200 บรรทัดแรก
مروری بر فصل قبل.
گیل به دنبالمه.
اونها خطرناکند آندی.
جنده ها!
میخوام از آدریا بخوام که با من ازدواج کنه
میخوام حلقه ازدواج مامانم رو بهش بدم،
همونی که جودا داد به تو
میشه بدیش بهم؟
خب، در اون صورت، دوستت دارم.
من بیشتر دوستت دارم.
هی، کیرم تو کونت.
اسمش پیلار زواز هست
اون فقط از چهره عمومی من در بین مردم محافظت میکنه.
نه. چونکه اون بهت مدیونه.
این شیر خوره کوچوله یک اشتباه بود،
اشتباهی که میتونه کار
یک سیاست مدار مردمی رو به پایان برسونه
من اینجام تا این اشتباه رو درست کنم.
مامان؟
تو به من شلیک کردی ولی بجاش پسرم رو زدی.
استبان به تو و بچه برای عکس انداختن نیاز داره
ولی، آه، سایلس و شین... اونها... چی میگن؟
زاید.
ما بهشون نیازی نداریم تا عکسهای خوشگلمون رو کامل کنند
اگر نزدیک بچه های من بشی، خودم میکشمت.
لباس مشکی بهت میاد.
مردم دلشون برای مادری که بچه های
خوشگلش رو تو یک حادثه دلخراش
از دست داده خیلی خیلی میسوزه
تو تصادف ماشین؟
یا شایدم... سقوط هواپیما.
یا شایدم...
یا پتک کروکت؟ (کروکت: یک سرگرمی همراه با چوب)
نتونستم چوب گلف پیدا کنم.
تغییر رنگ نورها خیلی خوشگله.
فکر کنم این استخر آب شور باشه.
چشمها رو به اندازهای که گلر نمیسوزونه.
البته برای اون مشکلی ایجاد نمیکنه.
شین؟
اون چوبه رو نندازش جایی.
اسمش پنکه.
اه
دوربین داره ازمون فیلم میگیره.
چی؟
شاید خرابه.
اون چوبه رو بده من.
اسمش پنکه.
شبیه یک پتک درست شده تا
به بتونه محکم ضربه بزنه.
پتک.
تو باید خفه خون بگیری. اووو
اووو.
داری موهام رو خراب میکنی.
اووو
اووو
شما کدوم گوری بودید؟
من تو بودم و داشتم ساندویچ میخوردم
و با پادشاه نیکاراگوا گپ میزدم.
نیکا گروا دموکراسی مطابق قانونه.
هی، میشه راه بیافتیم؟
باید برم خونه و به بچه شیر بدم.
گراسیاس. (ممنون)
حالا هم که گلی عجله دارید ولی وقتی که من منتظرم
به نظرت خوردن مشروب وقتی
داری میری خونه تا بچه ات رو شیر بدی، کار درستیه؟
هی
هنوز سنت نرسیده
خداروشکر.
فکر کنم لیاقتش رو داشته باشم.
فکر کنم دیگه کاملاً از کنترل خارج شدی.
ها! کنترل.
نه.
جریان چیه؟
بعداً دربارش صحبت میکنیم.
باز چیکار کردی؟
من جریمه شدم.
چرا شما دو تا نمیتونید جواب درست و حسابی بدید؟
من... چیزی ندارم که بگم.
اونقدر بده؟
مهمونی چطور بود؟
حب، لوازمت رو جمع کن، لوازم بچه رو هم جمع کن.
باید تا ۵ دقیقه دیگه از اینجا بریم.
بر هم نمی گردیم.
چرا آخه دارم باهات اسپانیایی حرف میزنم؟
شروع کن
برو، الان.
لوازم بچه.
داریم میریم.
هی، صبر کن ببینم.
من از این یکی خوشم میاد.
ما هر دومون مزاج لاتین رو داریم
و تو بهتره که نذاری هیچ بلایی سر این بچه بیاد
فهمیدی؟
باید سعی ام رو بکنم.
زن خل و چل.
بیا هاکی بزنیم.
میخوام برم تو خونه.
یه دقیقه فکر کن.
اگر تو بری تو، منم بیام تو
و مامان بیاد بیرون و ما هنوز تو باشیم
اون حسابی از کوره در میره.
یکی: هیچی. نوبت توئه.
شین، تو مهمونی چی شد؟
من با یک پتک کروکت پیلار رو کشتم و انداختم تو استخر
گل.
شوخی ندارم. چی شد؟
منم شوخی ندارم.
من پیلار رو با یک پتک کروکت کشتم و انداختمش تو استخر
اون میخواست مارو بکشه منم پیش دستی کردم و
زدم تو ملاجش.
با یک ضربه!
شتلق.
مرد.
میزنی یا نه؟
خیلی افتضاحی.
تو جدی هستی.
جدی به اندازه حمله قلبی بابا.
ولی البته دوست ندارم ازون تشبیه استفاده کنم
چونکه حمله قلبی کسی تا اون اندازه جدی نیست.
منظورم اینه که، میری دکتر چربی و نمک خونت رو کم میکنی،
چند پوند وزن کم میکنی و بعد به زندگیت ادامه میدی
ولی برای بابا... برای بابا جدی بود.
تو یه نفر رو کشتی؟
آره، ولی من عضوی از خانواده ام.
منظورم اینه که هنوز هم باید من رو به مهمونیها و ازون کس و شرا
دعوت کنی.
فکر کنم از بازی تسلیم شدی؟
خدا لعنتت کنه شین.
من از خانواده محافظت کردم.
فرصت مامان داشت تموم میشد.
خودت گفتی.
تور... تو روانی هستی.
مامان گفت که وقتی ۳ سالت بود رفتی و رو پاش دستشویی کردی
اون کار هم عجیب غریبه.
آخه تو چطوری میتونی اون کار
من رو تو سن ۳ سالگی با اینکه
یک نفر رو با چوب کروکت بکشی مقایسه میکنی؟
پتک!
میرم تو ماشین.
چطور انقدر سریع حاضر شدی؟
من برای تو کار میکنم همیشه حاضرم غزل خدافظی رو بخونم
خودت باید بهتر بدونی.
میشه یه زنگ به اون ادمکشها بزنی
بهشون بگی که ما داریم میریم فیلم ببینیم
و هیچ اتفاق مشکوکی نیافتاده؟
میدونی... به زبون اسپانیایی.
احتمالاً بر حسب شانس
متوجه نشدی که استبان پولهای نقدش رو کجا قایم میکنه؟
تو کفشهای مشکیش تو کمد،
تو جیب سمت چپ کت زمستونیش تو کمد هال،
و تو در اور دست شویی جواهرات زیبایی داره
دستبند، ساعت.
خونه من رو زیر و رو کردی؟
به چیزی دست نزدم.
فقط آدم کنجکاوی هستم.
برو برو برو برو!
برادرت کجاست؟
اینجام.
فکر کنم قرار نیست همه مون بریم به سمت ایستگاه پلیس
چقدر خوب که با هم حرف زدید.
سوار شو.
بازم برمیگردیم؟
نه احتمالاً
نه احتمالاً
پس تو میری تو و همه اشغالات رو برمیداری
و من باید اینجا واستم و کف دستی بزنم
و همه لوازمم رو بذارم بمونه.
درسته؟
آره.
متاسفم.
خیلی خیلی خیلی خیلی متاسفم.
بخواطر زمان زیادی که داشتیم
من تو رو گذاشتم اینجا تا کف دستی بزنی، خیلی متاسفم
ولی الان تو میتونی بگی که باید چیکار نکنیم
و ازونجایی که ما داریم به خیلی خیلی دور از اینجا سفر میکنیم
میتونیم در مورد تک تک موقع هایی که من نادیده ات گرفتم حرف بزنیم
یا میتونیم بشینیم و بازی کنیم.
میزارم تصمیمش با تو باشه.
برو اونور. از روم رد شو
من وسط نمیشینم. من کمربندم رو بستم.
خب، کمربندت رو باز کن و برو وسط.
نمی خوای که با من در بیوفتی
برو اونور!
اوو!
چرا انقدر خشن رفتار میکنی؟
سعی نکن که کاری رو که کردی رو به رخ بکشی
که اصلاً قابل قبول نیست.
خیلی خب.
تو یک قاتلی؟
من لقب دوست ندارم.
شاید من نباید در این مورد میدونستم.
نه، نباید میدونستی و نمیدونی
تو هیچی نمیدونی.
سایلس، تو رانندگی کن. فکر کنم من مستم.
من اینجا دفن شدم. باید بکشیم بیرون.
خیلی خب. همه کمربند هارو بستن؟
- مامان نبسته. - برو.
اگر تصادف کنیم همه این اشغالها نمیزارن اسیب ببینم
من تا وقتی که همه کمربندهاشون رو نبندن حرکت نمی کنم
یه نفر باید اینجا باشه که وظایف رو یاداوری کنه
No comments yet. Be the first to leave one.