The Incredibles

The Incredibles

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ข้อมูลรุ่น

The Incredibles 2004 2160p 4K BluRay x265 10bit AAC5 1-[YTS MX]
ความคิดเห็นโดย donmobin

แท็ก

BluRay
x265
TS
YTS
เผยแพร่เมื่อ: 2023-11-10
ดาวน์โหลด: 80
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫- این کار میکنه؟ ‫- اشکالی نداره

‫من میتونم دیوارا رو بشکونم و ازشون رد بشم ، فقط نمیتونم...

‫- اشکال نداره. ‫- اینو نمیتونم درست کنم.

‫آقای شگفت‌انگیز... ‫آیا شما یک هویت مرموز دارید؟

‫هر ابرقهرمانی یک هویت مخفی داره. ‫هیچ ابرقهرمانی نمیشناسم که هویت مخفی نداره.

‫کی دلش میخواد که تمام‌وقت زحمت ابرقهرمان بودن رو تحمل کنه؟

‫البته که یک هویت مخفی دارم.

‫تو میتونی منو تو این لباس داخل یک فروشگاه ببینی؟ بیخیال.

‫کی دلش میخواد که به عنوان «دختر الاستیک» ‫بره خرید کنه، میگیری چی میگم؟

‫ابرخانما، اونا همیشه سعی دارن که هویت مخفیشونو بهتون بگن.

‫فکر میکنن که رابطه رو محکم‌تر میکنه یا همچنین چیزی.

‫گفتم « دختر، من نمیخوام دربارۀ معشوق کم‌فرهنگت چیزی بدونم»

‫منظورم اینه که ، تو بم میگی که تو یک دختر ‫ابرقهرمان فوق‌العادۀ اولترای رعدوبرقی.

‫این برام اوکیه. ‫من اوکی‌ام. من اوکی‌ام.

‫فرقی نمیکنه که چندبار دنیا رو نجات بدی،

‫همیشه ی راهی برای به خطر انداختن خودش پیدا میکنه.

‫بعضی‌وقتا دلم میخواد که نجات‌یافته بمونم، میدونی؟

‫برای ی مدت. احساس میکنم خدمتکارم. ‫من همین الان این بهم‌ریختگی رو تمیز کردم.

‫میشه برای ده دقیقه تمیز نگهش داریم؟

‫من حرفتو میتونم درک کنم.

‫- لطفا؟ ‫- هنوز تموم نکردیم.

‫بعضی‌وقتا فکر میکنم که زندگی ساده رو ترجیح میدم ، میدونی؟

‫ی مقدار آروم بگیرم و ی خونواده‌ای بزرگ کنم.

‫اروم بگیرم؟ شوخی میکنی؟ ‫من در اوج بازی خودمم!

‫من دارم خودمو به چالش میکشم! ‫بیخیال دخترا.

‫نجات دادن دنیا رو به مردا بسپریم؟ ‫من اینطوری فکر نمیکنم.

‫من اینطوری فکر نمیکنم.

‫برای یک ابلاغیه رسمی درحال مداخله هستیم.

‫یک تعقیب سریع بین پلیس و اشخاص تفنگ‌دار در حال انجام است،

‫به سمت شمال «سان‌پابلو‌ ایو» در حال حرکتند.

‫اره ، وقت دارم.

‫آقای شگفت‌انگیز.

‫- چیشده خانم؟ ‫- گربه‌ام، اسکوییکر، نمیاد پایین.

‫قطعا. پیشنهاد میکنم یکم برید کنار. ‫ممکنه مشکلی پیش بیاد.

‫نه اون کاملا رام شده.

‫یالا ول کن.

‫ممنونم آقای شگفت‌انگیز. ‫دوباره کارتو کردی.

‫- تو بهترینی. ‫- نه ، من اینجام که فقط کمک کنم.

‫به همۀ واحدها. ‫ما یک دزدی اتوبووس تور داریم...

‫دزدی اتوبوس تور. ‫هنوزم وقت دارم.

‫مامورها. خانم. اسکوییکر.

‫- عالی! آمادۀ حرکت! ‫- چی...

‫- تو کی باشی؟ ‫- من پسر شگفت‌انگیزم.

‫چی؟ نه.

‫تو همون بچه از انجمن طرفدارایی.

‫بروفی. برودی. ‫بادی! بادی!

‫اسمم پسر شگفت‌انگیزه.

‫من آدم خوبی بودم، گذاشتم عکس بگیرید،

‫تک‌تک کاغذهایی که بهم دادی رو امضا کردم...

‫نه، نگران آموزش دادن من نباش. ‫من حرکاتتو بلدم،

‫استایل جنگیدن با جرم، حاضرجوابی‌های موردعلاقه، همه‌چیز!

‫من طرفدار شمارۀ یک توئم!

‫هی! هی وایسا!

‫میدونی،

‫میتونی از محتوای کیف یک خانم چیزای زیادی دربارش بگی،

‫ولی شاید این چیزی نبود که تو ذهنت داشتی.

‫هی ببین...

‫دختر الاستیکی.

‫آقای شگفت‌انگیز.

‫- مشکلی نیست. گیرش انداختم. ‫- آره ، گیرش انداختی.

‫- همین الان برات شکستش دادم. ‫- آره شکستش دادی.

‫- توجهش به من بود. ‫- یک حقیقتی که برای انجام کارم استثمار کردم.

‫- منظورت کار من. ‫- یک «ممنونم» ساده کافیه.

‫ممنونم ولی به کمکی نیاز ندارم.

‫چه اتفاقی برای «اول خانم‌ها» افتاد؟

‫خب، چه اتفاقی برای رفتار برابر افتاد؟

‫ببین، اول خانمه منو گیر انداخت.

‫- خب میتونیم شراکتیش کنیم، میدونی. ‫- من تنهایی کار میکنم.

‫خب بنظرم که تو باید یکم بیشتر

‫انعطاف‌پذیر باشی.

‫برا بعدا سرت شلوغه؟

‫یک سری کار دارم.

‫حالا، تو همینجا بمون.

‫معمولا زباله‌ها رو توی ی ساعت جمع میکنن.

‫- هی، شگفت‌انگیز! ‫- هی ، فروزون!

‫- بهتر نیست آماده بشی؟ ‫- هنوزم وقت دارم.

‫قراره بپره!

‫فکر کنم یک چیزیو شکوندی.

‫با عرض پوزش، فکر کنم در اخر منو میبخشی.

‫ی دقیقه وایسا.

‫«بامب‌وویاژ»

‫آقای شگفت‌انگیز!

‫و پسر شگفت‌انگیز!

‫پسر شگفت‌انگیز؟

‫کنجکاو نیستی که بدونی چطور اینقد سریع میام؟ من کفش‌های موشکی دارم.

‫- برو خونه ، بادی . الان. ‫- چی؟

‫بچۀ ناقص‌الخلقه!

‫میشه حرف بزنیم؟

‫همیشه میگی که با خودتون روراست باشید،

‫ولی هیچوقت نمیگی که به کدوم بخش خودمون روراست باشیم.

‫خب، من بالاخره فهمیدم که کی‌ام. ‫من نگهبان توئم. پسر شگفت‌انگیز!

‫و الان رسما خیلی بحثشو پیش بردی بادی.

‫بخاطر اینه که قدرت ندارم مگه نه؟

‫هر ابرقهرمانی قدرت نداره ،میدونی.

‫میتونی بدون اونا هم ابرقهرمان باشی.

‫من اینا رو اختراع کردم. من میتونم پرواز کنم. ‫تو میتونی پرواز کنی؟

‫به سمت خونه‌ات پرواز کن بادی. من تنهایی کار میکنم.

‫و لباست هم کاملا مسخرس!

‫فقط یک فرصت بهم بده! نشونت میدم. ‫میرم پلیسو میارم.

‫- بادی ، نکن! ‫- فقط یک ثانیه زمان میبره، جدی میگم.

‫نه وایسا! ‫ی بمب هست!

‫ول کن تو داری الگوی پروازمو خراب میکنی.

‫- اگه ول کنی میتونم اینکارو بکنم! ‫- میشه فقط...

‫- دارم سعی میکنم کمک کنم! دست بکش! ‫- شنلمو ول کن!

‫این یکیو ببرین خونه. و مطمئن شید مامانش بدونه که چه کاری داشت میکرد.

‫من میتونم کمکت کنم. ‫داری ی اشتباهی میک...

‫اون شخصی که پرش انجام میده و مصدوم شده. ‫امدادگرا رو براش فرستادید؟

‫اونا بلندش کردن.

‫اون انفجار توی اون ساختمون توسط بامب‌وویاژ ایجاد شده بود

‫همونی که گرفتمش وقتی که داشت گنجینه رو میدزدید.

‫اگه محیطشو ایجاد کنیم احتمالا بتونیم بگیریمش.

‫- اون فرار کرد؟ ‫- خب آره.

‫- آقای دست‌وپاچلفتی تضمینش کرد. ‫- پسر شگفت‌انگیز.

‫تو با من مشارکتی نداری! ‫یا خدا دیرم شد.

‫گوش کنید من باید ی جایی باشم.

‫- بامب‌وویاژ چی میشه اونموقع؟ ‫- ی شب دیگه‌ای میرم سراغش.

‫ولی من واقعا باید برم. نگران نباشید.در اخر میگیرمش!

‫- زود اومدم ؟ ‫- خیلی دیر کردی.

‫- ظاهرم چطوره؟ خوبه؟ ‫- ماسک. ماسک هنوز رو صورتته.

‫وقت نمایشه.

‫رابرت پار، آیا این زن را به عنوان همسر قانونی خودتون می‌پذیرید؟

‫دیر کردی. وقتی گفتی که برا بعد سرم شلوغه،

‫فکر نمیکردم یادت بره. ‫فکر کردم یک شوخی بود.

‫- بود. ‫- داشتی از دستش میدادی اینطور فکر نمیکنی؟

‫باید انعطاف‌پذیرتر باشی.

‫من دوستت دارم، ولی اگه قراره باشه که اینو عملی کنیم،

‫باید بیشتر از ی آقای شگفت‌انگیز بشی.

‫اینو میدونی مگه نه؟

‫تا زمانی که شما دوتا زنده بمانید؟ ‫می‌پذیرم.

‫اعلام میکنم که این زوج، زن و شوهر شده‌اند.

‫تا زمانی که هردوتامون زنده بمانیم. ‫هر اتفاقی هم بیفته.

‫هی بیخیال. ما ابرقهرمانیم. ‫چه اتفاقی میتونه بیفته؟

‫در یک تحول اعجاب‌انگیز رویدادها، یک ابرقهرمان مورد شکایت قرار گرفت،

‫برای نجات دادن کسی که ظاهرا نمیخواست مورد نجات قرار بگیره.

‫شاکی، اولیور سانسویت،

‫که به دست آقای شگفت‌انگیز از خودکشی نجات یافت،

‫یک شکایت در برابر ابرقهرمان معروف در دادگاه عالی، کرد.

‫آقای سانسویت درخواست نجات نکرد. ‫اون نمیخواست نجات داده بشه.

‫صدمۀ ایجادشده از رفتارهای آقای شگفت‌انگیز،

‫- درد روزانه رو براش بار اورده. ‫- من زندگیتو نجات دادم!

‫تو زندگیمو نجات ندادی! ‫تو مرگمو خراب کردی.

‫موکل من هیچ نظری ندارد.

‫پنج روز دیگر، یک شکایت دیگر از سوی قربانی‌های ‫حادثۀ «ال‌ترین» در پرونده قرار گرفت.

‫باخت‌های دادگاهی آقای شگفت‌انگیز ‫هزینه‌های میلیون دلاری برای دولت به همراه داشت.

‫و سیلی از شکایت‌ها بر علیه ابرقهرمان سراسر جهان به همراه اورد.

‫وقتشه که هویت مخفیشون، به عنوان تنها هویتشون قرار بگیره.

‫وقتشه که یا به ما ملحق بشن، یا دور بشن.

‫تحت فشار شدید عمومی، و بار مالی شکننده

‫در یک زنجیره از شکایت‌های تلنبار شده،

‫دولت در سکوت برنامۀ جابه‌جایی ابرقهرمان را آغاز کرد.

‫ابرقهرمانان از مسئولیت‌های اعمال پیشین عفو عمومی دریافت کردند،

‫به شرط اینکه در مقابل هیچوقت کار قهرمان‌ها را ادامه ندهند.

‫الان کجان؟

‫آن ها در بین ما زندگی میکنند. ‫شهروندان متوسط، قهرمان‌های متوسط.

‫در سکوت و به طور ناشناس ، به بهتر کردن دنیا ادامه میدهند.

‫مخالفت شده؟ ‫تو با دعوی من مخالفت کردی؟

‫متوجه نمیشم. ‫من در شمول کاملم.

‫معذرت میخوام خانم هاگنسن.

‫ولی مسئولیت ما در پاراگراف 17 نوشته شده.

‫- و صریحا میگوید... ‫- من نمیتونم برای این پرداخت کنم.

‫ببخشید. دعوی‌ها، باب پار.

‫زنگ زدم که یک مناسبت با اهمیت رو تبریک بگم.

‫به طور رسمی انتقال مکان دادیم.

‫عه خب ، چقد عالیه عزیزم.

‫سه سال اخیر حساب نمیشه چونکه...

‫چونکه اخرین جعبه رو خالی کردم. الان، رسمیه. هههه

‫چرا اینقدر زباله داریم؟

‫گوش کن من یک مشتری دارم.

‫بیشتر نگو. برو دنیارو نجات بده ، سیاست به سیاست، عزیزم.

‫باید برم بچه‌ها رو بیارم . امشب میبینمت!

‫خدافظ عزیزم. معذرت میخوام. ‫کجا بودیم؟

‫من یک درامد ثابت دارم و اگه نمیتونی کمکم کنی،

‫نمیدونم که چیکار باید بکنم.

‫باشه خوب گوش کن. ‫دوس دارم کمکت کنم، ولی نمیتونم.

‫بهت میگم که یک کپی از سیاستت برای نورما ویلکوکس ببر ...

‫نورما ویلکوکس. ‫و-ی-ل-ک-و-ک-س.

‫در طبقۀ سوم. ولی من نمیتونم.

‫و پیشنهاد نمیکنم که یک پروندۀ WS2475

‫با بخش حقوقی ما در طبقۀ دوم پر کنی.

‫انتظار ندارم که سریع یکی بیاد و مشکلتو برطرف کنه.

‫دوست دارم کمک کنم ولی کاری از دستم برنمیاد.

‫ممنونم آقای جوان.

‫ببخشید. ‫میدونم که ناراحتی!

‫وانمود کن که ناراحتی.

‫پار!

‫تو یک پرداخت رو در سیاست واکر مجاز کردی!

‫یکی وارد خونشون شد آقای هاف.

‫- سیاست اونا شامل... ‫- من نمیخوام دربارش بدونم.

‫دربارش بم نگو. بم بگو چطور از یک بیمه‌گر سود میکنی.

‫بم بگو این چطور ممکنه، با چک نوشتنت

‫به هر بنی‌بشری که بهت زنگ زد؟

‫استراحت صبح تموم شد. ‫استراحت صبح تموم شد.

‫متشکرم که به اینجا اومدید خانم پار.

‫قضیه چیه؟ ‫دش کار اشتباهی کرد؟

‫اون یک اثر مخربه و جلوی کلاس با صدای رسا مسخرم میکنه.

‫- اون میگه. ‫- ببین، میدونم که کار توعه!

‫- اون روی صندلی من پونز میزاره. ‫- دیدی که اینکارو بکنه؟

‫خب... نه واقعا. نه.

‫درواقع نه.

‫پس از کجا میدونی که کار اون بود؟

More Farsi Persian subtitles for The Incredibles

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left