The Book of Boba Fett

The Book of Boba Fett

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

The Book of Boba Fett S01E06 XviD-AFG
The Book of Boba Fett S01E06 WEBRip x264-ION10
The Book of Boba Fett S01E06 Chapter 6 From the Desert Comes a Stranger 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Book of Boba Fett S01E06 Chapter 6 From the Desert Comes a Stranger 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
The Book of Boba Fett S01E06 Chapter 6 From the Desert Comes a Stranger 2160p 10bit HDR WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
The Book of Boba Fett S01E06 Chapter 6 720p DSNP WEBRip DDP5 1 x264-NOSiViD
The Book of Boba Fett S01E06 Chapter 6 1080p DSNP WEBRip DDP5 1 x264-NOSiViD
The Book of Boba Fett S01E06 720p WEB h264-KOGi
The Book of Boba Fett S01E06 1080p WEB h264-KOGi
The Book of Boba Fett S01E06 WEB XviD-RMX
ความคิดเห็นโดย thegreatssh
█⫸ صادق هاشمی | Digimoviez.com

แท็ก

XviD
webrip
web
x264
BRip
720p
720
x265
HEVC
2CH
1080
HD
เผยแพร่เมื่อ: 2022-02-02
ดาวน์โหลด: 49
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

143 บรรทัดแรก

‫ یه جدای برای اینکه تو راه و روش نیرو

‫ ماهر بشه، باید همه دلبستگی‌ها رو رها کنه.

‫این برخلاف عقیده ماست.

‫وفاداری و همبستگی راه و رسم مان.

‫باید برای بچه سر راهی گروگو چی بسازم؟

آنچه گذشت

‫به سنکشوئری خوش اومدین.

‫فقط اومدم تا خودم رو معرفی کنم و ‫بهتون اطمینان بدم که کسب و کار شما

‫تحت نظارت من به رونق خودش ادامه میده.

‫مطمئنم خبر دارید،

‫سندیکای پایک مشغول جمع آوری نیرو ‫توی موس اسپاست.

‫ اون‌ها به عنوان بخشی از تجارت ادویه ‫خود، به آرومی سیاره‌ی ما رو به چنگ گرفتن.

‫چقدر گنج ذخیره داریم؟

‫من پول زیادی دارم. ‫چیزی که نیاز دارم نیروی بدنیه.

‫بوبا فت.

‫مطمئنا ممنون میشه.

‫بهش بگو مهمون منه.

‫اما اول، ‫باید به یه دوست کوچولو سر بزنم.

‫مـــتـــرجـــم ‫::. صادق هاشمی .::

‫همش اونجاست.

‫ادویه رو رها می‌کنیم و پولا ‫رو به موس آیزلی برمی‌گردونیم.

‫بقیش معلوم میشه.

‫آقایون، می‌دونید کجایید؟

‫خوب فکر کنید.

‫فرض رو بر این می‌ذارم که اهل این اطراف نیستید

‫و میگم که فکر می‌کنید وسط ناکجاآبادین.

‫اما همه چی از اونجا

‫تا همه‌چی اونجا

‫قلمرو موس پلگوئه

‫و این راه‌راه‌های روی کمربندم نشون ‫میدن که من کلانتر این قلمروها هستم.

‫حالا، من نمی‌دونم که چه قرار ‫مداری با مسئولین موس اسپا گذاشتین،

‫و بیاید صادق باشیم، ‫تو موس آیزلی همه چی مجازه.

‫اما اینجا من کسیم که میگم مردم چیکار کنن.

‫من ندیدم چی تو اون صندوقه،

‫و در نتیجه تا جایی که به من مربوطه

‫هیچ قانونی شکسته نشده.

‫اگه کالاهاتون رو جمع کنید و ‫برگردین به جایی که ازش اومدین،

‫می‌تونیم در نظر بگیریم ‫که نقشه رو اشتباه خوندین.

‫خوب فکر کن.

‫می‌تونم ببینم که تو باهوشه‌ای.

‫یه پیشنهادی واسه رؤسات دارم.

‫بهشون بگو من راجب سندیکا شنیده‌م. ‫پولشون رو با خودت برگردون.

‫و اینو با احترام میگم،

‫هرکس حین حمل ادویه از موس پلگو ‫گم بشه، تا ابد گمشده باقی می‌مونه.

‫حالا، اون صندوق رو بزار و برو. ‫اینو جریمه رد شدن بدون اجازه در نظر بگیر.

‫این ارزشش از شهرتون بیشتره.

‫خب، پس، شاید بازنشسته بشم.

کتاب بوبا فت

قسمت 6 از صحرا غریبه‌ای میاید

‫سلام، دوست من.

‫من دنبال اسکای‌واکر می‌گردم.

‫اومدم تا بچه‌ رو ببینم، گروگو.

‫اونا اونجان؟

‫هی. دروید.

‫هی.

‫خاموش نشو. بیدار شو.

‫هی، من دنبال اسکای‌واکر می‌گردم.

‫اون با خودش یه بچه داشت.

‫این یه نیمکته؟

‫چقدر باید منتظر بمونم؟

‫کسی اینجا هست؟

‫کسی که یه موجود زنده باشه؟

‫گروگو.

‫خیلی خب، بریم قدم بزنیم.

‫می‌خوام راجب کسی بهت بگم ‫که منو خیلی یادش می‌ندازی.

‫اسمش یودا بود.

‫عین تو کوچیک بود، ‫اما قلب بزرگی داشت،

‫و نیرو درش قوی بود.

‫یه بار بهم گفت،

‫"اندازه نداره اهمیت".

‫اینطوری حرف می‌زد.

‫با ابهام صحبت می‌کرد.

‫تا حالا شنیدی کسی تو ‫خونه‌تون اینطوری صحبت کنه؟

‫خونه‌ت رو به یاد داری؟

‫دوست داری یادت بیاد؟

‫بزار کمکت کنم یادت بیاد.

‫- برو! برو! برو! ‫- عجله کن! عجله کن! حرکت کن! تکون بخور!

‫خوش برگشتی.

‫کهکشان جای خطرناکیه، گروگو.

‫من بهت یاد میدم از خودت محافظت کنی.

‫تو. ‫انتظار نداشتم تو رو اینجا ببینم.

‫من دوست قدیمی این خانواده‌م.

‫فکر کردم قرار نیست کمک ‫بکنی گروگو آموزش ببینه.

‫من آموزش نمیدم. ارباب لوک میده.

‫پس اینجا چیکار می‌کنی؟

‫این سوال من از توئه.

‫من اینجام تا بچه رو ببینم.

‫به همین خاطر آرتو بجاش تو رو آورد پیش من.

‫اینجا چه جاییه؟

‫الان چیزی نیست،

‫اما روزی مدرسه بزرگی میشه.

‫گروگو اولین شاگردش خواهد بود.

‫می‌خوام بدونم حالش چطوره.

‫حالش خوبه.

‫می‌خوام ببینمش.

‫می‌دونم.

‫بیا قدمی بزنیم.

‫وقتی باهم آشنا شدیم، بهت اخطار دادم

‫دل کندن از گروگو واست سخت میشه.

‫اون یه بچه سر راهی ‫ماندالوری تحت مراقبت من بود.

‫فقط می‌خوام مطمئن بشم جاش امنه.

‫هیچ‌جایی تو کهشکان از ‫اینجا پیش لوک امن‌تر نیست.

‫نمی‌فهمم چطور با تصمیم ‫اسکای‌واکر برای آموزش بچه

‫اونم وقتی خودت ردش کردی، مشکلی نداری.

‫چون این تصمیم خودش بود.

‫من خواسته‌های دیگران رو کنترل نمی‌کنم.

‫پس، این تصمیم منه که برم و ببینمش.

‫البته. اگه این چیزی که می‌خوای.

‫خیلی خب.

‫اینکارو بخاطر گروگو می‌کنی یا بخاطر خودت؟

‫فقط... می‌خوام اینو بهش بدم.

‫چرا؟ تا تو رو باهاش بخاطر بیاره؟

‫نه.

‫به عنوان یه بچه سر راهی ماندالوری ‫باید اینو داشته باشه. این حقشه.

‫بچه سر راهی.

‫شاید الان یه پاداوانه. ‫(شاگرد جدای)

‫خب، در هر صورت، این ‫زره ازش محافظت می‌کنه.

‫اگه واسه اینکار مصممی،

‫پس بهم اجازه بده تا به دستش برسونم.

‫من این همه راه اومدم.

‫خودش همونجاست.

‫گروگو خیلی دلش برات تنگ شده.

‫اگه ببیندت،

‫فقط همه‌چیز رو براش سخت‌تر می‌کنه.

‫مطمئن شو ازش محافظت میشه.

‫خیلی خب. ‫وقتشه آموزشت رو ادامه بدیم.

‫بیا پریدنت رو ببینیم.

‫واقعا؟ همینو تو چنته داشتی؟

‫خم شو، بپر، و حینی که می‌پری

‫نیرو رو حس کن که درونت جریان پیدا می‌کنه.

‫زیادی تلاش می‌کنی.

‫تلاش نکن. انجام بده.

‫بیا. می‌خوام یه چیزی بهت نشون بدم.

‫طاقت بیار.

‫نگاه کن. دنیای پهناور در تعادل وجود داره.

‫نیرو رو در اطرافت حس کن.

‫از طریق نیرو، تعادل رو هم پیدا می‌کنی.

‫تمرکز کن.

‫از نیرو استفاده کن.

‫خودشه.

‫خیلی خوبه.

‫بهتر بود.

‫این یه دستگاه کنترل از راه دور آموزشیه.

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left