200 บรรทัดแรก
من زندگی خودم رو با حرکت به یک جهت صرف کردم
که همراه با طمع، خودپرستی، غرور...
کمی علاقه به استیو مک کوین
میدونید من چیزی هستم که اسمش رو میذارم یک خلافکار حرفهای
اما در گذشته اسم من یک گنگستر بود
من رابطه خونی با دومین خانواده خلافکار لس آنجلس داشتم
بعد در یک لحظه یک تصمیم همه چی رو تغییر داد
اون دختر رو میبینی؟
اون دختر اتفاقاً دختر رئیس ...
دشمن سرسخت ما... رومانوس هست
اولین و قدرتمندترین خانواده خلافکار در کالیفرنیا
در مورد عشاق آسمانی حرف میزنم
میبینید... الان... اینجا ...
ما قراره از اون خط شگفت انگیز روی شن ها عبور کنیم، اون علامت باشکوه
هیچ برگشتی نیست
چون استیو مک کوین گفته ... من برای خودم زندگی میکنم
و به هیچ کس جواب پس نمیدم
در سال 1972 مک کوین عاشق شد
با هنرپیشه روبروی خودش در فیلم فرار
در اون زمان... اون با رئیس استودیو رابرت اوانز ازدواج کرده بود
و وقتی بحث طلاق مطرح شد
اوانز مدرک جرمی علیه مک کوین پیدا کرد
و طلاق فوراً انجام شد
اما تا امروز ... محتوای اون مدارک ناشناخته هستن
منظورم... کاری که اون کارآگاه های خصوصی با مک کوین کردن، خیلی غیر اخلاقی بود
میخوام در موردش فکر کنید
چون اتفاقی که در اینجا میفته خصوصی هست
و نمیخوام هیچ تصوری در مورد اون داشته باشید
این لحظات آرامش هستن که در خاطرت میمونن
در واقع نه خود طوفان
چقدر ساکت چقدر سرزنده
چقدر بدون تظاهر هست
به یکی از حرف های جادویی که میخوای بهش بگی، فکر میکنی
و وقتی میخوای حرف بزنی هیچی نمیتونی بگی
پس فقط لبخند میزنی
اون هم لبخند میزنه و همه چی مرتبه
لعنت
برو به جهنم!
دختره توی ماشینه بیا بریم
من تو رو خیلی وقته میشناسم ... چقدر شده؟
از قبل از ملحق شدنت به ارتش بود، درسته؟
از وقتی که یه بچه بودی
من دوست تو هستم کارل
من رفیق تو هستم، گیب
گیب، رفیق... نباید اینطوری باشه مرد
ارزشش رو نداره
مرد، من میدونم چه کارهایی ازت برمیاد
نیازی نیست روش تاکید کنم
در مورد سباستین شنیدم
تو مشهور شدی، مرد
آره، مرد بزرگ وسط صحنه آره، گیب؟
فقط چیزی که بهش شنیدی بگو کارل
چیزی که من شنیدم
اوه... آه... من شنیدم که سباستین
سباستین عاشق کاترینا بوده حدود 10 سال
تو با اون مرد بیچاره چیکار کردی؟
و چطور اونو ترک کردی؟
این چیزها افسانه هستن گابریل واقعاً
اما فکر میکنم تو قلب بزرگی داری
و امیدوار بودم خودم تو رو از نزدیک ببینم
و من الان کاملاً بابت موقعیت خودم ممنون هستم
پس... خوشحال میشم بهت پول بدم، گیب
اما میخوام اینطوری پخش بشه که بدون مقاومت نبوده
که تو منو شکستی، باشه؟
همش اینجاست همشه
اون مشکلی نداره
من مشکلی ندارم
فکر نمیکنم به اندازه شهرت خودت آدم بدی باشی، گیب
اما خوشحال میشم بزارم اینطوری باشه
لباس هایی مثل این ساخته شدن تا یک درد بزرگ رو پنهان کنن
اونا طراحی شدن تا درهای عمیق عصبی رو کاهش بدن
من حسی مثل پگی کامینز در فیلم گان کریزی دارم
قراره وارد یک مستی بعد از سرقت داخلی بشم
اگر منو میخوای کاپر؟ هیچ وقت منو زنده به دست نمیاری
15 دلار برای قابش و 650 تا برای خودش
برای یک عینک دست دوم، گیب؟
650 تا و مالیات
ارزش هر پنی رو داره
714 پرسول عینک آفتابی فولدینگ
لنز های آبی ضد چسبیدن
و یک کیف دست ساز ایتالیایی
استیو مک کوین صاحب اینا بوده
بله همینطوره
بقیش مال خودت ممنون
همینطور در فیلم فرار بزرگ M43 ROUGHOUTS پوشیده بود
که به حالت شیکی با خط های سفید تزئین شده بود
یک ژاکت پشمی دکمه ای روی یک پیراهن اسپورت
مساله این نیست که من سبک خودم رو نداشته باشم
وقتی مثل اون مرد لباس میپوشم زندگیم به نظر خیلی راحت تره
آماده ای موطلائی؟ اهمم
یادت باشه، وقتی این عینک رو زدی نمیتونی لبخند بزنی. نه، البته که نه
و کاملاً ضروریه که اون ها رو داخل ساختمان بزنی
یه جایی در راهروهای تاریک یک آپارتمان
ولی همه اینا تغییر میکنه وقتی که بسته رو دریافت کنیم
واقعاً؟ اهمم
از کی؟ اون مرد گنده ترسناک؟
تو اون عینک رو خریدی چون استیو مک کوین
همون مارک رو زده بود مگه نه؟
چرا همیشه باید استیو مک کوین باشه؟
فکر نمیکنی... کمی عجیبه؟
چی عجیبه؟ که چقدر به یک هنرپیشه علاقه داری؟
منظورم اینه که من فقط میتونم اسم یکی از فیلم های اونو بگم
تو پاپیلون رو دیدی؟ به نظر جذاب میاد
میدونی اون توضیحی که دادی، باعث شد تعهد طولانی مدتی بهش نداشته باشم
پس وقتی میبرمش خونه و بهش میگم
بهت زنگ میزنم ... زنگ نمیزنم
و همونجا تموم میشه
آماده ای؟
ممنون که منو رسوندی به خاطر این عینک
گابریل، بهت زنگ میزنم
اون قبلاً در آپارتمان من میگشت
با جوراب های بلند سیاه
همیشه یک تی شرت تنش بود
آه... خدای من ... اون پاها!
وقتی برام قهده درست میکرد نگاش میکردم، وانمود میکردم خوابم
رژه رفتنش رو نگاه میکردم
روی پنجه پا راه میرفت کاری که دخترها با اون جوراب ها انجام میدن
میبینید پوستش چقدر سفیده؟
مجاورت سفید و سیاه روی رانش
میخوای دهنت رو بزاری اونجا
مثل یه بچه روی شیشه شیر
من بهش احترام گذاشتم؟ آره، البته
اما اگر برسم به نگه داشتن یا رها کردن اون ...
اون ران شگفت انگیز تناسب ایجاد نمیکنه؟
به امید دیدار عشقم
به امید دیدار
اونجاست
وقتی مک کوین در فیلم فرار مگرا رو ملاقات کرد
گفت اون زنیه که به خاطرش آدم میکشه و خیانت میکنه
هر بار زنی رو میبینم که ازش خوشم میاد این سوال رو از خودم میپرسم
آه، داره منو میکشه باید بمونم
اما در خانواده من نمیخوای زود برسی
و کاملاً معلومه نمخیوای دیر برسی
میدونید... خانواده من آدم های خطرناکی هستن
و از کارکنان خودشون انتظار وقت شناسی دارن
و به خاطر همین، اصرار دارن که خانواده باید نمونه سرسختی باشه
خوب من برای عمه خودم کاترینا کار میکنم
و معنیش اینه که الان کار اجرایی دارم
خوب، اون منو گذاشت توی اینکار چون فکر میکرد
این راه خوبیه که منو برگردونه داخل بازی
تا تمام افکاری که شاید در خاورمیانه تو سرم رفته، از بین بره
همراهان دلپذیر من برای امشب
گوش کن، اگر دنبال این هستید که بی عدالتی رو در دنیا از بین ببرید
این کار به دردتون نمیخوره
مثل حرفیه که اون مرد زد عدالت برای یکی و برای همه
مثل اون هتل های ریتز
خفه شو!
ما نمیخواهیم اینجا باشیم به همون اندازه که تو نمیخوای اینجا باشیم
اما کاترینا باید شهرت خودش رو حفظ کنه
و اگر نتونی اینو تایید کنی
این ما رو به کجا میرسونه؟ ها؟
پس به حرفم گوش کن، برادر
قبل از اینکه بیشتر پیش بریم بهم بگو
میخوای پول بدی یا نه؟
چون باید چند تا تصمیم بگیرم
مطمئنی؟
توی کمد لباسه کشوی بالایی
زنبیل خرید
حالت خوبه؟ خوبی؟
زیاد سخت نبود، مگه نه؟
یه کمی رنگت پریده بود، گابریل
یه مدتیه کار نکردم، کسپر
شنیدم برای خانواده آدریان در کوارتت نمایش کاستراتی اجرا میکنی
صدای خوانندگی تو چطوره، قهرمان؟
خیلی خنده داره
زیاد خوشحال نخواهی شد
وقتی ببینی من برات چی دارم
یک هدیه از شمال
مثل اون سیب ها، چشمک میزنه
دسته واقعی عاج فیل
بهشون گفتم مثل نمونه اصلی درستش کنن
اسلحه خیلی خفنی برای یک دهن گشاد تملق گرا هست
میخوای بدونی بدون اونا چی هستی ، ها؟
مرد بزرگ فکر میکنه سابقه جنگی که داره چیز خاصیه
اما این چه معنایی داره؟
بهت میگم
چند تا مدال تقلبی
و عادت اعتیاد به هروئین
بهتر از اونی که فکر میکنی تو رو میشناسم
اینو فراموش نکن
میدونی، وقتی اینجا نبودی، داشتی یاد میگرفتی چکمه های خودت رو برق بندازی
من داشتم کار یاد میگرفتم
تونی منو بزرگ کرده
معنیش اینه که یه روزی... تو و من
باهم روبرو میشیم یا ...
یا چی؟
یا تو یاد میگیری مودب باشی و اسباب بازی های خودت رو به بقیه بدی
میتونی بیخیال بشی مرد مثل قدیم ها باشی
فقط باید لب تر کنی
فقط بگو... متاسفم
میدونی مشکل چیه؟
تو میزاری جاه طلبی که داری روی توانایی تو تاثیر بزاره، کسپر
تو همیشه نیروی غریبه ای خواهی بود که بیرونه
تو به عنوان یک رئیس هیچ معنایی نخواهی داشت
شاید بخوای توصیه منو جدی بگیری، خوش تیپ
عمه من کاترینا صاحب یک کلوب در مرکز شهر هست
اونجای یه مکان کوچک کثیفه
از اونجا، اون حداقل 12 کلوب بزرگ قابل توجه رو مدیریت میکنه
اون امپراطوری مینیاتوری کثیف
همه چیز رو پوشش میده از کلوب های رقص
No comments yet. Be the first to leave one.