200 บรรทัดแรก
اوه، سلام.
امشب به اسم هارپر یه میز رزرو کردم.
بله، واسه دو نفر.
الآن داشتم به منوتون نگاه میکردم... که خیلی هم خوبه.
ولی تمام دسترهاتون همینه؟
آه، البته میتونم یه لحظه منتظر بمونم.
ترجمه از عرفان notion erfanam7@
«دادم بُکشنت»
- سلام. - سلام.
داشتم دنبال ...
اوه، اونجاس. ممنون.
خیلی شرمندم.
سلام.
سلام.
زانوت چی شده؟
اوه، هیچی نیست. سر تمرین پیچ خورد.
خب، میخوای واست یخ بیارم؟
نه، نمیخواد.
مطمئنی؟ تو یه بانداژ بستی.
خوبه.
اگه صدمه جدی دیده باشه چی؟ یا لعنتی... اگه رباط صلیبی پاره کرده باشی چی؟
چون دوستم موقع بازی واتر پلو ...
رباطش پاره شده بود و ...
نه، چیزی نیست.
و دوماه طول کشید خوب بشه.
چیزی نیست.
واقعاً خوبم. چیزیم نیست.
چطوره بشینی؟!
باشه.
خیلیخب.
این رستوران کلی نقد خوب گرفته.
آره، بنظر میاد خیلی باحال باشه.
هی، هر چی میخوای سفارش بده. من حساب میکنم.
لازم نیست این کارو بکنی.
میدونم. خودم میخوام.
صبرکن. ترفیع گرفتی؟
نه.
فقط فکر کردم لیاقت یه شب خوب رو داریم.
چیه؟
هیچی.
بنظر میاد یه خورده مضطربی.
نه، فقط روز درازی داشتم.
مطمئنی؟
اوهوم.
نمیدونم.
فکر کنم ...
فکر کنم هنوزم احساس میکنم هفتهی قبل عجیب بوده.
اون فقط یه دعوای احمقانه بود.
نگرانش نباش.
تو واقعاً ناراحت بودی.
آره، میدونم.
نباید واست عصبانی میشدم.
نمیخوام دوباره از این کارا بکنیم.
دعوا؟
واسه هیچکدوممون خوب نیست.
منم همین نظرو دارم.
خب، بیا یه شب خوبی باهم داشته باشیم، باشه؟
باشه.
خیلیخب.
میرم یکم واست یخ بیارم.
صبرکن.
تو این لباس واقعاً خوشگل شدی.
کفش یه خورده پاشنهاش بلنده، درسته؟
کافی نیستن.
چی؟
نه، ازشون خوشم میاد. ازشون خوشم میاد.
نمیدونم چرا اینو گفتم. واقعاً نمیدونم.
باشه، الآن برمیگردم.
خوبه؟
آره، خیلی خوبه. فقط از این همه زیتون خوشم نمیاد.
اما تو عاشق سس تارتار هستی.
نه، از کبر خوشم میاد.
نمیدونستم.
اوه لعنت، من عاشق زیتونم.
میدونم. از خودت پذیرایی کن.
همشونو میخورم.
هی، بهم نگفتی چرا دیر کردی.
اوه، درسته. توی کمد فینی یه اسلحه پیدا کردم.
خدای من!
این خیلی ترسناکه.
خب، یه لوگر بود ولی ...
لوگر چیه؟
لوگر، یه تپانچهی قدیمیه
که آلمانها ازش توی جنگ جهانی دوم استفاده میکردن.
آره، ولی بازم تفنگه.
آره، ولی مال سال 1920ـه و الآن گلولهاش پیدا نمیشه
و احتمالاً کار هم نکنه.
پس اون نقشه نداشته
که بره ...
نه، نه، خدای من. نه.
اون عمراً کسی رو بکشه.
فقط خواسته جلو دوستاش پُز بده.
خدای من، از کجا گرفته؟
خب، گند قضیه همینه
توی اینترنت خریده.
در ازای یه بازی ویدئویی از یه پسر بچه خریدتش.
میتونی این کارو بکنی؟
آره، توی اینترنت میتونی هر کاری بکنی.
عجیبه.
خب، حتماً در مورد
پسر گیره کاغذ شنیدی، درسته؟
نه.
یه پسری هست
که یه گیرهی کاغذ رو با خودکار عوض کرده و خودکار رو با یه دستگیرهی در.
و فکر کنم دستگیره در رو با با یه اجاق گاز عوض کرده و بعد ...
نمیدونم، بعدش در ازای یه روز ملاقات با اَلیس کوپر یه چیزی گرفته.
یادم نمیاد. همینجوری ادامه میده تا به یه خونه میرسه.
خونه؟
خب، یه خونهی ویلایی دو طبقه توی ساسکاچوانـه.
ولی بازم صاحب یه خونه شده.
وای. منم هنوز بلد نیستم ایمیل بفرستم.
میدونم.
واقعاً داره بهم خوش میگذره.
آره، منم همینطور.
همچی مرتبه؟
اوه، آره، عالی بود.
ممنون، عالی بود.
دسر میل دارین.
بدم نمیاد. ممنون.
من میرم دستشویی.
کجا داری میری؟
میخواستم برم دستشویی.
میشه ...
میشه یه لحظه منتظر بمونی؟
البته.
فقط ...
یه چیزی هست که باید بهت بگم.
باشه.
امم ...
امم. این دوسالی که با تو بودم
خیلی برام فوقالعاده بوده.
و نمیدونم چطور اینو بگم پس ...
من میخوام باقی عمرم رو با تو بگذرونم، ری.
میشه منو همسر خودت بکنی؟
ام، داری چیکار میکنی؟
خواستگاری میکنم.
به خودت؟
خب، از طرف تو.
میخوای جواب سوالم رو بدی؟
نه.
سلام.
آره، آره، خوبم. خیلی خوبم.
آره، آره، خیلی هیجانزدهام.
آه، خب، گوش کن. ما اینجاییم.
میشه فردا جزئیاتش رو بهت بگم؟
اوه، اون سلام میرسونه.
آره، هنوز با بابا و مامان نگو.
آره، منم دوست دارم.
لعنت.
الو؟
کیه؟
چی؟ در مورد چی داری حرف میزنی؟
الو؟ الو؟
کی بود؟
اوه، خدا.
اوه، خدای من.
اوه، خدا.
اوه، لعنت.
اوه، لعنت.
یالا، یالا، یالا. گوشیت رو بردار.
هی، باید باهام تماس بگیری، باشه؟ فوراً.
خیلیخب.
یالا.
اوه، خدا رو شکر.
چی شده؟
باید از اینجا بریم.
چی؟
چمدونی که واست گرفتم کجاس؟
همون آبی که واسه سفر به کوبا گرفتم. کجاس؟
مستی؟
یکم.
میشه آروم بگیری، نفس بکشی؟
هارپر، نفس بکش.
راستش خوشحالم که به اینجا اومدی.
باید یه چیزی بهت بگم.
نه، باید در مورد اتفاقی که امشب افتاده حرف بزنیم.
شاید الآن وقت مناسبی نباشه.
نه، فقط باید اینو بهت بگم.
من ... تو ... خب، تو منو غافلگیر کردی.
و منم واکنش بدی نشون دادم.
ولی باید بهت میگفتم ...
ری!
دادم بکشنت.
چی؟
دادی منو بکشن؟
فکر کنم.
یعنی یه قاتل استخدام کردی؟
تصادفی بود.
آه، چطور؟
یادت میاد در مورد پسر گیرهی کاغذی حرف میزدیم؟
آره.
داشتم به بعضی از اون پُستهای نگاه میکردم.
و جدی ...
مردم در ازای کارت هدیه خونهشون رو معامله میکردن.
یا در ازای سم ماهی قاپ عکس میگرفتن
یا بطری خالی عطر.
آره، نه، میدونم چطوری کار میکنه.
درسته. ببین من فکر نمیکردم همچین چیزایی وجود دارن.
منظورم اینه که، تو در موردش بهم گفتی.
No comments yet. Be the first to leave one.