200 บรรทัดแรก
ارائهاي از تيم ترجمهي ديباموويز
«بر اساس داستاني واقعي»
ساعت سه و نيم صبح
به خدا سنش از مامان من هم بيشتره
اگه به سن اون رسيدم و هنوز تو اين کار بودم منو بکش
اگه مودبانه بخواي خودم الان ميکشمت
ميدوني که اجازه نداريم اينجا مشروب بخوريم
آره - گمشو بابا -
چي گفتي؟
فکر کنم گفتم گمشو بابا
وسايلت رو جمع کن
کارم تقريبا با اين پرونده تمومه - الان -
« تـرجمـه از نيـما و رضـا کارگران و حسيـن غـريبي » .:: NimaAM & greatR_96 & hossein6 ::.
بيا ديگه
از کي تا حالا اينقدر مشکلپسند شدي؟
اوه، ممنون
ولي بعد هيچکسي نمونده بود
و خودم اونجا تنهايي وايساده بودم
کتاب جديدت چند وقت ديگه مياد بيرون؟
...سوال خوبي بود، امم
غافلگير شدم
خودت دعوتم کردي، نکردي؟
تو جواب ندادي
رختکن داري؟
وقتي من مهموني ميگيرم کتـمون رو همينجوري ميندازيم رو تخت
من هم ديدنت خوشحالم، لي
تو هيچوقت جواب تلفنم رو ندادي ...و من
من ايدههاي جديدي دارم
براي همين اومدي؟
آره - خب، من خوشحالم که اينجايي -
سعي کن بهت خوش بگذره
.از مصاحبه خوشم مياد حرفم رو اشتباهي برداشت نکن
فقط کاش ميشد همش رو با هم انجام بدي
خونديش؟ ...خيلي
توي 25 سال گذشته
حتي يک روز هم براي نوشتن از دست ندادم
تا حالا شده تو شروع به مشکل بر بخوري؟
من موافق اين توهم قفل شدن ذهن نويسنده نيستم
تا حالا تجربهاش نکردي؟
قفل شدن ذهن نويسنده يه عبارتيـه که توسط جامعهي نويسندگان ابداع شده
تا تنبليشون رو توجيه کنن
موفقيت من فقط به واسطهي اينه که من اراده و طاقت اينو دارم که بشينم و کار رو تموم کنم
سادهاس - کله خر -
يعني، به نظر من بيزاريـش از ساختار داستان خطي، کاملا هولناکه
زود داري ميري خوب غذا خوردي؟
اين هفته جواب تلفنم رو ميدي؟
حتما. ببينيم چي ميشه
دارم روي پروژههاي خيلي جذابي کار ميکنم
فقط ميخوام کارگزارم به تلفنهام جوام بده
فکر نميکنم دنيا منتظر يه زندگينامهي ديگه از "فني برايس" باشه، لي
و احتمالا سر اين اختلاف داريم که
"به چه چيزي بگيم "خيلي جذاب
شب بخير
چرا توي قفسهي دستشوييت دستمال توالتهايي داري
که بيشتر رلـش استفاده شده؟
تا مهمونها بتونن از يه رل کامل استفاده کنن
خب، اين مزخرفه، مارجري
من رسيدم رو گم کردم ولي اون که اونجاست پالتوي منه
همون که اون آخره
شب خوبي داشته باشيد، خانم
«هرگز ميشه که منو ببخشي؟»
خيلي چيزها بايد در نظر گرفته بشه
هر چي نباشه اونها پسرعمو دخترعمو هستن
خب، غير عادي نيست. مادربزرگ و پدربزرگمون هم دخترعمو پسرعمو بودن
آره، يه نگاه به خودمون بنداز
بگير، جرسي دختر
چيزي که دوست داري رو آوردم برات ميگو آوردم
همم؟ زود باش همونه که دوست داري
شما هنوز هم بدهي دارين، خانم ايزرييل
آره، اينو ميدونم
ولي اين واقعا مريضه و سنش خيلي بالاست
متاسفم ولي دکتر به من گفتن که
من بايد حداقل نصف بدهيها رو بگيرم تا بتونم هر آزمايشي انجام بدم
شماها سوگند بقراط خوردين؟
شما به ما 82 دلار بدهکارين
خدايا واي
ميدوني، اگه خانم دکتر تشريف مياورد اينجا ميتونست اينو ببينه
خيليخب، من 14 دلار دارم
متاسفم، ولي نميتونم
نه، بايد نصف بدهي رو بدين
...خدايا
عوضي
خيليخب، فقط اينها
بيخيال، مرد. من اينها رو با زحمت اين همه راه آوردم اينجا
من دو دلار بهت ميدم
باقي رو نميخوام
من اونقدرا نميخوام
فقط ديگه نميخوام اينها رو اينطرف اونطرف ببرم
...من يه گربهي مريض دارم، و من
بهت گفتم که باقي رو نميخوام
مردم منتظرن
ميدوني، مجبور نيستي اينقدر بيادب باشي
باشه؟ راستش شما کتابهاي منو اينجا فروختين
و شما کي باشين؟
من لي ايزرييل هستم
اوه، خانم ايزرييل. ما نسخههاي آخرين کار شما رو درست اونطرف گذاشتيم
تو يه بوزينه کوچولوي گستاخي
خيليخب، آت و آشغالات رو
از روي پيشخون من جمع کن - !نه -
خانم ايزرييل؟ - سلام، آندري -
شده سه ماه
ميدونم. متاسفم دارم روش کار ميکنم
دوست ندارم با مديريت تماس بگيرم
ميشه يکم باهام راه بياي؟ ...من
دارم دوران بدي رو ميگذرونم تازگي شغلم رو از دست دادم
فکر کنم پيرآزاري بوده
شما بيشتر از من اينجا بودين
با مادر من مهربون بودين
فقط زود به دستم برسونين - ميرسونم -
حتما، ممنون
هي، راستي فکر ميکني بتوني يه مامور سمپاش
بفرستي به آپارتمان من؟
يه وضعيت ناجور مگسي دارم
بعدازظهر بخير، عزيزم
سلام، جک خوشتيپـه
ميشه لطفا يه آبجو داشته باشم؟
نميدونم. ميتوني؟
لي ايزرييل؟
من جک هاک هستم
...آخرين باري که ديدمت ممنون
جفتمون توي يه مهموني مزخرف کتاب خيلي سرخوش، مست بوديم
درست ميگم؟
دقيقا خاطرم نيست
...تو با جوليا چيز دوستـي
!استينبرگ - آره -
اون ديگه کارگزار نيست فوت کرد
واقعا؟ خدايا، سني نداشت
شايد هم نمرده باشه
شايد فقط برگشته به حومهي شهر
هميشه اين دوتا رو با هم اشتباه ميگيرم
نه، درسته
عروسي کرد و صاحب يه دوقلو شد
اگه ميمرد بهتر بود
قطعا
تازه دندونام رو سفيد کردم دارم از اونجا ميام. چطور شده؟
براي چي اينکار رو کردي؟
دندون تو چشمه
باشه - ميتونم برات يه نوشيدني بگيرم؟ -
با اينکه تو يه نويسندهي باکلاسـي؟
ممنون - کرگـي؟ -
بله؟ - بريز براش -
ميدوني، دارم سعي ميکنم
اون مهموني که گفتي رو به ياد بيارم
و يه چيزي مياد توي ذهنم
ميدونم يه اتفاقي افتاده
ولي نميتونم درست بگم چي بوده
ميگوي مزخرف؟
بفرمايين - گفتي جک هاک، ها؟ -
خودمم همون مرتد، همون ياغي
جک هاک، شومبول دراز
مطمئنم يادم مياد
زندگيت چطور ميگذره؟
راستش ميتونم پز بدم که از کتابفروشي کرازبي استريت طرد شدم
من از داروخونهي دوئن ريد طرد شدم
از همشون
يکم مشکل دلهدزدي دارم
خب، همش مربوط به گذشتهاس، ولي
ولي بنا به دلايلي يه صورت فراموش نشدني دارم
،و حالا فقط براي خريد
شامپو و آسپرين و اين چيزا بايد سوار اتوبوس بشم
شوخي ميکنم. غير از دوئن ريد باز هم جاهاي ديگهاي هست
تو توي کمد شاشيدي
چيکار کردم؟ - توي کمد شاشيدي -
حالا يادم اومد
همه داشتن دربارهي ...يه آقاي خوشتيپ انگليسي حرف ميزدن که
خب، ممنون
اينقدر مست بود
کمد لباسها رو با دستشويي اشتباه گرفت
تو صدها دلار لباس خز رو نابود کردي
...خب، من
اون عجوزهها نفهميدن چي بهشون زده
لباسهاي خزشون با شاش يکي شده بود
سگها تا خونه دنبالشون بودن
خوشحالم که اين جريان براي يه نفر خندهدار بوده
بعضيا بعد از اون شب ديگه با من حرف نزدن
گور باباشون - به سلامتي -
خب، کار ميکني، جک هاک؟
اين کار و اون کار
بيشتر اون کار
اتفاقا يکم کوکائين خيلي خوب دارم اگه دوست داشته باشي
نه، ندارم
خدايا، اينجوري نيست که هميشه داشته باشم
يه پسر بايد کارهاي پسرونه انجام بده
به هر حالا، تو چرا منو قضاوت ميکني؟
ساعت چهار بعد از ظهره و تو مستي
من اونقدرا مست نيستم - همم؟ -
به هر حالا" غلطه" به هر حال" درسته"
به هر حالا، بذار بازهم مشروب بخوريم
تا شب خيلي وقت هست
!هي
ايستگاه بعدي پياده ميشي؟
خيابون 79ـهم تو چي؟
آره، من هم همونجا پياده ميشم
براي من خوبه
فکر کنم يه بار تو سوپرمارکت "زيبار" ديدمت
داشتي سر يکي داد ميزدي
خدمات مشترياشون مزخرفه
چندسال اونجا خريد ميکردم
نونـشون خيلي عاليه
خوشمزهاس
No comments yet. Be the first to leave one.