Man Who Sets the Table (Man in the Kitchen / Babsang Charineun Namja / 밥상 차리는 남자)

Man Who Sets the Table (Man in the Kitchen / Babsang Charineun Namja / 밥상 차리는 남자)

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ข้อมูลรุ่น

★ ★ Man Who Sets The Table E13 ★ ★ Man in the Kitchen ★ ★
ความคิดเห็นโดย Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

แท็ก

TS
เผยแพร่เมื่อ: 2017-10-16
ดาวน์โหลด: 9
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫(قسمت سیزدهم)

‫ رو ری دیشب خیلی گریه کرد ‫و حالش بد بود

‫مامانش از حال رفته بود

‫به نظرم باید بره پیشِ یه روانپزشک

‫روانپزشک؟

‫پس یعنی خانومم...

‫از نظر روانی مشکل داره؟

‫طبق آزمایش، رگ های خونیش مشکلی نداره،

‫اما چون تحرک مغزی نداره، یه دفعه ای از حال رفته

‫این یعنی چی؟

‫به هر حال، من با یه روانپزشک صحبت میکنم

‫ممنون

‫جریان چیه؟

‫چرا میخواد اونُ مثل یه زنِ دیوونه جلوه بده؟

‫ای خدا

‫حالتون چطوره؟

‫تو چرا اینجایی؟

‫نکنه اومدی اینجا که رو ریُ ببینی؟

‫نه، برای چِکاب اومدم اینجا

‫مطمئنی؟

‫نکنه داری فریبم میدی؟

‫نه، اینطور نیس ‫نگران نباشین

‫بذار دوباره روشنِت کنم

‫من از آدمایی مثلِ تو نفرت دارم

‫تو دورو و بی مسئولیتی

‫به دخترایِ دل نازک اهمیت نمیدی،

‫و جوری باهاشون رفتار میکنی ‫که انگار زیردستِتن

‫تو یه جونِوَری که آدمایِ دیگه رو تحقیر میکنی

‫قبول دارم، پدر

‫من تاثیر خوبی رویِ شما نذاشتم،

‫با این حال، من یه جنبه دیگه ای هم دارم

‫اگه بهم فرصت بدید، ‫خودم رو بهتون نشون میدم

‫تو سخنرانِ خیلی خوبی هستی

‫چرا باید اینکارو کنم؟

‫نکنه هنوزم به دخترم علاقه داری؟

‫اگه اینطوره، دست از خیال بافی بردار

‫نمیخوام دامادی مثلِ تو داشته باشم

‫مگه اینکه از رو جسدم رد بشی

‫اوه، مدیر جونگ ‫اون بابایِ رو ری بود؟

‫آره، خودش بود

‫حتی وقتی از پشت نگاش می کنم ‫از ترس موهایِ تنم سیخ میشه

‫چرا اومدی اینجا؟

‫چی؟ اومدم اینجا این بچه رو تحویل بدم

‫این همون بچه ـس؟ ‫آره

‫باید آماده بشم برم تو ارتش ثبت نام کنم

‫اسمت چیه؟

‫فسقلی

‫تو شبیه رو ری هستی، ‫واسه همین خیلی نازی

‫عزیزم، چرا انقدر خسته به نظر میای؟

‫از دیروز تا حالا حتی بهم نگاه نکردی

‫من کارِ اشتباهی کردم؟

‫ای خدا. یون جو ‫چطور میتونی انقدر نادون باشی؟

‫تو اصلا باهوش نیستی

‫هی، پدرشوهرت رابطه عشقی داشته...

‫و یهویی با خودش بچه برداشته آورده

‫فکر میکنی با این حالِش میتونه لبخند بزنه و بخنده؟

‫اما خداروشکر...

‫که شوهرت به باباش نرفته

‫ازت خيلی ممنونم، دکتر لی

‫منم همینطور، عزیزم

‫من دیگه دارم میرم

‫خیلی خب. امروز بهت اجازه میدم منفی باف باشی

‫به مادرت فکر کن و خودتُ آماده کن

‫مطمئن شو که با پای راست ضربه بزنی

‫حواسِت رو جمع کن

‫ نیاز به استراحتِ مطلق

‫بیمار بعد از خوردن آرامبخش خوابِش برد

‫راستی. جایی نرید

‫مادرِتون فقط شما رو میخواد

‫باشه. ممنون

‫ نیاز به استراحتِ مطلق

‫بذار گوشیت رو ببینم ‫بِدش به من

‫چی؟ ‫چرا؟

‫فقط کاری که میگم رو بکن ‫بِدش به من

‫بابا

‫میخوام برای یه مدت مُصادره ـش کنم

‫ممکنه با آدمایِ بازنده ارتباط برقرار کنی

‫رو ری، چی شده؟

‫سلام، پدر

‫میونگ رانگ، چطور تونستی اونُ بیاری اینجا؟

‫دختره یِ احمق ‫باید آماده شم برم ارتش ثبت نام کنم

‫باشه. ممنون که نگه ـش داشتی

‫بیا اینجا، هان گیول

‫نه، نه

‫اول می برمش کافه تریا و بهش غذا میدم

‫گفتی سرت شلوغه. خودم بهش غذا میدم ‫میتونی بری

‫وای، دختره یِ احمق

‫پس خودم چی؟ نباید غذا بخورم؟

‫منم گُشنمه

‫زود باش بیا برام غذا بخر. زود باش

‫معذرت میخوام ‫چی...

‫تو که گفتی سرت شلوغه ‫ای خدا، گُشنمه

‫هی، میونگ رانگ

‫چرا داریم میدوییم؟

‫وای، دختره یِ احمق ‫واقعا دوزاریت کجه

‫حرفِ دیگه ای نزن و فقط دنبالم بیا

‫وقتی بفهمی غافلگیر میشی

‫چی؟

‫(آشپز جونگ)

‫"آشپز جونگ"؟

‫این آشپز جونگ کیه؟

‫هی، شِکمو ‫نمیتونم پیدات کنم

‫گوش ميدی چی ميگم؟

‫فکر کنم الان نمیتونی حرف بزنی

‫تو لابی منتظرِت می مونم

‫هی، هی ‫ببخشید

‫فکر کنم قبلا صداش رو یه جایی شنیدم

‫لابی؟

‫حالتون چطوره؟

‫تو چرا اینجایی؟

‫این عوضی رو ببین

‫هی، میونگ رانگ، کجا داریم میریم؟

‫کافه تریا طبقه پایینه ‫ای خدا

‫یه مسئله ای پیش اومده که از غذا خوردنِت واجب تره

‫اون چیه؟

‫اونجاس

‫آشپز جونگ!

‫دستمو ول کن

‫سلام

‫هی تو!

‫چی شده؟

‫ای وای. معذرت میخوام

‫خیلی خب

‫رو ری

‫من با خواهرِت بیرون منتظر می مونم

‫اگه میخوای با آشپز جونگ کاری کنی، ‫آروم آروم از وقتِت استفاده کن

‫منظورت چیه؟

‫این فقط واسه آدم بزرگاس ‫لازم نیس بدونی

‫میونگ رانگ!

‫وای، شما دوتا خیلی خوب به نظر میاید

‫اون چِش شده؟

‫همونطور که اون گفت، ‫ما وقت زیادی نداریم

‫بیا زودتر کارِمون رو انجام بدیم

‫چی؟

‫منظورت چیه؟

‫بیا

‫آها. ساندویچ

‫آره، ساندویچ

‫چیه؟ ‫چیز دیگه ای انتظار داشتی؟

‫نه اصلا ‫راستش، خیلی گرسنه بودم

‫هوس ساندویچ کرده بودم

‫وقتی دیدم ساندویج به طرز جادویی ظاهر شد ‫خیلی غافلگیر شدم

‫درسته ‫تو واقعا سیری ناپذیری

‫همراهِ مریض همیشه بیش تر از مریض سختی میکشه

‫حتما غذات رو بخور

‫چیه؟ این خیلی کوچیکه؟

‫هی، امروز صبح خیلی شلوغ و درهم برهم بود

‫حتی یه دونه ـش رو هم به سختی میشد خرید

‫ببخشید، آشپز جونگ

‫امروز اولین روزیه که باید تو دفتر مرکزی کار کنی

‫ببخشید که اذیتت کردم

‫به لطف تو، امروز تبدیل به ‫اولین روزِ فراموش نشدنی میشه

‫همینطور...

‫واقعا دلم میخواد برم سَرِکار

‫اما فکر نکنم بتونم مادرم رو وِل کنم

‫ببخشید

‫نگران نباش

‫برای شروع خیلی به کمکِت احتیاج نداریم

‫نگران نباش ‫و فقط مراقب مادرت باش

‫اما کارآموز باید همه کارا رو انجام بده

‫من باید ظرفای کثیف رو بشورم، تمیز کنم

‫مواد غذایی رو آماده کنم، ‫یه سری اطلاعات از اینترنت بگیرم

‫مگه بهت نگفتم؟

‫خیلی به کمکِت احتیاج ندارم

‫قبلا از یه نفر خواستم به جات کار کنه ‫نگران نباش

‫پس پیشنهاد مِنوی جدید چی میشه؟

‫باید برم خواربارفروشی ‫و فکرامونُ رو هم بذاریم

‫نگاش کن

‫یکی ندونه فکر میکنه تو ستون اصلیِ ‫شرکت اس سی هستی

‫خودم ترتیب همه چی رو میدم ‫لازم نیست نگران باشی

‫فعلا فقط کنارِ مامانت بمون

‫چیه؟

‫هیچی

‫چیه؟ ‫بهم بگو

‫قبل از اینکه ببینمت

‫همه چی خیلی برام سخت بود ‫و نمیدونستم باید چیکار کنم

‫حالا که اینجا می بینمت، روحیه ـم تقویت شد

‫درسته. باید خودتُ خوش شانس بدونی

‫خیلی سخته که همچین سرپرست خوبی داشته باشی

‫همینطور خیلی خجالت می کشم...

‫که خانواده ـم رو تو همچین وضعیتی دیدی

‫الان داری پُزِ خانواده ـت رو میدی؟

‫خانواده یِ من از این لحاظ لنگه نداره

‫شوخی نمی کنم

‫لی رو ری

‫وقتی میخندی خیلی خوشکل میشی

‫پس...

‫حتی اگه همه چی سخت شد، ‫لبخند بزن

‫مامانت زود حالش خوب میشه

@Mehdi_Rain : کانال تلگرام

‫اونا کجا رفتن؟

‫دخترایِ چشم سفید

‫بله، پدر!

‫شما الان کجایین؟

‫چی؟ ‫ما تو کافه تریا داریم غذا می خوریم

‫چطور جرات میکنی بهم دروغ بگی؟

‫من الان تو کافه تریا ام

‫معذرت میخوام

‫لی میونگ رانگ! ‫لی میونگ رانگ!

‫چی؟ این احمقا رو ببین

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left