152 บรรทัดแรก
دنیای انیمه تقدیم میکند
Forums.Animworld.Net
ترجمه و زیرنویس:
Temari
کاکوریو- رختخواب و صبحانه برای ارواح
گلی که در دنیای سپیده دم شکوفا می شود
ریسمان سرنوشت را می گیرد و به هفت رنگ درمیاید
آیا رنگ روشنش که حتی هنوز در رویا نیامده، یک توهم ابدی است؟
به نوایی که از عالم خفا میاید گوش بسپار
بدو! بدو! بدو! چون بارقه ای از آتش در شبی بی نور
حتی اگه بدنم آتش بگیرد
از زمان پیشی می گیرم و هزاران مایل را پشت سر می گذارم
امیدها، قول ها و روحم را حفظ می کنم
تا وقتی که به زمین و آسمون برسند
چی شده؟
اومی-بوزو...؟ توئی؟
واقعا؟ یه بچه کوچولو...؟
اومی-بوزو-چان...
چی شده؟ از طعمش خوشت نیومد؟
خوشمزه بود...
گشنمه...
تنهام.
آئویی-چان! چرا اومی-بوزو-چان رو ول می کنی به حال خودش؟
چی؟ خب از قدیم قانونش همین بوده.
اومی-بوزو-چان اصلا از تنهایی خوشش نمیاد!
اونم درست مثل منه!
اون تنهاست... و همیشه گرسنه...
چیبی...
احساس تنهایی می کنی؟
درسته. آتیش بازی خیلی قشنگ بود. غذاشمم خوشمزه بود. رقص کاگورا هم خیلی باحال بود.
ولی هیچ کس سراغی از من نگرفت.
آره... حق با توئه.
خیلی خب. دلیلی نداره از چیزی بترسی.
می خوای بهتر مراسم شب کاگورا رو تماشا کنی، ها؟
مجبور نیستی تنهایی غذا بخوری. بیا همگی با هم بخوریم.
آئویی-چان!
راستش رو بخوای منم گشنمه.
خب. ظرف غذاهایی که می خوای ازش بخوری رو بردار.
نه فقط یکی، بلکه هه غذاهایی که می خوای بخوری رو بهم بگو.
رانمارو... لطفا اونجوری بهم خیره نشو.
گینجی-سان، متاسفم که نگرانت کردم.
ولی نمی تونم احساسات ناشی از تنهایی و گشنگیش رو ندیده بگیرم.
چی شده؟
بهمون گفته بودن که هیچ وقت نباید به صورت اومی-بوزو نگاه کنیم...
و اینکه اون تناسخی از تمام بدبختی هاست.
نمی دونم چرا اومی-بوزو بدبختی به بار میاره.
ولی اون یه آیاکاشی کوچیکه که احساس تنهایی می کنه.
کوچیکه؟
حس تنهایی می کنه؟
اون خیلی گرسنه اس. نمی تونم یه همچین بچه ای رو تنها بذارم.
لطفا هر دوتون کمکم کنین.
ما آشپزیم.
بنابراین هر کار بهمون بگی می کنیم چون تو سردسته مونی.
موچکرم. کای می.
خیلی خب، ببینم می تونین گوشت آبپز به سبک سوکی یاکی با توفو درست کنین؟
یه قابلمه بزرگتر از اونی که می خواستم استفاده کنیم بردارین و زیاد درست کنین.
باشه.
منم دارم روی پخت کیشه فکر می کنم.
کیشه؟
چی هست؟
یه غذاست که توش از خمیر پای میوه ای استفاده می شه.
همه اینا رو رو می کنیم و می بریم سر میز سرو می کنیم.
جون میده واسه غذا خوردن دسته جمعی.
می ذارمش توی فر، می تونین وقتی حاضر شد بیارینش بیرون؟
بسپارش به خودمون!
وای دلم...! غلغلکم میاد!
ممنون که منتظر موندین.
یکم جوجه سرخ شده با سس مربای پرتقال تابستونی براتون آوردم.
اوه... اوه
تو هم نوشیدنی می زنی چیبی؟
اومی-بوزو-چان یکم از نوشیدنیش بهم داد.
چی؟ این مال منه؟
باشه. می دونم این نشانه قدردانیته، پس...
من کجام؟
اومی-بوزو...؟
"اون تو یه منطقه خیلی پرت یه گوشه دریا حبس شده.
پس تو همیشه اینجا حبس بودی؟
تنهام... گشنمه...
مامان... گشنمه...
مامان...
اونم... درست مثل خودمه.
خوشت اومد؟
تو یه همچون جای تاریکی حبس شده بود
و همیشه تنها بود... و همیشه گرسنه...
فقط می تونسته صد سالی یه بار اونجا رو ترک کنه و بیاد اینجا.
واسه اون اینجا یه سرزمین رویائیه.
و الان داره تو اون رویا زندگی می کنه.
منم تو یه جای تاریک حبس شده بودم.
منم همیشه گرسنه بودم.
خیلی سخته تنها و گرسنه باشی.
کیشه حاضر شد.
چی شده؟ جریان چیه؟
این بچه اومی-بوزوئه؟
آئویی-چان! این چیه دیگه؟
این کیشه اس. یه کیشه کاری تند به سبک ژاپنی درست کردم.
توش کدو تنبل، گوشت خوک و یه عالمه قارچ داره.
وایی... بوی خوبی میده!
ارباب یکم پودر کاری واسم آورده بود.
حالا لطفا میلش کنین.
خوشمزه اس؟
خوشحالم اینو می شنوم.
آه... خیلی خوشمزه اس!
بیرونش برشته شده.
و از تو هم نرم و مغز پخت شده.
چی شده؟
می دونی، من نمی تونم مزه چیزی رو حس کنم.
باشه پس.
آئویی-چان؟
چیزی شده؟
خوشمزه اس... خیلی خوشمزه اس!
می تونم طعمش رو حس کنم! می تونم!
چه عالی!
آره، خیالمون راحت شد!
آئویی-چان خیلی واست خوشحالم!
هی.
انگار خیلی داره بهتون خوش می گذره
در حالی که ما داشتیم واسه رقصیدن تو شب کاگورا جون می کندیم.
آه، رانمارو-ساما.
مگه مراسم شب کاگورا تموم شده؟
نه. هنوز یه دور جدید از رقص شب کاگورامون مونده
که اتفاقا مهم ترین بخشش هم هست.
تا اون موقع یه استراحتی می کنیم.
اوم... ببخشید که سرخود دست به کاری زدم. ولی...
می دونم چیکار کردی.
چی؟
ما هم می تونستیم چیزی که دیدی رو ببینیم.
ما بقیه غذاها رو میاریم.
چرا بهمون ملحق نمیشین، گینجی-سان و رانمارو؟
ها؟
رانمارو حالا که اینقدر رقصیدیم چرا یکمی باهاشون نخوریم؟
وایی... دیگه حال و هوای روحانی مراسم بر باد فنا رفت.
عیبی نداره.
منم نگفتم ایرادی داره.
آخرین برنامه رقص شب کاگورا، رقص شروع تازه به زودی آغاز میشه.
رویاش داره تموم میشه...
پرنسس ایسو...
خوشحالم که تونستم با گنجینه های اقیانوسی آشپزی کنم.
یعنی کسانی که تو این سرزمین زندگی می کنن
می تونن صد سال آینده رو در صلح و آرامش سپری کنن!
صبر کن!
هی... می خوای پیشم بمونی؟
ممنون، ولی مجبورم برگردم.
این مال توئه. توش پای انجیر و پای مربای پرتقال تابستونیه.
اومی-بوزو-چان این گنج منه.
این قشنگ ترین مروارید صدف رنگین کمانه.
لطفا پیش خودت نگهش دار.
بیا یه بار دیگه با هم بازی کنیم.
ممنونم که سرگرمم کردین. صد سال دیگه می بینمتون.
تا صد سال بعد... شاید دیگه خبری از من نباشه.
بدرود.
هی! از ساحل دور بشین!
آئویی-سان!
No comments yet. Be the first to leave one.