200 บรรทัดแรก
زمانِ حال حاضر
ما همدیگه رو موقعِ حادثه ی ایستگاهِ نامیونگ دیدیم
میخوای همدیگه رو ببینیم؟
من تویِ ایستگاهِ نامیونگ منتظرم
به من گفت ، نرو
میترسم
نرو
من ناپدید و نیست شدم
نمیدونم الان اینجا خوابم یا بیدار؟
اینجا دنیاییه که توش زندگی میکنم؟
یا به زمانِ دیگه ای رفتم؟
نمیدونم
... به طرزِ عجیبی حرفی که بهم زد
"نرو"
رو فقط به خاطر دارم
※فردا با تو※
... دستگاهِ مشترکِ مورد نظر خاموش میباشد
اتفاقی براش افتاده؟
آخ ، پاهام درد میکنند
امشب در لاینِ اولِ ریلِ متروی ایستگاهِ نامیونگ
یه مردِ ناشناسِ بی هوش پیدا شد
مترو برای نیم ساعت متوقف شد و همین باعث شد که تاخیر داشته باشه
خبرِ بعدی
... به دلیلِ افزایشِ وامِ خانه داران
نرخِ تولید سالِ بعد باید 0.63 درصد کاهش یابد
سازمانِ تحقیقاتِ اقتصادی کره این نتیجه گیری را کرده است
... سازمانِ تحقیقاتِ اقتصادی کره اظهار داشت که
سلام
بیمارستان؟
چی شده؟
حالت خوبه؟
حالتُ پرسیدم؟
توی بیمارستان چی بهت گفتن؟
گفتن میتونی همینجوری بری؟
چرا همچین نگاه میکنی؟
چرا اینجوری نگاهم میکنی؟
موندم خوابم یا بیدار؟
شاید باید آسیبِ جدی میدیدم
چی گفتی؟
انگار خیلی نگرانم بودی
ولی من هیچ آسیبی ندیدم
چجوری بگم؟
بیشتر انگار کارِ اشتباهی مرتکب شدم
بیمارستان ها هم دیگه مزاحمتِ تلفنی ایجاد میکنن؟
تو حالت خوبه ، پس چرا طوری زنگ زدن انگار حالت وخیمه؟
بگیر
دستت درد نکنه ولی فکر نکنم درست باشه
حالا که خوبی میرم دیگه
مگه چون نگرانم بودی ، نیومدی؟
رنگت پریده
حتما ترسیدی
... هیچی نشده تو هم که خوبی
پس بریم پیِ کار و زندگی خودمون
ازم خواسته بودی تویِ ایستگاهِ نامیونگ ببینمت
همین الان پیامتُ دیدم
چه تند تند خوندیشون
گفتی یادت اومده من کی هستم
ما با هم از مرگ فرار کردیم
زیادی نسبت به من سرد نیستی؟
آره ... همشُ یادمه
تو همون مردِ توی متروی هفت سال پیشی
از پیدا کردنت شوکه و خوشحال بودم
پس کلِ روز رو منتظرت موندم
میدونی وقتی انتظار میکشیدم به چی فکر میکردم؟
... همیشه کنجکاو بودم بدونم
مردی که با من زنده موند زندگی خوبی داره؟
ولی تو زندگی محشری داری پس خدا رو شکر کردم
خیلی قدر دان بودم
فکر کنم چون هر دومون زنده هستیم بالاخره همدیگه رو دیدیم
بعد یهو بهم زنگ زدن و خبر دادن که توی اورژانسی
... اون طور که پرستار میگفت
تو تویِ تونلِ مترو آسیب دیدی و من با خودم گفتم ، بازم مترو؟
دلم هُری ریخت
سرنوشت شوخیش گرفته؟
.... فکر میکردم آسیبِ جدی دیدی
خیالم خیلی راحت شده بود وقتی دیدم سالمی و زندگی خوبی داری
... پس ما باید
با هم زندگی کنیم
البته ، هزار سال باید اونجوری زندگی کنیم ، چی میگی؟
واقعا میخوای با من زندگی کنی؟
حتی اگر جلومُ بگیری بازم باهات زندگی میکنم
قول دادی ها
ما قراره با هم زندگی کنیم
دقیقا منظورت چیه؟
دوباره داری شوخی میکنی؟
! یو سوجون
خب ، من دیگه میرم
تاکسی بگیر
نه ، نمیخواد
تو کیفِ پولت همراهت نیست کیفت توی ماشینِ منه
آره درسته
پول برای کرایه ت لازم داری؟ بگیرش
نه میتونم با گوشیم پولشُ بدم
هی - بهت زنگ میزنم -
یو سو جون
مرسی که اومدی
مشکل چیه؟ - آسیب دیدم -
کجا؟
توی اورژانس بودم
وای نه ، ماشینت کجاس؟
ماشینم اینجا نیست - نیست؟ -
چرا از پولش استفاده کنم؟
بچه ها ، متاسفم ولی من میرم خونه
کی دونگ ، میشه کارتت رو قرض بگیرم؟
آره ، البته
برو خونه و استراحت کن حَتم میدم حالت خوب نیست
ولی تو که نمیتونی همینجوری بذاری بری
چرا توی تونل بی هوش شده بودی؟ بگو ببینم
بی خیال ، من تازه از بیمارستان مرخص شدم
حالت که خوبه - آی چه دردی دارم -
خیلی کنجکاوم
هی ، هی ، گفتش که مست بوده
من تویِ یه بیمارستان با تو دنیا اومدم و همه نوع اخلاقی ازت دیدم
جز دو تا چیز
یکی تنها بودنت با دخترها و یکی غش کردن از روی مستی
که هر دوشُ امروز دیدم
من با کلی دختر قرار گذاشتم و ... بارها به خاطرِ مستی غش کردم
تو ندیدی
به زندگیت هیچ علاقه ای ندارم
ولی فقط درباره ی تونل بهم بگو خیلی کنجکاوم ، شب نمیتونم بخوابم ها
مطمئنم سوجون دلایلِ خودشُ داره
آره ، خب دلایلش برای رفتن به تونلِ مترو چیه؟
من کنجکاوم ، تو نیستی؟ - نه -
به نظر من که تو هم عجیبی
همه ی مردم برای یه بارم که تو زندگیشون شده حق دارن برن توی تونلِ مترو
من که رفتم ، تو نرفتی؟
اصلا با عقل جور در میاد؟ به نظرت اصلا با عقل جور در میاد؟
هی ، هی ، یو سو جون
پس تو ، توی زندگیت چیکار کردی؟ یعنی تونلِ مترو هم نرفتی؟
از مردمِ توی خیابون بپرس همشون تونل مترو رفتن
عجله کن ، بیا بالا
امروز اعصاب برام نمونده
چرا شما دو تا انقد از من مخفی کاری میکنید؟
مخفی کاری؟
فکر کردی تمام این مدت شک نکردم؟
... بعد از مرگِ خانواده ی سوجون
همیشه فکر میکردم عجیبه که ناگهان پولدار شده
سرمایه گذاری؟
هر کی باشه به نظرش عجیب میاد
تو هم عجیب تری که جوری قبولش کردی انگار طبیعیه
راست میگی ، اینم حرفیه
برای من فیلم نیا
سو جون یه دفعه ای پولدار شد
از دانشگاه زدی بیرون تا با سو جون کار کنی
هی ، من فقط دارم کمکش میکنم
به نظر من که کلِ جونتُ براش گذاشتی وسط
حتی وقتی سوجون توی دورانِ ... بلوغ بود
اهمیت نمیداد که برم تو اتاقش و به وسایلش دست بزنم
حالا حتی اجازه نمیده از یه متری خونه ش رد شم
... راجع بهش ازم نپرس
حتی اگه به قولِ تو زندگیم ... به سو جون بستگی داشته باشه
لزومی نداره بیرون از شرکت بهش رسیدگی کنم
یه چیزی بینِ تو و سوجون هست و تو خوب میدونی چیه
هیچی وجود نداره
هیچی؟
نه ، وجود نداره
باشه
چرا کیفِ پولشُ برداشتم؟
قول دادی ها
قراره با هم زندگی کنیم
واقعا که چرب زبونه
آژانسی باید آژیر داشته باشه مردِ خطرناکیه
کیفت رو ساعتِ 1 برمیگردونم ، چطوره؟
بیا ناهار بخوریم
کارِ زشتیه
تو که احیانا کیفم رو باز نکردی؟
فردا کیفم رو صحیح و سالم برگردون
منم کیفِ پولت رو صحیح و سالم برمیگردونم
مواظبِ آژانسی باش
مواظبِ آژانسی باش
... سونگ مارین ، دبیرستانِ دخترانه ی چیکسا
خب من میتونم خوشبختت کنم
من دیگه میرم گلم
باید اینُ بگی
بپ سون نه ، گلم
انجامش بده
... گل
گلم
بپ سون ، آره
تو قبول شدی
کمکی از دستم براتون بر میاد؟
اینجا رستوران داره؟
به اسمِ چه کسی رزرو شده؟
یو سو جون
دنبالم بیاید
چرا همش زیر چشمی نگاه میکنی؟
ترسناکه
چرا میخندی؟
خوشم نمیاد ، نخند
به چی زل زدی؟
بسه بابا ، مشکلت چیه؟
نمیتونم بخندم ، نمیتونم نگاه کنم پس چیکار کنم؟
برم گم شم؟
نه ، ببخشید
کیفم چی شد؟
آماده ست؟
و کیفِ پولِ من؟ آماده ست؟
چجوری همه ی اینارو بخوریم؟
موندم میشه با خودمون ببریمشون؟
تو کدبانویِ با قناعتی میشی
No comments yet. Be the first to leave one.