200 บรรทัดแรก
* تيم ترجمه کی تی تیم تقديم ميکند * *KT Team*
هر گونه استفاده مادی از زیرنویس و* *کپی برداری بدون ذکر منبع ممنوع است
راستی حال که بحثش پیش اومد راستشو بخواین
من یه نفرو دارم میبینم
چی ؟ کیه ؟
کجا دیدیش و چند وقته؟
...خب
اول از همه ، اون بلنده
بامزس
... جه هون
جه هونه ؟ - نه نه -
همسن جه هونه
پس ازت کوچیکتره - اون ازت کوچیکتره -
... و
... میدونین
... ـ وقتی رفتیم کلاب ـ اوه شات
... بهم لبخند زد
و اومد ازم شمارمو خواست
بعدش شونه هاش به نظر پهن می اومد
به خاطر شونه های پهنش بهش شماره دادی؟
گمون کنم فهمیدم
این کاملا غافلگیرم کرد
اون خوب میدونه چطور بقیه رو غافلگیر کنه
من مبهوتم
ولی دقیقا اینطوری نیست که باهم قرار میزاریم
فقط پیام میام به هم میدیم
هرروز؟ وقتی صبحا میری سرکار؟
وقتی سرکاری و حتی قبل از خواب؟
گمونم
پس اونا قرار میزارن
قرار میزارن - ما ؟ -
منم به بیونگ سام هرروز اینطوری پیام میدم
مال تو کاریه
در هفته چندبار باهم وقت میگذرونین؟
ما غذا میخوریم و هفته ای یه بار مینوشیم
قرار نمیزارن - نمیزارن -
ـ قرار نمیزاریم؟ ـ شما دوتا به طور مرتب باهم وقت میگذرونین
اگه ناواضحه ، فقط ازش بپرس
ـ خدا رو چه دیدی شاید اعتراف کرد ـ جدی؟
آره - آره -
ای خدا
نمیخواستم اینو ازت بپرسم چون خیلی بچگونس
ولی بیا این قضیه رو یه بار برای همیشه حل کنیم
رابطتتون تا کجا پیش رفته؟
چشما - هان ؟ -
ارتباط چشمی داشتیم
هان جو ، هیچکی دیگه فکر نمیکنه تو ساده لوحی
راستشو بگو
ای خدا ، همینه . بزار بگیم شما دوتا قرار میزارین
خوبه
ولی اون هیچ وقت ازم نخواسته قرار بزاریم
احسنت
احسنت - خوبه -
هی، آروم باش
عالی
عالی
تو سریال موردعلاقه من
... نقش اول مرد و زن
اولش به خاطر خودخواهی عشقشونو قربونی میکنن
ولی بعد از اینکه با کلی مشکل دست و پنجه نرم کردن
همه چی و میبازن و برمیگردن به جایگاه اصلیشون
... اونا میفهمن که چقدر احمق بودن که سعی داشتن
یه چیز بزرگ و به خاطر یه چیز کوچیک قربونی کنن
... و این باعث تسلیشون بود
... که زمان جاهلیت بهشون این درک و شجاعت رو داد
که دوباره شروع کنن
... این پروسه
اصلا به درد نمیخوره و ربطی به رشد نداره
... ولی اکثر آشناهای من
تجربش کردن
... ما فقط با دیدن سریالا نمیتونیم یاد بگیریم
که تهشم خودمونو بکنیم شخصیت اصلی یه سریال
یعنی اینقدر احمقیم؟
... ولی ما به خاطر اینکه تمایلمون به شروع دوباره رو انکار نمیکنیم
قابل تحسینیم
... شاید ، قانون اساسی ما
یکی از این 4 دسته ست
متاسفم
من شما رو خیلی تحسین میکردم
ولی ببینین باهاتون چیکار کردم
اینا آخرین گوجه های گیلاسی ان
ـ چرا ؟ ... ـ چون مراقبش نبودم
گیاه بدبخت پلاسیده شد
عذاب وجدان داری ؟ - یه کم -
من از دستش دادم ، ولی نمیخوام یه شکست تلقیش کنم
ما اوقات خوبی رو باهم گذروندیم
متوجهم
تو میتونی دوباره شروع کنی
... ممکنه روند
... کاشت بذر تا انتظار برای جوونه زدنش
و به وجود اومدن گوجه گیلاسی عذاب آور باشه
گرفتن بذر و جوونه زدنم آسون نیست
تا بزنن باید انجامش بدی
تو میتونی بدون گوجه گیلاسی زندگی کنی
ولی بدم نیست داشته باشیشون
... احساسات شما عین قسمت آخر "ساعت شنی" ئه
همونجایی که هه رین و وو سوک خاکستر ته سو رو ریختن تو آب
حالا این گوجه گیلاسیا چی هستن مگه ؟
... هه رین
و وو سوک
به نظرت اونام دوباره شروع کردن ؟
وو سوک یه زن دوست داشتنی داره
هه رین احتمالا تنهاس
الحمدالله میدونین که الان وسط جلسه فیلمنامه خوانی ایم دیگه ؟
دارین اینکارو میکنین چون نمیخواین کار کنین؟
مچمونو گرفت
نصف جلسه به چرت و پرت گویی رفت
ولی همینجاها آدم ایده های ناب میزنه به سرش
و تو زیر بار فشار کم بود وقتم هستی
چطوره همینطور که میخوریم به جلسه ادامه بدیم؟
حتما - خوبه -
آماده سازی فیلمبرداری چطور پیش میره؟
چندبار بگم . موضوع این جلسه فیلمنامس
... وقتمون تنگه ، ولی به خاطر اینکه
همه ی اعضامون کهنه کارن کارامون داره بی دردسر پیش میره
... ما کهنه کار نیستم ، پس بیا
ولی معمولا ، وقتی بحث تولید سریال پیش میاد
عوامل کل توانشونو تو شروع میزارن
ولی رفته رفته تحلیل میرن
واسه همینم وقت کم میارن
ولی بیا نگرانش نباشیم
من یه راهی پیدا کردم که اینکارو نکنیم
این قراره یه پیشنهاد نوآورانه تو صنعت سریال باشه
چیه؟
... به منظور جلوگیری از
افت کیفیت تو آخراش
من برنامه دارم که از اولش کیفیت و پایین نگه دارم
اوه مای خدا
چرا تاحالا هیچکس این ایده به ذهنش نرسیده بود؟
... ولی
خودت گفته بودی که علیرقم کمبود وقت بازم سرسری نمیگیری
خانم لیم
تو یه رقابت طولانی مدت مثل ساخت سریال
ثبات موجب کماله
میدونستم
کارگردانا به کل جنگل نگاه میکنن ، نه فقط درختا
... یه بار گفته بودی
تصمیم داری به بهترین صحنه ممکن تبدیلش نکنی
این واسم خیلی الهام بخش بود
خیلی تحت تاثیرش بودم
پس ما هردومون واسه هم الهام بخش بودیم
گمونم این نسبتا سرکوب گره
خودم میدونم سخته
ولی شما دوتا نباید دیوونه شین
یه خورده دیوونه بودن عب نداره
به هرحال زمین درحال حرکته
داری چی میگی؟
بنگ بنگ بنگ
! بنگ بنگ بنگ
خوبه
بیاین درمورد فیلمنامه حرف بزنیم
ـ بریم کیک بخوریم ؟ ـ دوسش دارم
! بنگ بنگ بنگ
بنگ
بنگ
این قهوه ییرگاچوفه
محتوای بحث . گوجه های گیلاسی
افت کیفیت از شروع
کیک . درمورد فیلمنامه هیچی نیست
چقدر خوبه جلسه فیلمنامه رو بیرون برگزار کنیم
درسته
ما کل روزو تو محیط بسته مینویسیم . این خیلی خفه کنندس
ولی چرا هربار میایم این کافه؟
یه چیزی هست که تو نمیدونی
اوه سویانگ ملودرام تو قسمت ده
واقعا عاشقش شدم
فقط یهویی هوس کردم
اوه واقعا ؟ عالی بود
پس تهش به فطرت تو ختم شد
چه اتفاقی واسه منیجر چویی افتاده ؟
هیچ پایانی براش هست که تو خلاصه نیومده باشه؟
دیدی؟ اونا عاشقن
درسته
دیدن اونا بیشتر از اینکه بشنوم من تو رابطه ام هیجان انگیزه
... یه جورایی برای خودم
احساس بدی دارم
" داری فکر میکنی " چی اونا رو اینقدر خوشحال کرده ؟
"واقعا چطور تونستم تا این روز دووم بیارم ؟"
آره دقیقا
ما هممون میگیم ازش خسته ایم ولی قرار گذاشتن عالیه
ـ چی ؟ ... ـ وقتی به بقیه میگی
... داری قرار میزاری اونا نگران نمیشن مگر اینکه کسی که
باهاش قرار میزاری دشمن خانوادگیشون باشه
واقعا؟
سلام
سلام - سلام -
صبح بخیر
یه لیوان چایی میخورین ؟ - نه ممنون -
دونه های قهوه ی موردعلاقت . کار کردن با همچین برنامه فشرده ای سخت نیست؟
ما کارکنا رو تقویت میکنیم پس به خودت فشار نیار
سخت نگیر
چرا ... چرا اون اینکارو میکنه
یه جوریه انگار به زودی داره میره؟
مو به تنم سیخ شد
تو باید علتشو بدونی
بهم بگو چیه
ای خدا ، این رازه ، تو ام منو گیر آوردیا
ایشش ، رابطه ما یعنی جوری نیست که بخوایم رازامونو لو بدیم؟
ای خدا پس باید بهت بگم
... خب ، اتفاقی که افتاد
No comments yet. Be the first to leave one.