The Sacrifice (Offret)

The Sacrifice (Offret) (Offret)

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ข้อมูลรุ่น

The Sacrifice 1986 BluRay REMASTERED
ความคิดเห็นโดย DoctorBand
Re Sync By DoctorBand , Running Time 2:28:31

แท็ก

BluRay
เผยแพร่เมื่อ: 2019-08-26
ดาวน์โหลด: 86
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

ايـثـار

اين زيرنويس از روي فيلمنامه ي اصلي فيلم با ترجمه ي نغمه ثميني تهيه شده است

تهيه و تدوين زيرنويس: پيمان صالحي فرد

بيا دستت رو به من بده پسرم

سال هاي سال قبل

راهب يک دَير در روسيه

که اسمش پام وِه بود

درخت خشکيده اي رو بر فراز کوهي کاشت

مثل اين

بعدش از يکي از نوآموزهاي جديدش

به نام يوآن کولوف خواست

که هر روز درخت رو آبياري کنه تا جون بگيره

چند تا سنگ بذار اين جا، باشه؟

به هر حال يوآن سال هاي سال هر روز صبح

دلو خودش رو سحرگاه آب مي کرد

و با خود به کوه مي برد و به درخت خشکيده آب مي داد

غروب بود که به اون جا مي رسيد و بعد در تاريکي مطلق

به دير برمي گشت

.و به اين ترتيب سه سال گذشت

و بعد، در روزي دل انگيز

وقتي که يوآن از کوه بالا مي رفت

ديد که تموم شاخه هاي درخت شکوفه کرده

بگو چه دوست داري و بدون، که کليد رسيدن به اون، يک برنامه ي منظمه

گاهي با خودم فکر مي کنم

اگه من هر روز

در يک زمان مشخص

دقيقا کار مشابهي رو انجام بدم

مثل آيين وعبادت

با يک برنامه ي منظم هر روز و کاملا در زماني مشخص

!جهان تغيير خواهد کرد

بله، همه چيز تغيير خواهد کرد

اين اتفاق ميوفته

خب، مثلا فرض کن که تو هر روز

درست سر ساعت هفت از خواب بيدار بشي

بري حمام

ليواني آب را لبالب پر کني

و بعد آن را در روشويي بريزي همين...و نه بيش تر

به اين راحتي ها نمي تواني از دستم فرار کني

قشنگه، نه؟

مثل ايکِباناي ژاپني

از من دعوت کردند که امشب بيايم خانه تان و تولدتان را تبريک بگويم

چه افتخاري ست برايم

اين آخريشه

بعدش اداره ي پست تعطيل شد

اگر اين رو کمي ديرتر فرستاده بودن بايد تا فردا صبح صبر مي کردن تا به دست شما برسه

اين جا

عينکم را جا گذاشته م. لطفا تو برام بخون

.ما براي دوست عزيزمان، جشن تولد شادمانه اي را آرزو مي کنيم"

از طرف ريچارد کبير .به پرنس ميشکين عزيز

خداوند به شما شادماني، سلامت و آرامش عطا فرمايد

خاندان ريچاردها و ابله ها

"هميشه با عشق و وفاداري

!آه، چه رقت انگيز

يه شوخي ست؟

يک شوخي دوستانه

ابله ها... جالبه

"خدا به شما شادماني عطا کند" رابطه تان با خدا چطوره؟

.فکر مي کنم اصلا خدايي نداشته باشم دقيقا از چه نظر؟

اين خيلي فاجعه نيست، ابدا

شما

روزنامه نگاري مشهور

و منتقد ادبيات و درام هستين

در دانشگاه به جوانان زيبايي شناسي درس مي دهيد

طنابت، برو بيارش

و مقاله هم

مي نويسيد

اما معمولا افسرده ايد

ببخشيد، اما چه چيزي وادارت کرد که بهم بگويي افسرده؟

خيلي از حرفم دلخور نشويد

شما نبايد زياد آرزوي چيزي را داشته باشين

شما نبايد اين طوري منتظر باشين اين مهمه

خودتان را در انتظار نگذارين

منظورت از "در انتظار نگذاشتن" چيه؟ کي گفته من منتظر چيزي هستم؟

همه ي ما

منتظر چيزي هستيم

مثلا خود من

.تمام زندگي ام را در انتظار گذرانده ام

هميشه احساس کسي را داشته ام

که در ايستگاه، انتظار مي کشد

و هميشه فکر مي کردم

آن چه اتفاق مي افتد زندگي واقعي نيست

بلکه انتظار زندگي ست

انتظار چيزي واقعي و پراهميت

شما احساس مشابهي نداشته ايد؟

نه از اين منظر

راستش اصلا فکر نمي کردم که تو هم !با اين جور دغدغه ها درگير باشي

معلوم است که درگيرم

بدبختانه

گاهي اوقات چنين مزخرفاتي به ذهنم مي آيد

راستش

درست مثل آن جادوگر کوتوله

همان ساحر خبيث

کدام جادوگر؟

کاملا منو گيج کرده اي؟

اوه... مي شناسيدش همان گوژپشت

مال نيچه

همان که زرتشت را به حالت غش انداخت

غش؟ در مورد چي حرف مي زني؟

منظورم اينه که تو نيچه رو مي شناسي؟

نه، شخصا نه

البته که خودم را براي خواندن نوشته هاي اون به دردسر نينداخته ام

به هر حال

اما علاقه ام جلب شد. اين را پنهان نمي کنم

خب؟

به ماهيت آن ايده ي احمقانه ي "بازگشت ابدي" ربط پيدا مي کند

منظورم اين است که ما زندگي مي کنيم، تحمل مي کنيم

اميدواريم

انتظار مي کشيم

نا اميد مي شويم. درد و مرگ را تجربه مي کنيم

و در نهايت هم مي ميريم

.و بعد دوباره متولد مي شويم اما نمي توانيم به ياد بياوريم که چه بوده ايم

و زندگي، دوباره برايمان آغاز مي شود

نه مو به مو مثل قبل

شايد در شکل و شمايل ديگري

اما همان طور نا اميد و نامطمئن

و ما نمي دونيم چرا؟

بله

نه، منظورم اينه

دقيقا همان طور که قبلا بوده، بدون کم ترين تغييري

کاملا مشابه، دقيقا مو به مو

.و به قولي عين اجراي مجدد يک نمايش

من هم اگر بودم همين کار را مي کردم

موضوع مفرحي ست نه؟

قبلا اين کار را کرده اند چيز جديدي نيس

فکر نکن که تو اختراعش کردي

تو واقعا فکر مي کني که انسان مي تواند به يک نظريه جهاني دست پيدا کند؟

مي شود مثلا، الگويي درست کرد

مثل يک قانون مطلق يا حقيقتي ثابت که همه جا کاربرد داشته باشد

اين کم تر از خلق جهاني تازه نيست

.وظيفه اي که از آن خداوند است

آقا تو خودت به اين جادوگر کوتوله باور داري؟ به اين بازگشت احمقانه؟

آره

گاهي باور دارم

مي دوني

اين باور به اين معناست

که شايد زماني اتفاق بيفتد

هر چيزي رو که باور داشته باشي"

"زماني اتفاق ميفته

ولي من ديگه بايد برم. به زودي شب از راه مي رسه و من بايد به هديه روز تولدتون فکر کنم

احتياجي نيس اين کارو بکني

امروز، روز خيلي مهميه

شما بايد اون تلگرام رو خاک کنين

خداحافظ

چيه؟

چه طور اتفاق افتاد؟

در ابتدا فقط کلمه بود

ولي تو الان نمي توني حرف بزني، مثل يه ماهي کوچولو

ماهي کوچولو

مي بيني پسرم؟ ما گم شده ايم

تمام آدم ها -نوع بشر-همه در مسير راهي دشوار و پرخطر گام مي زنيم

اين از مدت ها پيش آغاز شد وقتي که هنوز توي غارها زندگي مي کرديم

اون تازگي ها چه طوريه؟ خوبه؟

آره

چرا از اين جا؟ خوب بوده و خيلي هم کار مي کند

پر حرفي هايش را دوست ندارم

الکساندر

دکتر، صبر کن اومديم

تو به درد اين گردش ها توي اين صحرا نمي خوري

اين کار خيلي خوبيه، خودت مي دوني

سلام - سلام، خوش اومدي -

خيلي از برگشتت خوشحالم - ممنون -

خب، مرد جوون اوضاعت چه طوره؟

از دنياي سکوت لذت مي بري؟

شرط مي بندم که نه اما مفيد است، خيلي مفيد

انتظار، دوست من بار سنگيني ست

و همه از عهده ش برنميان

پسر شجاع من - منظورت از "من" چيه؟ اون مال همه مونه -

هر وقت که بايد، غرغر مي کنه و خودش مي دونه کِي بايد بخوابه

غرغر مي کنه؟ اين که چيزي نيس؟

رفتارش موقع عمل جراحي چه طور بود؟ هان؟

داره به قدر يک مرد کامل بزرگ مي شه

حالا پسرم دهنتو باز کن

خوبه، مي توني دهانت رو ببندي. اگر همين طور مراقب باشي مي توني بعد از يک هفته دوباره حرف بزني

ضمناً مي دانستي

گاندي عادت داشت يک روز در هفته با کسي حرف نزند

سيستمش اين جور بود - چرا؟ -

احتمالا از اطرافيانش خسته شده بوده

بايد از اين جا بريم؟

مريض هاتو رو تخت بيمارستان رها کردي

!چه کار فوق العاده اي کردي

در همچين روزي آدم بايد تمام تلاشش رو بکند

هديه ت توي صندوق عقب ماشينه

!باز هم هديه

وقتشه بريم خونه - آره، همه مون -

.چه طوره شما دو تا با ماشين برين من و اين بچه هم پياده ميايم

بايد حرفمان را تموم کنيم مگه نه پسرم؟

زياد طولش نديد

خيلي خب، مرد کوچک؟

همه چيز در خانه حاضر و آماده انتظارمان را مي کشد

مي دوني من و مادرت چه طور اين جا رو پيدا کرديم؟

ما براي گردش اين جا اومده بوديم

اولين بار بود که اين جا بوديم

نقشه نداشتيم يادمون رفته بود که بياريمش

گذشته از اين، ما بنزين هم تموم کرده بوديم

ماشين رو جايي همين جاها گذاشتيم و پياده به راه افتاديم

فرانکلي، داستانو خلاصه کنم. ما گم شديم

بعد باران گرفت باراني تند و ريز و هولناک

به پيچ جاده رسيديم همان جا که حالا صنوبرهاي کوتاه قرار دارند

و بعد يک دفعه خورشيد از پشت ابرها بيرون آمد

و رگبار تمام شد

More Farsi Persian subtitles for The Sacrifice (Offret)

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left