200 บรรทัดแรก
بخاطر اینکه این خانهی زیبا رو داریم سپاسگذار باشید
بیایید به مراقبت و پرورش آن ادامه دهیم
تا در سایه لطف و مرحمت او روز به روز زیباتر شود
نه، ما قربانی نمیشویم
اگه میخواید با توپ و تانکهای بزرگ ،بیایین سراغ ما
ما هم بازیِ تو رو شروع میکنیم
،و این برای بسیاری از ما ناراحت کننده خواهد بود ... اما این قضیه همچنین
به طرز عجیبی یه حس امنیت رو برامون به ارمغان میاره
تا وقتی که هتل ما رو منفجر نکرده بودند من تفنگ نداشتم
حتی سلاحی هم اینجا نداشتم
اما من به مدارا کردن با دشمنام اعتقادی ندارم
یاد گرفتیم چطوری با "اسمیت" و "ویسون" شلیک کنیم
و به این نتیجه رسیدم که اگه به درستی به حالت نشانهگیریم فکر میکردم
میتونستم هدف رو بزنم
و به تنفس و هوشیاریم بستگی داشت
قبلاً شلیک کردن با تفنگ رو تجربه کرد چون پدرم تفنگ داشت
عادت داشتیم بریم به خرگوشها شلیک کنیم و شیلا هم به خاطر این موضوع خوشحال میشد
،همیشه میرفت به همه میگفت "شانتی عجب شلیکی بود"
وقتی هم نشون میدادیم ... که چقدر تمرین خوبی داشتیم
اونا شوکه میشدن
مردم اورگن میدونستن که ما مسلحیم
و به خوبی میتونستیم ... از سلاحهامون استفاده کنیم
و ما آماده بودیم از سلاحهامون استفاده کنیم اگه ماشه کشیده میشد
... در منطقهی شمالی اورگن،
شهری به نام آنتلوپ وجود دارد
دیروز رایدهندگان تصمیم گرفتند تا نام شهر را به "راجنیش" تغییر دهند
این اتفاق یک پیروزی سیاسی برای پیروان رهبر هندی "باگوان شری راجنیش" است
،تغییر در راه بوده و امروز آنتلوپ با طلوعی دوباره بیدار شده
اونا اسم شهر رو به راجنیش تغییر دادن
،البته اسم همهچی رو تغییر دادن مجبورن اسمهای خودشون رو روش بذارن
اونا اکثریت ساکنان رو تشکیل میدادند
یه انتخابات برگزار کردند و شورای شهر رو در اختیار گرفتند
... کسی که مسئولیت شورا رو بر عهده گرفته بود
... برای راجنیشیها میجنگید، دان اسمیت
:اومدن سرغ من و گفتن ما نمیتونیم اسم هرکسی رو روی برگه رای بنویسیم
میدونیم اونا تو انتخابات پیروز میشن
اما میدونی ما نمیخوایم این موقعیت رو بهشون بدیم
میتونیم اسم تو رو روی برگه رای بنویسیم؟
میشه داوطلب بشی تا میدونی، تا دهنت سرویس بشه؟
"منم گفتم: "باشه، چرا که نه؟
میدونی، اهمیت نمیدادم
راجنیشیها، نمیخواستن همهچیزشون رو از دست بدن
خب اونا به سه نفر از خودشون و دو نفر از ما رای دادن
به من و یه یاروی دیگه رای دادن
زودی اون یاروئه وضعیت رو دید ... و حدود دو روز بیرون شهر رفت و
کلاً رفت
اکنون فقط یک نفر غیرِ راجنیشی در شورای شهر آنتلوپ حضور دارد
منو نترسوندن
بعضی وقتا میدونی دوشمناتو نزدیکت نگهدار
میدونی دارم چی میگم؟
... با مهربون بودن چیزای بیشتری یاد میگیری
با مهربون بودن چیزای بیشتری یاد میگیری
ظاهراً هر کاری که راجنیشیها برای حفظ این شهر کوچک کردهاند، قانونی بوده
سوال اینه درست بوده؟
شورای شهر جدیدِ کنترل شدهی راجنیش ... حکمی مبنی بر اینکه
این پارک پوشیده از علف برای حمام آفتابِ برهنگان در نظر گرفته شود، صادر کرد
اتفاقات عجیبِ زیادی رخ داده بود
شبانه میتونی هر چیزی که رخ میده رو بشنوی
چون هیچ صدایی وجود نداره اینجا مثل یک شهر نیست
و کل شب میتونستی صداشون رو بشنوی
انگاری باهاشون تو یه اتاق هستین میدونی؟
و خالهم از این قضیه ناراحت بود
خوابشو با این آدما شریک میشد
کاراشونو میشنید
اون کارایی که انجام میدادن
... و
نمیتونستم ببینمشون اما میشنومشون
... و صداها و کارایی که
مثل حیوونا میکردنـ
یه نوع حس کنجکاوی و وسواس چیزی درش وجود داره
که من هیچوقت از هیچجا نمیشناختمش
میتونی به ارگاسم رسیدن آدما رو بشنوی و هرروز و هرشب تجربش کنی
کسایی بودن که تو نمیخواستی همایت بشن
رفتم تا به پسر عموم کمک کنم که گاو هاش رو به چرا ببره
،اومدم خونه که همسرم بهم گفت "اونجا اسلحه دارن"
... من گفتم، امکان نداره! اونا "اونا ادعا میکنن افراد بدون خشونت هستن
تمام تابستون درست بالای زمینم اتراق کرده بودند
انگاری مسلح به تفنگهای نیمه اتوماتیک ـن
و حدود نیمی از ما قبلش این قضیه رو فهمیده بودن
و چندتا از ما کُشته میشن
از اونور رودخونه خونهی ما رو میپاییدن
با یه چیزی مثل اسلحهی اتوماتیک جنگی
اونا قطعاً تفنگ پلاستیکی نبودن
تحت تعقیب نیروی پلیس آنتلوپ بودن
که تمام شب تو خیابون ها گشت میزدند
ماشینهایی که آژیر داشتند و آژیرها میزدن
وقتی مردم میخواستن بخوابن تو شهر گشت میزدن
اونا اسمش رو "نیروی صلح" گذاشته بودن
نیروی صلح نبودن
بلکه نیروی آزار دهنده بودن
با الزامات قانونی برای تبدیل کردن مردم به پلیس، آشنا شدن
و اونا رو به پلیس تبدیل کردن
با اسلحه وایساده بودن
،وقتی میومدی داخل شهر در ورودی و خروجی شهر مستقر بودن
نیروی اشغالگر مسقر شدن
همونطور که ما با کمی از سکنهی باقیماندهی ... غیر راجنیشی صحبت کردیم
ماشین ما رو میپاییدن و حرکاتمون رو مینوشتن
وسط ماشینهای رسمی و کنترل نامحسوس پلیس راجنیشپورام
یکی از ساکنین محلیِ قدیمی که از اتفاقتی که افتاده بود ناامید شده بود
شروع به اعتصاب کرد
... جیم یکم کله خر بود
... و یه تابلو ساخت
و جلوی سازمان راجنیش
راهپیمایی میکرد
،ساعت 9 اون شب اونا اومدن و دستگیرش کردن
پلیس راجنیش بخاطر تهدید و نقل قول او را دستگیر کردن
و به زندان واسکی کانتی جایل بردنش
مجبور شدن بهش دستبند بزنن چون اون نم پس نمیداد
دستاش خیلی ورم کرده بود
یجورایی برای من یه آدم دیگه شده بود
ما در اون زمان میدونستیم که آنتلوپ دیگه از دست رفته
انگاری اسپند رو آتیش بود
فروش اسلحه در شهرهای همسایه افزایش یافته
... مردم میخوان قیمت اسلحهها
و چیزی که بیشتر از یه اسلحه شکاری به کار میاد رو بدونن
،با افراد با تجربه تماس میگرفتنم عجیب بود، ترسیده بودم
... شیلا تو آنتلوپ
گروگان نگهمیداشت، و همینم میگفتن گروگان -
دستیار ارشد بگوان میگه که راجنیشیها آنتلوپ رو ترک خواهند کرد
اگر دولت به راجنیشیها اجازه تغییر مکان بدهد
شهر هاشون رو در مراتع برپا میکنند
هرگز به آنتلوپ علاقهای نداشتیم الا اینکه توش زنده بمونیم
،میخوایم شهرمون توسعه پیدا کنه
... و اگه توسعه پیدا کنه
بعدش راجنیشپورامی ها رو خواهیم داشت
در هر صورت ما پیروزیم
خیلی از آدما دوست داشتن شیلا رو یه گلوله حروم کنن
منم چند بار دوست داشتم خودم با دستام خفش کنم
اون زن نزدیکترین کس به هیتلر بود همچین چیزی تو عمرم ندیده بودم
و منم چند نفر رو دیدم که از اردوگاه مرگ بوخنوالد بیرون اومدن
چند نفرم دیدم از اردوگاه کار اجباری داخاو خارج شدن
تنها چیزی که نداشت کوره بود
همونطور که دیدین، ارتباط بین ... مردم و راجنیشیها
به سرعت در حال افول است ... و ممکن است
به زودیِ زود به اوج خود برسد
،جولای گذشته 40تن از ساکنان آنتلوپ مطلع شدند
که قرار است همسایگان جدیدی به دست آورند
که چند صد تن از پیروان باگوان شری راجنیش
کشیش هستند
اول قراره ما از بنیاد راجنیش خبرهایی به دست آوریم
داستان جالبیه، به رئیس جمهور ما آناند شیلا خوش آمد بگین
... رسانه گرونه و یه نفر نباید
فرصتی که واسه تبلیغ مجانی بدست آورده رو از دست بده
،وقتی برگردیم ... با سخنگویِ
فرقهی راجنیشی و ما آناند شیلا صحبت خواهیم کرد
ما آناند شیلا - ما آناند شیلا -
از واشنگتن، کراس فایر
اون منشیِ شخصی بگوان شری راجنیش ـه
... کسی که سرو کارش با
دین - دین، ممنون -
بگوان به من گفت که تو رسانه خیلی خیلی قوی باشم
باید بحث انگیز میبودم
باید باعثِ بحث میشدم
رهبر جنسی مجانی واستون نیست؟
سکس مجانی؟ ما مسئولش نیستیم اگه منظورتون همینه
درسته
ما تنها جامعهای هستیم که بیماریهای مقاربتی نداریم
نه جنایتی، نه موادی، نه الکلی
،یه چیز دیگه هم بهتون میگم
که ما تنها مردمی هستیم که کاملاً از سکس لذت میبرن
"چطور تونستی این کارو بکنی؟ چطور" منم گفتم: چیزی بهم نگو، دارم وظیفهم رو انجام میدم
همین
... شیلا، برنامههات هرچی که هستن
،ما راجنیشیها رو نمیخوایم
ما نارنجی پوستها رو واسه شهرمون نمیخوایم
چی میتونم بگم؟ سینههایی که نم پس نمیدن
... این اتفاق بدون ترس بود
یه کیفیت خاص بود
نه، واسه لاپوشونی در نمیرم، آقا واسه لا پوشونی قسر در نمیرم
و آدمایی مثل تو باعث میشن واسه لاپوشونی در برم؟
خنده داره - ... خب -
یاد گرفته بود عصبانی باشه
اما بخشی از ذاتش میتونست به راحتی با عصبانیتش راه بیاد
،انگا داری از این موضوع لذت میبری که انگشتت رو بهشون نشون میدی
مرو گریفین زنگ زد و اونا ازم پرسیدن که به برنامه میرم یا نه
منم گفتم: شیلا بیش از حدی که لیاقتش رو داره مشهور شد ـه
و بینهایت گستاخه بعدش از نقشه محو شد، بهت میگم
بگوان چهار تا ماشین رولز-رایس 13میلیونی داره
بذار بهش اضافه کنم 17 میلیونیان - هفده، شگفتانگیزه -
،و دوماً 20میلیونی خواهند شد
،همه اینطوری میگفتن "این یارو کیه؟ اون زن کیه؟ "
یه مسئهای وجود داشت، اما بذارید - نهایتِ کثافتی -
... هیچی راجع بهش نمیدونی
،در این موضوع همین الان میکروفون رو قطع میکنیم
از اینکه به ما پیوستین از شما متشکریم.
خوب بود، شیلا داره قلق های قدیمیت دوباره میاد دستت
این افراد قوانین رو تحریف کرده و با استفاده ازش به نفع خودشون عمل میکنن
اگه ... قانونیه، موجب درست بودنشم نمیشه - تو -
خیلیخب، تو حرفتو زدی شیلا حرف کثیفت رو زدی
یه جایزه میگیری
،قطعاً ،با توجه به فشاری که آوردیم
به کتابهایی که در سطح بینالمللی فروختیم
و خریدارانی که در جهان هستن
قطعاً به یک داستان عادی علاقهمند نیستند
اما راجنیش کیست؟
بگوان در همهجا پخش شده بود
بگوان وفادارترین پیشتیبانان خود را ... مامور کرد تا
به گوشه گوشهی جهان بروند و بودا را تاسیس کنند
در اروپا، یعنی ترویج راجنیش از کپنهاگن تا ایتالیا
و از انگلیس تا برلین غربی
No comments yet. Be the first to leave one.