The Dark Crystal: Age of Resistance

The Dark Crystal: Age of Resistance

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

The Dark Crystal Age Of Resistance Season01 All Episodes iNTERNAL 1080p WEB X264-AMRAP
The Dark Crystal Age Of Resistance Season01 All Episodes 1080p NF WEBRip x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos-PALEALE
The Dark Crystal Age Of Resistance Season01 All Episodes 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Dark Crystal Age Of Resistance Season01 All Episodes INTERNAL 1080p WEB HEVC x265-RMTeam
The Dark Crystal Age Of Resistance Season01 All Episodes 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
The Dark Crystal Age Of Resistance Season01 All Episodes INTERNAL 480p WEB x264-RMTeam
The Dark Crystal Age Of Resistance Season01 All Episodes 720p WEBRip X264-METCON
The Dark Crystal Age Of Resistance Season01 All Episodes 720p WEB-DL x264-MkvCage
The Dark Crystal Age Of Resistance Season01 All Episodes 480p WEBRip x264-RMTeam
The Dark Crystal Age Of Resistance Season01 All Episodes WEBRip x264-ION10
ความคิดเห็นโดย modern_gesprach
►► تمامي قسمت‌ها ◄◄

แท็ก

web
x264
480p
480
1080
x265
HEVC
webrip
720p
720
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
mkv
MkvCage
2CH
HD
เผยแพร่เมื่อ: 2019-11-25
ดาวน์โหลด: 42
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫یک دنیای دیگه.

‫یک زمان دیگه. یک عصر دیگه.

‫ثرا...

‫یک سیاره شگفت انگیز که به دور سه خورشید میگرده.

‫و در مرکزش، کریستال حقیقته،

‫قلب ثرا و منبع تمام حیات.

‫از اوایل دوران این سرزمین، آگرا ‫از کریستال محافظت می کرد...

‫چون میدونست که کریستال...

‫... همه موجودات ثرا رو به هم مرتبط می کنه.

‫اما نزدیک ترین موجودات به ‫قلب اون گلفلینگ ها بودن.

‫هفت قبیله گلفلینگ ثرا رو خونه خودشون میدونستن.

‫از واپارا هایی که به خودشون افتخار ‫میکردن در شهر کوهستانی هارار...

‫بافرهنگ ترین گلفلینگ ها،

‫که به هفت قبیله حکمرانی می کردن...

‫تا استون وود های تندخو،

‫که در جنگل بی انتها ساکن بودن،

‫و به خاطر دلاوری در نبرد شهرت داشتند...

‫و گروتان های ظریف،

‫که در اعماق زمین زندگی می کردند...

‫در نظم و هماهنگی کامل با تمام ثرا،

‫و فراموش شده توسط دنیای بالای خودشون.

‫برای هزاره های بیشمار، تمام ثرا ‫در نظم و هماهنگی کامل به سر می برد.

‫اما بعد، موجودات جدیدی اومدن،

‫که از ثرا نبودند.

‫اسککسیس.

‫اونا آگرا رو با داستان های راجب کائنات فریفتن

‫و برای اون یه افلاک نما ساختند.

‫که بتونه رموز کیهان رو خودش کشف کنه.

‫و به این ترتیب، آگرا چشم به ستاره ها دوخت...

‫و کریستال حقیقت رو به دست...

‫اسککسیس سپرد.

‫تقریبا هزار سال گذشت ‫(تراین واحد زمانی برابر با سال)

‫تا زمانی که اسککسیس خودشون رو اربابان ثرا نامیدند.

‫حالا، بار دیگه،

‫اسکتسیس ها مخفیانه جمع شدن

‫در سپیده دم روز دیگه...

‫که زندگی رو از کریستالی که برای ‫محافظت از اون قسم خوردن بدزدن.

‫تا بتونن خودشون رو پر از حیات کنند.

‫مرگ رو دور بزنن...

‫با بهره برداری از قدرت

‫گنج اونها.

‫جایزشون.

‫زندانیشون.

‫کریستال تاریک.

‫کریستال دوباره ما رو نا امید کرد.

‫خب، چه انتظاری داشتی؟

‫دیروز هیچی نشد، روز قبلشم هیچی.

‫چرا؟ چرا اینجوری میشه؟

‫کریستال رو ببین! ما خیلی زیاد برداشتیم!

‫این پرخوریه!

‫پرخوری محض!

‫- رقت انگیزه! ‫- ها؟

‫مثل پادلینگ های ترسو حرف میزنید.

‫اما امپراطور، اگه کریستال به ما زندگی نده،

‫ما میمیریم.

‫مرگ! مرگ!

‫ها؟

‫هیچ وقت!

‫ما چیزی نداریم که ازش بترسیم.

‫دانشمندا یه راه حل پیدا کردن.

‫مگه نه؟

‫امپراتور قدرتمند ما درست میگن.

‫من سخت تلاش میکنم که این مشکل سخت رو برطرف کنم.

‫صبر داشته باشید. ما اربابان کریستال هستیم.

‫ما یک عصر حکومت کردیم، و در ‫اعصار آینده هم حکومت میکنیم.

‫- ما جاودانه هستیم! ‫- آره.

‫- جاودانه. ‫- جاودانه.

‫حالا، برید.

‫امپراتور خردمنده.

‫امپراتور، امپراتور...

‫- امپراتور! ‫- بله، چیه؟

‫من جرات نمیکنم خرد تو رو زیر سوال ببرم،

‫اما میدونی که من راه حلی پیدا نکردم.

‫کریستال قلب ثرا هست.

‫اونا یکی و همسان هستن.

‫اما هر چی بیشتر برداریم کمتر میده.

‫همه وجود ما در خطره!

‫پس یه راه حل پیدا کن.

‫البته امپراطور. منو ببخشید.

‫من یه امپراطوری نساختم

‫که ببینم تبدیل به خاکستر میشه.

‫من جواب رو پیدا میکنم امپراتور. میبینی!

‫من نا امیدت نمیکنم! نا امیدت نمیکنم!

‫گلفلینگ ها چیزی در مورد ‫جرائم اسککسیس ها نمیدونستن.

‫باید حقیقت افشا میشد.

‫آتیش قیام باید روشن میشد.

‫و یک عصر جدید باید شروع می شد.

‫کریستال حقیقت فاسد شده بود.

‫اون فساد در کل ثرا گسترش پیدا کرد.

‫و وارد موجوداتش شد.

‫حتی اونایی که توی قفس های اسککسیس ها بودن.

‫اسیر بودن...

‫تا به امروز.

‫- ریان! ‫- خب...

‫سلامی دوباره.

‫آروم باشید رفقا.

‫من نگهبان قلعه به این وظیفه قسم ‫خوردم که امنیت ارباب ها رو حفظ کنم.

‫از کجا بدونم که اینا سمی نیستن؟

‫- فقط یک راه برای فهمیدنش هست. ‫- نه!

‫مطمئنم که اربابا مطمئن نمیشن اگه چند تا کم بشه.

‫چون اسککسیس ها سخاوتمندن.

‫و باید اعتراف کرد،

‫اینا خوشمزه به نظر میان.

‫هی.

‫من چیزی نگرفتم! میبینی؟

‫- لازم نبود بد رفتار کنی. ‫- میرا، فرار کن!

‫ممنون!

‫- فردا میبینیمتون. ‫- بیا بریم بیرون.

‫- قیافه اون پودلینگ ها رو دیدی؟ ‫- خیلی آسون بود.

‫اونا هیچ وقت یاد نمیگیرن.

‫- تا دوربین چشمی باهات مسابقه میدم! ‫- بازنده یه نبری پاصافه!

‫رسیدم.

‫سلام!

‫اینجایی. ترسیدم گم شده باشی.

‫- تو تقلب کردی. ‫- من دوباره بردم.

‫تو بردی چون بال داشتی.

‫البته که دارم. من دخترم.

‫و تو یه نبری پا صافی.

‫اولین باری که اومدیم این بالا رو یادته؟

‫چطور میتونم فراموش کنم؟

‫نشونم بده.

‫منظورت... اشتراک خاطره هست؟

‫آره! یعنی...

‫اگه تو بخوای.

‫- خب، اگه تو بخوای میخوام. ‫- آره.

‫- میخوام خاطره رو به اشتراک بزارم. ‫- خوبه.

‫منم همینو میخوام.

‫من همه چیو راجب اون شب یادمه.

‫خیلی مضطرب بودم.

‫فهمیده بودم.

‫من از هر چیزی که بلد بودم برای ‫تحت تاثیر قرار دادنت استفاده کردم.

‫مطمئنا تلاشت رو کردی.

‫من حواسم پرت شده بود. ‫تنها چیزی که بهش فکر میکردم بوسیدن تو بود.

‫و من از انتظار خسته شده بودم.

‫برای همین بوسیدمت.

‫- میرا! ‫- صبر کن، چی...

‫باید یواشکی اومده باشه تو.

‫یه سرباز آراتیم ریسک ورود به قلعه رو نمیکنه.

‫خب اون یکی کرده!

‫باید به کاپیتان بگیم. بیا.

‫قسمتون یادتون باشه.

‫ما از اربابان محافظت می کنیم.

‫اربابان از کریستال مراقبت می کنند.

‫وقتی یکی از ما نتونه وظیفش ‫رو انجام بده هممون نتونستیم!

‫یا کریستال!

‫برید به جایگاهتون!

‫یه سال دیگه،

‫یه درشکه سواری اسفبار دیگه به هارار،

‫یه مراسم عشر گیری دیگه.

‫من از پایتخت گلفلینگ خوشم میاد.

‫به نظرم بوی ناخوشاید جذابی داره.

‫اون هوای کوهستانی جوش هام رو خراب میکنه.

‫خب من توی یه متن گراتنی خوندم

‫که این شاید خوب باشه.

‫بی فایدست.

‫اونا همیشه برمیگردن.

‫همیشه!

‫وای.

‫- آرملینگ ها رو بیارید! ‫- چقدر طولانی بود.

‫خرکت کنید.

‫اون لنداسترایدر رو بیارید!

‫- اسلحه ها رو بارگذاری کنید! ‫- مهارش کنید!

‫- کاپیتان اوردن! ‫- باید باهاتون حرف بزنیم.

‫میتونه صبر کنه.

‫برنامه عوض شده. من حالا ارباب ها ‫رو شخصا به هارار اسکورت میکنم.

‫دارید میرید؟

‫پس به یه گلفلینگ نیاز دارید که ‫نگهبان ها رو وقتی که نیستید رهبری کنه!

‫بله. یه گلفلینگ که توی همه ‫تمرین ها بهتر بوده باشه.

‫یه گلفلینگ که کل عمرش رو توی قلعه گذرونده باشه.

‫یه گلفلینگ که به سنت ها احترام بگذاره.

‫- برای همین تالین رو انتخاب کردم. ‫- ها؟

‫تالین؟

‫واقعا؟

‫اما من آمادم!

‫این کار یه سربازه،

‫نه بچه هایی که موقع گشت زدن خوراکی میدزدن.

‫دهن لقا.

‫- اون فقط یکم خوشگذرونی بود. ‫- همه کارات اینجوریه.

‫شاید یه روز لایق پوشیدن ردای من باشی.

‫- اما پدر... ‫- کاپیتان.

‫بله، کاپیتان.

‫چرا طولش میدین؟

‫برادر دوم توی زنیثه.

‫بزارید بریم!

‫بله. سوار شید!

‫کاپیتان اوردون. خواهش میکنم. ‫قبل این که برید...

‫ما یه...

‫چی دیدید؟ سریع بگو.

‫بگو بهش ریان.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left