200 บรรทัดแรก
بعداً میبینمت!
بیخیال، بچهها. ولش کنین.
کسی نیست؟
پسر.
وای. فوقالعاده بود.
چرا نمیری بیرون با دوستات بازی کنی؟
نمیدونم.
بیا اینجا.
نمیدونی، هان؟
بعضیوقتا مسخرهم میکنن.
همم.
اون واقعیه؟
آره.
واقعیه. تمام چیزای اینجا واقعیه.
وای. اینم واقعیه؟
این گربه واقعیه...
یه هیولای واقعی.
این چیه؟
این؟
این «لوید»ـه.
همم.
بنظر میاد جنگجوی خیلی شجاعی باشه.
نه، اون فقط یه پسر بچهاس.
نمیتونه هیچکاری بکنه.
شاید فرقی داشته باشه اما...
اما میتونه کارای بزرگی بکنه.
وای.
فقط کافیه...
جوری دیگهای نگاه کنی.
وای!
این استادشه.
خیلی پیر...
خیلی دانا
و خیلی خوشتیپ.
تا حالا داستان افسانهی شهر نینجاگو رو شنیدی؟
نه.
بهت میگم.
اما واسه درک بهتر...
باید هرچی میدونی رو فراموش کنی.
و داستان رو یه طور دیگه ببینی.
داستان شهر نینجاگو.
داستان یه پسر بچهاس.
اسم اون لویدـه.
و پدرش بدترین آدم در کل تاریخ دنیاست.
امروز در «صبحبخیر، نینجاگو»...
صبحبخیر، نینجاگو!
صبحبخیر، نینجاگو!
صبحبخیر، نینجاگو!
صبحبخیر، نینجاگو!
وقتی گارمدان حمله میکنه...
ما باهاتونیم!
وقتی گارمدن بازار سهام رو نابود میکنه...
ما باز باهاتونیم!
وقتی گارمدان نقاشیهای «مادر نقاش» رو خراب میکنه...
ما باز باهاتونیم!
ما تنها تیم خبری هستیم...
که 24 ساعته...
آشیانهی آتشفشانی گارمدان رو زیر نظر داره.
اینجا برنامهی «صبحبخیر، نینجاگو» است!
- من کیت گرووی هستم. - و منم وین شپرد هستم.
و خوشحالم که میخوام خبرها رو واستون بازگو کنم.
- خوشحال! - اوه، آره!
خب، انگار همه بیقرار...
حملهی بعدی گارمدان هستن.
پیشبینی وقوع حمله!
کارشناس پیشبینی ما احتمال میده...
95%احتمال داره که امروز گارمدان حمله کنه.
درسته، نینجاگو. بهتره تو خونه بمونین
بهتره همونجا بمونید. بیرون نیاین.
حداقل تا زمانی که نیروی مخفی نینجا وارد بشه.
بابت اون نینجاها از خدا ممنونیم.
اما اون نینجاهای مخفی کی هستن، کیت؟
ما سوالهای زیادی داریم.
سوالهای داغ!
نینجای آتش.
از 1 تا 10 چقدر باحاله؟
نمیخوام دروغ بگم.
من باحالم!
نینجای زمین.
اون کی از وسایل الکتریکی استفاده میکنه؟
نه، من هیچوقت اینکارو نمیکنم.
نینجا یخی.
اون انسانه یا روبات؟
چطور جرأت میکنی؟ من یه نوجوون سرحالم.
نینجای رعد و برق.
اون شجاعترین نینجای گروهه؟
اینو به عنوان بله قبول میکنم.
نینجا آبی.
اون یه دختر و یه نینجاست! یعنی میتونه هردوشون باشه؟
شما پسرها باید اینو بدونید...
که فرهنگ ما داره به کدوم سمت میره.
و بالأخره نینجای سبز.
اون توی آسمون...
زمین...
و تو آشپزخونه با یخچال میجنگه.
اما چی رو داره مخفی میکنه؟
و واقعاً اون کیه؟
تولد افراد محلی!
امروز جشن تولد...
همون یارویی که لباس هات داگ رو میپوشه این پاندا...
و...
لوید گارمدان.
پسر ارباب گارمدان شیطانی.
باید سخت باشه که اون پسر باشی.
الو؟
الو.
چی میخوای؟
- تو بهم زنگ زدی. - یه لحظه صبر کن.
احتمالاً باسنم شمارهت رو گرفته. تو کی هستی؟
لویدام.
- لوید گارمدان. پسرت... - نه.
پسر من کچله و هیچ دندونی نداره.
آره خب، سوپرایز. من دیگه بچه نیستم.
قبول میکنم.
چند سالته؟ 7سالته، درسته؟
- 7سالته؟ شونزده.
فقط یه نه بهش اضافه کن.
- خب، صبحت خوبی باهم کردیم، پسرم. - صبر کن.
مطمئنی دلیل خاصی نداره...
که امروز بهم زنگ زدی؟
اونم تو این روز.
مخصوصاً امروز.
ببین، من بهت زنگ نزدم. باسنم بهت زنگ زد.
اوه.
خب، دیگه وقت حرف زدن ندارم. ببخشید اما بابایی باید بره سر کار.
- باید اون نینجای سبز رو بگیرم. - آره.
خوشحال شدم دیدم بالأخره دندونهات رشد کردن. خداحافظ.
لوید! صبحبخیر!
مامان، یه فکری دارم.
چطوره امروز مدرسه نرم؟
چی؟ اوه نه!
تو نمیخوای امروز مدرسه رو از دست بدی، عزیزم.
اینا بهترین سالهای زندگیته.
تا حالا دبیرستان بودی؟
چون...
در موردت پیشداوری میکنن. خیلی پیشداوری میکنن.
اوه عزیزم.
فقط باید بهشون فرصت بدی توئه واقعی رو ببینن.
آره، فکر نمیکنم.
میتونم بذارم مردم منه واقعی رو ببینن.
این حقیقت نداره.
فقط کافیه بهشون نشون بدی...
از درون چه آدمی هستی.
اینجا.
اینجا اهمیت بیشتری داره.
اوه و یادت نره...
اگه امروز بازم پدرت به شهر حمله کرد...
فقط مطمئن شو...
تا پایان کار نینجاهای مخفی...
قایم میشی و پناه میگیری.
- و همچنین یادت نره... - بله؟
تولد خوبی داشته باشی، عزیزم.
ممنون، مامان.
سعی خودم رو میکنم.
البته که سعی خودت رو میکنی!
سلام!
هیس.
سلام.
خوبه.
هیس.
این همون بچهی که داشتم تعریف میکردم.
باباش همچی رو خراب میکنه.
سلام، رفیق نوجوون!
زین، سلام!
پسر، مامانم همیشه رو مخه. همش میگه...
و منم میگم «بیخیال، مامان». من فقط یه نوجوون هستم.
قبول دارم.
رفیق!
رفیق، یه بغل بهم بده، پسر!
- یه بغل جشن تولدی بهم بده. - باشه.
- خیلی خوبه. - بغل جشن تولدی؟
منم میخوام.
فقط کافیه یکم با احساس فشار بدم.
زین، زین، زین...
مراقب باش!
- لوید. - نیا!
- چطوری داداش. - چطوری خواهر؟
اوه، سلام داداش واقعیم.
هی نیا. اون موتور رو از کجا آوردی؟
از فروشگاه بزرگ وسایل؟
بچهها، نقاشی جدیدم رو ببینید.
چون خودم تنهایی نقاشیش کردم!
زن اژدها آهنی.
قهرمان من!
هی، همگی ببینین.
گارمدان احمق و گروه احمقشه!
میخوای اجرای جدیدمون روببینی؟
ل.و.ی.د باباش آدم بدیه و خودش هم همینطور.
برو به جهنم، لوید!
برو به جهنم، لوید!
برو به جهنم، لوید!
آهنگ قشنگی بود!
مطمئنم بالادست تو وجود نداره.
و حالا با آهنگ شمارهی یک در خدمت شما هستیم.
برو به جهنم، لوید.
سلام خانوما.
ل.و.ی.د
باباش آدم بدیه و خودش هم همینطور.
برو به جهنم، لوید!
برو به جهنم، لوید!
No comments yet. Be the first to leave one.