Can I Tell You a Secret?

Can I Tell You a Secret?

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

Specials

ข้อมูลรุ่น

CanItellyouasecret-Part1
ความคิดเห็นโดย oranous

แท็ก

other
เผยแพร่เมื่อ: 2024-03-10
ดาวน์โหลด: 35
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

. سلام - حالت خوبه ؟ -

. سلام

میتونم رازی رو بهت بگم ؟

. باید یه چیزی بهت بگم

میتونم بهت اعتماد کنم ؟

. بذار از اول شروع کنم

. اسم تو عنوان شده بود

... اونا ... میان سراغت

. بعدش میان سراغ خانوادت

. حواست باشه

میخوان تورو بگیرن ؟

تو هنوز نگرانی ؟

. یه کابوس در زندگی اونا رخنه میکنه

. این بزرگترین حرکت شیطانی که من تو عمرم دیدم

. صبر کن تا واقعاً بیام

. صدها قربانی

. خانم ها ، دخترها ، اعضاء خانواده

. موارد زیادی برای درک وجود داره

. دارم میام سراغ تو

. میان سراغ شناسایی تو

. شبیه چیزی که تغییر شکل میده

. بنظر میرسید اون غریبه از همه چیز خبر داره

چه خبره ؟

چه حدسی میزنی ؟

. بدون اینکه بگی من کی هستم

. ولی تو یه ایده داری

بعدش چکار میکنن ؟

آیا میخوان بهت آسیب بزنن ؟ . این وحشتناکه

. نا امن ، مراقب ، شبیه صید

قول میدی این راز بین خودمون باشه ؟

، من آماده-ی مبارزه بودم . تا بفهمم این غریبه کیه

. دفاع از خود ، بخاطر خودم مبارزه کنم

. ولی اونا میدونستن موفق میشن

، یه کلمه حرف نمیزنی

، درغیر اینصورت تورو پیدا میکنم . و بهت صدمه میزنم

آیا میتوانم رازی به تو بگویم ؟

قسمت اول

، پیش از دیوانه شدن

، پیش از کابوس

. من سرشار از شادی بودم

، وقتی من تنفس آتشین نشون بدم

. خیلی احساس قدرت و توانایی میکنم

. میدونم که اون آتش در کنترل منه

. هیچوقت در عمرم تا این حد احساس آزادگی نداشتم

، من هرکاری میکنم . در " اینستاگرام " به اشتراک میذارم

. مردم به کارهایی که من میکنم ، اهمیت میدن

. میدونی چیه ؟ من عاشقشم

. یک دنیای بدون رسانه تصویری رو تصور نمیکردم

. تمام خانواده من از رسانه تصویری استفاده میکنن

، خیلی دلم میخواد بدونم . هرکسی چه چیزی در این رسانه میذاره

. تصاویر زنده ، رویدادها و حتی مهمانی

، من همیشه دختر خونگی بودم . ما همگی به هم نزدیکیم

. دختر خودمه

. اونا از رسانه های تصویری خاطراتی دارن

. یک زندگی کامل

. هرجا میرم ، رسانه-ی تصویری دنبال منه

هدف خودت را تعیین کن

. همیشه یه روح آزاد

. من عاشق اینم که سفر کنم و دنیا رو ببینم

چشمهایت را ببند و پرواز کن

. اینستاگرام " من ، وسیع و وسیع تر میشد "

. من یه جورایی کار با " اینستاگرام " رو شروع کردم

جادوی الهی رو احساس کن - . من با مدل شدن شروع کردم -

، اون برنامه بزرگی . برای ارتباط با عکاس ها بود

تو روح خود را خواهی یافت

... اینستاگرام " من ، شبیه "

. شخصیتی از خود منه

. کمک میکنه به اینکه من کی هستم

. فکر کنم بدون اون ، خیلی تنها میشدم

. به این اطمینان میرسی که کی میخوای باشی

. من واقعاً هیچ نکته-ی منفی در این نمی بینم

، نمیدونم شاید خیلی ابلهانه باشه

. ولی هیچوقت خواب اتفاقی که افتاد رو هم نمی دیدیم

. هیچکدوم از ما نمی دید

. آخر هفته بود

. من پیامی از خانمی بنام " تریسی " دریافت کردم

. سلام عزیزم ، ببخشید مزاحمت شدم

. اون هم مدل بود

. میتونم بگم از نظر من یه اندام متفاوت داشت

، بطور کلی بودن در رسانه های تصویری . باعث میشه پیام های زیادی دریافت کنی

، اون یه چیزایی درمورد اینکه . من واقعاً از کار تو خوشم میاد ، میگفت

تو خیلی وقته مدل شدی ، خوشگله ؟

. طبیعتاً منم گفتم : ممنونم ، لطف داری

، اگه در هر موردی توصیه میخواستی ، به من بگو

. من واقعاً دیگه بهش فکر نکردم

. مرسی خوشگله

، بعدش ، حدود یک هفته بعد

، از نرم افزار " اسنپ چت "، پیامی دریافت کردم

، چون کمی غیر عادی بود

، چون " اسنپ چت "، برنامه ای نیست ، که من واقعاً ازش استفاده کنم

. و اون پیام از طرف یه عده عکاس اومده بود

این بود که : مایل هستی با هم کار کنیم ؟

، بعد اون گفت

میتونم رازی بهت بگم ؟

. میتونی به من اعتماد کنی

. قول بده بین خودمون بمونه

چیه ؟ بله ، بگو چی شده ؟

چی میخوای بدونی ؟

، اگه بخوام اعتراف کنم . باید بگم این باعث به هم خوردن رابطه-ی ما میشه

، من این ترس رو در خودم داشتم خدایا ، چطور میتونم بفهمم ؟

، من اطلاعاتی شنیدم . که واقعاً یه تکانی به من داد

. میتونه برای همه ما مصیبت واقعی بشه ، زو

. اون خیلی مشتاق بود

، مثل اینکه بگم : نمیدونم واکنش تو چیه

. ولی خیلی بده

. منم گفتم : فقط به من بگو

، زو ... بهت میگم

. ولی در یه موقعیت خصوصی

. اینم بین خودمون بمونه

. خصوصی

، صبر کن ، عجیبه که این مسئله ، از طرف یه عکاس بیاد

، این شد که وارد " اینستاگرام " شدم

، وارد پروفایل عکاس شدم . و یه پیام مستقیم براش فرستادم

، واقعاً عجیبه شما در " اسنپ چت " با من چت کردین ؟

. اون گفت : نه ، من " اسنپ چت " ندارم

." برای همین دوباره برگشتم به " اسنپ چت

. درسته ، میدونم تو اونی نیستی که میگی

تو کی هستی ؟

نگرانی ؟

. مکالمه شروع شد

. کمی با پرخاشگری و استهزاء شروع شد

چرا توجه به این موضوع برات جذابه ؟

... اونا شبیه من نبودن و همچنین

با نقابی که زدن از شبکه های اجتماعی استفاده میکنن

این شخص کیه ؟

حدس بزن با کی دارم حرف میزنم ؟

. حدود 50 نفر

. حتی چند تا از افراد خانوادت

. مطمئنم الان مشتاق شدی

، حقیقتی کمی که درمورد من میدونست . نوعی هشدار بود

. فکر کردم شاید التماس کمکم کنه

. چرا اینکارو میکنی ؟ کار خوبی نیست

. راستش خیلی ترسیده بودم

. نترس ، بذار از اول شروع کنم

، دیروز شروع شد که من بنام تو . یه " فیس بوک " جعلی ساختم

. این شد که دو تا از عکس های خودمو برام فرستاد

، اون عکس ها فقط عکس مدلی بودن . که در " اینستاگرام " گذاشته بودم

حدس بزن دیگه با کی در ارتباطم ؟

. اون برای دوست پدرم فرستاد

، مکالمه کمی بسمت لاس زدن رفت

. اون فکر میکرد تو بودی

." خوش گذشت ،" زو

. من باید می فهمیدم کی اینکارو کرده

، این شد که به اسکرین شاتی که برام فرستاد ، دقت کردم

، که شخص با جرأتی بود

، چون با قلب کمی قرمز اومد

. و کار اون یکی نبود

، من عملاً وارد عکس های اونا شدم

، و برای هرکس جداگانه مینوشت ، که ان یکی از عکس های اونارو لایک کرده

. غیر از اون یکی

. من با حدود 7 یا 8 نفر تموم کردم

، درسته ، میدونم کار یکی از ایناست

، به گوشه-ی یکی از عکس ها

. دقت کردم

، یه آیکون کوچیک اونجا بود ، که عکس پروفایل یه نفر بود

. وچند لحظه بعد از دیدنش ، فوراً فهمیدم

. اون " تریسی " بود

. خانمی که یک هفته قبلش بهم پیام داده بود

. یه عکس

. یه مدرک اینجاست ، خودش

، این زن عجیب بنظر میرسه ، به من علاقمند شده

. و تلاش میکنه کمی منو نگران کنه

، من در " فیس بوک " نوشتم

، هشدار به مردم ، این یک خانم است

. حواستون بهش باشه

. کار به اینجا رسید

، بعدش یک عکاس با من تماس گرفت

. و گفت : اون خانمه نیست

. کار " تریسی " نیست

. من شخصاً اونو میشناسم

، اون خودش قربانی کسی شده . که براش پروفایل ساخته

. ظاهراً هویت اون به سرقت رفته

زو ، هنوز نگرانی ؟

. برمیگردیم به حوزه-ی یک نفر

میشه این راز بین خودمون بمونه ؟

. من پیام ها رو قطع نکردم

. تو باید بخاطر این مسائل پوست کلفت شده باشی

... در این مورد من ترسیده بودم

. چون ظاهراً این شخص قصد نداره دست برداره

. اون تازه شروع کرده بود

. از تو میخوام یه کاری برام بکنی

. قبول کن که شرایط ما یکیه

نمیدونم چرا ، چرا من ؟

ابیزا

، مادر و برادرم منو برای تعطیلات . به " ایبزا " دعوت کردن

. خیلی خوش گذشت

. حمام آفتاب گرفتیم ، ماجراجویی میکردیم

. آره عزیزم

، من شاد و سرحال بودم . و اوقات خوشی با دوست پسرم داشتم

... و با دیدار مردم جالب و مشهور با پایان رسید

. تأثیرگذار بود

. من واقعاً قصد دوستی داشتم

. فکر کنم قبول کردم

، دختر اصلی ، لکسی . اون منو به گردش با قایق دعوت کرد

ما میرویم که خوش باشیم

. اونا واقعاً منو به جمع خودشون راه دادن

وقتی آفتاب درخشان تر میگردد

... من تورا

، دخترها واقعاً به من اعتماد کردن . ما رابطه-ی دوستی واقعی برقرار کردیم

من و تو میتوانیم به آسمان برسیم میرویم تا آسمان را لمس کنیم

Can I Tell You a Secret? subtitles in other languages

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left