200 บรรทัดแรก
جونگ سون شي
خب بهتره شما دوتا رو درست بهم معرفي کنم
ايشون مرد مورد علاقه ي من
ايشون هم زنِ مورد علاقه ـم
نميدونستم که قراره بيام اينجا، جونگ سون
...پس
به بچه ها ميگم ازتون پذيرايي کنن
باشه پس
چون ازم خواستي بيام ديدنت
قرارمو با جونگ سون کنسل کردم
...قبلاً هم بهت گفتم
يکي هست که عاشقشم اما اون ناپديد شده
همين چند وقت پيش دوباره ديدمش
و اون مرد همين جونگ سونه
ميخواستم بهت بگم؛
جديداً دوباره باهم قرار ميذاريم
تارت قارچتون
واسه ميز شماره 3 و 5 سالاد ريشه ي سبزيجات آماده کن
چشم شف
شف، ميزِ تراس؛ آماده ي سرو دسره
دوست دختر رئيس پارک رو ديدي؟
بجاي من هواي اينجا رو داشته باش
اين حلقه ي خواستگاريه
پيش خودت باشه! بعد يه جوري بذارش تو غذا
قراره هفته آينده يوو هه جونگ رو ببينم؟
عا! بهت که گفتم
تو دفتر شما قراره ببينمش؟
انگار از سر اجبار داري باهم حرف ميزني
که اينطور
خب يه جورايي انگار جو اينجا عجيبه
اين يه کيک خاصه
همش همينو آوردي؟
يه چيزي کمه
ميشه يه دقيقه باهات حرف بزنم؟
چرا که نه
يه چند لحظه
باشه
...دارم يه کيک رو واسه خواستگاري
طراحي ميکنم
هميشه قبل از پخت طراحي ميکني؟
اوم...ظاهر غذا خيلي مهمه
واسه چي اين همه راه منو تا خونه ـت کشوندي؟
چايي ميخوري؟
اگه خودت دوس داري يه کم بهم بده
بله، مامان؟
مامان، چطورياس که هميشه سربزنگاه بهم زنگ ميزني؟
يهوويي حس کردم بايد بهت زنگ بزنم
دلت برام تنگ شده؟
اوم، داشتم بهت فکر ميکردم
خونه اي؟
نه، واسه شام اومدم بيرون! ولي دوستم يه چند دقيقه ي رفت پي کاري
آخه واسه چي وسط غذا خوردن پا شده رفته؟
خيلي بي ادبيه که
نه بابا
بهرحال، ممنون
اوم
مامان راس ميگه
جفتشون خيلي بي ادبن! بي تربيتا
نميدونم از کجا شروع کنم
من نميتونم حلقه رو اونجا بهت بدم
دوست دختري که قرار بود امروز بهت معرفي کنم، همين هيون سو ئه
جدي؟
يادته چند باري تو پاريس اومدم ديدنت؟
...اون زني که راجع بهش بهت گفتم
همين هيون سو بود
پس يعني اونموقع جفتمون هيون سو رو دوس داشتيم
دوست داشتيم" نه" من هنوزم دوسش دارم
هيون سو ميدونه که قرار بوده ازش خواستگاري کني؟
هيون سو هيچي نقشي تو اين خواستگاري نداره
صرفنظر از اون، خبر داشته يا نه؟
به نظر نميومد از چيزي خبر داشته باشه
نميدونه! من آوردمش اينجا
...چطوري ميتوني به خواستگاري فکر
کني وقتي هيچ احساسي بينتون نيس؟
واسه خواستگاري ازش، به اندازه کافي دليل دارم
موقعي که تو پيشش نبودي؛
من کنارش بودم
موقعي که تو مسابقه ي فيلمنامه نويسي برنده شده، موقعي که اولين قسمت سريالش
پخش شد؛ موقعي که مريض بود تويه کريسمس، تويه عيد سال جديد
من کنارش بودم
توي اين 4 سالي که شناختمش
هيچ وقت نديدم با کسي قرار بذاره
ميدونستم يکي تو قلبشه و دوسش داره
اما اون مرد هيچوقت کنارش نبود
حتي باوجود اينکه اون کنارش نبود؛
از اينکه ميديدم خودش بلده چطوري احساسش رو دلداري بده و حفظش کنه، خوشم ميومد
چون اگه واقعاً از منم خوشش ميومد ...و شروع ميکرد به دوست داشتنم
همينطوري باهام رفتار ميکرد
واسه همين هيچ حرکتي نکردم
اون همچين دختري نيس که بشه ناديده گرفتش
مطمئنم اينطوري نبوده؛
و اميدوارم واقعاً اينطوري نبوده باشه
از قبل ميدونستي که هيون سو دوست دخترمه؟
ميدونستم
ميدونستي؟
ميدونستي و اون حلقه رو بهم دادي ... و گفتي
مقدمات خواستگاري رو برات فراهم بکنم؟
تنها راه منصفانه ي که باعث ميشد ... همون دردي که من موقع
فهميدن رابطه ـتون بکشم، تو هم بکشي، همين بود
مگه من چه کاره اشتباهي کرده بودم؟
کاره اشتباهي نکردي
هيچ کاره اشتباهي نکردي؛
...اما من از دستت عصبانيم
چون نميتونم از دست هيون سو عصباني بشم
ديگه کاريه که شده
بهتره به روش خودمون پيش بريم
من هيون سو رو ميبرم خونه
...نه، بايد اول باهاش حرف بزنم
چون رابطه ـمون دو طرفه ـس
من اول ميرم خونه
باشه
نميخواي ازم بپرسي چي شده؟
اگه چيزي باشه که لازم باشه بدونم خودت بهم ميگي
...من
شام امشب رو تدارک ديده بودم که ازت خواستگاري کنم
معذرت ميخوام
واسه چي؟
بايد در مورد جونگ سون زودتر بهت ميگفتم
خودم ميدونستم
احساسي که بهت داشتم صادقانه بود
شايد به عنوان يه مرد دوسم نداشته باشي
اما ميدونم که جفتمون بهم اعتماد داريم
مگه نه؟
درسته
بعضيا شريک زندگي ـشونُ براساس اعتماد انتخاب ميکنن
تو اينجور مواقعي که مستاصلي و تو نااميدي گير ميکني؛
ميخواستم بهت نشون بدم که من کنارتم
و ميتوني همه جوره رو من حساب کني
واسه همين تصميم گرفتم ازت خواستگاري کنم
بعد از اينکه تصميم گرفتم ازت خواستگاري کنم، فهميدم
توي يوسو ديدمتون
خيله خب
همه ي کارتايي که داشتمو رو کردم
فکر ميکنم تازه اين شروعمونه
خيلــــــــي خوب شدي
خيلي خوش ميگذره، فکر کنم ذاتاً استعدادشو دارم
نوبت ما نشد؟ تک خور
وقتي از کاري خوشم مياد، نميتونم جلو خودمو بگيرم
اما
ژستت درست نيس
اونو ديگه کاري ازم برنمياد
فقط خودت ميتوني ژست قشنگ بگيري
با کسي قرار نميذاري؟
اون قسمت مغزم خشک شده کلاً
فقط ميخوام کار کنم
حتماً اين روزا خيلي خوشحالي
...سريالت که پخش شده
و ريتينگش هم خوب شده
آره، خوشحالم
کلي از کمپاني هاي ديگه بهمون ...زنگ زدن
و ازمون پرسيدن قراردادت تا کيه
مطمئنم خيليا هم به خودت زنگ زدن
يه کم
اما هروقت زنگ زدن و خواستن يه قرار باهاشون بذارم
بهشون گفتم که از کمپاني اون خوشم مياد
جدي؟
اوايل فکر ميکردم، کمپانيتُ با پول خونوادت تاسيس کردي
اينکه رو پاي خودت وايسادي و تا اينجا اومدي، خيلي جالبه
خوش شانس بودم
ميگن که خوش شانسي خودش استعداد ميخواد
خيلي پرتلاشي
وقتيم که هدفت رو انتخاب ميکني ديگه به عقب برنميگردي
محاله موفق نشي
امروز چت شده؟
چيزي ميخواي؟
خوب بلدم واقعيات رو اقرار کنم
خيلي واست احترام قائلم رئيس پارک
نميخواي اسباب کشي کني؟
همين حالاشم کلي پول و پله گيرم اومده
يه خونه ي بزرگُ واسه دوسال اجاره کردم
خوشبحالت
واسه چي رئيس پارک هنوز نيومده؟
گشنته؟ بهتره خودمون غذا بخوريم
رئيس گفت مياد يه سري ميزنه و ميره
اصاً نميتونم رئيس پارک رو درک کنم
تو چي؟
واسه چي نسبت به هيون سو اوني اينقد بي ميله؟
يه جورايي مطمئنم که ازت خوشش مياد
اصاً هم اينطوري نيس! فقط رئيس و کارمنديم
بهتره پيش داوري نکني و اين خيال بافيا رو بذاري کنار
تو ميخواي همه جفت بشن
بعيد ميدونم اونا اصاً به اين چيزا اهميت بدن
با اين احساساتت؛ عمراً تو بتوني داستان رمانتيک بنويسي
هوي- آي-
رئيس پارکه! دقيقاً موقعي اومد که به اين بحثا خاتمه بده
رئيس پارک
بفرمايين
يه قرار دارم، بايد برم
خب لازم نبود بياي
بهرحال بازم ميخواستم بيام بهت تبريک بگم
سلام
سلام، ديگه بايد برم
لازم نبود بياي پايين
ممنون! واقعاً لازم نبود بياي
چون تا اينجا باهام اومدي بيرون؛ بايد يه هديه بهت بدم
بازم هديه داري؟
هنوز قطعي نشده
اما فکر کنم اس بي سي قراره کارآگاهان سرکش" رو پخش کنه"
شين ها ريم توش بازي ميکنه؟
از فيلم نامه خوشش اومده
No comments yet. Be the first to leave one.