106 บรรทัดแรก
کابوی بیباپ، فصل اول
بلوز سیارکی
هی، اسپایک
حاضره. منم دیگه کارم تمومه
چی پختی؟
خوراک گوشت و فلفل دلمهای مخصوص
آسیموف سولنسن. این هدف بعدیمونه
هی، جت
از کلهگندههای سندیکاییه که توی کل سیارکها خرید و فروش میکنه
درباره این خوراک گوشت و فلفل دلمهای
اسم طرف آسیموف سولنسنه. اصلاً داشتی گوش میدادی چی میگم؟
به خوراک گوشت و فلفل دلمهای که توش گوشت نداره
نمیگن «خوراک گوشت و فلفل دلمهای»، میگن؟
چرا، میگن
نه، نمیگن. وقتی جیبت خالیه بهش میگن
اون جایزهی یک میلیون وولانگیِ طرف قبلی چی شد پس؟
رفت جای پول تعمیر اون سفینهای که داغون کردی
و اون مغازهای که به فنا دادی
و هزینهی بیمارستان اون پلیسی که زخمی کردی
همهاش پرید
سه روز پیش، بین گروه اون و یه سندیکای رقیب تیراندازی شده
آدمهای خودش رو کشته و فلنگ رو بسته
میگن با زنش توی تیخوانا قایم شده
اونجا پاتوق آدمحسابیها نیست
با اینکه عددی نیست، ولی ۲.۵ میلیون میارزه
حس و حالش نیست
تیخوانا... گوشتهای اونجا خیلی خوشمزهست
توجه فرمایید. تا لحظاتی دیگر به دروازه میرسیم
به امید دیدار مجدد شما
بعد از اینکه یه سری به پلیس زدم تا آمار بگیرم، راه میافتم
بعدش میرم سراغ «بول» پیرمرد
میشه به اون پیرمرد اعتماد کرد؟
عجب آهنگ آروم و ملایمیه
دزد
باز هم که این؟ مرتیکهی فلانفلانشده
مرد حسابی، داری قشنگ کلاه سرم میذاری
ولی حالیته که اصلاً چرا میتونی اینجا زندگی کنی؟
چون من با چنگ و دندون اون دروازه رو کندم
باز شروع کرد. هر وقت میبازی همین رو میگی
همهمون با هم اونجا رو کندیم، یادت نیست؟
آره کندیم. جوری میکندیم که انگار فردایی نیست
مرتیکهی احمقِ فلانفلانشده
یه آبجو بده
واسه منم یه بلادی مری بیار
ودکا دارم، ولی متأسفانه آب گوجهام تموم شده
مطمئنم توی انبار عقب یه قوطی هست
یه نگاهی میندازم
«رد-آی» درجه یک. تو که خریداری باید بشناسی، نه؟
نکنه... «بلادی-آی» باشه؟
بهم ثابت کن که اصله
چشمات رو باز نگه دار
این که عالیه، ولی چیزی واسه خوردن داری؟
میبینم
کایوتِ چشمقرمز در انتهای شمالی شهر ظاهر میشه
این چیزیه که من میبینم
کایوت چشمقرمز، هان؟
تو، ای پرندهی شناور
با زنی روبرو خواهی شد
اون زن تو رو هدف قرار میده
و بعد، مرگ
بازم؟ میبینم. بازم؟
من یه بار قبلاً مردم
یه زن منو کشت
زنها رو خیلی دستکم میگیری
فعلاً
باشد که «واکانتانکا» به او برکت دهد
پرزیدنته؟
یه لیوان مهمونِ تو
لعنت بهش. آسیموف کلاً عقلش رو از دست داده
جدی؟ تا پلیسها دست به کار نشدن باید یه غلطی بکنیم
میخوای بذاری پلیسها حلش کنن؟
داره از اون قطرههای چشمی استفاده میکنه
اصلاً راه نداره بتونیم ببریم
دارم بهت میگم، اگه اون بلادی-آی رو پس نگیریم، بدبختیم
ولی آخه مرد
هی
میشه جزئیاتش رو بهم بگی؟
پسر، خیلی گشنمه
تو هم؟
بهتره بذاری آب باز بمونه
وگرنه میگیره
اوه، معذرت میخوام
ممنون
متأسفم
دیگه اون رو نمیخوام. مال خودت
واقعاً معذرت میخوام، جدی میگم. انگار شکمم چسبیده بود به پشتم
جنگندهی قشنگیه
مدل قدیمیه. ده سالی میشه که دارمش
معلومه حسابی ازش کار کشیدی
من خیلی سفر میکنم
راستش، من یه نوازندهی دورهگردم
نمیفهمم جدی میگی یا داری شوخی میکنی
خیلیا این رو بهم میگن
تا حالا مریخ رفتی؟ من اونجا به دنیا اومدم
اونجا همهچی دارن
برخلاف اینجا، مریخ پر از آدم و کلی چیزهای دیگه است
حتماً اونجا خوشحال زندگی میکنن
فقط پولدارها
پس مطمئنم ما هم اونجا خوشحال میشیم
قصد داری فرار کنی مریخ؟ فرار... ولی مگه تا کجا میتونی بری؟
تو کی هستی؟
یه گاوچرونِ قدیمی
یه جایزهبگیر؟
خوب حدس زدی
نمیخوای ما رو بگیری؟
رفیقت به نظر حالش خیلی خرابه
No comments yet. Be the first to leave one.