194 บรรทัดแรก
باید درباره قتل وحشتناک برادرامون شنیده باشی
قربانیای کشیش با دستور
رییس کلیسای وست مینستر به قتل رسیدن
پادشاه تا آخر هفته دووم نمیاره و وقتی که بمیره
من میترسم که ما مواظبتشو از دست بدیم
همه راه ها به ما میرسه
اونجا توسط یه گودال طاعون محافظت شده
خب ، این مال فردریک دیپله
من به جو گفتم که یه حس بد دارم در باره اقای دیپل
به پلیس گفتی ؟ اونا منو جدی نمیگیرن
حتی وزیر امور خارجه هم میفهمه که نمیتونه
مهر پادشاه رو رد کنه
خب ، پادشاه امضاش کرده
و موافقت نامه سلطنتی داده
پادشاه داده ؟
میتونی پسرمو ببینی ؟
چرا خدا بهت اجازه میدی ببینیش ولی به من نه ؟
تو کی هستی ؟ من کسی ام که میخواد بهت نشون بده چطوری
فقط هاروی اینقد مریضه که به این فکر کنه
فقط اون میتونه قلب رو بگیره
این خواست خدا نیست
همچین چیزی وجود نداره
مترجم : علی DK_Lucifer
من هیچوقت اجازه نمیدم بمیری جو
تو حالا امنی
استراحت کن
!سم
ایستر
!سم
باید شروع کنیم ؟
اولین متولد شده من
فک کردی میتونی از من فرار کنی ؟
خب ، پس من خوشحالم که تو چیزی که میخواستی رو به دست اووردی
خدا تورو واسه این مجازات میکنه
قلب انسان شامل اندوکاردوم میشه
چیزی که واسه احیای دوباره ی فرآیند حیاتیه
این بافتیه که هیچ جای دیگه
پیدا نمیشه
چرا مردای خدا ؟
اهداکننده هایی به سادگیه مردای خوب کلیسا
کسایی که تو راه جاه طلبیه رییس کلیسان
ما فقط واسه استفاده ی دوباره ازشون اوراقشون میکردیم
قلب پاکشون خوشبخته
واسه اونا باید خدارو ببینن
و توهم دیدی جان
خدارو دیدی ؟
چند نفر دیگه رو کشتی ؟
همشون در راه علم مردن من معذرت خواهی نمیکنم
حتی خواهر خودت ؟
من خیلی دیر کردم نمیتونستم از آتش نجاتش بدم
اون خودشو نجات داد
از دست تو
من دیدمش هاروی
...اون میدونست آتیش
آتیش تنها راه فرارشه
تو خواهر خودتو کشتی
همونطور که خودتو آتیش زدی
قربانی کردن لازمه
پدرت اونو بهم یاد داد
اون مشتاق بود که همه چیزو واسه کارش فداکنه
حتی پسر خودشو
!خدا واسه این مجازاتت میکنه
!اون واسه این مجازاتت میکنه
حالا میفهمی ؟
تو تنها نیستی
تو و من مثل برادریم
اون بهت خیانت میکنه
بعد از امشب من دیگه بهش نیاز ندارم
پدرم این هنرو بهم یاد داد
ولی راز هارو نه اونا فقط مال منن
اون هرچیزی که میخواد به دست میاره
و تورو با هیچ چی ولت میکنه
تو نمیکشیش
اون اشتباه تو خواهد بود
پس ، تو فکر میکنی که یه جسد دیگه واسه من یعنی هیچی ؟
من بیشتر از هر مردی زندگی کردم
من تماشا کردم که بهترین آدمایی که دوست داشتم فاسد شدن و مردن
پس چرا خودتو نمیکشی ؟
و تمومش نمیکنی ؟
مرگ...پایان این نیست
اونجا چیزی فراتر از ساحل وجود نداره
فقط آب سرد و باد
تا ابدیت همینطوری میچرخه
ولی با ایستر من ممکنه یه زندگی داشته باشم بدون مردن
یه دنیای بدون خدا
هیچ خدایی وجود نداره
به زودی متوجه میشی
هرچیزی ممکنه
آقای رینکویست سورپرایزمون کردین
کنون استرد
لطفا راه خروجو به آقای رینکویست نشون بدین
میترسم که کنون استوارد و من
ترتیب دادن پیش بینی مرگ پادشاه زیاده روی کردیم
قصد جانشینی پادشاه واضحه ؟
آقای رییس
باید بدونم من بدون حفاظم ؟
شما باید به خودتون مسلط باشین آقای رینکویست
دوک کلارنس یه مرد دریاییه
اون علاقه ای به فریب کلیسا یا دادگاه نداره
اقدام اخیرتون خصوصی باقی میمونه
من ضمانت شمارو دارم ؟
شما ضمانت خدارو دارین
باید ایمان داشته باشی
ایمان داری آقای رینکویست ؟
بله آقای رییس
پس چیزی واسه ترسیدن از مرگ پادشاه وجود نداره
آقای رینکویست تو یه روز روشن نه کمتر
تو آخرین ملاقاتمون از یه مدرک حرف زدی
نه ، نه شما صحبت کردین و نبود اون
دیگه فقدانش نیست
حقیقت درباره قتل ها
رییس کلیسای وست مینستر ؟
خون قتل ها گردنشه
کشیش ها انتخاب شدن چون با فسادش مخالف بودن
اونا از قصد کشته شدن
واسه وحشت مردم خیابون پای تا خونه هاشونو رها کن
واسه فروش زمینا
داستان باید افشا شه
داستان تو چی ؟
آقای رینکویست؟
شما هم جزئی از این بودین ؟
انتخاب من بود که توی سایه کلیسا باشم
ولی وقتی که پادشاه مرد
رییس کلیسا ردشو پنهان میکنه
جنایت هاش اجازه نمیده که تو تاریکی پنهان شه
بهتون قول میدم
پدرت یه کاتالیزوره
عالیه
اون یه نابغه بوده
همونطور که تو بازسازیش میکنی
زندگی رو بین نوک انگشتاش نگه داشته
در واقع
حالا بهم نشون بده چطوری
...جوزف
من باید تردوی رو ببینم همین الان
لطفا ، مامور بریچر
شما تایید میکنی که متعلق به گروهبان نایتینگله ؟
بله این نشونش از یتیم خونس
جایی که بزرگ شدیم
وقتی یه مادر بچشو جلوی در رها میکنه یه چیزی رو با بچش جا میذاره
مثل یه روبان یا یه نشونه
که فقط مادر در بارش میدونه
پس اگه اون هروقت بخواد بچشو برگردونه میتونه اثبات کنه که بچه خودشه
پس ممکنه این برای خودمون مفید باشه این واسه جوئه
که یعنی اون، اونجا بوده تو خونه ی دیپل
اون ، اونجا جاش گذاشت تا من پیداش کنم چون من فقط =میدونستم
که اون تو خطره
تو باید سریع شروع کنی منو باور کنی
چون دیپل خونشو بسته
و اگه باورم نکنی من اینو میبرم پیش نگهبان کلیسا
ولی جو به پلیس اعتقاد داشت
اون به شما اعتقاد داشت ، بازرس ، تردوی
تو توسط کلیسا استخدام شدی
پس تو دستورات کلیسا رو بدون هیچ سوالی پیروی میکنی
تو فردریک دیپل رو به عنوان قاتل توقیف میکنی
چون رد پای اون به طور مستقیم به قلب های زیادی میرسه که
از قربانی ها جدا شده
میفهمی ؟ نه،نمیفهم
همین دیروز ، دیپل توسط پلیس متروپولین آزاد شد
اگه اون قاتله
...چرا اونا اونو توی بازداشت نگه نداشتن تا
رییس کلیسا درخواست داره که طبق دستورالعملشون عمل کنین
بدون دستیار خارجی
واضحه ؟
بله آقای رینکویست
بریچر ، چند نفرن ؟ شیش نفر نه بیشتر
خب باشه
درسته
این خیلی سادس
فردریک دیپل یکی از افرادمون رو کشته
پس امشب ما دستگیرش میکنیم یا تا وقتی که دستگیرش نکردیم متوقف نمیشیم
بدش به من تو بهم قول فرمول رو دادی
بدش به من
!من بهش نیاز دارم
پلیس ! در رو باز کنین
!در رو باز بذار باشه قربان
و همه اینارو به عنوان مدرک بردار
ببرینش
تو فرار نمیکنی
خیابون پای بستس
نمیتونم خودمونو ببرم بیرون
من میتونم
از خیابون برین کنار
!دستور نگهبان کلیساس!داخل خونه بمونین
سه نفر گوشه اونجا دو نفر تو تقاطع
بیا دنبالم یه راه دیگه اینجاس
بازرس
...اونا قلب ان خانم
قلب انسان
تردوی
ویت لاک چیزی ندیدی ؟
نه حتی یه روح
پس اونا رفتن به زمینای شلوغ
ما از طریق دو موج اونارو برمیگردونیم
No comments yet. Be the first to leave one.