146 บรรทัดแรก
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
يک سال قبل
به پيشگاه خداي سانکوس چه چيزي براي قرباني آورده اي ؟
فقط زندگيم
باید کافی باشه
از اينجا بايد تنهايي بري
اسمتو به من بگو
زمانی بود که می دانستم کی هستم
اما الان دیگر هیچي نیستم
تو يک خارجي هستي
چرا اومدي اينجا ؟
خدايان ديگه با من صحبت نمي کنند
سانکوس تو را مرده در میان زندگان دیده
از ته قلب با او حرف بزن و او به سخنان تو گوش خواهد داد
من به اعتماد دخترم خیانت کردم
هر چیزی را که دوست داشت نابود کردم
اگر او نمي خواست من بميرم
پس چرا من هنوز زنده ام ؟
وقتي شمشيرها تشنه شوند جواب هايي که به دنبال آن هستي خواهد آمد
حالا قربانيت را تقديم خداوند کن
نترس
دوباره متولد مي شوي و صورت خودت را خواهي پوشيد
کي به رم حمله مي کنيم ؟
آلبا تحت کنترل ماست
ولي بقيه ارتش هنوز در حال آمدن به سمت کيرسه
تا 5 روز ديگه نمي رسند
نميخوام صبر کنم
خدای من؟
ميخوام کاهنانمو برگردونم سابوس
همين حالا
اگر بدون بقيه ارتش حمله کنيم اشتباه کرديم
آلبا بدون سرنشین و بدون راهنما بود
رم منتظر ماست
و پادشاهانش آماده جنگ هستند
ديگه هيچوقت با پسر خدا اينطوري صحبت نکن
تو هيچي نيستي بي ارزشي
اينو بگو
من هیچی نیستم
برای گستاخی اون طلب آمرزش می کنم
هنوز خيلي چيزها بايد ياد بگيره اما بهترين جنگجوييه که داريم
تو هم با اون موافقي ؟
من ديگه هيچوقت صداي پدرمو نمي شنوم
کاهنان حرفهاي اونو پيش من مياوردند
اما حالا فقط سکوته و سکوت
انگار بدون پيشگويي هاي اونها ديگه نميدونم چي درسته
شايد کاري باشه که بتونيم انجام بديم
يک پادگان رومي روي تپه پوليتوريوم شمال شرقي اون طرف هست
اگر با يک گروه از افراد منتخب امشب برم اونجا ميتونيم فتحش کنيم
بقیه سربازها برای دفاع از آلبا باقی خواهد ماند
وقتي ارتشمون تکميل شد براي تسلط بر تپه در زمان جنگ اقدام خواهيم کرد
رومي ها نمي تونند فرار کنند
ميدونم که کاهنان هم به تو همين حرفو مي زدند
تو اجازه منو داری سابوس
می خواستی با ما صحبت کنی
ما اينجائيم
خدای سانکوس پیشنهادات ما را پذیرفته
کدوم پيشنهادات ؟
همونایی که برادرت در غیاب تو به ما عطا کرد
دعای ما به سنکوس رسید
صداي اتفاقاتي که قراره بيفته را براي من زمزمه کرد
ما علاقه اي به صداي خداي بيگانه نداريم
اون از رم و کيرس حرف زد
جنگي که بر سر مردممون خواهد اومد
جنگ؟
چرا اين حرفهارو به ما ميگي ؟
من یک پیام رسان هستم، فقط همین
خدات بهت گفته کي پيروز ميشه ؟
نه . اما از شما دو نفر حرف زد
اون به من گفت که شهر با دو پادشاه برای حاکم آن سوگواری خواهند کرد
از این دو، تنها یکی باقی خواهد ماند
پادشاه دروغین خواهد مرد پادشاه واقعی زنده خواهد ماند
و نام او تا ابد در اين شهر خواهد ماند
رومولوس
چون اون بر رم سلطنت خواهد کرد
تا کي بايد اين ترديدها در قلب تو باشه ؟
تا مدتهاي طولاني
بايد زودتر در مورد اين صحبت مي کردم
اون زن به جاي روميه صحبت نمي کنه
اون از طرف خداي خودش حرف ميزنه تو که بهتر از من ميدوني
خدایی که دشمن ماست و می خواهد ما را در مقابل هم قرار بده
اما براي نسلهاست که بسته هميشه يک راهنماي واحد داشته
تو هم که توي جنگل ديديش
ما ديگه توي جنگل نيستيم . اطرافتو نگاه کن ببين ما الان اومديم اينجا
ما نميتونيم بدون يموس اين کارو بکنيم
من و اون شهر مقدس روميه را تاسيس کرديم
ما با هم رومولوس هستيم
ما را باور کن، هرنیس
از تو به عنوان يک پادشاه نميخوام به عنوان يک دوست ازت تقاضا ميکنم
من و یموس به تو احتياج داریم
من بهت احتياج دارم
و من در کنارت خواهم بود وایروس، تا ابد
تو داري درباره حرفهاي اون زن فکر ميکني
پیشگویی ها مبهم هستند
خدایان با ما صحبت می کنند
ولي ما هميشه نميتونيم زبون اونها را بفهميم
وقتی کاهن وستا بودم
منم کلام خدايان را دريافت مي کردم من مردن انيتوسو ديدم
و آدمهايي که به تو مي گفتند قاتل
تنها چیزی که می خواستم این بود که تو رو بکشم
اما حقيقت اين نبود
- تنها حقیقت اینه که انیتوس مرده -میدونم میترسی
برای خودم نمی ترسم
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... telegram : @subforu
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu
از آلبا خبر آوردي ؟
آلبا سقوط کرده
پادشاه نومیتور کشته شده
مادرم؟
اون زنده است اما زنداني شده
نگاهت را پایین بیار
برده
فهميدي پسرت چکار کرد ؟
اگر شهر شما نابود شده تقصير اونه
ميتوني اونو ببخشي ؟
تقصیر یموس نیست تو آلبا را نابود کردی
از تو صلح خواستم و تو با خون و آهن جواب دادي
پدرم کجاست؟
پدرت با قومشه
در میان مردگان شهرت
شايد بتوني اونجا پيداش کني
البته اگر پرنده ها جسدشو نخورده باشند
تیتوس وقت تلف نکرد
يک گروه از سابين ها الان در راه رفتن به طرف آلبا هستند
هیچ سربازی در راه رم نیست
دیده بانان ما چیزی ندیده اند
اونها به سمت رم نميان
خودم با چشمهاي خودم ديدم که در حال پيشروي در جنگل شمال شرقي آلبا بودند
اونها تعدادشون کمه و سريع هستند اما از راه ها حرکت نمي کنند
در سکوت از ميان جنگل عبور مي کنند
فقط در شب و بدون مشعل حرکت مي کنند
با استفاده از نور کامل ماه
اينطوري خودشونو نامرئي کردند
دارند ميرند سمت پوليتوريوم ما اونجا پادگان داريم ؟
براي نبرد جبهه اي آماده نيستند ولي دارند آماده ميشند
مي دونند که از اون تپه ميتونند به دشت تسلط پيدا کنند
افراد را آماده کنيد
ما وقت زيادي نداريم .. بايد قبل از اينکه تپه را فتح کنند متوقفشون کنيم
اينجا چکار ميکني؟
اگر لاتين هستي بايد از مرزهاي سرزمين خودتون رد بشي
من دقیقا همان جایی هستم که باید باشم
من و افرادم تشنه ايم بهمون يکم شير بده
چه اتفاقی برای صورتت افتاده؟
مشکلت چيه ؟ خجالتي هستي ؟
خجالتی نباش، خودتو نشان بده
اونو ببينيد .. يک هيولاست
هيولا
No comments yet. Be the first to leave one.