعت پیش که اومدی خونه،
یه کلمه هم حرف نزدی؟
چرا اینجوری نگام میکنی؟
از دستم عصبانی هستی؟
باید بهم بگی تا بدونم
چی پیدا کردی، آقای هوانگ؟
فیلم دوربین مداربسته رو چک کردم کو سون گیو بود
دقیقا بعد از اینکه با همسرتون رفتین بیرون رفته داخل
فهمیدم
یون شیل، تو اینو میدونستی، نه؟
چی رو؟
من هیچی نمیدونم
میدونستی که سون گیو...
سهامم رو فروخته
سونگ یو سهامت رو فروخته؟
حالا باید چیکار کنیم؟
سون گیو الان کجاس؟
نمیدونم بهم زنگ زد و گفت شماره ـش رو عوض میکنه
و یه جایی قایم میشه بعدش گوشی رو قطع کرد
واقعا از این قضیه خبر نداشتی؟
نه. واقعا خبر نداشتم
پس چطوری رمز سایت معامله سهام رو فهمیده؟
راستشو بهم بگو
بهتره راستشو بهم بگی
سون گیو ازم پرسید تاریخ تولد سونگ جو چیه
منم بهش گفتم
واقعا فقط همین کارو کردم
وقتی سونگ جو برای اولین بار تو رو دید،
گفت تو یه تیغ زنی
اما من ازت دفاع کردم
انقدر دوستت داشتم که کاملا انکارش کردم
اما چطور تونستی باهام همچین کاری کنی؟
مان سوک
بیا همینجا تمومش کنیم
چی؟ چی رو تموم کنیم؟
میخوام طلاقت بدم، یون شیل
من طلاق نمیگیرم این حرفو نزن
تو گفتی عاشقمی
نباید این کارو کنی، مان سوک
من طلاق نمیگیرم
نمیتونم
من...
دوستت دارم، جین آه
اما، نمیتونم باهات ازدواج کنم
جین آه، خوابیدی؟
فکر کنم خوابه
درسته، خواب بهترین داروئه
@Mehdi_Rain : کانال تلگرام
خیلی خب
ممنون بابت شام، آقای جانگ
انقدر خوشحال به نظر میای که باعث میشی منم خوشحال بشم
امروز خوشحال به نظر میام؟ آره
فکر کنم بزودی خبرای خوب بشنویم
چه خبری؟
جلسه اضطراری سهامداران به زودی برگزار میشه
جلسه اضطراری سهامداران؟
برای چی؟ این یه رازه
الان دیر وقته. دیگه باید بری
باید ازت خدافظی کنم
بیا
هی! دستتو بکش
No comments yet. Be the first to leave one.