The Eccentric Family

The Eccentric Family (有頂天家族)

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

Uchouten Kazoku S01 All Season
ความคิดเห็นโดย IranFilmAnime
Uchouten Kazoku.S01 E01-13

แท็ก

other
เผยแพร่เมื่อ: 2017-04-17
ดาวน์โหลด: 36
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

1200سال از زمانی که امپراطور کامو، اینجا رو برای ساخت قصرش انتخاب کرد میگذره

. و الان 1.5 میلیون انسان توی کیوتو زندگی می کنن

... اما هنوز تموم نشده

. انسان ها هیچی نیستن، جز بخشی از تاریخ ما "

" . ما بودیم که تاریخِ این شهر رو ساختیم

. این نظر یه تانوکیِ پر ادعا بود

... اما هنوزم تموم نشده

. آسمان بالای قصر، از گذشته های دور، قلمرو ما بوده "

" . به کسانی که در آسمان نبرد می کنند، احترام بگذارید

. این نظر یه فرد به شدت جَوگیر بود

. یه تِنگو

، انسان ها تو شهر زندگی می کنن، تانوکی ها تو زمین می خَزن

. و تنگو ها تو آسمان پرواز می کنن

از عصر هیان تا الان، انسان ها، تانوکی ها و تنگوها تو شهر به تعادل رسیدن

. و این همون نیرویی هست که چرخ این شهر رو می گردونه

. تماشای گردش این چرخ، جذابترین کار دنیاست

، من یه تانوکی هستم، اما نه یه تانوکیِ معمولی

. از تِنگو ها خوشم میاد و عاشق اینم که به شکل انسان ها تغییر شکل بدم

به همین خاطر، زندگی روزمره ی من خیلی پر حادثه ست

. و اصلا کسل کننده نیست

! داداش

! بازم با این قیافه ای که

. اگه بازم تغییر شکل بدی، داداش یایچیرو دعوات میکنه

. من به قانون های اجتماعیِ تانوکی ها اهمیتی نمیدم

خُب، چیکار داری ؟

میری خونه ی استاد آکاداما، نه ؟

. مامان گفت با این براش غذا بخر

. گفت توی ایستگاه، از رو زمین پیداش کرده

... نگو که واقعا یه کارت تخفیفه

. فعلاً

! چی از جونم میخوای ؟ جیغ می زنما

! منحرف

! مسخره بازی رو بس کن

تو فکر کردی واقعاً چی هستی؟ . حتی از نگاه کردن بهت هم، خجالت میکشم

. خُب، نگاه نکن

! جواب منو نده

... اگه به دید یه لطف در حق استادمون، آکاداما ببینیش

! خفه شو

همینجوریش هم به عنوان بچه هایی که

. نتونستن خون واقعی شیموگامو سوئیچیرو رو به ارث ببرن، تابلو هستیم

حداقل تا انتخابات نیسِمون، خوب رفتار کن، باشه ؟

دخترتونه ؟

. داداش کوچیکمه

! کله خر

واقعا فکر کردی همچین حُقه ی ضایعی، منو خوشحال می کنه ؟

، استاد، چون داری هر روزت رو تو این آشغالدونی شب می کنی

... به خاطر خودت هم که شده یکم از این زندگی مزخرف

! علاقه ای به دیدن هیکلت ندارم

واقعا متوجه نمیشی تو این تغییر شکل چه هنری به خرج دادم ؟

، ببین! اندازه ی عالیِ سینه ها

... انحناهای زیبایی که تو بدن هست

. بس کن دیگه خُل و چِل

نکنه می ترسی با دیدن من کنترلت رو از دست بدی ؟

. پس مقصر خودتی، نه من

. نمی ذارم بچه ای مثل تو مسخره ام کنه

... پسره ی پُر رو

. واست ناهار خریدم

. لطفاً بخورش

بنتن رو جدیداً ندیدی ؟

. نه، خیلی وقته ندیدمش

. خیلی وقته اینجا نیومده

. میخوام بدونم حالش چطوره

. غیرممکنه بخواد به همچین جایی برگرده

واقعاً ؟

. واسه من، هنوز غیرممکنه

خُب، قضیه چیه ؟

. در خدمت شما هستم

. یاسابورو، پسر سوم شیموگامو سوئیچیرو هستم

. اومدم یه هدیه به یوئیگاتاکه یاکیشیبو تقدیم کنم

. ممنون

. لازم نبود به خودت زحمت بدی

چی پوشیدی ؟

عجیبه ؟

. پس، تو هم انسان نیستی

خُب، درست حدس زدید، شما چطور ؟

. من فقط یه سوزوکی ساتومی هستم

. ولش کن، اذیتش نکن

. اون ناقلا، از اون شیطون هاست

! جالب به نظر می رسه

این، جالب ؟

. باهوش و تواناست ولی چیزی از خودسازی نمی دونه

. هیچوقت چیزی نمیشه

. مثل اینکه خیلی بهت علاقه داره

. چرت نگو

گل ها رو دوست داری ؟

. تا حالا همچین شکوفه های زیبایی ندیده بودم

، هی

. چرا چیزی که بهت یاد دادم رو امتحان نمی کنی

. ولی هنوز نمی تونم

. سعیت رو بکن

! تونستم

ما هر جا و هر لحظه که بخوایم پرواز می کنیم

. این نشونه ی تنگو بودنه

. مزخرف، آشغال! باورم نمیشه همه اش رو خوردم

. دفعه ی بعد هم از همونجا واست ناهار می خرم

. نصفش رو خوردی، پس خیلی هم بد نبوده

آخه کی با استادش اینجوری برخورد می کنه ؟

. یه غذای ارزون خریدی و خودتو راحت کردی

. امروز جمعه ست

. مطمئناً بنتن با گروه جمعه رفته تفریح

. حتماً داره بهش خوش می گذره

آخه چه چیز آدما اینقدر جذابه ؟

بنتن هم آدمه، یادت رفته ؟

.... هر شب میره به مهمونی

. اگه چشم ازش بردارم، سریع از راه به در میشه

. کاریش نمیشه کرد

... فکر نمی کنی "از راه به در میشه" یکم بی انصافیه

! خفه

. هوای بیرون خیلی خوبه

. تقریبا تنها کسایی که میان اینجا، تو و داداش بی ارزشت هستین

. چه غمگین

. پس باید ازم ممنون باشی

کی ازت خواست بیای اینجا ؟

. تو شاگرد دردسر سازی بودی

، تازه از شر دیدن قیافه ی نحست راحت شده بودم

بعد الان تشکر کنم که میای اینجا ؟

! دیگه چیزی ندارم که بهت یاد بدم

مگه همیشه نمی گفتی، هرچقدر شاگردت بدتر باشه، بیشتر دوستش داری ؟

... کِی گفتم ؟ روانی

، چون هیچ کار مفیدی نداری انجام بدی

. برو بنتن رو پیدا کن و بیارش اینجا

. عمراً، حتی اگه پیداش کنم هم نمیاد اینجا

. بعلاوه، نه حوصله ی بنتن و نه حوصله ی گروه جمعه رو دارم

. سر راه هم یه بسته گوش پاک کن بگیر

. خسته شدم از بس انگشتمو کردم تو گوشم

. یه بسته ی دست نخورده تو دستشویی هست

بعد مگه نگفتم نمیرم ؟

. یه لحظه صبر کن، بهتره یه نامه بنویسم

... هممم، بن، بن، تن، تن

! تنگوی پیر خرفت

! گوشت رو پاک کن و بگیر بخواب دیگه

... بهتره، از اسم واقعیش استفاده کنم

اسمش چی بود ؟

. حتماً امشب اینو برسون به بنتن

. به عنوان وظیفه ات در نظر بگیرش

. من، شیموگامو یاسابورو، این ماموریت رو قبول می کنم

! آفرین

. این تیرکمونِ خدای عشقه

... خدای شانس کمکم کن ... خدای شانس کمکم کن

اینا باید ... خودشون باشن ؟

... ولی اصل کاری رو نمی بینم

! ایناهاش

... خجالت نمیکشه این نیوگاتاکه یاکوشیبو

. پیرمرد، انگار که یه بچه مدرسه ایِ تو دوران بلوغه

! (یه تیر محکم مثل تیر ناسو نو یوئیچی (تیرانداز افسانه ای ژاپن

کی اونجاست ؟

حالت خوبه ؟

... ورود دخترای مدرسه ای ممنوعه

. منم

. ها، تویی

بازم با این شکلی ؟

، ما که این قدرت تغییر شکل رو داریم

پس چه ایرادی داره ازش استفاده کنیم ؟

، اگه واقعا تغییر شکل دادنت خیلی خوبه

. به یه چیزی تبدیل شو که میای اینجا دردسر نشه

. لطفاً، یه برند الکتریک

. من از آکا میخوام

خُب، قضیه چی بود ؟

. ترسیدم بابا

. استاد گفت که نامه ی عاشقونه اش رو برسونم به دستت

، منم دیدم تو اونطرف رودخونه ای

. پس گفتم با تیر بفرستمش

میخوای دعوا کنی ؟

. به عنوان یه حادثه تو رابطه مون در نظر بگیرش

. اگه دوست داری دعوا کنی، خواسته ات رو برآورده می کنم

. بیخیال دیگه

، بادزنِ مورد علاقه ام رو خراب کردی

. و گروه جمعه هم بیخودی شلوغش کردن

. گفتم حالم خوش نیست و اومدم بیرون

. اگه واقعا می خواستم بزنمت، می تونستم

! حتماً

. درست این وسط

. البته واسه بادزن، عذر می خوام

... اگه بخوای، یه دونه

، نه، مرسی

. همینو فعلاً نگه میدارم

نامه ی عاشقونه اش رو خوندی ؟

. البته

فکر کنم استاد بازم هوایی شده، نه ؟

. این روزا اینقدر غُر میزنه، نمیشه تحملش کرد

. آره واقعاً

. هرچند، من خیلی وقته نرفتم اونجا

نمیشه حداقل هفته ای یه بار بری ؟

این هیچ ربطی به تو نداره، می دونستی ؟

. قصد فضولی نداشتم

. حتی سگ ها هم دلشون نمیخواد فضولی کنن

. خودت هم که یه "راکون سگ" هستی

تانوکی بودن اشکالی داره ؟

. چی بگم ؟ من فقط یه آدمم

، ولی اگه دنبال دعوا میگشتی

. من واسَت حتماً پیدا می کنم

. به هیچ وجه

. بعد می گیرمت و با گوشتت، یه غذا واسه شب عید درست می کنم

. مثل همیشه غیر منطقی هستی

. رسم گروه جمعه ست

. عید هر سال، یه تانوکی کباب می کنیم و می خوریم

. یکی دیگه لطفاً

، راستی

چی شده که امروز قیافه ات اینقدر ناز شده ؟

. میخواستم استاد با دیدنم یکم کِیف کنه

The Eccentric Family subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for The Eccentric Family

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left