141 บรรทัดแรก
آیوفیلم تقدیم میکند
،بنابراین، شاهزاده و شهبانو ازدواج کردن .و تا ابد با خوشی باهم زندگی کردن
مادر، هیچ اتفاق بدی دیگه براشون نیفتاد؟
.بزار ببینم. احتمالاً از خیلی مشکلات و ناراحتیها عبور کردن
،ولی، تا زمانی که باهم بودن .میتونستن از پس همشون بر بیان
واقعاً؟
.واقعاً
اگه باهم نباشن چی؟
.اینطوری یه سری وِرد جادویی بهت یاد میدم
وِرد جادویی؟
،وقتی که اَداشون کنی، هر دو، شاهزاده و شهبانو .تا ابد با خوشی زندگی میکنن
ولی، این وِردهای جادویی فقط رویه یک شخص خاص کار میکنن .حق استفاده ازشون رو نداری تا وقتی که اون شخص رو ملاقات کنی
!چشم، مامان
:مترجم
آیوفیلم تقدیم میکند
...اوه خدای من
حاضر شدی، اِلی؟
.بله
مثل اینکه ماهیتت میتونه بر هرچیزی فائق بشه و
مشخصاً میتونی شخصیتت به عنوان .دختر یه اشرافی پنهان کنی
.اصلاً خوب نیست
.اعلیحضرت، اینا برای شما هم صدق میکنه
هرچی یادش میافتم خیلی .خجالتی میشم
هم دلم میخواد با شاهزاده بمون ...هم میخوام ازش فرار کنم
ولی اگه خیلی ازش دور بمونم هم .از تنهایی دق میکنم
.اگه اوضاع بده، کنسلش کنم
گِلِن، بهتره هرچی برای گفتن داری رو پیش خودت نگه داری، واِلا به آلِک میگم .موعظهات کنه
.خدا برای گرگ بیابونم نخواد اینو
...اعلیحضرت
چرا میخواید بریم بیرون؟
.ستارهیِ سیسِل
مگه خودت بهم گفتی که میخوای یه بارم که شده بری و شخصاً از بین مجموعه کتابهاشون انتخاب کنی، مگه نه، اِلی؟
اگه امروز نریم، مجبوریم سه سال برای .رخداد مجددش صبر کنیم
...ولی
،امروز، اینجانب شوالیه شما هستم .و شخصاً از شما حفاظت میکنم، بانو اِلیانا
میشه امروز رو با من بگذرونید؟
ستاره سیسِل گروهی از نویسندگان معروف .این سرزمین هستند
بدون اینکه مقصد خاصی داشته باشن ،در کشور همراه هم وطنهاشون سفر میکنن
و شنیدم که یه سریها هستن که .ازشون دوری میکنن چون اونا رو خانه به دوش میدونن
.مترجم: یعنی کسر شأنِشون میشه که با اونا هم کلام بشن
از وقتی که شنیدم هر سه سال یه بار یه نمایشگاه باز میکنن
که متشکل است از کتابهای تازه منتشر شده ،و کتاب های کمیاب خارجی
خیلی وقته که دلم میخواد برم و اونجا .رو از نزدیک ببینم
اعلیحضرت احتمالاً، آرزوی من رو .از مکالمهای که در بچگی داشتیم، میدونن
ولی، چرا نمیتونم به یاد بیارمش؟
چی شده، اِلی؟
...چیزی نیست، عالیجناب، اِاِاِم
. " امروز، حق نداری بهم بگی " عالیجناب
.یعنی اینکه، ازت میخوام که من رو با اسم صدا کنی
هه؟
میای تمرین کنیم، اِلی؟
.بلــــ بله، عالیجناب
نظرت چیه هربار که اشتباه صدام کردی اعلیحضرت " تنبیهات کنم؟ "
.مسلماً نحوه تنبیه رو من در نظر میگیرم
اِلی؟
حواست باشه کل روز دستای .من رو ول نکنی
!چشم، کریستوفر
!خَر کِیف !خَر کِیف !خَر کِیف !خَر کِیف!خَر کِیف !خَر کِیف!خَر کِیف !خَر کِیف
...ببخشید، قربان
کتاب دکتر لِتزی به اسم " نقلِ سرزمینها " که سه سال پیش منتشر شده رو دارید؟
،نوشتههای دکتر لِتزی فقط معروف نیستن .بلکه خیلی هم کم چاپ میشن
.خیلی سریع به فروش میرسن
هاه، درست مثل همیشه؟
مسافر ستارهها " ؟ "
،اونا داستانهای تخیلی هستن که برای بچههان .ولی بزرگترها هم میتونن ازشون لذت ببرن
.این نسخه به زبان سِئولو کائون هستش
،اگه ممکنه، یه نسخه از لِیکن کهن ،یا نسخهای از زمان امپراطوری کهنِ کای آرگ رو میخوام
.ولی از همه بیشتر نسخه شمشیر آتش رو میخوام
ها؟
قربان، احیاناً " مسافر ستارهها " رو ندارید؟
هر نسخهایش رو قبول میکنم به جز .اونی که به زبان سِئولو کائون هست رو
.آ-آها...یه لحظه وقت بدید
.همه که اینجوری خوره کتاب نیستن
فکر نکنم، عالـــ ـ ـ ـ
.ارباب کریس. خیلی روشنفکر هستید
" شاید، ولی اصلاً خبر نداشتم که " مسافر ستارهها .و به این همه زبان ترجمه شده
داستانش هم همچنین نسبت به زمان و کشوری که .درِش ترجمه شده متفاوته
،مادرم خیلی این کتاب رو دوست داشت .پس پدرم همهِ نسخههاش رو خرید
.چه جالب. شاید منم بخونمشون
شما هم داستان پریان میخونید، اعلیحضرت؟
.اِلی
انقدر دوست داری که تنبیهات کنم؟
با شمام ـ ـ ـ میشه برید یه جا دیگه لاس بزنید؟
شکرش باقیه که نسخه لِیکن کهن رو داشت، مگه نه؟
،بله. اوه، این همون کتابیه که .تئودورـــ ساما دنبالش میگشتن
.عموم هم وقتش رو داره هم پولش رو .خودش میتونه بیاد کتابی که میخواد رو بخره
درسته، ولی ـ ـ ـ
!حق اینکه اسم مرد دیگهای هم بیاری نداری
اعلیـ ـ ـ ـ
اونطرف هم ببینم ـ ـ ـ
اینجا چیکار میکنی؟
توقع که نداشتی بزارم این لحظات نابی رو از دست بدم؟
ایشون رو میشناسید؟
.خیر
.مثل اینکه یه رهگذره. بیا بریم
وا ــ وایسا ـ ـ ـ
!دزد
!وایسا! جلوش رو بگیرید
! گرفتمش
! ولم کن
شما آشغالا خیلی جرئت دارید که !از مغازهای دزدی میکنید که مال مردم خودتونه؟
!بچهها حق ندارن که خودشون کتاب بفروشن
! اینطوری نیست ! بهم گفتن که بدزدمش
!چی گفتی ؟ آخه کدوم احمقی همچین چیزی رو میخواد ؟
! یکی از اشرافیهای برنشتاین ازم خواست
برنشتاین ؟
!حالا این آقازاده کجاست ؟
کریس ــــ ساما ؟
!گفتم اون یارو کجاست ؟
میشه یه چیزی بگم ؟
هاه؟
تو دیگه چی میخوای ؟
این جغله ها رو میشناسی ؟
! پدر
پس تو بابای این جغلههایی ؟
راستش ـ ـ ـ
.من حضانتشون رو قبول کردم
: اوضاع از این قراره که
مادر پسر کوچولوعه که اسمش رِنه است ،مریضه و رفته که دکتر معاینهاش کنه
.ولی جای تعجب داره که مردم سیسِل اونو ندیدن
.آره
عجیبه که، اون اشرافی بهش گفته ،در عوض دزدیدن کتاب
.برای معالجه مادرش دکتر میفرسته
.درسته
و تو تصمیم گرفتی که .به این بچه کمک کنید
.آخه میدونی، رِنه مثِ بردار کوچیکم میمونه
تا این حد رو شعورم میرسه، ولی برام سواله که چرا این بچه فکر میکنه کریس باباشه ؟
چی رو باورت نمیشه ؟ این یارو باباشه دیگه، نه ؟
اِلی، من هیچی واسه قایم کردن ندارم، حله ؟
.بابام یه شوالیه است
،اونم مثل من چشمهاش آبیه و مادرم میگفت که اون یه روزی منُ .اینجا ملاقات میکنه
عــــآه، پس با توجه به ،مشخصاتی که مادرش بهش داده
هم تو هم این بچه به این نتیجه رسیدین که .کریس بابایه این بچه است
.همش این نیست
چند لحظه پیش به اسم دکتره ستاره سیسِل اشاره کرد، و همین باعث شد که ملت کوتاه بیان، درسته ؟
.میدونی که، من از دوستان قدیمیه دکتر لِتزی هستم
شما دکتر رو میشناسی، نه ؟
،مامان رِنه توی ستاره سیسِل یه رقصنده است
ولی شوالیه سائوسیلیند اون دکتر رو .بخاطر این میشناسه که معشوقه اون زن بوده
اوه، که اینطور ؟
اِلی ـ ـ ـ این دیگه چه نگاهیه ؟
No comments yet. Be the first to leave one.