Six Feet Under

Six Feet Under

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 3

ข้อมูลรุ่น

Six Feet Under S03E07 Timing and Space 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-KAIZEN
ความคิดเห็นโดย SubAvaliHa

แท็ก

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
720p
720
webrip
BRip
x265
x264
AC3
HD
เผยแพร่เมื่อ: 2024-02-07
ดาวน์โหลด: 35
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫شماره تلفن متخصص اطفال تو دفترچه تلفنه

‫بیسکوئیت‌ها روی کمد هست

‫من دو تا شیر تو یخچال گذاشتم و ۵ تا هم توی فریزر ند

‫تو باید به خودت افتخار کنی. ‫یه جورایی میکنم. ببخشید. افتخار می‌کنم.

‫مطمئنی که شماها مشکلی براتون پیش نمیاد؟

‫عزیزم می‌خوای باور کن میخوای باور نکن ‫من بلدم چی‌کار کنم

‫خوش بگذرون ‫برو به همون... باغ آشپزی

‫این یه نمایش غذاست. ‫حالا هر چی.

‫برو امروز رو که مال خودتی ‫خوش بگذرون

‫خدافظ دختر کوچولو. ‫با بابایی خوب باش اووم؟

‫خدافظ ‫خدافظ.

‫من عذاب وجدان دارم که تموم روز اون رو میذارم ‫پیش تو.

‫عزیزم، طوری نیست. ما مشکلی نداریم.

‫چیه؟

‫تو هیچوقت فکرشم نمیکردی که زن و بچه دار ‫بشی میکردی؟

‫من هیچوقت هم فکر نمیکردم مسئول خاکسپاری بشم

‫دوست دارم. ‫ما هم دوست داریم برو

‫خب میخوای امروز چی‌کار کنیم؟

‫میتونیم یه سری چیزو داغون کنیم و بندازیم ‫دور.

‫شاید بعدش خسته بشیم.

‫نظرت چیه؟ ها؟

‫آرتور، تو این موزیک رو نوشتی؟

‫تو جداً خودت اینو نوشتی؟ ‫نه دقیقاً.

‫تو از همه چیز سر در میاری.

‫نه خیلی. ‫این فقط یه پیش درآمد از دبیسی

‫ولی من یکم توسعه ش دادم ‫یه صدای طبل زیرین براش گذاشتم.

‫فقط برای قشنگی.

‫چیز زیادی نیست.

‫آرتور این فوق العاده ست!

‫واقعاً چیزی نیست. ‫همه میتونند این کار رو بکنن.

‫نه، واقعاً هست. ‫تو مرد خیلی با استعدادی هستی

‫دکمه‌ی تکرارش کدوم؟

‫من عاشق اون صدا م. ‫دل آدم رو میبره.

‫راستش روث، من باید برم. ‫خیلی زود؟

‫فکر کردم بهتر باشه امروز صبح بدوم. ‫نمیدونستم میدوی، آرتور.

‫خب راستش من قبلاً هیچوقت نمی دویدم

‫ولی فکر کردم که بهتر باشه یه امتحانی بکنم.

‫بنظرم اخیراً یکم به وزنم اضافه شده.

‫ولی تو خوبی. ‫مرسی.

‫اینروزها آدما به وزنشون ‫نگاه خاصی دارن.

‫من همیشه تو رو دورو بر خونه میبینم و تو همینطوری که هستی خوبی

‫مرسی. ‫خب من...

‫کجا میخواستی بدوی؟ ‫ببخشید؟

‫کجا میخوای بدوی؟ ‫اه پارک جنگلی آرام.

‫پارک جنگلی آرام؟ ‫همون قسمت آسفالتی؟

‫آره اونجا یه پیاده رو برای دویدن داره.

‫اه خب پس این خیلی برات خوب

‫خوب ‫پس خوش بگذره

‫و از بابت موزیکی که برام گذاشتی متشکرم آرتور

‫خیلی ریتمیک بود.

‫خیلی‌خب ‫به امید دیدار

‫لعنت.

‫گوش بده لیس من یه خبر بد دارم ‫بابای برندا مرده.

‫چی؟ ‫پدر برندا مرده

‫او نه. ‫آره.

‫از نظر تو اشکالی نداره اگه من برم...

‫میتونی یکم بیشتر صدا در بیاری؟ ‫فکر کنم هنوز بتونم صدا خودم رو بشنوم

‫چقدر خنده دار. ‫چی؟

‫از نظر تو اشکالی نداره که به مراسم ش ‫برم؟

‫البته که نداره

‫وقتی که پدرم مرد اون پیش من بود. ‫یه جور حس میکنم که باید بهش یه سر بزنم.

‫پس برو ‫تو حتماً باید بری.

‫مطمئنی؟ آره

‫باشه. ‫مایا رو، میذاری پیش مامانت؟

‫یه کاریش میکنم.

‫فقط بهش بگو پنیر بهش نده اون قبلاً یبوست گرفته بود

‫بگو آروم بهش بیسکوئیت بده ‫نمیخوام جا دندوناش درد بگیره

‫دوست دارم. ‫منم دوست دارم.

‫خوش گذشته؟ ‫نه هنوز.

‫خدافظ ‫خدافظ.

‫بابای برندا مرده؟ آره

‫چه الکی. ‫آره.

‫مراسم ش چند ساعت دیگه تو مالبیو ست.

‫مامان کجاست؟ ‫نمیدونم.

‫تازه رفت بیرون. ‫گفت که یه کلاه جدید باغبونی میخواد.

‫اون یکم عجیب شده.

‫چطوری میفهمی که مامان عجیب شده؟ ‫نکته خوبی

‫میشه امروز بخاطر من مواظب مایا باشی؟

‫بیست تا بهت میدم

‫نمیتونم. ‫آخه چرا؟

‫من و راسل داریم میریم به فروشگاه هنر

‫کلیر. ‫نیت.

‫میدونی این که ماتریکس نیست که بقیه هم که بچه ندارن آدم اند

‫مراقب بچه م باش مراقب بچه م باش ‫خدای من

‫لعنت.

‫لعنت.

‫چی شده؟ ‫هیچی.

‫فکر کردم بتونم مایا رو بذارم پیش پرستار بچه‌ی تاد و دینا ولی به گمونم که نمیشه

‫تو باید به ونسا یه زنگ بزنی. ‫ونسا ؟

‫آره اون امروز با بچه ها تو خونه

‫اون مشکلی با این نداره؟ ‫معلوم که نداره اون عاشق بچه هاست.

‫من یه دوساعتی وقت میخوام ‫خودم میبرمش و بعدم میرم دنبالش.

‫مشکلی نیست. ‫خیلی‌خب مرسی.

‫باید بهش پول بدی.

‫خب، حتماً. ‫عالی.

‫کیث، بهم بگو که قرار نیست که اونو بپوشی.

‫مگه چش؟ ‫تموم اون قسمتهای ورزیده‌ی بدنت رو میپوشونه.

‫قسمتهای ورزیده‌ی من؟ ‫آره.

‫اینو بکن و برو یه چیز بهتری بپوش

‫مثلاً اون تی شرت نقره ای

‫قرار غذا بخوریم یا مد لباس؟

‫من میخوام همه به دوست پسر خوشگل من ‫حسودی شون بشه فهمیدی؟

‫دو تا چیز دارم که تو این دنیا برام ارزشمنده ‫و تو یکی شون هستی.

‫اون یکی دیگه چیه؟ خیلی‌خب فقط یکی

‫خودتم میدونستی که این سوئیشرت خوب نیست ‫که بپوشی.

‫به گمونم ‫بعضی موقع ها خیلی خودسر میشی

‫اه، واقعا؟ ‫آره.

‫ما میتونیم غذا رو کنسلش کنیم و همینجا بمونیم.

‫و من میتونم تموم بعد از ظهر رو خودسر باشم.

‫تو مسئله‌ی بسیار قوی رو، ‫عنوان کردی.

‫ولی من واقعاً به اون مشروب میموسا نیاز دارم. ‫پس متأسفم.

‫به ضرر خودت.

‫از این بالا میریم.

‫سلام. ‫سلام.

‫چقدر خوب که یکم بچه رو میذاری پیشم.

‫مطمئنی اشکالی نداره؟ ‫عالى. تموم روزم رو پر میکنه

‫این بو چیه؟ ‫شیر برنج

‫داشتم سعی میکردم که شیر برنج درست کنم ‫ولی شیر ش یکم عجیب میزد.

‫بیا داخل. ممنون.

‫اینجا کاملاً بهم ریخته ست. ‫وقتی زنگ زدی شروع کردم به تمیز کردن.

‫خیلی سخت که دو تا بچه داشته باشی

‫آره میتونم بفهمم. ‫فکر نکنم بتونی.

‫میدونم به نظر میرسه که داشتن دو تا بچه ‫دو برابر سخت...

‫ولی انگار باید ۳ برابر یا ٤ برابر کار کنی۔

‫نمیدونم ریاضیش چطوری حساب میشه ‫ولی به یه طریقی همشون رو هم جمع میشه.

‫البته. آره.

‫تو خوش شانسی که فقط یه دونه داری.

‫لیزا مادر خوبی. ‫شرط میبندم همه کارها رو درست انجام میده.

‫اون... خوب آره.

‫آره من بعضی موقع ها خیلی خسته میشم ‫و تا پا گریه میرم.

‫مهم نیست که چه اتفاقایی سر بارنی میفته؟

‫وقتی که اون فقط بارنی باشه ‫پس کارها آسون تر میشه.

‫بذار من این وسایل رو بذارم به جائی ‫بعدش میام بچه رو ازت میگیرم باشه؟

‫پسر، من راحت میتونم قفل اینجا رو بشکونم و ‫واردش بشم.

‫هر موقع میام اینجا حس میکنم انگار من ‫آگوستوس گلوپ تو اتاق شکلاتیم. اشاره به یه (رمان)

‫میدونی که دارم راجع به کی حرف میزنم؟ ‫آره.

‫وقتی بچه بودم اون شخصیت اومپا لومپا ‫همیشه منو میترسوند.

‫مادرم همیشه مجبورمون میکرد ببینیمش ‫و همیشه ما گریه میکردیم.

‫انگار اصلا براش مهم نبود.

‫پدر و مادرها عجیب غریبند. دقیقاً خود کلمه.

‫من یه حس خیلی بدی برای چارلی داشتم.

‫اون خیلی بیچاره بود. یه کابوس لعنتی بود.

‫واو.

‫این آبی طبیعی.

‫فکر کن این یه قسمت طبیعی از زمین که این رنگ آبی رو داده

‫همونطوری که الیویر گفت. ‫آره.

‫این یه عنصره، ‫بهش روغن اضافه میکنی و نقاشی میکشی

‫مثل آدمای تو غار ‫عاشقشم.

‫باید بخریش ‫آره راست میگی.

‫من که به نقاش واقعی نیستم. ‫نمیخوام پول خرج کنم... چی ۵۰ تا؟

‫این که فقط یه بسته رنگ کوچولو ئه.

‫اگه بخوام نقاشی بکشم به رنگ ۵ دلاری ‫آشغال میخرم.

‫باید بخریش ‫راه نداره.

‫بگیرش. ‫نه

‫من برات برش میدارم ‫نه بهش نیاز ندارم بیخیال بابا.

‫بگیرش. ‫نه

‫خیلی‌خب باشه. ‫ببخشید.

‫چرا برگشتی؟

‫که بهت یه چیزی رو بگم که واقعاً هم نمیدونم. ‫ونسا چش شده؟

‫هیچی ‫مطمئنی؟

‫اه، آره.

‫از وقتی مامانش مرده یکم حال و حوصله نداره ‫ولی غیر از این نمیدونم چطور مگه؟

‫نمیدونم ریکو. من رفتم اونجا... ‫نمیدونم چطوری بگم.

‫ولی اون انرژی ش کاملاً رفته و اصلاً راه نداشت که من مایا رو بذارم اونجا

‫تو احساس امنیت نمیکنی که مایا رو بذاری ‫خونه‌ی من؟

‫منظورم این نیست. ‫پس چی میگی؟

‫سلام آقایون ‫ببین کی تصمیم گرفته برگرده سر کار.

‫کسی رو میخوای امروز مواظب مایا باشه؟

‫چون من عاشق بچه هام.

‫اونا یه بوی خوبی میدند.

‫نه، آرتور. مشکلی ندارم.

‫من اونو با خودم میبرم ولی ممنون که میگی ‫اصلاً از روی تعارف نگفتم.

‫من همیشه از پسر عموم مواظبت میکردم و اونا مورمن فرقه مذهبی مسیحی بودن

‫مورمن؟ ‫آره.

‫خیلی‌خب ‫من میرم دستام رو بشورم و بیام سر کار.

‫ریکو، من متأسفم... ‫لازم نیست عذرخواهی کنی، نیت.

‫من فقط میخواستم یه کاری برات کرده باشم.

‫خب مرسی.

‫نه. ‫من ممنونتم.

‫پس بذارید که این از طرف من گفته بشه که

‫اون با روشنی هزاران چیز ‫زندگی کرد.

‫قلبش با بارقه های درخشان همیشه روشن بوده

‫و عشق و معنا از میان او گریخته است

‫تا سرور و مسرت رو از تاریکی به تاریکی ببره ‫و این مسرت برای اون کافی بوده

‫و یک مرد مرده.

‫من فقط یه سری عکس آوردم.

‫اولیش من و بابا تو حیاط خلوت...

‫که پهلوی گودال من برای چین ایستاده.

‫پنج سالم بود ‫داشتم یه گودال میکندم تا به چین برسم.

‫اون اصلاً بهم نگفت که اینجوری نمیتونم به ‫چین برسم

‫اونم شروع کرد با من به کندن تا جائیکه ‫دیگه خسته شدم.

‫چه روز خوبی بود.

‫دومیش عکس همه‌ی خانواده ست...

‫با پدر در کنفرانس روانشناسان در سال ١٩٨٤

‫اونا بهش جایزه دادند و اونم پاشد رفت بالا ‫و کلی جک گفت...

‫که در مورد جیمی کارتر میگفت که به درمان ‫عقده حقارت نیاز داره

‫من معنیش رو نمیفهمیدم.

‫اونشب بهش افتخار میکردم

‫افتخار میکردم که پدر من

‫آخری...

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left