200 บรรทัดแรก
- ای ول همینه -
- هیچی نزدی برو کنار -
انقدر دور من تاب نخور
تو باید بری کنار تا من بتونم بزنم
خیلیخب
اگه میتونستی دوباره میرفتی؟
- میرفتی؟ - آره... میرفتم سوئد
نه... کانادا نه
- برمیگشتی ویتنام؟ - آره
واقعا؟
- دیوونهای - نه
- واقعا برمیگشتی؟ - آره
- من برای هدفی رفتم اونجا هدفت چی بود؟ -
بیشتر از سر کنجکاوی بود اما یه مطلب دیگهای که هست
شوخی میکنی تو خودت اونجا بودی دیدی
من گفتم یکی از دلایلش این بود
دلیل دیگهش اخلاقی بود به نظرم هر کسی
نه به خاطر کشور و از این چیزها بلکه به خاطر مردم باید بره
هیچکس حق نداره به اون یکی بگه چیکار بکنن
اونم اگه برخلاف میلشون باشه
من برای مبارزه برای همین رفتم اونجا
میدونستی بعد از ۲۰ سال مردم فرانسه رو از اونجا بیرون کردن؟
صبر کن ببینم
تو گفتی به زور اونا رفتن اگه زور نمیکردن نمیرفتن؟
من منظورم درباره کشور خودمون نیست منظورم کشور دیگهست
که به اونا زور کرد
اونوقت این چه ربطی به ما داره که بریم برای اونا بجنگیم؟
اگه اعتقاد داشته باشی باید بری
من تا حالا کسی رو ندیدم که بعد از اینکه رفته باشه اونجا
و برگشته باشه بگه بخواد دوباره بره واقعا درکش برام سخته
به نظرم یه سری از ما ...نه همهمون
یه سری از ما میخوان کاری که اونجا کردیم رو توجیه کنن
برای همین اگه بگیم کاری که اونجا کردیم الکی بوده
اتفاقایی که اونجا برامون افتاد الکی بوده اونوقت دیگه نمیتونیم با موضوع کنار بیایم
برای همین دوباره اون کار رو میکنن برای همین این حرف رو میزنن
درون خودشون به خودشون دروغ میگن
میگن کاری که کردیم درست بوده چون خودمون خواستیم بریم
باید علیل شدنم رو توجیه کنم باید کشتن مردم رو توجیه کنم
برای همین کارم درست بوده
اما چند نفر هستن که واقعیت رو قبول کنن و بگن کاری که ما کردیم اشتباه بوده
همه اون اتفاقات اشتباه بوده ...و باید این اشتباهات رو
تا آخر عمرمون به دوش بکشیم؟
اسلحهها رو بیارید بالا
بذاریدشون روی خط
روغن کاری کنید
اونجا بدجوری جنگ شده کاپیتان
داریم میریم اونجا رفیق
میریم ویتنام
واقعا آمادهام
یه دست باهات تیراندازی میکنم کاپیتان سرباز
خانمت چطوره؟
بعضی وقتها فکر میکنم اون از ارتش بدش میاد
اما به هر حال هوام رو داره
میدونه بیشتر از هر چیزی ارتش رو دوست دارم
سالی چطور؟ خوبه
فکر نکنم درک کنه اما به هر حال قبول میکنه
دیگه بیشتر از این نمیشه توقع داشت میشه؟
سخنگوی امریکا اعلام کرد که موشکها...
خمپارهها در حال آماده سازی...
جیم هانسون رو یادته؟
میگن تو سایگون وسط خیابون خودش رو کشته
واقعا آبروریزیه اینطوری فکر میکنن ما آماتوریم
میگن که ویتنامیها هم
با این اتفاقی که افتاده خیلی روحیه گرفتن
بذار یه چیزی رو بهت بگم... به هر حال من خیلی وقت بود منتظر همچین موقعیتی بودم
قراره سرگرد بشی واقعا؟
سرگرد؟ آره
سرگرد و خانم رابرت هاید؟
خیلی باید مراقب خودم باشم
من هستم
مواظب حرف زدنت باش آره... راست میگه
بذار یه چیزی رو بگم تحت تاثیر قرار گرفتم
نمیدونستم اینطوری میشه اما یه کم عصبی شدم
احساس میکنم نماینده آمریکا تو بازیهای المپیک هستم
باب خیلی سکسیه
عرض ۱۳ ماه بزرگترین مهمونی که تا حالا دیدی رو برات میگیرم
گوشت خوک با شراب دنیلز
از نمایندههای مجلس هم دعوت میکنم
چطوره؟ عالیه
منم برات سوغاتی میارم
چی؟ یه AK-47 خوشگل
رابرت؟ ببخشید نمیخواستم مزاحم بشم
میخواستم سلام سرهنگ رو بهت برسونم
مگه خودش امروز نمیاد اینجا؟ نه... امشب خیلی کار داره
سالی... با ما در ارتباط باش بگو کجایی
حتما... خانم ویکری
اون پیش مامانمه چه خوب
ارل... کتی واقعا کارش حرف نداره
البته نمیخوام جلوت ازت تعریف کنم
من کلی پیشنهاد دارم که باید باهاتون درمیون بذارم
فردا بهم زنگ بزن
خدا مراقبت باشه رابرت مرسی خانم ویکری
خیلی خوب بود
حالا اینو گوش کن
درست ساعت ۶ شده
دستورات امروز...
مستقیم برو تو تخت خواب
در نرو
شام...
نمیخواد درست کنی
گشنهت نیست؟
یا میخوای یه کم بعدتر شام بخوری؟
چون الان داره شب میشه
و همه جا آروم میشه
من در...
میادین جنگ...
بر زمین و هوا
برای کشورم مبارزه میکنم
باب؟
چیکار میکنی؟
این خراب شده
گفتم شاید یه وقتی بخوای تست درست کنی
باید آماده بشم
لازم نیست نگرانم باشی
نگران هستم
اما بهت افتخار میکنم
من اینجا تو کالیفرنیا کاری نمیتونم بکنم
میدونم
ولی به اینجا تعلق دارم
من یه سربازم
چپ... راست و چپ
باید برم
قبض بار رو بده
زیاد هم خرج نکن ژنراتور هم درست کردم
هر وقت خواستی زنگ بزن مامانم برو پیشش
برات یه کادو خریدم عزیزم
من چیزی برات ندارم
سالی
حلقه ازدواجه
ببین چقدر قشنگه
دوستش دارم آره
وقتی میری جنگ این رو درمیاری عمراً
این رو هیچوقت در نمیارم بهت قول میدم
این نشونه خوش شانسیمه
درسته
قربان ما آماده ایم وسایلتون رو بیارم
آماده شید
بریم
وقتی برگشتم
یه خونه کنار ساحل میگیریم
به برادر بیلی بگو مراقب خودش باشه
و با پورشه میریم گردش
دختر خوبی باش شیطونی نکن
فقط برگرد
حتما
این دینکـه همسرم سالی
سلام خانم هاید وای کاپیتان و خانم هاید
سلام سلام
مراقب خودت باش
یه لکه افتاده روی کراوتت چی میگی؟
دامن کوتاه نپوش
میبینمت
وای؟ بله؟
نوشیدنی میخوری؟ یعنی میخوای یه نوشیدنی برات بگیرم؟
کجا بازه؟ هیچ جا باز نیست
کلاب افسرها هست
اونجا خوشم نمیاد
خیلیخب پس
فقط همونجا هست
من همین اطراف زندگی میکنم میخوای بیای پیش من؟
آره... پشت سرم بیا
اونجا پارک کن خالیه
باشه
ببخشید بهم ریختهست
بیا بالا
خاموشش نکن
خوبی؟
ببخشید
امشب یه کم احساس میکنم خرافاتی شدم
امشب خیلی سخته
فکر کنم از بچگی همینطوری بودم منم همینطور
آبجو میخوری؟ چیز دیگهای ندارم حتما
تو دفتر افسرها میمونی؟
شوخی میکنی؟
اگر هم میخواستم نمیتونستم مسخرهست
باب که رفته من دیگه نمیتونم برم اونجا
اونجا برای زنهایی مثل ما یه کم خطرناکه
میگن اگه یه سرباز دیگه بخواد بگیردت
کاری نمیتونی بکنی
اون تویی؟
من و برادر کوچولوم
بامزهست
اون هم باهوشه هم خوشگله هم با استعداد بود
ولی عقلش رو از دست داده
دلیل اصلی که اینجا موندم اونه
پس دینک چی؟
اونم هست
اما داداشم الان تو بیمارستان روانیـه
فعلا که خوب نشده برای همین اسیرش شدم
خدای من
حتما خیلی برات سخته هر روز میبینمش
تو قسمت آشپزخونه بیمارستان کار میکنم
بهتر نمیشه؟
چه میدونم؟
نمیدونم
سلام پسر چطوری آقای مارتین؟
خوبم... عالیم فقط یه کم بو میدم
به نظر من که بو الکل میدی باید برم حموم
من فقط دو تا دست دارم ولی خیلی گندکاری باید تمیز کنم
شما برای همین پول میگیرید درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.