200 บรรทัดแรก
چارلی
میخوای تو اول بری یا من؟
من باهم بپریم
چجاع باش
سلام، منم
همینالآن فرود اومدم
وقتی مشتریئ رو رد کردم میبینمت
نباید زیاد طول بکشه پرواز خیلی خلوط بود
خیلیخب، به زودی میبینمت
خداحافظ
سلام
وای
کی باید فردا برگردی اینجا؟
فکر کنم 7:30 صبح
کل روز فقط دوتا پرواز به سمت ملبورن هست
ولی بازم زمانش رو بعداً چک میکنم
من جلو در ورودی پارک کردم
اینو واست آوردم یه خورده چیزایی که جا گذاشته بودی
اوه، مجبور نبودی این کارو بکنی، چارلی
عیبی نداره
مامانم واست جمع کرده، پس ...
ممنون
و اینم واست خریدم
خیلی بامزهاس
ممنون
میتونم واست بیارمش
نه، نمیخواد، ممنون
شرمنده
ایو.. ایو
میتونم؟
اوه، باشه
البته
بهتره دیگه بریم
آره
میای بالا؟
نمیدونم، چارلی
یالا
راستش میخوام همینجا بمونم
باشه، چند دقیقه دیگه برمیگردم
آره، باشه
ای کاش مجبور نبودی فردا بری
فردا نیست
وافعاً؟
فردا هیچوقت نمیاد
چرا، میاد
نه
بنظر من همیشه امروزه
میخوابی، بلند میشی
فردا همون فردا میمونه
خوشم اومد
آره
میتونیم همیشه جلو آفتاب باشیم
خوشحالم میبینمت
آره، آره
ممنون که اومدی
مممنون که اومدی فرودگاه
موهات خوشگل شدن
ممنون
احتمالاً مال تو از مال من بلندتر شده
آره، احتمالاً
باورش سخته که رفتی توی ارتش
آره شاید خیلی هم بد نباشه
میدونی کار بعدیت با کیه؟
آره، چند نفری هستن
کی میری؟
دوشنبه
عالیه
مشکلی نداره برم دستشویی؟
نه، البته
تسلیم شو دیگه
کوک
ببخشید
گههواره گرفتی؟
اوهوم
یه روپوش دارش رو گرفتم
بچههای تازه متولد شده رو اونجا میذارن
ولی یکم بعد روپوشش رو در میارن
اوه، جدی؟
شرط میبندم اون تو خیلی راحته
فکر کنم بچهها اینقدر کوچیک باشن
اینقدر
این که خیلی کوچیکه
آره
اون چیه؟
اوه، اینو روی نوک سینهها میذاری
و بعد ازش شیر میکشی
تو که به این چیزا نیاز نداری، مگه نه؟
چرا، دارم
چرا باید احتیاجت بشه؟
خب، اگه پرستار بچه بگیرم
یا برم سر کار ...
کار؟
آره، میشه بریم؟
احساس میکنم مجبور نیستم این چیزا روواست تضیح بدم
نه، مجبور نیستی
فقط ... کی باید مراقب این پسر باشه؟
پسر؟
یا دختر
من میرم
فقط میخوام واسه تو و اون پسر
یا دختر، یه چیزی بخرم
باشه، خب ...
واقعاً به این نیاز داری؟
ممنون
ممنون
اوه، چارلی، باید ...
باید از داخل قفلش کنم
شرمنده
شرمنده
اوه من شرمنده
که متوجه نشدم باید از داخل قفلش کنی
عیبی نداره
این ماشین روزای باشکوهی داشته
اوضاعت خوب بوده؟
آره، آره
حالا که فکر میکنم، خیلی خوب بوده
چیزایی همیشگی
مثل چی؟
کمر درد، خستگی، سوزش معده
و یکم حالت تهوع صبگاهی
چطوری بود؟
کدومشو میگی؟
حالت تهوع صبحگاهی
خب، نزدیک 6 هفتهاس که تمام روز این حس رو دارم
و بعضی از بوهای خاص منو ازذیت میکنن، مثل گوشت
یا عطر، یه سری گلهای محل کارم
کار میکردی؟
آره، چارلی
شرمنده
عیبی نداره
بیشتر کارش مال چیزای اینترنتیه
که خیلی خوبه چون مجبور میشن زمان زیادی رو
صرف هماهنگی با مشتری کنم. تو میدونی که میتونم خلاق باشم
آره
اینجا خیلی زیباست
من همیشه عاشق اینجا بودم، از وقتی که کوچیک بودم
جدی؟
توی بهار خیلی زیباتره
کپههای گیاهان همهجا دیده میشه
یه جورایی جادویی میشه
آره، باور میکنم
خواهرم همیشه عدات داشت که بهم بگه پریها خودشونو پشت درخت قایم میکنن
آره، اونم باور دارم
ببین، معذرت میخوام اگه حرفی دزم که بهت توهین کردم
فقط میخواستم کمک کنم
آره، میدونم
مثل قایقهای شهر ونیز میمونه
پانتس؟
هان؟
همون قایقه، بهش پانس میگن
ساخت انگلیس هستن
روزای قدیم ..
کل کانالهای شهر رو باهاش میگشتن
روزای قدیم؟
آره
چیزای خیلی زیادی میدونی
مرتکب اشتباهات زیادی هم شدم، عزیزم
ولی اسم خواهر بزرگترم رو نمیدونی
واقعاً نمیدونی؟
خیلی دیگه ضایعاس؟
آره
بیلی
ها
مطمئنی؟
آره، اینجوری یادم میموند بی
امید فرقوان، زیاد، بیلی
No comments yet. Be the first to leave one.