200 บรรทัดแรก
من بهترینم، پس تخصصم رو به چالش نکش. sub by amirslip
تو حرفهی خودم استادم، تو این اصلاً شک نکن.
یه حرفهی جدی، خیلی جدی.
یه کار فوقالعاده جدی.
خیلی خب، حواست با من باشه، با من، خوبه، اوکی.
یه تیکه جواهره.
خیلی خوبه، پس اون دورچینِ لعنتی کجاست؟
آفرین دبورا.
عالیه، خب، سعی میکنیم اون بخش کار رو هم ردیف کنیم، ممنون.
بسیار خب، یکی آمار اون کوکتل رو بگیره لطفا.
سرآشپز!
خیلی ممنون.
خب، همین الان یه چاقوی بزرگ برام بیار، تیزِ تیز، مثل تیغ ریشتراشی.
باید اون دیوثی که این سس رو درست کرده اخته کنم،
و نمیخوام بیخودی زجر بکشه.
حیاتیه که مسبب این کثافتکاری...
دیگه اجازه نداشته باشه تولید مثل کنه.
با وجود همچین دیانای آشغالی تو چرخه ژنتیکی، نسل بشر به فنا میره.
سرآشپز!
اورتون، اصلاً قصد داری اون عصاره رو غلیظ کنی یا نه؟
یا میخوای آدرس میز هفت رو بگیریم...
و این گنداب رو براشون پست کنیم؟
بله سرآشپز.
راستش، اصلاً نمیفهمم این لجنِ کدر چیه.
احتمالاً اگه رعد و برق بهش بخوره،
موجوداتِ بدوی دارن توش جون میگیرن.
سرآشپز، چی شده؟ - تنها حقیقتِ انکارناپذیر...
دربارهی این مایعِ نکبتی اینه که،
بدون ذرهای شک، اصلاً و ابداً خوردنی نیست.
یکی بالاخره میخواد یه گهی اینجا بپزه؟
یه مشت احمق پشت پیشخون صف کشیدن و دارن دور خودشون میچرخن،
عین بوئینگهایی که تو روزای تعطیل تو صفِ فرودِ فرودگاهن.
سرآشپز!
نگرانِ اومدنِ بازرس بهداشت به آشپزخونه نباش، چون از شوک همون دم در سکته میزنه و تموم میکنه.
باکتریهای زیر بخشِ اورتون هم ظرف چند ثانیه جنازهشو تیکهپاره میکنن.
بله، سرآشپز!
یه سری روانیِ جانی هستن که لباسِ دکتر میپوشن و ادای جراحیهای سنگین رو درمیارن تا اینکه مچشون رو بگیرن.
تا همین اواخر نمیدونستم این پدیده تو آشپزخونهها هم اتفاق میافته.
نه سرآشپز. - تو آشپز نیستی طارق.
تو فقط لباسِ آشپزی پوشیدی که بقیه رو گول بزنی.
به خاطر اون نونخامهایِ آجیل و کاراملِ سفتت، باید یه پولِ یامُفت خرجِ دندونپزشکیِ فکِ بالام کنم.
چی شدین؟
همین پریروز بود که رئیس شرکت 'کورتولدز' نامه زد و پرسید چطوری املتت رو انقدر سفت و جونسخت درست کردی.
آره، میدونم.
همین الان دَمِت رو بذار رو کولت و از این آشپزخونه برو، همین حالا.
اوه، اما سرآشپز، من فقط...
حقوق دو هفتهت رو میگیری و مدارکت رو هم بعداً برات میفرستیم.
مدارکت خیلی زودتر از سُسی که اورتون قراره برای میز ۷ ببره به دستت میرسه.
چشم، سرآشپز!
برو طارق، گمشو برو!
شوت شدی بیرون، اخراجی، دیگه اینجا جایی نداری.
دیگه برامون مُردی، دیگه وجود خارجی نداری.
تو دیگه یه مهره سوختهای، یه آدمِ «سابق»، یه از رده خارج.
هرری برو به همونجایی که روش نوشته «کارت تمومه».
گورتو گم کن بیرون.
ـ من اینطوری نیستم، سرآشپز.
ـ همین الان از آشپزخونه بزن چاک.
ـ خب، چطوری از شر این خلاص شیم؟
اگه اینو بریزیم تو فاضلاب، به جرم مسموم کردن محیط زیست سر از اخبار و مستندها درمیاریم، مگه نه؟
ـ طارق اصلاً آشپز بشو نبود، به نظر من خیلی وقت پیش باید میانداختینش بیرون.
ـ خب، درسته.
ـ ولی از وقتی من اومدم همینطوری داریم آدمهای دهنلق رو اخراج میکنیم،
و چون بیش از حد خرید کردیم و بدجوری هم از سفارشها عقبیم،
واقعاً فکر میکنی اینکه یهو یه نفر دیگه رو هم کم کنی بهترین حرکتی بود که میتونستی بزنی؟
اورتون، میز ۷ بهت فحشی چیزی داده که به تریج قبایت برخورده؟
میخوای حالِ هر دوتاشون رو سرِ یه چیزی بگیری؟
ـ نه، سرآشپز.
ـ تمیزکاری میکنیم، جارو میزنیم، بساط رو راه میندازیم؛ اینا الان خیلی به درد میخورن.
تعجب میکنم که هنوز حالیت نشده ما تو این آشپزخونه به آدمهای بیشتری احتیاج داریم.
ممنون.
ـ کریسپین، اون کاسهای که زیر بغلت زدی آخرش قراره سس بشامل بشه،
یا یه جور وسیلهی تزئینیِ خاصه که واسه کلاس گذاشتن با خودت اینور اونور میکشی؟
ـ بله، سرآشپز.
ـ اون جوجه رو بردار.
میز ۷ دیگه بیشتر از این نمیتونه معطل بمونه.
شرمنده قربان.
یه جورایی ظرف و ظروف غذا دستمه.
انگار دارم اینجا جای دو نفر حمالی میکنم.
اوه نه.
اگه بفهمی چی میگم.
نه.
آقای بلکاستاک عزیز، من کیت فلوید رو توی تلویزیون دیدم و حالا میخوام آشپز بشم.
کیت فلوید خودش میخواد آشپز بشه، خوشتیپ.
اینا فقط یه مشت کارآموز زپرتیان، بچهمدرسهایهای آشپزی.
من هر چه زودتر به آشپزهای درست و حسابی نیاز دارم.
آلیس دیگه چیزی نمونده دهن باز کنه.
جدی؟
و همین روزاست که اورتون بفهمه داره جای دو نفر سگدو میزنه.
من با ریموند بلانک و همچنین توی آتولان و با گوستاو لاروش توی لا پروونسل کار کردم.
کارترتون.
چی؟
من با ریک کار کر...
خدای من، گوستاو لاروش.
کلاً پاک از یادم رفته بود.
پسر، عجب خاطرهای زنده شد، مال عهد بوقه.
گوستاو لاروش.
ای بابا.
اوم، قراره این داستان بالاخره به یه جایی برسه؟
فعلاً که فقط اسم قهرمان خوب جا افتاده و من میتونم یه بخش گنده از روایت رو پیش ببرم،
البته اگه برات فرقی نمیکنه.
مال ۲۰ سال پیشه، قبل اینکه برم فرانسه.
تو تمام رستورانهای خفن غذا خوردم.
واسه تحقیق.
آره.
آشپز معرکه اون زمان گوستاو لاروش بود.
غذای مخصوصش بریوش جگر غاز بود.
واقعاً معجزه بود.
یه شاهکار.
خب، چه بلایی سر این یارو اومد؟
نمیدونم.
همیشه فکر میکردم برگشته فرانسه.
رستوران پروونسل کارترتون.
خب، این پایین که نیست.
بریم یه کم پایینتر رو بگردیم.
حداقل تو اتاق که نیست، که بعید هم میدونم باشه.
باشه.
اوه، ای وای من.
خودش بود.
امکان نداره.
حتماً دو تا گوستاو لاروش وجود داره.
یا دو تا پروونسل.
تو کارترتون فقط یکی هست.
تو هیچ کتاب راهنمایی هم اسمش نیست.
زود باش، یه کیوسک تلفن پیدا کن.
همین الان باید به راهنمای میشلن زنگ بزنیم.
این تیکهانداختنا دیگه بسه.
ما که هنوز اونجا چیزی نخوردیم، مگه نه؟
زیاد طولش نمیدم.
ببخشید.
ام، میخواستم با میشل لاروش کار کنم.
داداش، همچین اسمی اینجا نداریم.
تو کی هستی؟
گرت بلکاستاک.
ببین، راستش قضیه اینه که...
گرت بلکاستاک؟
آره.
شاتو آنگله؟
درسته، آره.
خب، تو واسه خودت یه آشپز کاردُرستی، رفیق قدیمی.
آره، آره، همینطوره.
نه، نه، نه، نه.
منظورم اینه که تو واقعاً تهِ جنسی.
باعث افتخاره که باهات دست میدم.
من گوستاو لاروش هستم.
از دیدنت خوشحالم.
واقعاً؟
خب، اسم من گری لیمزدنه،
ولی قدیما که من شروع کردم، واسه آشپز شدن حتماً باید فرانسوی میبودی،
واسه همین یه جورایی هویتم رو عوض کردم.
ولی زبونشون رو مثل خودشون مثل بلبل حرف میزنم.
اوه.
بچهی پکام، که خودم باشم.
صبر کن، تو همون گوستاوی هستی که اون بریوش کبد غاز رو درست میکرد؟
تو از بریوش من چی میدونی؟
خب، راستش زیاد نه.
فقط یه بار خوردمش.
بریوش منو خوردی؟ بیخیال بابا.
سنّت به این حرفا قد نمیده.
لطف داری.
کجا؟
پیش لرد تام.
آها، تام.
آره.
خب پس کی بهت گفت من اینجام؟
اِم...
من تو «کامی» بودم.
درسته، آره.
بهش دست نزن.
این یه نودل آماده هم بلد نیست درست کنه.
ببخشید؟
اوه.
خب پس دنبال چی هستی؟
میخواستم...
وقتی اومدم تو، چرا اونجوری...
اداره مالیات.
آره.
خب، میخواستم ببینم اونقدری با مرام هستی
که یه شب اون نون بریوشت رو ردیف کنی.
آخه زنم تا حالا امتحانش نکرده.
خب، یه ندا به من بده رفیق،
منم یه غذای مشتی بهت میدم.
این یارو دستپختش معرکهست.
آره.
خب، قضیه این لقمه چیه؟
لقمه؟
آخه کسی که مثل ریموند بلانک آشپزی میکنه،
عمرشو واسه درست کردن کوکتل میگو تلف نمیکنه،
یا تیکههای ماهی تو یه خرابشدهای مثل پرووانس آلکارترتون،
مگه نه؟
منظورم اینه که، گره کار کجاست؟
خب، اون تو زمینه نظافت شخصی
زیاد به خودش نمیرسه.
اوه، بیخیال بابا.
هیشکی به خاطر اینکه آشپز یکی دو روزه صورتشو اصلاح نکرده،
غذا رو پس نمیزنه، مگه نه؟
اوه.
حتماً یه دلیل دیگهای داره.
منظورم اینه که، ازش نپرسیدی؟
چی؟
مثلاً بگم آخه یه آشپزی مثل تو، تو این خرابشده چیکار میکنه؟
No comments yet. Be the first to leave one.