199 บรรทัดแรก
« آنچه گذشت »
اوشا یه خواهرِ دوقلو داره؟
اسمش مِیـه
باهاش مو نمیزنی
حادثه دیگهای پیش اومده
برو درموردش تحقیق کن
با گذشته روبهرو شو، استاد توربین
من رو ببخش
فکر میکردیم داریم کارِ درست رو انجام میدیم
اون میخواد چهارتا جدایی رو بکشه
که ۱۶ سال پیش توی برندوک مستقر شدن
ایندارا، توربین، کلناکا و تو
میخواد بکشتت
اون زندگیم رو نابود کرده
خانوادهم رو کشته
اندوه بهت غالب شده
رهاش کن
اوشی؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
« جنگ ستارگان »
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
« مترجم: سینا اعظمیان » .:: Sina_z ::.
مِی؟
از کجا میدونستی من اینجائم؟
وقتی نتونم پیدات کنم، اینجا دنبالت میگردم
درخت بونتا خیلی زیباست
ولی اوشا، خیلی خطرناکه
فقط اگه بخوریمش
ولش کن، مِی
!دست نگهدار
چرا همیشه همچین کارهایی میکنی؟
چرا همیشه تنهایی میذاری و میری؟
نمیخوام «عروج» رو انجام بدم
یه مراسم سادهست
تازه، همراه هم انجامش میدیم
بیا
میشه یهکم بیشتر اینجا بمونیم؟
بیا بریم خونه
"تو با منی. من با توئم"
!اوشی
" من با توئم؟"
"یک روح هستیم ولی در دوجسم زاده شدیم"
مثل ستارگان که در آسمان آرام گرفتهاند"
"و دریاها که بر زمین جریان دارند
"وجودم نشانگر وجود توست"
"و جود تو جلوهگرِ وجود من"
اینجا چی کار میکنین؟
چند بار تاحالا بهتون گفتم اینجا امن نیست؟
ببخشید، مادر کوریل
زیر پا گذاشتن قوانین، عواقبی در پی داره
این عادلانه نیست
اینقدر بزرگ شدم که بتونم بیرون قلعه برم
قوانین برای امنیت خودتونه
حالا، همراهم بیاین
سریع
« اکلایت »
میتونیم آبنبات تند بخوریم؟
دختر بچههایی که از خونه فرار میکنن نمیتونن اینها رو بخورن
دیگه بچه نیستم - تو رو خدا مادر کوریل -
بعد از مراسم عروج
بذار آبنبات تند بخورن
!مامان - !مامان -
اوه
دخترهای قند عسلم باید آبنبات بخورن
مگه نه، کوریل؟
برید، قرارمون توی سرسرا برای جلسه تمرین
مادر انیسیا
دوباره به بیرون قلعه رفتن
کسی دیدشون؟
فکر نمیکنم
نشونهای از جدایی که به دیدنمون اومده بود؟
نه
دیدبانهامون فکر میکنن سفینههاشون رو منطقه داخلی بردن
بهت گفتم این سیاره پناهگاه امنی برای محفلمون میشه
اگه اوشا هی بخواد فرار کنه امن باقی نمیمونه
چیزی میخوای بگی؟
حرف دلت رو بزن، کوریل
به عنوان رهبرمون، همیشه تصمیم گیری درمورد بزرگ کردن دوقلوها رو به تو سپردم
ولی خیلی نرم و آسانگیری
باید محکم و سختگیر باشی
اوشا داره محدودیتهاش رو بهچالش میکشه این رفتار واسه یه بچه عادیه
ولی دوقلوها عادی نیستن
تموم موجودات با یک «تار» بهم متصلن
تاری که در همه هستی تنیده شده
بعضیها «نیرو» خطابش میکنن
و مدعی استفاده از اون هستن
ولی ما میدونیم این تار قدرتی نیست که بشه اعمالش کرد
اگه این تار رو بکشین. همهچیز عوض میشه
شما رو به تقدیرتون گره میزنه
به بقیه متصلتون میکنه
بس کن - خودت بس کن -
قدرت یک نفر
اوشا، گوش بده
بس کن - خودت بس کن -
بس کن - خودت بس کن -
بس کن
قدرت دو نفر
در مراسم امشب قدرت جمعی رو تجربه میکنین
توجه کن
اینقدر حواسم رو پرت نکن
دخترا
!اوشا
!ولم کن - !تو اول ول کن -
دشمنانتون قبل از حمله بهتون هشدار نمیدن
بلند شین
حملهم رو سد کنین
عالی بود، مِی
اوشا، انتظار بیشتری ازت دارم
دخترا، برین توی اتاقتون
اوشا، چی آزارت میده؟
بهخاطر امشب نگرانه
واقعیت داره؟
ترسیده
بذار خواهرت جواب بده
نمیخوام مراسم عروج رو انجام بدم
ولی اینطوری جادوگر میشیم
مطمئن نیستم بخوام جادوگر بشم یا نه
معلومه که میخوای
نه، تو این رو میخوای - دخترا -
دستت رو بده
اه! دست هم رو بگیرین
این خواهرته
تار شما رو قبل از تولدتون پیوند داده
بگو دوستش داری
دوستت دارم
دوستت دارم
ترس به دلت راه نده، اوشی
هدف از مراسم عروج، گذر از ترسه
همینطور فدا کردن بخشی از خودتون
قدرت جمعی بهجای قدرت فردی
فکر میکنی زندگیای فراتر از این محفل میخوای
که فقط بهخاطر اینه که هنوز ناپختهای
کهکشان پذیرای زنهایی مثل ما نیست
جادوگرانی که به اندازه ما توانمندن
تو و خواهرت خاصاید، اوشا
میخوام خاص بمونین
امشب چندتا آبنبات تند میخوری؟
فکر کنم من دست کم چهارتا بخورم
چی میکشی؟
نگاه نکن
این عادلانه نیست
من همهچیز رو بهت میگم
و تو یا یه چیزی رو ازم مخفی میکنی یا تنهایی فرار میکنی
دوست دارم یه سری چیزهای شخصی داشته باشم - چرا؟ -
چون نمیخوام همیشه همه کارها رو باهم بکنیم
ولی چرا؟ - چون ما مثل هم نیستیم -
البته که مثل همیم
نه، اینجوری بهنظر میرسه چون ما تنها بچههای اینجائیم
برات سوال نیست اون بیرون بهجز برندوک
دیگه چی هست؟
نه
چرا نه؟
هرچی که میخوام اینجاست
امشب، مراسمی رو اجرا میکنیم که از زمان تبعیدمون تا الان انجامش ندادیم
تحت تعقیب و آزار و اذیت قرار گرفتیم مجبورمون کردن مخفی شیم
فقط چون بعضیها قدرتمون رو تاریک
و غیر طبیعی میدونن
ما در آستانهی انقراض بودیم
و بعدش، خوش شانس بودیم که معجزهای برامون رقم خورد
موهبتِ زندگی
بیاین. پذیرای سرنوشتتون باشین
پیوندی که تار بهوجود میاره، ناگسستنیه
مِی-هو انیسیا
عهد میکنی، بعد از مرگم
از اسرار محفلمون محافظت کنی و میراثمون رو ادامه بدی؟
عهد میکنم
برخیز
وروشا انیسیا
عهد میکنی، بعد از مرگم
از اسرار محفلمون محافظت کنی و میراثمون رو ادامه بدی؟
...عهد
میکنم
!مادر
...شورای جدای - به سکو نفوذ کردن -
هر لحظه ممکنه برسن اینجا
مخفیشون کنین
تکون نخورین، جیکتون در نیاد
اسلحههاتون رو بذارین زمین
خشونتی در کار نباشه
شب بخیر
من استاد ایندارا هستم و اینها همکارانماند
سول، کلناکا و پداوانم، توربین
من انیسیائم، مادرِ این محفل
این زنها تحت محافظت من هستن
بی اجازه وارد اینجا شدین
واسه بی اجازه وارد شدن عذر میخوام
فکر میکردیم این سیاره خالی از سکنهست
جدایِ عالِم و همهچیز دان از محیط اطرافش ناآگاه بوده؟
باورش برام سخته
اوشا
قصد آسیب زدن به تو و محفلت رو نداریم
با اینحال سر زده
و مسلح اومدین اینجا
مِی، رداشون رو ببین چهطور شمشیرشون رو آویختن
برگرد اینجا
شنیدی که مادر کوریل چی گفت
چی میخواین؟
نگرانیم نکنه بچهها رو آموزش میدین
...قانون جمهوری مقرر میکنه - برندوک جزئی از جمهوری نیست -
No comments yet. Be the first to leave one.