200 บรรทัดแรก
1200سال از زمانی که امپراطور کامو، اینجا رو برای ساخت قصرش انتخاب کرد میگذره
. و الان 1.5 میلیون انسان توی کیوتو زندگی می کنن
... اما هنوز تموم نشده
. انسان ها هیچی نیستن، جز بخشی از تاریخ ما "
" . ما بودیم که تاریخِ این شهر رو ساختیم
. این نظر یه تانوکیِ پر ادعا بود
... اما هنوزم تموم نشده
. آسمان بالای قصر، از گذشته های دور، قلمرو ما بوده "
" . به کسانی که در آسمان نبرد می کنند، احترام بگذارید
. این نظر یه فرد به شدت جَوگیر بود
. یه تِنگو
، انسان ها تو شهر زندگی می کنن، تانوکی ها تو زمین می خَزن
. و تنگو ها تو آسمان پرواز می کنن
از عصر هیان تا الان، انسان ها، تانوکی ها و تنگوها تو شهر به تعادل رسیدن
. و این همون نیرویی هست که چرخ این شهر رو می گردونه
. تماشای گردش این چرخ، جذابترین کار دنیاست
، من یه تانوکی هستم، اما نه یه تانوکیِ معمولی
. از تِنگو ها خوشم میاد و عاشق اینم که به شکل انسان ها تغییر شکل بدم
به همین خاطر، زندگی روزمره ی من خیلی پر حادثه ست
. و اصلا کسل کننده نیست
! داداش
! بازم با این قیافه ای که
. اگه بازم تغییر شکل بدی، داداش یایچیرو دعوات میکنه
. من به قانون های اجتماعیِ تانوکی ها اهمیتی نمیدم
خُب، چیکار داری ؟
میری خونه ی استاد آکاداما، نه ؟
. مامان گفت با این براش غذا بخر
. گفت توی ایستگاه، از رو زمین پیداش کرده
... نگو که واقعا یه کارت تخفیفه
. فعلاً
! چی از جونم میخوای ؟ جیغ می زنما
! منحرف
! مسخره بازی رو بس کن
تو فکر کردی واقعاً چی هستی؟ . حتی از نگاه کردن بهت هم، خجالت میکشم
. خُب، نگاه نکن
! جواب منو نده
... اگه به دید یه لطف در حق استادمون، آکاداما ببینیش
! خفه شو
همینجوریش هم به عنوان بچه هایی که
. نتونستن خون واقعی شیموگامو سوئیچیرو رو به ارث ببرن، تابلو هستیم
حداقل تا انتخابات نیسِمون، خوب رفتار کن، باشه ؟
دخترتونه ؟
. داداش کوچیکمه
! کله خر
واقعا فکر کردی همچین حُقه ی ضایعی، منو خوشحال می کنه ؟
، استاد، چون داری هر روزت رو تو این آشغالدونی شب می کنی
... به خاطر خودت هم که شده یکم از این زندگی مزخرف
! علاقه ای به دیدن هیکلت ندارم
واقعا متوجه نمیشی تو این تغییر شکل چه هنری به خرج دادم ؟
، ببین! اندازه ی عالیِ سینه ها
... انحناهای زیبایی که تو بدن هست
. بس کن دیگه خُل و چِل
نکنه می ترسی با دیدن من کنترلت رو از دست بدی ؟
. پس مقصر خودتی، نه من
. نمی ذارم بچه ای مثل تو مسخره ام کنه
... پسره ی پُر رو
. واست ناهار خریدم
. لطفاً بخورش
بنتن رو جدیداً ندیدی ؟
. نه، خیلی وقته ندیدمش
. خیلی وقته اینجا نیومده
. میخوام بدونم حالش چطوره
. غیرممکنه بخواد به همچین جایی برگرده
واقعاً ؟
. واسه من، هنوز غیرممکنه
خُب، قضیه چیه ؟
. در خدمت شما هستم
. یاسابورو، پسر سوم شیموگامو سوئیچیرو هستم
. اومدم یه هدیه به یوئیگاتاکه یاکیشیبو تقدیم کنم
. ممنون
. لازم نبود به خودت زحمت بدی
چی پوشیدی ؟
عجیبه ؟
. پس، تو هم انسان نیستی
خُب، درست حدس زدید، شما چطور ؟
. من فقط یه سوزوکی ساتومی هستم
. ولش کن، اذیتش نکن
. اون ناقلا، از اون شیطون هاست
! جالب به نظر می رسه
این، جالب ؟
. باهوش و تواناست ولی چیزی از خودسازی نمی دونه
. هیچوقت چیزی نمیشه
. مثل اینکه خیلی بهت علاقه داره
. چرت نگو
گل ها رو دوست داری ؟
. تا حالا همچین شکوفه های زیبایی ندیده بودم
، هی
. چرا چیزی که بهت یاد دادم رو امتحان نمی کنی
. ولی هنوز نمی تونم
. سعیت رو بکن
! تونستم
ما هر جا و هر لحظه که بخوایم پرواز می کنیم
. این نشونه ی تنگو بودنه
. مزخرف، آشغال! باورم نمیشه همه اش رو خوردم
. دفعه ی بعد هم از همونجا واست ناهار می خرم
. نصفش رو خوردی، پس خیلی هم بد نبوده
آخه کی با استادش اینجوری برخورد می کنه ؟
. یه غذای ارزون خریدی و خودتو راحت کردی
. امروز جمعه ست
. مطمئناً بنتن با گروه جمعه رفته تفریح
. حتماً داره بهش خوش می گذره
آخه چه چیز آدما اینقدر جذابه ؟
بنتن هم آدمه، یادت رفته ؟
.... هر شب میره به مهمونی
. اگه چشم ازش بردارم، سریع از راه به در میشه
. کاریش نمیشه کرد
... فکر نمی کنی "از راه به در میشه" یکم بی انصافیه
! خفه
. هوای بیرون خیلی خوبه
. تقریبا تنها کسایی که میان اینجا، تو و داداش بی ارزشت هستین
. چه غمگین
. پس باید ازم ممنون باشی
کی ازت خواست بیای اینجا ؟
. تو شاگرد دردسر سازی بودی
، تازه از شر دیدن قیافه ی نحست راحت شده بودم
بعد الان تشکر کنم که میای اینجا ؟
! دیگه چیزی ندارم که بهت یاد بدم
مگه همیشه نمی گفتی، هرچقدر شاگردت بدتر باشه، بیشتر دوستش داری ؟
... کِی گفتم ؟ روانی
، چون هیچ کار مفیدی نداری انجام بدی
. برو بنتن رو پیدا کن و بیارش اینجا
. عمراً، حتی اگه پیداش کنم هم نمیاد اینجا
. بعلاوه، نه حوصله ی بنتن و نه حوصله ی گروه جمعه رو دارم
. سر راه هم یه بسته گوش پاک کن بگیر
. خسته شدم از بس انگشتمو کردم تو گوشم
. یه بسته ی دست نخورده تو دستشویی هست
بعد مگه نگفتم نمیرم ؟
. یه لحظه صبر کن، بهتره یه نامه بنویسم
... هممم، بن، بن، تن، تن
! تنگوی پیر خرفت
! گوشت رو پاک کن و بگیر بخواب دیگه
... بهتره، از اسم واقعیش استفاده کنم
اسمش چی بود ؟
. حتماً امشب اینو برسون به بنتن
. به عنوان وظیفه ات در نظر بگیرش
. من، شیموگامو یاسابورو، این ماموریت رو قبول می کنم
! آفرین
. این تیرکمونِ خدای عشقه
... خدای شانس کمکم کن ... خدای شانس کمکم کن
اینا باید ... خودشون باشن ؟
... ولی اصل کاری رو نمی بینم
! ایناهاش
... خجالت نمیکشه این نیوگاتاکه یاکوشیبو
. پیرمرد، انگار که یه بچه مدرسه ایِ تو دوران بلوغه
! (یه تیر محکم مثل تیر ناسو نو یوئیچی (تیرانداز افسانه ای ژاپن
کی اونجاست ؟
حالت خوبه ؟
... ورود دخترای مدرسه ای ممنوعه
. منم
. ها، تویی
بازم با این شکلی ؟
، ما که این قدرت تغییر شکل رو داریم
پس چه ایرادی داره ازش استفاده کنیم ؟
، اگه واقعا تغییر شکل دادنت خیلی خوبه
. به یه چیزی تبدیل شو که میای اینجا دردسر نشه
. لطفاً، یه برند الکتریک
. من از آکا میخوام
خُب، قضیه چی بود ؟
. ترسیدم بابا
. استاد گفت که نامه ی عاشقونه اش رو برسونم به دستت
، منم دیدم تو اونطرف رودخونه ای
. پس گفتم با تیر بفرستمش
میخوای دعوا کنی ؟
. به عنوان یه حادثه تو رابطه مون در نظر بگیرش
. اگه دوست داری دعوا کنی، خواسته ات رو برآورده می کنم
. بیخیال دیگه
، بادزنِ مورد علاقه ام رو خراب کردی
. و گروه جمعه هم بیخودی شلوغش کردن
. گفتم حالم خوش نیست و اومدم بیرون
. اگه واقعا می خواستم بزنمت، می تونستم
! حتماً
. درست این وسط
. البته واسه بادزن، عذر می خوام
... اگه بخوای، یه دونه
، نه، مرسی
. همینو فعلاً نگه میدارم
نامه ی عاشقونه اش رو خوندی ؟
. البته
فکر کنم استاد بازم هوایی شده، نه ؟
. این روزا اینقدر غُر میزنه، نمیشه تحملش کرد
. آره واقعاً
. هرچند، من خیلی وقته نرفتم اونجا
نمیشه حداقل هفته ای یه بار بری ؟
این هیچ ربطی به تو نداره، می دونستی ؟
. قصد فضولی نداشتم
. حتی سگ ها هم دلشون نمیخواد فضولی کنن
. خودت هم که یه "راکون سگ" هستی
تانوکی بودن اشکالی داره ؟
. چی بگم ؟ من فقط یه آدمم
، ولی اگه دنبال دعوا میگشتی
. من واسَت حتماً پیدا می کنم
. به هیچ وجه
. بعد می گیرمت و با گوشتت، یه غذا واسه شب عید درست می کنم
. مثل همیشه غیر منطقی هستی
. رسم گروه جمعه ست
. عید هر سال، یه تانوکی کباب می کنیم و می خوریم
. یکی دیگه لطفاً
، راستی
چی شده که امروز قیافه ات اینقدر ناز شده ؟
. میخواستم استاد با دیدنم یکم کِیف کنه
No comments yet. Be the first to leave one.