200 บรรทัดแรก
در ابتدای همهچیز،
خداوند 3 موجود رو آفرید.
فرشتگان،
هیولاها
و انسان رو.
فرشتگان رو از کلمات پاک خودش ساخت.
فرشتگان کار بدی نمیکردن.
و نمیتونستن حتی برای یک لحظه از هدف خودشون گمراه بشن.
هیولاها از روی غریزهی خودشون عمل میکردن.
ولی باز هم تحت پیرو آفریدگار خودشون بودن.
تورات میگه،
خداوند تقریباً 6 روز کامل از آفرینش رو ...
مشغول ساخت این موجودات کرده.
بعد، قبل از شروع همهچیز
یک تکه کوچیک از زمین برمیداره
و باهاش زن و مرد رو شکل میده.
و بعد به چه چیزی فکر کرد؟
با این دستآورد عالیش؟
خب، این چیه؟
مرد.
زن؟
انسان موجودیه که قدرت نافرمانی از خدا رو داره.
در بین تمام موجودات،
فقط ما قدرت اختیار عمل داریم.
ما یه چیزی بین
بیگناهی فرشتگان
و بد ذاتی هیولاها هستیم.
خداوند به ما قدرت انتخاب داد، که برای ما هم مزیت و هم مسئولیت بهمراه داره.
ما باید تصمیم بگیریم ...
در سختیهای زندگی ...
به آمبولانس زنگ بزنین.
راو.
راو.
چشمات رو باز کن.
نافرمانی.
نفس بکش.
و 15 سالت بود که اولین خالکوبیت رو انجام دادی؟
واقعاً خیلی درد داشت.
اون یکی ... و اون عکس مسیح بود؟
- مسیح خیلی درد داشت. - اوهوم.
عالیه.
چیزی که میخواستی رو داری میگیری؟
آه، این عالیه، آره. ممنون. تو حالت خوبه؟
یه ذره به سیگار نیاز دارم.
اوهوم. 5دقیقه بمونیم خوبه؟
من جواب میدم.
اوهوم.
یه خورده سرت رو بیار پایین.
وقتی میخندی خیلی خوشگل میشی.
- رانی. - الآن نه.
رانی.
باید با این مرد حرف بزنی.
کسی هست؟
- بله. - داوید اینجاس؟
- بله. - ممنون.
رَبّای ، یه نفر اومده تو رو ببینه.
- کیه؟ - چیزی نگفت.
ممنون، نایومی.
داوید.
رونیت.
رونیت.
انتظار نداشتیم بیای.
نه؟
- فکر کردم ... - خدا عمرت بده.
ممنون.
شرمنده، یادم رفته بود.
مستقیم از فرودگاه اومدی؟
آره.
آره، میرم هتل.
کلی آدم اومدن که به «راو» ادای احترام کنن.
درسته.
تو خوبی؟
آره.
چطور مُرد؟
ذاتالریه، بالأخره.
میرم یه جای پیدا کنم که اینا رو بذارم اونجا.
- اینم ببر. - الآن برمیگردم.
- باشه. - ممنون.
آره.
سلام.
سلام.
رونیت.
- فروما؟ - واقعاً خودتی.
موءشی.
رونیت، تو اینجایی.
معلومه که اینجایی.
اوه. سلام.
فروما.
رونیت.
عمو هارتاگ.
حالت چطوره؟
خوبم.
خدا عمرت بده.
آره، کتت رو در بیار.
یالا، و همینطور شال ...
- نه، اینو نگه میدارم. - و دستکشهات.
فروما.
خب،
تو اومدی.
تو خوبی؟
قهوه دارین؟
- میشه یکم بخورم؟ - بیا.
- هنوزم تلخ میخوری؟ - آره، ممنون.
یکم دیگه یه تاکسی میگیرم.
همینجا بمون.
اوه، نه، عیبی نداره. ممنون.
همینجا بمون.
واقعاً؟
ممنون.
همم.
خب، تو فقط واسه ...
خاکسپاری راو اومدی.
چه دلیل دیگهای داره اینجا باشم؟
تو خیلی قابل پیشبینی نیستی.
هنوز از دستم عصبانی هستی؟
تو خیلی زود از اینجا رفتی.
ازدواج کردی؟
امم.
کی اتفاق افتاد؟
چند وقت پیش.
بیشتر بگو. کیه؟ میشناسمش؟
اوه خدا، هیندا که نیست، مگه نه؟
داوید، تو که با هیندا دختر هندن ازدواج نکردی.. مگه نه؟
اوه، اینکارو کردی. با هیندا ازدواج کردی. اوه، لعنت، داوید، نه.
نه.
- نه، من با هیندا ازدواج نکردم. - خب، خوبه.
خب، اون بیرون 20 تا زن دیگه هم هست که شبیه هیندان.
- چرا همهشون شبیه همدیگهان؟ - سنگدل نباش.
سلام، استی.
رونیت. حالت چطوره؟
من، ام ...
- من اینجام، که خیلی هم عجیبه. - اوهوم.
حال خودت چطوره؟
ام، خدا عمرت بده.
ممنون.
تو خیلی ...
- نیویورکی شدی. - خب ...
خدایا، توئم شبیه آدمای مذهبی شدی.
یکم دیگه غذا ببرم بیرون؟
اوه، بیخیال، نبر. بیا حرف بزنیم.
در مورد زن داوید. البته اگه پیداش بشه.
خب، کی خانوم کوپرمنـه، استی؟
اونو قبول داریم؟
رونیت میخواست به هتل بره
ولی من بهش گفتم میتونه پیش ما بمونه.
آه، آره، آره، باید همینکارو کنی.
آره، میتونم توی اتاق موعظه یه تخت ردیف کنم.
خودم اینکارو میکنم. خودم اینکارو میکنم. عیبی نداره.
شما ازدواج کردین.
آره.
آره، هیمنطوره، رونیت.
هیچکس بهم نگفت.
چرا بهم خبر ندادین؟
تو ناپدید شدی.
وای.
باشه.
تبریک میگم.
نه، نه، خواهش میکنم.
- بیا. - باشه.
مراسم ترحیمش خیلی شلوغ میشه.
تو و استی ازدواج کردین؟
همیشه سه تایی باهم بودیم.
آره، تا اینکه تو رفتی.
ما دوتا رو تنها گذاشتی.
خب، اگه بهم میگفتی پدرم مریضه، میومدم.
داو خودش نمیخواست بدونی.
این اواخر خیلی ضعیف شده بود.
و احتمالاً نمیخواست اونو اینجوری ببینی.
بازم باید بهم زنگ میزدی.
این هفته خیلی سرمون شلوغ بوده، رونیت.
همم؟ خواهش میکنم.
پدرم همین اواخر مُرده.
میدونم.
میدونم، خودم اونجا بودم.
خب،
خب، حداقل خبر مرگشو بهم دادی.
مهم اینه که این هفته بهش ادای احترام کنیم.
ادای احترام؟
مهمترین چیز همینه.
البته که هست.
شرمنده، خیلی بهم ریختهاس.
- واست چندتا چوبلباسی میارم. - ممنون.
چیه؟
پیر شدم؟
- به این فکر نمیکردم. - امم.
من بنظر خسته میام.
همهمون همینطوریم.
استی، باید برم یه جای دیگه؟
هر کاری دوست داری بکن.
پنجره باز میشه؟
نه.
آه، اگه میخوای سیگار بکشی باید بیای طبقهی پایین.
بیا.
یه پتوی دیگه واست آوردم.
"مرگ نابهنگام راو کروشکا
"یه شکست بزرگ واسه جامعه یهودی بوده.
"اون یه غول مذهبی بود.
که متأسفانه از خود فرزنده به جای نگذاشت."
روزنامهگارهای تنبل.
No comments yet. Be the first to leave one.