Six Feet Under

Six Feet Under

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 4

ข้อมูลรุ่น

Six Feet Under S04E07 The Dare 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-KAIZEN
ความคิดเห็นโดย SubAvaliHa

แท็ก

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
webrip
BRip
x265
x264
AC3
HD
เผยแพร่เมื่อ: 2024-02-16
ดาวน์โหลด: 36
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫دکتر ارل بخش ۳.

‫موضوع چیه؟ ‫میترسم.

‫نترس همه چی درست میشه

‫بیا زود باش

‫تقریباً تمومه.

‫خیلی‌خب.

‫اولش فکر کردم که خودشون میرن ولی اصلاً نرفتن

‫فقط بزرگ و بزرگتر میشن.

‫تو که علائم بیماری رو داشتی

‫بیشتر فقط ‫سوءهاضمه بود که همیشه داشتم.

‫حتی تو بچگی هم معده‌ی ناآرومی داشتم

‫ولی استفراغ داری و ادرارتون هم خونیه؟

‫چرا بهم زنگ نزدید؟

‫میدونستم باید زنگ بزنیم ولی یه جورایی...

‫محل ندادم.

‫ما قرار بود هفته‌ی دیگه بریم دیدن پسرمون تو فلوریدا

‫الان بیش از یه سال میشه که ندیدیمش.

‫میخواستیم به محض اینکه برگردیم بهتون زنگ بزنیم

‫ولی... دردش خیلی بد شد.

‫کاشکی بهم زنگ میزدید همون موقع که...

‫خب...

‫ما شروع میکنیم به گرفتن یه تعداد آزمایش

‫و امیدواریم نتایج خوب باشه

‫بدترین حالتش چیه؟

‫که اینا دو تا تومور باشه...

‫که در نقاط بدن گسترش یافته و پخش شده

‫اه خدا

‫چقدر امکانه همچین چیزی هست؟

‫بذارید فعلاً آزمایشات رو بگیریم و امیدوار باشیم

‫کلیر؟ ‫اه، صبح بخیر.

‫خیلی خوب نیست.

‫فکر کنم دستگاه مامان یکم زیادی قدیمی.

‫بعضی وقتا دلم برای روزهائی که ‫قهوه، فقط قهوه بود تنگ میشه.

‫اه، امروز به کل تو اتاق تاریک کار دارم،

‫ولی اگه خدا بخواد برای شام سر وقت میرسم

‫میدونی چیه من دیگه نمیخوام اینجا بمونی.

‫خیلی زیاد شد. ‫نه چیزی نیست.

‫هست قبلش حالم بد بود

‫ولی حالا دارم آروم آروم یکم میخوابم.

‫این دو روزه هم که حمله استرس نداشتم

‫و حتی قرصم هم دیگه نمیخورم

‫برای همین از امروز رسمن آزادی.

‫دیوید مطمئنی به نظر میرسه...

‫خدا این قهوه خیلی افتضاحه.

‫نمیدونم فکر کنم بهتره بمونم.

‫من دیگه لازم ندارم پرستارم بیش از این پرستاریم رو بکنه باشه؟

‫صدای اون دو تا گربه رو که تو سرتاسر کوچه...

‫داشتند با هم سکس میکردند، دیشب شنیدی؟ اونا بدتر از مامان و جرج بودند

‫نمیفهمم چرا اینجوری میکنن ‫انگار که خیلی درد داشته باشه.

‫آخه اونا تو کوچه زندگی میکنن.

‫اونا حقشونه یکم سرگرمی داشته باشن اینجور فکر نمیکنی؟

‫شنیدی چی گفتم؟

‫آره دیگه نمیتونی منو ببینی.

‫تموم شد خداحافظ.

‫خدافظ ریکو، دیگه برو بیرون.

‫من خیلی احمقم ...پاکت سیگار رو مشتی از دست

‫خودم قایم کردم رای همین نمیتونم پیداش کنم

‫بالا یخچال رو نگاه کردی؟

‫من فقط میخواستم بگم متأسفم.

‫ولی فقط حس میکنم که انگار ‫این یه جورایی درست نیست.

‫در حق همسرم و بچه هام... ‫اه، جداً؟

‫و چرا اینطوریه؟

‫این که ربطی به کردن نداره

‫تو ساده و شفافش کردی.

‫این فقط رابطه‌ی دوستی.

‫فکر کنم به دوستای مرد بیشتری نیاز داشته باشم

‫معلومه حالا همین امروز بهم اینو ‫میگی که سبع م داره فیلم در میاره.

‫میدونی من کل اون پولو بهت دادم و

‫هرگز یه کلمه نشنیدم که بگی رفتی دکتر

‫اصلاً تو... ‫من سبع کوفتی دارم

‫تو اصلاً هیچوقت منو دوست نداشتی.

‫این فقط به نیازت مربوط میشد که حس کنی مرد بزرگی هستی

‫و حالا اون چیزی رو که لازم داشتی به دست آوردی کارت تموم شده

‫خیلی‌خب.

‫فقط اون کادوئی که به نیکول قولشو دادی بذار و

‫از اینجا برو بیرون ‫اه لعنت.

‫تو حتی کتاب مسخره‌ی جک و خوک هم که دائم

‫گفتی میاریش نیاوردی؟ سر کار جاش گذاشتم

‫میتونم فردا بیارمش ‫ولش کن

‫اون باید یاد بگیره...

‫آدما بهت چیزایی رو قول میدند

‫ولی وقتی که ازت خسته شدن ترکت میکنن.

‫اون همسر جدید جرج،

‫همونیکه بعد از تو اومده

‫اه خانم، چه غلطی داری میکنی؟

‫جرج میکشتت اگه بفهمه داری به وسایلش ور میری

‫داری دزدکی کار میکنی کارت خیلی دزدکی

‫منم دزدکی کار میکردم و اونم سریع دکم کرد

‫پسر تو یه مرغ احمقی

‫میخوای بدونی چرا جرج دلش نمیخواد...

‫درباره‌ی گذشته ازش سوال بشه؟

‫آره میخوام بدونم بهم بگو لطفاً بهم بگو

‫چرا نمیخواد من بدونم!؟

‫چرا نمیتونم هر چیزی رو بدونم؟

‫تموم این تابوتها با یک درج سفارشی...

‫موجود میباشد.

‫شما میتونید اسم همسرتون رو داشته باشید

‫قطعه‌ی مورد علاقه ش از انجیل

‫یک عکس خانوادگی

‫تابوتی هست که مورد نظرتون باشه؟

‫نمیدونم پسر.

‫به نظر میاد از آبی خوشتون اومده.

‫فقط انتخابای زیادی هست.

‫فکر کنم بهتر باشه یکم نگاه بندازید.

‫من شما دو تا رو راحت میذارم که تصمیم بگیرید

‫خیلی‌خب. ‫ممنون.

‫قرار بود ٤٠ دقیقه‌ی پیش اینجا باشی

‫مایا هنوز به مهد کودک عادت نکرده.

‫باید یکم پیشش بمونم

‫هیشکی اینجا نبود که با موریسانها ملاقات کنه

‫خب تو کجا بودی؟ قضیه این نیست

‫تو گفتی میخواستی با مامان در رابطه با...

‫تشریفات حرف بزنی اون باید چیزی که میخواسته بهت گفته باشه

‫سعی کردم که مسئله ش رو پیش بکشم.

‫انگار همیشه به نظر میومد که وقتش نیست.

‫باشه پس...

‫تو چی میخوای؟

‫تو تابوت رو انتخاب کن

‫بعدش راجب اینکه کی تو مراسم ‫حرف بزنه، صحبت میکنیم.

‫بابا، من لازمه بدونم اینجا چی میخوای

‫میخوام اون برگرده.

‫میخوام همه چی همونجور که بود باشه.

‫آره خب دیگه خیلی دیره

‫اگه شماها اینقدر از روبه رو ‫شدن با حقیقت نمیترسیدید

‫شاید الان مامان زنده بود و مجبور نبودیم یه تصمیم لعنتی بگیریم

‫که چه تابوتی رو برای به خاک سپردنش انتخاب کنیم

‫خب ظاهرا پدر هیچ حرفی به کسی نمیزنه که...

‫تومور روز به روز داشته بزرگتر میشده

‫مرد من سر از کار آدما در نمیارم

‫من میفهمم.

‫پذیرفتن یه دهن سرویسی بدجور که برات اتفاق میفته

‫اه بیخیال

‫دوباره دیوید تمیز کاری کرده.

‫آره خب که چی؟ این آرومش میکنه

‫راستشو بخوای این یکم رنجش آوره

‫من میتونستم بفرستمش بالا پیش موریسونها

‫من دارم کار پذیرش رو انجام ‫میدم، دیوید این پائین میمونه

‫من میدونم که دیوید دلش نمیخواد فعلاً دور و بر آدما باشه

‫ولی اگه تو تصمیم گرفتی که ‫برگردی سر کارپس برگرد.

‫شما دو تا یه جوری رفتار میکنید که انگار میتونید برید و بیاید و هر کاری دلتون میخواد بکنید

‫چرا داریم مایع تمیز کننده‌ی تقلبی میخریم...

‫در صورتی که فقط اصلش برای کار ما جواب میده؟

‫بعداً به اصلش رو میگیرم

‫از اونجاییکه چیزی اینجا نیست که روش کار کنیم

‫میشه به سر تشریف ببرید بیمارستان تا

‫خانم موریسن رو بیارید؟

‫اوم... من دارم تمیز کاری میکنم

‫مشکلی نیست ما خودمون حلش میکنیم

‫من کهنه نداشتم؟ باید بیرون جاش گذاشته باشم

‫نمیدونم حواسم کجاست.

‫دیوید دیگه نمیتونه ون رو ببره بیرون.

‫توون بود که بلا سرش اومد

‫مشکلی نیست پس تو برو.

‫راستش من و مایا باید بریم به...

‫مایا مهد کودک ‫درسته

‫و ماهی یه بار یه همگانی که

‫ما خانواده‌ها دور هم جمع میشیم.

‫باشه من میرم

‫عالى.

‫پس حالا که بیرونی میتونی ‫یه تمیز کنن‌ی اصل بخری؟

‫آنیتا؟

‫سلام. ‫اه، سلام.

‫آنیتا رفت یه سر پیش راسل برای همین منم گفتم بمونم اینجا تا بیای

‫چی داری قایم میکنی؟

‫هیچی، فقط یکی از عکسام.

‫یکی از اونایی که ازت گرفتم

‫خیلی‌خب پس بد شده.

‫بد نشده، خیلی خوب شده.

‫پس چرا نمیشه ببینم؟ ‫خیلی خیلی خوب شده.

‫یه جوری که نمیتونم باور کنم این کار من باشه

‫خیلی خوب شده حتی دلم نمیخواد کسی ببیندش

‫حتی نمیخوام فردا تو برنامه نقدم نشونش بدم چون

‫نمیدونم... این فقط مال خودمه.

‫این دیوونگی؟ ‫اصلاً.

‫خیلی قشنگه. ‫میدونم.

‫من عاشق این سایه ام که از بین صورتت عبور میکنه

‫خیلی باحاله. ‫باید اینو تو نقدت نشون بدی.

‫از چی اینقدر میترسی؟

‫به قیافه‌ی من نگاه کن.

‫خوبه که بالاخره فهمیدیم ...بعد از این همه که وقت گذاشتم و برنامه

‫بهترین مدل آمریکائی رو دیدم الان جواب داد

‫قطعاً بخاطر این بهت مدیونم

‫بهش فکر میکنم که چطوری میتونم این مدیونی رو وصولش کنم

‫خب سه شنبه آینده بیکاری؟

‫نیت بهت گفتم که این آخرین باره

‫هفته پیش و دو هفته پیشش هم، همینو گفتی.

‫نه این دیگه آخرین باره

‫خیلی‌خب باشه.

‫ما دیگه صحبت نمیکنیم.

‫تا وقتیکه فردا بهم زنگ بزنی.

‫اه خدا نمیدونم برای چی اینکارو میکنم

‫همش تقصیر جوئه.

‫اگه فقط قشنگ حال میکرد ‫طبیعی و سکس کاملاً متعادل

‫وایسا ببینم من قبلاً یکم بالاتر از متعادل نبودم

‫حداقل برای چند ثانیه؟

‫نه در مقابل اون چیزی که ‫درباره‌ی خودم و جو گفتم.

‫چی همون قضیه‌ی دردم اومد مامان؟ ‫اه بس کن.

‫بسه دیگه برن.

‫ببخشید؟ ‫این ربطی به جو نداره، به خودت مربوط میشه.

‫من بیشتر از هر کس دیگه ای میدونم

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left