200 บรรทัดแรก
،در 55 سالگی، بعد از دو دهه تبعید
... اورسن ولز به هالیوود بازگشت
،تا روی فیلم جدیدش شروع به کار کند «آنســـوی بــــاد»
تولید فیلم از سال 1970 آغاز شد
و در طول دهه هفتاد متوقف و از سر گرفته شد
با ادامه تدوین در دهه هشتاد
با توجه به اینکه در آشفتگی های پیچیده حقوقی مالی و سیاسی دست و پا میزد
نتوانست فیلمش را به پایان برساند
ولز در 1985 مُرد
،تقریباً 100ساعت فیلم رو رها کرد
یک نسخه اولیه از کارهای گرداوری شده و چند صحنه تدوین شده
فیلمنامه های دستنویس، یادداشت ها افکار و رهنمودها
این فیلم تلاشیست برای ادای احترام و کامل کردن دیدگاهـش
... این همون ماشینه
که بعد از تصادف چیزی ازش باقی نموند
. البته اگه تصادف بوده باشه
هانافورد قبل از اینکه نظرش رو عوض کنه
... میخواست ماشین رو
به یه جوون که بازیگر نقش اصلیِ آخرین فیلمش بود، بده
جان دیل
... هانافورد قرار بود
... قبل از اینکه دست به خودکشی بزنه
نجاتش بده
... یا اینکه داستان فیلم
داستان مرگ خودش باشه
... طرفدارهاش مطمئن بودن که هانافورد
قصد نداره با ماشین از پُل بپره
میگفتن: پایانی چرند
جی.جی. هانافورد اصلاً گناهکار شناخته نمیشد
اما نظرات دیگهای هم وجود داشت
چندتا تابستون پیش مُرده
دوم جولای
سالها بود که شخصا نمیخواستم این مستند نشان داده بشه
چون راستشو بگم از اون طوری که توی مستند به تصویر کشیده شدم خوشم نمیاد
،اما حالا دیگه به اندازه کافی پیر شدم
دیگه واسم مهم نیست که
چطوری نقش من در زندگی جیک معنا پیدا میکنه
،اسم من بروکس آترلیک ـه
شاید یکی از موفقترین دستیارهای هانافورد
بگذریم، این مستند کوچیک تاریخی
از منابع مختلفی کنار هم گذاشته شده
از همهی فیلمهای تلویزیونی و مستند سازان
و همچنین از دانشجو، منتقدان و ... کارگردانهای جوانی که
،که دوربین های 8 و 16 میلی متری آورده بودن
... به 70اُمین جشن تولد
جیک دعوت شده بودن
خیلی سال قبل از اومدن دوربینهای تلفن همراه
و عکسهای کامپیوتری بود
... هدف از این پروژه تلاشی است
برای به تصویر دراوردن فیلمی از یک مرد درست به مانند خود واقعی آن
از دریچه همه آن وسایل ثبت تصویر
،آخرین فیلم ناتمام هانافورد
،بخشی از این مستند ـه
آنسوی باد
رها شده باقی مونده بود
وقتی تو مهمونی نمایشش دادن
... سرگذشت آخرین
روزهای زندگیش بود
آنســــــــوی بــــــــــــــاد
« ترجمه: رضـــــا ، پریـــسا ، مرتـــضی » :.: Godbless , Parisa , DeadlyKiller :.:
بنویس. سونای بخار، برداشت نه
حرکت
خیلیخب، عزیزای من
میدونین باید کجا برین
کات
ممنون از همگی، این یه جمع بندی ـه
جیک، اگه اشکالی نداره بروکسی با تو میره
آقای هانافورد، پرو لباستون ساعت هشت ـه
،بندازیمش ساعت هفت بیایین گورمون رو از اینجا گم کنیم
!تولدت مبارک، جیک - همین صحنه، ساعت 9. دوشنبه ضبط میشه -
زارا والاسکا تنها کسیه که داره مهمونی میگیره
،طبق حرفای جیک بزرگترین آشپز جهان ـه
همونیه که با جیک حرف میزو گذاشت تا همهی رسانهها یهو بیان سر وقتش؟
ما گروه سازنده «کلوزاپ روی هانافورد» هستیم
این خانومها هم به گمونم از طرف لایف هستن - !اینجارو ببین -
من مستقلـم
پیستر، از انستیتویِ فیلم
کسایی که نتونستن برن
میتونن با ماشین برن
مگی، میتونی همراه دخترا باشی
بیشتر لخت ها با ماشین خودشون دارن میرن
میخوام مطمئن شم میرسن خونه
و ریشها؟ - - برنامهی ویژهی بیبیسی
نه خانوم، سیبیسی
من یه فیلم میسازم و اونم یه کتاب داره راجع به آقای هانافورد مینویسه
و میدونم کسایی در جاهایی هستن که اینطوری نیستن
اما مال من زندگینامهی مُجازه
قطعاً یکی از اوناست، خانوم ریچ
،میشه مگی نونان رو حضار کنم؟ تدوینگر فیلمـمون
خانوم جولیت ریچ، منتقد مشهور
ایکم یه جور تلاش واسه خندهدار بودن نیست؟
بیخیال مت، سعی نمیکنم خندهدار باشم از رئیس بپرس
فکر میکنه اونا حسودن
میدونم به چی فکر میکنه
هی کاستلو، بیا اینجا، میای؟
کی گذاشته بری داخل؟
میخواد کنارش باشی، آقای آترلیک همیشه همینطوریه
کجاست؟ - کی کجاست؟ -
ماشین جیک کجاست؟ میدونی؟
میخوای با رئیس بری؟
فقط میتونی تو استدیو گیرش بیاری
آقای پیستر
اولین اسم ماروین ـه
چی؟ - اینه؟ -
این مت کاستلوئه
ایشون دستیار شخصیه هانافورد ـه
من کار کثیف خودم رو بلدم
باید فیلم رو میفروختم
باید دندون رو جیگر بذاری - سلام، بیلی -
شرمنده بروکسی، داشتم باهاش حرف میزدم
،به گمونم با ماشین جیک میای نه؟
خب اونا بهم گفتن
!یه بار دیگه
یه اتوبوس به خطهای راه راه سبز ،بنویس: دانشجوها
اتوبوس واسه دانشجوهاست
باید با ماشین تو بیاییم - بریم -
میشه منتظر دوربین دوم باشیم؟
- ... یه - وایسا، نگهدار
!بجنب
... نوازندههای سبک جاز
و کوتولهها
توی اتوبوس کرایهای آبی
بارن کو؟
اینجاست آقــا
نقشت واسه استدیو چیــه؟
بیلی با اون فیلم رو اکران میکنه
میدونم باید تو اکران میکردی، بارن
،اما طبق حرفهای جیک
من بیشتر تیپم به مکس میخوره
کی میدونه؟ شاید حق با اونه
جیک؟
مگه همیشه همین نیست؟
همهچی راجع بهش معلوم میشه
امیدوار بودم با زنای برهنه برم
شانس آوردی با کوتولهها نیستی
... همهی دانشجوهای دانشگاه فیلم کالیفرنیای جنوبی
... یا هرچی که هستین
توی اتوبوس با خطههای راه راه سبز
طبق گفتهی جیک من تیپکپم بیشتر به مکس میخوره
شاید حق با اونه
سلام مکس، منو یادته؟ بیلی بویلز
توی بعضی از فیلمای هانافورد دیدمت، نه؟
از اون فیلمای اولش که دیر روی تلویزیون پخش میشدن
بهم اجازه داد نقش دوست چند تا از قهرمانها رو واسه مدتی بازی کنم
هردومون بازیگرای - کجاست؟ -
اصلاح شدهایم، نه؟
جیک؟
... خب
فکر نمیکنم باید منتظرش بمونیم - هنوز سر کاره؟ -
راستش نمیدونم الان کجاستط
خیلیخب، خدمه
... نوازندههای جاز
... و کوتولهها
تو اتوبوس کرایهای آبی بشینن
زیمر، یه خبر پیام دارم
از طرف جیک؟ بهم رسید
به همه رسیده - نه این یکی -
اخراج شدم؟
این همون پیامه؟
چرا؟
... میشه لطفاً یکی بهم بگه
چرا باید به این مهمونی برم؟
دعوت شدی
همه این مانکنهای خل و چل هم
اونا هم دعوت شدن
داره شروع میشه
درست بعد از چیزی که ما ازش عکس میگرفتیم شروع شد
از سونای بخار خارج شد
و اینجا بازیگرا ممنتظرش بودند
!درست همینجا
فکر کنم پنجرهه درست اونجاست - زودباش، مرد -
لایف هیچوقت تو هیکسویل اینطوری نبوده نه، جولی؟
هیکسویل؟ - آره، همون شهر کوچیکی که توش به دنیا اومدی -
خروجی پولاک رو یادمه
ریچیویسکی؟
انگاری خیلی چیزا راجع به من میدونی آقای کاستلو
مت صدام کن
مت اینجاست، راجع به همه میدونه
ساکتش کن
،توی اون کمیته بود
کسی که تصمیم میگیره شماها آمریکایی هستین یا نه
شاید نمیدونستی که این آدما هنوز تو تجارت مشغولان
منظورت اینه که آقای هانافورد داره راجع به من تحقیق میکنه؟
هنوز تو تجارت مشغولیم، نه؟
قراره چی ببینم، هر فیلمی که تابحال ضبط کرده؟
چندتا دور اول فیلم، مکس
بخشهای آخر قبلاً بیرون از مزرعه ظبط شدن
زارا این مهمونی رو واسش ترتیب داده
همهی عوامل عجیب غریب فیلم رو دعوت کرده
وقتی بریم چیزای دیگه رو هم میبینیم
زارا منتظرته، مکس
همینطور جک
اینجا منتظر جک بودم
... خوبه، رولها، سلام، سلام
واسه رفتن آمادهم
فقط مستقیم برو با آقای هانافورد حرف بزن
به ما اهمیتی نده - من اول میرم -
آقای هانافورد، دوربینتون بارتابی از واقعیت ـه؟
یا واقعیت بارتابی از دوربینتون ـه؟
یا دوربین فقط آلت تناسلی ـه؟
No comments yet. Be the first to leave one.