160 บรรทัดแรก
20XX ژاپن، دانشگاه توکیو
آزمایشگاه توسعه دارویی مولکولی
خونه بیرون ملاقات کلاس حضور
پروفسور؟
.پروفسور یاکوتانی
!پروفسور یاکوتانی
ا-اوه، بله. ببخشید.
یک نفر از شرکت داروسازی اومده اینجا .تا درباره تحقیقات مشترک گفتگو کنید
.من یاکوتانی هستم
.امیدوارم ملاقات امروزمون خوب پیش بره
.لطفاً ایشون رو همراهی کنید .منم به زودی میام
.بنظر میاد پروفسور یاکوتانی سرش خیلی شلوغ باشه
.آره، کاریش نمیشه کرد
.خب، تحقیقات اون در سطح جهانی انکار نکردنیه
بیماران زیادی در سالهای آینده .بخاطر اون نجات پیدا میکنند
انقدر زود گذشت؟
هی داداشی، من قراره خوب شم؟
اگه داروهام رو بخورم و بخوابم، خوب میشم، آره؟
.تومور به طور کامل از بین نرفته بود
.سرنوشت براش بد رقم زده
.هیچ راهی بجز تسلیم شدن نداشت
.بنظر میاد دارو ها هم کارساز نبودن
تسلیم شدن؟ تقدیر بد؟
!مسخره نباش
!باید یه داروی کارساز وجود می داشت
.خیلی خب
ساعت شروع، ۳:۴۲ صبح. ساعت پایان، ۴:۴۲ صبح.
آزمایشگاه توسعه
دارویی مولکولی
.تنظیم برای ۴۶ دقیقه
چقدر از آخرین باری که با یه بیمار به طور مستقیم ارتباط داشتم میگذره؟
...فکر کنم
.یه روزی یه داروساز شهری میشم
!صبح بخیر، پروفسور یاکوتانی
...امروز چی کا
پروفسور؟
ارباب فارما! بیدار شدین؟
!لطفاً، آروم باشید !هرچی باشه شما مورد اصابت رعد و برق قرار گرفتید
یادتون میاد؟
چی داری میگ
چه خبر شده...؟
!ارباب فارما
دنیای انیمه تقدیم می کند 𝑮𝒓𝒆𝒆𝒏 :مترجم
:زیرنویس های بیشتر در کانال تلگرامی @AWsub
موازی دنیای داروسازی
1 قسمت
دنیای موازی در تناسخ داروساز
اوم، ارباب فارما؟
"ارباب... فارما؟"
!بله، ارباب! شما فارما دِ مدیسیس هستید
ارباب فارما، هاه؟
...این اسم منو مثل یه کمپانی داروسازی میکنه
یعنی یه خواب بود؟ یا خاطراتی از زندگی گذشتهام؟
وایسا... پس یعنی من مُردم؟
...احتمالا از زیاده کاری... آره
نکنه که خاطرات شما بهم ریخته؟
...آره، اینطور به نظر میاد
پس در اون صورت
!من باید دوباره خودمو به شما معرفی کنم
.شارلوتِ، در خدمت شما
!لطفاً من رو مثل همیشه "لوته" صدا بزنید
آه، اِم... لوته؟
.بله
میشه این بانداژ ها رو در بیاری؟ .احساس مور مور شدن میده
!فوراً مقدماتش رو فراهم میکنم
...این یادداشت
.چیزی هست که در آخر نوشتم
!ارباب فارما! اون علامت
هِع؟
!خیلی شگفت انگیزه
!شبیه علامت مقدس پاناکتئوس هست
.اوه، ممنونم... اوه، ممنونم !خدایا ممنونم، ممنونم، ممنونم
آه، نه، این نقش لیختِنبِرگ هست، یه سوختگی که وقتی رعد و برق از پوست عبور میکنه شکل می
نقش لیختِنبِرگ نوعی تخلیه بار الکتریکی" ".پخششونده است
چرا داری دعا میکنی؟
.این یه نشونه هست که پاناکتئوس شمارو از رعد و برق محافظت کرده، ارباب
!من باید دعای شکرگذاری به پیشگاه پاناکتئوس بکنم
!ممنونم! ممنونم
پانیکتئوس؟ خدای آشوب و وحشت؟
"تلفظ پانیک به معنی ترس و پانا به معنی دارو"
!چ-چ-چ-چی گفتی؟
!پاناکتئوس خدای دارو هست
!اون یه خدای مورد استقبال و قدردانی هست
.یه خدای دارو؟ اوه، پاناکتئوس
!بله
شما واقعا اون رو هم فراموش کردید؟
.اوه، آه، من فقط یکم گیج شدم
اگه اشکالی نداره، میتونم یه چند تا چیز رو باهاتون مرور کنم؟
...باشه
.خانواده دِ مدیسیس یه خاندان اشرافی بزرگ در امپراطوری سِن فلوو هست
.اونا یه خاندان از داروسازان سلطنتی هستند
.پدر شما، ارباب بریونو دِ مدیسیس، دارای درجه دوک بزرگ هست
داروسازان سلطنتی؟ دوک بزرگ؟
.دوک بزرگ درجه ای هست که به اشراف زادگانی با مهارت های ویژه اعطا میشه
.این درجه حتی از درجه دوک هم بالاتره
.ایشون در مدرسه داروسازی شاهنشاهی هم به عنوان رئیس خدمت میکنند
...ع-عه
یه مدرسه داروسازی، عه؟
.این جناب بریونو هست
.در سمت راست همسر ایشون، میسترس بئاتریس هست
.تو بغلشون هم خواهر کوچکتر شما، بانو بلانش هست
...خواهر کوچیکم
.و این برادر بزرگتر شما، ارباب پَلّه هست
اون در حال حاضر در خارج از کشور
—درحال تحصیل در دانشگاه پزشکی نوالوت هست .معتبر ترین دانشگاه دنیا
.خیلی باید نخبه باشه
.ارباب انتظارات زیادی از هر دوتاتون دارند
.نه فقط به عنوان داروساز، بلکه به عنوان کارآموزان هنر های الهی
هاه؟ هنر های الهی؟
!بله، هنر های الهی
!شاهکارهای معجزه آسایی که مطمعناً باید اونارو آثار خدایان نامید
.اوه، فهمیدم که چرا بهشون هنرهای الهی میگید
...فکر کنم یه چیزی مثل جادو باشه
!وایسا، اینجور چیزا اینجا وجود داره؟ و من میتونم انجامشون بدم؟
چی؟
ها؟
اوم... نکنه شما اونارو هم فراموش کرده باشید؟
...اینطور به نظر میاد
!اوه، خدایان عزیز! ولی تو خیلی کارت توشون خوب بود
!توانایی استفاده از هنر های الهی نشونهی اشراف زادگی هست
.شما توانایی انجام هنر های الهی آب رو داشتید
شما یادتون نمیاد چطور بود؟
...فکر کنم نه
اگه من هیچ وقت انجام ندم چی؟ اون موقع چی میشه؟
.من حتی نمیخوام اون رو در نظر بگیرم
اگه اون اتفاق بیوفته
!تو ممکنه دیگه به عنوان اشراف زاده شناخته نشی و از ملک سلطنتی بیرونت کنند
.ف-فهمیدم. ببینم میتونم به یاد بیارم
...هنر های الهی آب از کجا باید شروع کنم؟
ظاهراً، اولین قدم ایجاد یه تصویر ذهنی از "شکل آب هست"
...شکل آب ساختار مولکولی؟
.یه مولکول آب H2O هست
.دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن، با پیوند های تکی به هم متصل شدن
...وایسا، اگه خواص الکتریکی رو هم به خوبی در نظر بگیرم
هاه؟
!وایسا! چطوری متوقفش کنم؟
!وایسا! متوقف شو
...وایساد
!ارباب فارما
لوته؟
...اون آبی که پاشید !شما یادتون اومد
متاسفم! خیس شدی؟
!واقعا همینطوره
...ولی
!آب شما حس فوق العاده و با طراوتی داره، ارباب فارما
!و همینطور اینکه شما گیاهان باغ رو برای من آبیاری کردید
!من میرم عوض کنم و بعدش میبینمتون
...آب واقعا همینطوری ظاهر شد
با چیزای دیگه هم کار میکنه؟
...طلا، سدیم کلرید، شکر
.میتونم مواد ساده و ترکیبات رو ایجاد کنم، ولی مخلوط ها ممکن نیستن
.دست چپم قابلیت ایجاد مواد رو داره
.و دست راستم قابلیت از بین بردنشون رو
اینطوری کار میکنه؟
.حداقل تا زمانی که ساختار شیمیایی رو بدونم
!ب-بفرما تو
!تو با موفقیت به یاد آوردیشون !تو تونستی! خیلی خوشحالم
...آ-آره
حالا ارباب میتونه خیالش راحت باش
ا-ارباب فارما، نکنه شما علم پزشکیتون رو هم به کل یادتون رفته باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.