Kakuriyo -Bed & Breakfast for Spirits-

Kakuriyo -Bed & Breakfast for Spirits- (かくりよの宿飯)

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

Specials

ข้อมูลรุ่น

[AnimWorld-Temari] Kakuriyo no Yadomeshi - 18
ความคิดเห็นโดย AHEE
Forums‏‏‏.‏‏‏Animworld‏‏‏.‏‏‏Net

แท็ก

other
เผยแพร่เมื่อ: 2018-09-17
ดาวน์โหลด: 22
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

178 บรรทัดแรก

دنیای انیمه تقدیم میکند

Forums‏‏‏.‏‏‏Animworld‏‏‏.‏‏‏Net

ترجمه و زیرنویس‏‏‏‏:‏‏‏‏

Temari

چی شده؟‏!‏

آه‏،‏ این یه جنگ بین تنگوهاست‏.‏

هاتوری‏-‏سان از ماتسوبا‏-‏ساما خواسته یکم از نوشیدنی اسرارآمیز تنگوش بهش بده‏.‏

و بعدش این شد که می بینی‏.‏

هاتوری‏!‏

چطور جرات می کنی بعد اون اتفاقی که افتاد ازمون درخواست نوشیدنی اسرارآمیز کنی‏!‏

تو مایه ننگ تنگوها هستی‏!‏

با شمشیر محبوبم تیکه تیکه ات می کنم‏!‏

کاکوریو‏-‏ رختخواب و صبحانه برای ارواح

گلی که در دنیای سپیده دم شکوفا می شود

ریسمان سرنوشت را می گیرد و به هفت رنگ درمیاید

آیا رنگ روشنش که حتی هنوز در رویا نیامده‏،‏ یک توهم ابدی است؟

به نوایی که از عالم خفا میاید گوش بسپار

بدو! بدو! بدو‏!‏ بود‏!‏ چون بارقه آتش در شبی بدون نور م

حتی اگه بدنم آتش بگیرد

از زمان پیشی می گیرم و هزاران مایل را پشت سر می گذارم

امیدها‏،‏ قول ها و روحم را حفظ می کنم

تا وقتی که به زمین و آسمون برسند

صبر کنین‏!‏

آروم باشین ماتسوبا‏-‏ساما‏!‏

آئویی‏.‏‏.‏‏.‏

آقاجون از کارام پشیمونم‏!‏

پس لطفا اجازه بدین یکم از اون نوشیدنی اسرارآمیز رو داشته باشم‏!‏

ساکت‏!‏ نمی خوام آرزوت رو براورده کنم‏!‏

حالا چیکار باید بکنیم؟‏!‏

لطف می کنین از سر تقصیرش بگذرین ماتسوبا‏-‏ساما؟

به خاطر رفتار مدیر پشخوانمون عذرخواهی می کنم‏.‏

یه اتاق جدید براتون آماده کردیم‏!‏‏-‏‏-‏ بهترین اتاقی که در اختیار داریم‏.‏

لطفا امروز رو برین توی اون اتاق استراحت کنین‏.‏

هومپ‏!‏ اون خدای سگ لعنتی‏.‏

منم همین رو بهت می گم‏.‏

نمی دونم از نوشیدنی اسرارآمیز تنگو برای چی می خواین استفاده کنین

ولی هیچ وقت همچین اجازه ای بهتون نمی دم‏!‏

هی‏!‏ دست بجنبونین و همه جا رو تر و تمیز کنین‏!‏

یادتون نره که برای مهمونا هم همه چی رو توضیح بدین‏!‏

هاتوری‏!‏ باهام بیا‏.‏

آئویی تسوباکی‏!‏ تو هم همین طور‏!‏

ببین با دعوا مرافه با آقاجونت به جایی نمی رسی هاتوری‏.‏

متاسفم‏.‏ همش تقصیر من بود‏.‏

تا یه مدت سعی کن جلو چشم ماتسوبا‏-‏ساما آفتابی نشی‏.‏

اگه همین جوری ادامه بدی اوضاع خیلی پیچیده تر میشه‏.‏

وقت زیادی نداریم‏.‏ باید هر طور شده اونو گیر بیاریم‏.‏

خب من باز با ماتسوبا‏-‏ساما صحبت می کنم‏.‏

ها؟‏!‏ در حالی که خودت اصلا نمی دونی چی به چیه می خوای چیکار کنی؟‏!‏

شما به نوشیدنی اسرارآمیز تنگو برای مراسم جشن احتیاج دارین‏،‏ درسته؟

چی‏.‏‏.‏‏.‏؟‏!‏ چطور‏.‏‏.‏‏.‏؟‏!‏

موضوع فقط نوشیدنی اسرارآمیز نیست‏.‏ به چیزهای دیگه ای هم احتیاج دارین‏.‏

و اینکه اوریو‏-‏یا الان در تلاشه جمع شون کنه‏.‏

حالا حرف حسابت چیه این وسط؟

می گم که اگه می خواین می تونین ازم استفاده کنین‏.‏

بانو؟

این جشن خیلی محرمانه اس‏.‏

نگران نباشین‏.‏ برعکس شماها‏،‏ من چیزی رو به بازی نمی گیرم‏.‏

من فقط به ماتسوبا‏-‏ساما ایمان دارم و ازش درخواست کمک می کنم‏.‏

پس نشون مون بده چند مرده حلاجی و نوشیدنی اسرارآمیز رو برامون جور کن‏.‏

بفرماین بخورین‏.‏‏.‏‏.‏ حالتون بهتر میشه‏.‏

واسه غذا ممنونم‏!‏

پس چرا با اینکه می دونستی دعواتون می شه شخصا رفتی پیشش و ازش درخواست نوشیدنی کردی؟

احساس می کردم دیگه وقتشه که از دست پدربزرگم فرار نکنم‏،‏ واسه همین‏.‏‏.‏‏.‏

خب چی باعث شد دعواتون بشه آخر؟

خب‏.‏‏.‏‏.‏

دلیل دعوامون اینه که‏.‏‏.‏‏.‏

خیلی خب‏،‏ ببین این داستان مربوط میشه به این که ‏"‏ چطور هاتوری‏-‏کون نوشیدنی اسرارآمیز تنگو رو دزدید

و به قیمت بالایی فروختش‏!‏‏"‏ بفرما‏!‏

ولی داستان رو با چه اسم خفنی شروع کرده‏!‏

روزی روزگاری در کوهستان تنگو

تنگوی بزرگی به اسم ماتسوبا زندگی می کرد‏.‏

خیلی عجول و مست و بی کله بود و رفتارشم خشن و خودخواهانه بود‏.‏

به به‏،‏ چه دختر خوشگل موشکلی‏.‏ چرا باهام ازدواج نمی کنی؟

تو هم همین طور‏.‏ می خوام با یه دختر آدمیزاد ازدواج کنم‏!‏

ولی این آرزوش هیچ وقت براورده نشد‏.‏

اون با یه آیاکاشی حواصیل به نام ساسارا ازدواج کرد و شش فرزند به دنیا آورد‏.‏

من سومین پسرشم‏.‏

آه بله‏.‏

ساسارا مادر خیلی مهربونی بود ولی ماتسوبا خیلی ارباب منش بود‏.‏

همش سر غذا غر غر می کرد و می زد میز نهار رو برمی گردوند‏.‏

یه روز‏،‏ تو سالگرد ازدواج شون‏.‏‏.‏‏.‏

بوش که حرف نداره‏.‏‏.‏‏.‏ مادر این چیه؟

اسمش گامنیه‏،‏ یه خوراک جوجه و سبزیجات آبپزه‏.‏ پدرت عاشقشه

واسه همین منم از روی کتاب آشپزی مادربزرگت که انسان بوده درستش کردم‏.‏

وایی‏.‏‏.‏‏.‏ کتاب مادربزرگ؟

ولی‏.‏‏.‏‏.‏

اینکه طعمش خیلی فرق می کنه‏!‏ به اینم می گی گامنی‏!‏

پدر خیلی نادونی‏!‏

مادر این غذا رو از رو کتاب مادربزرگ درست کرده چون می خواست خوشحالت کنه‏.‏

چطور جرات می کنی با پدرت اینجوری حرف بزنی؟‏!‏

برام مهم نیست‏!‏ از مادر عذرخواهی کن‏!‏

چطور جرات می کنی‏!‏

لطفا تمومش کنین‏!‏ عزیزم‏!‏ هاتوری‏!‏

پیرمرد خرفت‏.‏‏.‏‏.‏ ولی من کار خودم رو می کنم‏.‏

‏"‏مهر شده‏"‏

چی؟‏!‏ بی اجازه نوشیدنی اسرارآمیز رو دزدیدی

و رفتی قاچاقی به یه غریبه فروختی؟‏!‏

دیگه اخراجی هاتوری‏!‏

از امروز به بعد حق نداری پات رو تو کوهستان شومون بذاری‏!‏

عزیزم‏!‏

گمشو برو هر گوری که دلت می خواد‏!‏

به این ترتیب پسر سوم کوهستان رو ترک کرد

و نتونست وقتی مادرش در بستر بیماری بود و از دنیا رفت کنارش باشه‏.‏

پایان‏.‏

درسته که تو اشتباه کردی ولی ماتسوبا‏-‏ساما خیلی خودخواه بوده‏.‏

هم من و هم آقاجون هر دومون خیلی احساساتی بودیم و خیلی برای مامان دردسر درست می کردیم‏.‏

ولی نمی دونم چرا ماتسوبا‏-‏ساما بابت گامنی اینقدر ناراحت شد‏.‏‏.‏‏.‏

گامنی هم یه چیزی تو مایه های چیکوزنیه‏،‏ درسته؟

کی می دونه دلیلش چی بوده‏.‏

تو خیلی نادونی پدر‏!‏

مادر از رو کتاب مادربزرگ غذا درست کرده چون می خواسته خوشحالت کنه‏!‏

عزیزم‏.‏‏.‏‏.‏ اعضای خانواده باید کنار هم باشن‏.‏

ساسارا‏.‏‏.‏‏.‏ متاسفم‏.‏‏.‏‏.‏

متاسفم‏.‏‏.‏‏.‏ هاتوری‏.‏‏.‏‏.‏

ماتسوبا‏-‏ساما‏.‏

هوم‏.‏‏.‏‏.‏؟ آئویی‏.‏‏.‏‏.‏؟

اومدم یه سر بهتون بزنم چون دلواپستون بودم‏.‏

بعد اون دعوا می خواستم ببینم حالتون چطوره‏.‏

که اینطور‏.‏‏.‏‏.‏ متاسفم‏.‏

داشتین خواب می دیدین؟ داشتین ناله می کردین‏.‏

حتی الانم یادم نمی ره دم مرگش چه حرفایی بهم زد‏.‏

دارین راجع به همسرتون حرف می زنین؟ چی گفت؟

گفت که اعضای خانواده باید کنار هم باشن‏.‏

خانواده‏.‏‏.‏‏.‏

هاتوری ازت خواسته بیای دیدنم؟

نه‏،‏ از طرف اوریو‏-‏یا اومدم‏.‏

نوشیدنی اسرارآمیز‏،‏ درسته؟

حتی اگه این درخواست از طرف تو هم مطرح بشه نمی تونم اونو بهشون بدم‏.‏

این نوشیدنی یه گنجینه اس که چند نسله رهبرای تنگوها ازش محافظت می کنن

و کسی اجازه نداره از قبیله مون خارجش کنه‏.‏

فردا عصری برمی گردیم به کوهستان شومون‏.‏ متاسفم آئویی‏.‏

لازم نیست عذرخواهی کنین‏.‏ من که کارمند اوریو‏-‏یا یا کاره ای نیستم‏.‏

ولی داستان دعواتون با هاتوری فرق می کنه‏.‏‏.‏‏.‏

آخه می دونین من آدم فضولیم‏.‏

جریان بین تون رو شنیدم‏. شما واقعا شوهر مردسالاری بودین‏،‏ نه؟

نمی دونم چی بگم‏.‏‏.‏‏.‏ اون همسر مهربان و خوبی بود‏.‏

شرط می بندم اگه حال و روزتون همین طوری بمونه ساسارا‏-‏سان ناراحت میشه‏.‏

نمی خوام بگم هر دوتون با هم کنار بیاین

چون به نظرم یه روابطی رو نمیشه به حالت اول دراورد

حتی اگه رابطه بین والدین و فرزندی باشه‏.‏

آئویی؟

متاسفم‏.‏ چیزی نیست‏.‏

بگذریم ولی با وجود این خیلی دلم می خواد با هم کنار بیاین‏.‏

تو دختر مهربونی هستی آئویی‏.‏

شمام مهربونین ماتسوبا‏-‏ساما

نمی دونم چیکار باید کنم که با هم آشتی کنن‏.‏‏.‏‏.‏

دستپخت مادر‏.‏‏.‏‏.‏ مادرم چیزی برام نپخته‏.‏

گینجی‏-‏سان؟

اون هنوز داره برای برگزاری مراسم جشن زحمت می کشه‏.‏

منم همه تلاشم رو می کنم‏.‏

بال‏،‏ بال‏،‏ بال‏!‏ بال‏،‏ بال‏،‏ بال‏!‏

اوه؟ اینو جا گذاشت‏.‏

یعنی ممکنه این ساسارا‏-‏سان باشه؟

اون خیلی خوشگل و مهربونه‏.‏

حتما هاتوری‏-‏سان همیشه نگاهش می کنه‏.‏

ماتسوبا‏-‏ساما می گفت که طعم اون گامنی فرق می کرده‏.‏‏.‏‏.‏

اگه اشتباه نکنم دلیلش این بوده که‏.‏‏.‏‏.‏

همه چی درست میشه‏.‏ هنوزم بین شون یه رابطه ای وجود داره‏.‏

مطمئنم یه راهی براشون هست که مثل سابق زندگی کنن‏.‏

چقدر جالب‏!‏ همه جاش تعمیر شده‏.‏‏.‏‏.‏ به جز سقفش‏.‏

هی‏،‏ بانو‏.‏ واسه غذای دیروز اومدم تشکر کنم‏.‏

هاتوری‏-‏سان‏.‏‏.‏‏.‏ حالت بهتر شد؟

آره‏،‏ دستت درد نکنه‏.‏

هاتوری‏-‏سان‏.‏‏.‏‏.‏ ماتسوبا‏-‏ساما بهم گفته که امروز عصر برمی گرده خونه‏.‏

آره‏،‏ منم شنیدم‏.‏ نمی دونم باید واسه اون نوشیدنی سرارآمیز چیکار کنم‏.‏

گوش کن‏.‏ یه نقشه ای دارم‏.‏

چه نقشه ای؟

آه‏،‏ ارباب‏!‏ خوشحالم‏!‏ اومده بودم ببینمت‏!‏

واقعا؟‏!‏ منم همین طور آئویی‏.‏

قضیه اینه که می خوام یه لطفی در حقم بکنی‏.‏

چه لطفی؟

اینجا یه غذایی دارن که دلم می خواد هاتوری‏-‏سان و ماتسوبا‏-‏ساما ازش بخورن

می خوام تو پختنش کمکم کنی‏.‏

چی؟

گمونم درخواستم بیش از حد بوده‏،‏ نه؟

این که چیزی نیست‏!‏

چی؟

همیشه می خواستم تو آشپزی کمکت کنم‏.‏

More Farsi Persian subtitles for Kakuriyo -Bed & Breakfast for Spirits-

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left