Shadow and Bone

Shadow and Bone

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

Shadow and Bone S01E02 1080p WEB H264-GLHF
Shadow and Bone S01E02 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264
Shadow and Bone S01E02 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264
Shadow and Bone S01E02 WEBRip x264-ION10
Shadow and Bone S01E02 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Shadow and Bone S01E02 720p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Shadow and Bone S01E02 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Shadow and Bone S01E02 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-NTb
Shadow and Bone S01E02 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-NTb
Shadow and Bone S01E02 720p/1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264
ความคิดเห็นโดย Prolator
▓░╠⫸پرولیتور ⣿ FilmoGen.Org ⫷

แท็ก

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
1080
webrip
x264
BRip
x265
HEVC
เผยแพร่เมื่อ: 2021-04-23
ดาวน์โหลด: 66
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫سه تاشون

‫با لباس‌های یک شکل ‫همه مزین و باشکوه

‫شما رو به صف میکنن ‫و یکی یکی میان سراغتون

‫چند تا سوال می‌پرسن؟

‫از اون امتحان‌ها نیست

‫یه دستگاهی دارن ‫که مخصوص ساخته شده

‫دستتون رو خراش میدن

‫درد داره؟

‫فقط یکم

‫بعد می‌فهی که «گریشا» هستی یا نه

‫و بعد میری تویِ «قصر کوچیک» زندگی میکنی

‫و خربزۀ شیرین و شیرینی‌های سرزمین «کِرچ» می‌خوری ‫لباسهای مخصوص می‌پوشی

‫کسی از اینجا تا حالا انتخاب شده؟

‫یه بار. سال اول. لوسیَن

‫دختر آتشین کوچولو، معلوم بود که جادوگر آتشه

‫من میخوام «تجادوگر آب» باشم

‫من شرط می‌بندم «جادوگر باد» هستم

‫باد رو کنترل می‌کنی، نمیتونی به وجودش بیاری

‫این امتحان چجوریه؟

‫برای تو؟

‫از تو نمی‌گیرن

‫اگر مریض یا زخمی باشی ‫ازت امتحان نمی‌گیرن

‫بخاطر اینکه سر شام دعوا راه انداختی ‫امسال رو باید بیخیال بشی، احمق

‫بچه‌ها، مهمون داریم

‫ما رو ندید. در امانیم

‫تو نمی‌خوای بدونی که گریشا هستی یا نه؟

‫اگر قرار نیست باهم بریم، نه

‫مَل! آلینا!

‫درمانگر!

‫چند تا دیگه مونده؟

‫ده نفر. شاید دوازده تا، فکر کنم

‫تکون نخور. استخوان ترقوه‌ت شکسته

‫مَل! همون ردیابه، کجاست؟

‫ارتش اول میره به بهداری

‫- ببرش به چادر ژنرال ‫- کی؟

‫اما کارم هنوز تموم نشده

‫تو هم میتونی باهاش بری

‫اون چی بود؟ ها؟ می‌خوای بهم بگی؟

‫دقیقتر بگو

‫وقتی یه هفته وقت داشتیم که از حصار...

‫عبور کنیم، بازم خوب بود ‫- اما تا طلوع خورشید؟

‫- نباید قبول کنیم ‫- نه

‫- «نه»، برای انجام اینکار؟ ‫- «نه» برای گفتن «نه»

‫- نمی‌تونیم بریم ‫- نمی‌تونیم؟

‫من نمی‌تونم برم

‫می‌تونی. یه نقشه دارم

‫- نه، نداری ‫- اینِژ

‫دیگه تا الان می‌دونم ‫چه موقع داری سعی می‌کنی بفهمی باید چکار کنی

‫تو نمی‌دونی چطور اینکارو انجام بدی

‫هنوز شش ساعت وقت دارم ‫و در حال حاضر، تو کمکی بهم نمی‌کنی

‫شاید بتونی یه شکاف به طرف دیگه باز کنی ‫اما این مشکل رو حل نمیکنه

‫- اگه من نتونم، هیچ کدوم از ما نمیتونه جایی بره ‫- و اگه تونستی؟

‫پس شاید بهتره تو همینجا بمونی

‫شاید وقتی برمیگردی من اینجا نباشم

‫اینژ! اینژ!

‫بیاریدش نزدیکتر

‫نزدیکتر

‫خب؟

‫خب، چی؟ قربان

‫تو چی هستی؟

‫آلینا سارکوف. دستیار نقشه‌کش ‫گروه سلطنتی نقشه‌برداری

‫همه مردن

‫تقصیر منه. ‫بخاطر همین من اینجام. مگه نه؟

‫سوال رو جواب بده

‫تو چی هستی؟

‫یه نقشه‌کش. قربان

‫ساکت

‫خب کی دقیقا دید، که چه اتفاقی افتاد؟

‫زویا؟ تو فرمانده بودی

‫هنوز دو علامت هم رد نکرده بودیم ‫که بهمون حمله شد

‫یه نفر یه فانوس روشن کرد

‫و بعدش؟

‫ولکراها اول به تفنگدارها و ‫جادوگران آتش حمله کردن ‫

‫و بعد یه نور سوزان بوجود آومد

‫کار این دختره بود

‫نقشه‌کش‌مون

‫حقیقت داره؟ میتونی نور رو احضار کنی؟

‫کجا بزرگ شدی؟

‫- کرامزین ‫- همم

‫و کجا امتحان شدی؟

‫یادت نمیاد؟

‫خب، بذارید مطمئن بشیم

‫آلینا استارکوف. اون کجاست؟

‫بردنش به چادر ژنرال کیریگان

‫چی؟ چرا؟

‫فکر می‌کنن اون احضار کننده خورشیده

‫سرجوخه، زخمی هستی

‫اون توی دردسر افتاده

‫- چطور؟ ‫- چون اون گریشا نیست

‫وقتی بفهمن که اشتباه کردن ‫فکر میکنی باهاش چکار میکنن؟

‫تو چجوری اینقد مطمئنی؟

‫چون من بهتر از هرکس دیگه می‌شناسمش

‫آستینت رو بالا بزن

‫چه اتفاقی داره میافته؟

‫آستینت. لطفا

‫- آلینا! ‫- بسه، سرباز

‫آلینا

‫اینژ! گوش کن

‫عصر بخیر

‫آقای برکِر. درسته؟

‫- خیلی از خونه‌ت دور شدی ‫- واقعا؟

‫همونطوری که تو قبلا از خون‌ت دور شدی؟

‫اون موقع که یه گریشا رو از ارکید دزدیدی

‫ارکید، قلمرو «دایم لیونز» نیست ‫

‫خب، جزو املاک جدیده

‫تو اولین نفر بودی که اینو شنیدی

‫حالا

‫خب، می‌دونم که دِرسِن رو دیدی

‫ماموریتش هر چی که بود ‫میخواستی بری و انجامش بدی

‫مشخصه که جزییاتش رو نمی‌دونم

‫فقط اینکه می‌دونم برای سفر ‫یه خطری پیش روت هست

‫خب، قرارمون اینطوریه...

‫تو کاری نمی‌تونی انجام بدی ‫از این ماموریت بکش کنار

‫به درسن میگم ‫من بجای تو انجامش میدم

‫- بعد بی‌حساب می‌شیم ‫- عمرا!

‫صبرکن

‫انتخاب بعدی اینه که...

‫با عصای خودت کله‌ت رو خورد کنم ‫بعد هم بندازمت توی لنگرگاه

‫ها؟

‫حالا انگار انتخاب اول بهتر بود، نه؟

‫بهم بگو...

‫تا حالا باهم معامله‌ای کرده بودیم؟

‫منو تو ؟ نه

‫وگرنه بهتر عمل می‌کردی

‫یا مُرده بودی

‫بریم

‫راهی برای گذشتن از حصار بلد نیست ‫و دوتامون اینو می‌دونیم

‫شرط می‌بندم یه راهی پیدا میکنه

‫زود باش، شرط رو قبول کن

‫بولیگر، دیگه با من بازی نمی‌کنه. در نتیجه...

‫ممنون

‫فکر و ذکرش شده نابود کردن پکا رولینز

‫معلومه که تنها خلافکار شهر ‫ذهنشو مشغول کرده

‫کی به پلیس رشوه داد ‫تا از اتهام قتلش چشم‌پوشی کنن

‫ممنون، یکی دیگه ، لطفا

‫نه، بیشتر از اینه

‫من دیدم وقتی اسم پکا رو به زبون میاره ‫چه شکلی میشه

‫کاز دنبال انتقامه

‫البته که الان اومده سراغ من ‫

‫داری میری به «مناژری»؟ همراه نمیخوای؟ ‫

‫نه

‫نه، منظورم این بود که مراقبت باشم

‫رییس، خوبی؟

‫نه

‫تهدیدم کردن تا بیخیال ماموریت بشم

‫از طرف کی؟

‫فکر میکنی از طرف کی؟

‫تو رو یادش بود؟

‫اگه یادش میومد، الان زنده نبودم

‫پنج ساعت دیگه طلوع آفتابه

‫آره، ولی ماموریت ما منتفیه. درسته؟

‫جسپر، هیچوقت از سر ترس تصمیم نگیر.

‫فقط از روی کینه

‫خب، طمع که واسه من همیشه کار داده

‫برو حواست به در باشه

‫نمی‌فهمم. من تقلب نکردم

‫توی این هفته، هر شب اینجا بودی

‫نه «مکرز ویل» نه «رتکچر» ‫فقط بازی با کارت

‫چون حفظ می‌کنی که چه کارتهایی بازی شده

‫خب، این که تقلب نیست

‫نه، اما من یه دست دیگه کارت ‫می‌خوام روی جلوت بذارم

‫تا اوضاع یکم متعادل‌تر بشه

‫یه انگیزه برای ادامۀ بازی

‫بشمروشون

‫اهل کجایی؟

‫راوکای غربی. «اوس کروو»

‫مردم راوکای غربی پول رو موقع شمردن ‫از این دست به اون دست میدن

‫اما مردمی که شرق هستن ‫و توی معادن «سیکورسک» کار میکنن

‫مثل تو می‌شمرن

‫من اهل راوکای غربی هستم

‫مردم راوکای غربی، ‫کلمه «غربی» رو نمیگن

‫برای اونا، فقط راوکاست ‫و سرزمین کهن

‫داری دروغ میگی که اهل کجا هستی ‫چون عبور کردی

‫در خفا هستی

‫دخترم گریشاست

‫هیچکدوم نمی‌خواستیم توی این جنگ باشه

‫نمی‌تونی مجبورمون کنی که برگردیم

‫نه، من کاری با شما ندارم

‫اما باید بهم بگی ‫چطور تو و دخترت...

‫چطور از حصار بدون صدمه دیدن ‫و اینکه کسی ببینتون گذشتید

‫حالا

‫فقط یه اسم مستعار ازش میدونم

‫راهنما

‫جلو جلو بهش پول دادیم

‫و با یه وسیله خاص ‫ما رو رد کرد

‫سر و صدا بود ‫اما مجبورمون کرد که سرمون رو بپوشونیم

‫که نتونیم به کسی بگیم چطور ‫اینکارو کرد

‫نمی‌دونم دیگه چی میتونم بهتون بگم

‫یه مشخصه‌ای بهم بده. یه اسم. یه آدرس

‫راه ارتباط. کسی که باهاش کار کرده

‫اون ما رو پیش یه هنرمند تاتر ‫گذاشت که چند شب پیشش موندیم

‫«پاپی»

‫- پاپی این روزها کجا کار میکنه؟ ‫- رییس، توی قصر زمرد

‫برو

‫شنیدی چی گفتم. بریم. برو تو

‫نه

‫یه اشتباهی شده ‫من باید مَل رو پیدا کنم

‫ژنرال اشتباه نمیکنه

‫دستور داد تا تو رو فورا به قصر کوچک ببریم

‫حالا سوار کالسکه شو

More Farsi Persian subtitles for Shadow and Bone

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left