200 บรรทัดแรก
قسمت 11
کی کارت تموم میشه؟
خیلی نمونده
بدون باله خسته کننده است نه؟
بخاطر همینه که همه نیاز دارن- از فردا تابستون شروع میشه-
بیا شام بخوریم
من و مامان بزرگ باید بعد از شام روزه بگیریم
تا فردا بدنمون آماده باشه
بیا ناهار درست کنیم
خوبه
اون صندلی تو حیاط جلویی مامان بزرگ نبود؟
دقتت زیاد شده
به نظر قدیمی میاد
چرا به جای درست کردن یکی جدید اینو درست می کنی؟
چون برام مهمه
چه معنی ای برات داره؟
بابام کارش تو چیزهای دست ساز خوب بود
اون می تونست همه چیز رو درست کنه
هی دو تادا
بابا- یه روز،اون سه تا صندلی درست کرد-
اینها چی ان؟- اینها؟-
این صندلی توئه
خیلی خوشگله- نیست؟-
آره
بیا اینجا،هی دو
بیا.بشین امتحانش کن
...همینه.و
مامان،بابا و من- ممنون-
اون برای هرسه تامون بود- خیلی خب-
تموم شد
هروقت روی اونها پیش هم می نشستیم خوشحال بودیم
ولی بعدش،بابام فوت شد
و سر مامانم شلوغ و شلوغ تر شد
نه.اون با اون مقاله مخالفت کرد
راهی که ما رفته بودیم اشتباه بود
مامان.پاهام الان به زمین می رسه
آره.ما باید منبع روهم در نظر بگیریم
اون داستان رو برامون آورد نمی تونیم بهش ضرر بزنیم
من نگرانی های شما رو می فهمم ...ولی
مامان
در آخر،من تنها کسی بودم که روی اون صندلی ها می نشستم
بعدش به تنهایی عادت کردم
بعدش یاد گرفتم چجوری رو پای خودم بایستم
...تو اون سن کم یاد گرفتم
بخاطر همین خیلی زود باهاش سازگار شدم
راستشو بگم،این برام عجیب تره
اومدن به ساحل با دوستام
چطوره؟
واقعا خیلی سرگرم کننده است
اونقدر خوبه که ناراحتم چرا هیچ وقت درموردش نمی دونستم
من به احاطه شدن با شمشیربازها عادت کرده بودم
حس می کنم الان تو یه دنیای دیگه ام
خوشحالم
به هر حال،قبلا بهت نگفته بودم که بابام فوت کرده؟
...خب
بعد از اینکه مدال طلا رو بردی و باهات مصاحبه کردم
برای اولین بار اسم بابات رو آوردی
بخاطر همین یجورایی حدس زدم
راست میگی اینکارو کردم
آره- لعنتی-
چرا افتاد؟خیلی ثابت بود- آره-
واقعا می خوای منو بزنی؟
البته.بازی بازیه
باشه.منو بزن
چی؟تو؟
تو وقتی من یکم صدمه دیدم عصبانی شدی
و گفتی باید برم دکتر
واقعا منو زدی
چطور تونستی؟
این چیزیه که بهش میگی عشق؟
باشه،بیا دوباره بازی کنیم دوباره
بیا دوباره بازی کنیم
حرفی برای گفتن ندارم
هی
ناراحت شدی؟
باشه.توهم می تونی منو بزنی بزن
چی کار می کنی؟
هی.می خوای چیکار کنی؟
...چی
همونجا وایستا- چیکار می کنی؟
هی،صبر کن
می خوام بگیرمت
هیچ وقت دستت بهم نمی رسه
گرفتمت
هی
صبر کن
پیشونیت چی شده؟
پشه نیشم زد
خیلی برای اون بزرگ به نظر میاد
ساکت باش
بهتره درس بخونی دفعه بعد کارت گزارشت رو چک می کنم
لعنتی خیلی نق نقویی
خداحافظ- باشه،به سلامت-
باشه- بازم سر بزن-
باشه
الآن چیه؟
کم کم دارم به اینجور جدایی عادت می کنم
خانواده مون به زندگی باهم زیر یه سقف عادت کرده بودن
تو داری قبل از رانندگی طولانیش بهش حس بدی میدی
مشکلت چیه؟
بیا دوباره باهم زندگی کنیم
باشه؟من اینکارو می کنم قول میدم
خدای من
تلفن عمومی
الآن چیکار کردی؟
امیدوارم یکی دیگه بتونه دوباره ازش استفاده کنه
با اون سکه ها؟چطوری؟
به تو ربطی نداره
بقیه کجان؟- رفتن یکم ماهی مرکب بگیرن-
جدا.چطور می تونی راجبش دروغ بگی؟
دارم راست میگم.حرفمو باور کن من تو کلاس شاگرد اولم
جدا- باز چیه؟-
اونها یکم از پاهای ماهی مرکب منو خوردن
و دروغ میگن که ماهی مرکب هشت تا پا داره
اونها هشت تا پا دارن
هی،یو ریم.من اشتباه کردم نمی دونستم تو اونطوری هستی
اگه می دونستم ازت خوشم نمی اومد
خیلی دیره تو قبلا به من علاقمند شدی
بده اش به من- نه-
بیاین قبل حرکت به عکس بگیریم
یه عکس گروهی
نزدیکتر شین
خوبیم؟
آماده؟
الآن؟- آره-
اگه یه کپی می خوای اسمتو پایینش بنویس از طرف جی وونگ
هی دو
این خیلی باحاله
هی دو
ما از جمعه به بعد به مدت سه روز تو دانشگاه سانگا تمرین می کنیم
فرصت خوبیه که قبل از مسابقات خودتونو امتحان کنین،پس سالم بمونین
باشه مربی- بله مربی-
مربی.ماهم میریم؟
البته ،باید برین
ممکنه تعلیق بشین ولی هنوزم باید تمرین کنین
باید کاری کنین این شبیه یه تعطیلات به نظر بیاد نه یه تعلیق
یه درخواستی ازت دارم
شنبه بعد کنسرت سالانه گروهمونه
می تونی بیای؟
توهم اجرا می کنی؟ فکر می کردم ارشد ها نمی تونن
اگه من نباشم بلیط ها فروش نمیره
باشه .میام
واقعا؟قول میدی که میای؟
چی شده؟مشکلی پیش اومده؟
من گفتم شنبه میرم به کنسرت جی وونگ
خدای من،ولی یهویی برامون تمرین پیش اومده
کنسرت گروهه؟
اون ناامید میشه
چطور اون وقتی فقط چند روز مونده داره بهمون میگه؟
فکر می کنه ما زندگی نداریم
توهم برنامه داشتی؟
نه
حالم ازش بهم می خوره
کی قراره این ها تموم شه؟
هی- چیه؟-
دیروز چیکار کردی؟- خیلی خسته ام-
هی،درد می گیره
باشه. بلند شدم
خوشحالی جی وونگ؟
می خوام تو کنسرت از یو ریم درخواست کنم
تو کنسرت؟چطوری؟
تو انکور(صحنه)
می خوای رو استیج ازش بخوای؟جلوی مردم؟
دخترها از اینجور کارها متنفرن
تو چی می دونی؟
حداقل بیشتر از تو می دونم
یو ریم
چند دقیقه وقت داری؟
...پس
..خب
فکر نکنم بتونم به کنسرتتون بیام
اونها یهویی برنامه تمرین گذاشتن
واقعا؟- آره.خیلی متاسفم-
آها
خب،اشکالی نداره
متاسفم باید برم به تمرین عصرانه ام
باشه.حتما.خداحافظ
خداحافظ
چرا این ساعت اومدی خونه؟
یه فایلی رو جا گذاشتم
باید برگردم
مامان ...جلوی
صندلی ها
اونها خراب شدن و دارن کپک می زنن
فکر کنم باید درستشون کنیم
اونها درست نمیشن
اونها به هر حال خوب درست نشدن این پول حروم کردنه
پس می خوای بندازیشون دور؟
ممکنه نجار بتونه روش یه لایه رنگ تازه بزنه
بیا پس فردا وقتی برگشتم خونه بریم
مطمئن باش غذاتو می خوری
سالگرد فوت بابا
یک!دو
یک دو
یک دو
یک دو
واقعا نمی خوام امروز تمرین کنم یک دو
منم همینطور- یک دو-
هربار اینجا می دوم
درباره فرار کردن از دروازه خیال پردازی می کنم
No comments yet. Be the first to leave one.