The Angelic Conversation

The Angelic Conversation

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ข้อมูลรุ่น

The Angelic Conversation (1985)
ความคิดเห็นโดย mazdosht
سخن فرشته آسا فیلمی از دِرک جارمن / ترجمه ی مزدُشت / mazdosht /اختصاصی کانال تلگرامی ناسینما

แท็ก

other
เผยแพร่เมื่อ: 2022-02-18
ดาวน์โหลด: 31
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

101 บรรทัดแรก

ترجمه MAZDOSHT / مزدُشت

سخن ِ فرشته آسا

خوانش ِ غزلیات شکسپیر جودی دِنچ

فیلمی از درِک جارمن

عشق جوانتر از آن است که بداند وجدان چیست

با اینحال کیست که نداند وجدان زاده ی عشق است

شکسپیر غزل 151

بنده ی تو بودن

وقتی که بنده ی تو باشم چه می توانم بکنم جز اینکه مترصد فرارسیدن ساعت ها

و لحظات اشتیاق تو باشم؟

نه وقتی با ارزش برای صرف کردن دارم

نه کاری برای انجام دادن دارم تا آنگاه که تو از من بخواهی

نه جرات سرزنش کردن ِ این ساعت بی پایان جهان را دارم

آنگاه که به امید آمدن تو ای شهریار ِ من به ساعت می نگرم

نه می توانم به تلخی ِ تند ِ جدائی فکر کنم

آنزمان که تو به یکباره امر به وداع با خدمتگذارت میکنی

و نه با این افکار حسادت آلودم جرات می کنم که بپرسم

کجایی و به چه کاری مشغولی؟

اما چون بنده ای غمگین درنگ می کنم و به چیزی فکر نمیکنم

جز اینکه چگونه آنجا که هستی ایشان را شاد میکنی

پس اگر می خواهی از من متنفر باشی هم اکنون وقتش است

اکنون که جهان مصمم است تا نقشه های مرا نقش بر آب کند

با بخت ِ بدخواه یکی شو و مرا به زانو در آور

و حمله ات را به مابعد ِ از دست رفتنم موکول نکن

وقتی قلبم از این غم گریخته است

و من بر لشکر غم فائق آمده ام بر من شبیخون مزن

شبی طوفانی را به صبحی سرد و بارانی وامگذار

با به تاخیر انداختن شکست مقدرم

اگر عاقبت رهایم میکنی زمانی رهایم مکن که

غمهای خرد دیگر ، زخم های خود را بر پیکر من زده اند

بلکه پیش از همه حمله کن

تا از همان آغاز مزه ی بدترین بداقبالی ام را چشیده باشم

بدینسان عذاب غمهای دیگر که اینک غم می نمایند

در قیاس با از دست دادن تو دیگر غم ، به نظر نمی رسند

وقتی که پلک هایم فرو می افتند تازه چشمانم بهتر از همیشه می بیند

زیرا در تمام طول روز فقط چیزهای بی ارزش را می بیند

اما وقتی به خواب میروم چشمانم تو را در رویاهایم می بینند

و همچنان که در تاریکی برق میزنند برق خود را بر تاریکی می افکنند

تو که سایه ات به سایه ها روشنایی می بخشد

و برای چشمانی که نمی بینند اینگونه می درخشد

صورت سایه ات با نور روشن تر از روزت در روز روشن چه نمایش شادی ترتیب می دهد

در حالیکه سایه ی تو برای چشم های نابینا آنقدر می درخشد

اینگونه بر چشمان بی نورم که به خواب عمیق فرو رفته اند پرتو می افکنند

آنگاه که در روز روشن به تو می نگرند

وقتی که سایه ی ناکامل و زیبای تو در شب ِ مرده

در میان خواب عمیق بر روی چشم هایی که نمی بینند جا و قرار میگیرد

تا آن زمان که ترا ببینم تمام روزها را شب خواهم دید

و تمام شبها را روز روشن زمانی که رویاهایم ترا به من نشان میدهند

جوهر تو از چیست از چه چیز ساخته شده ای

که میلیون ها سایه ی غریب در خدمت تو هستند؟

هریک از آن سایه ها یک و فقط یک شکل دارد

وتو که یکی بیش نیستی میتوانی هریک از آن سایه ها را قرض بگیری

آدونیس را توصیف کن تصویری که پدید می آید جز تقلیدی ناشیانه از تو نخواهد بود

گونه ی هلن را با تمام زیبایی های عالم هنر تصویر کن

و آنگاه تو دوباره در لباسی یونانی نقش خواهی شد

از بهار سخن بگو و از فصل پربار ِ محصول

یکی سایه ای از زیبایی تو را نشان میدهد

و دیگری سایه ای از سخاوت تو را آنگاه که دست بدهد

آری تو در هر شکل ِ خجسته ای که می شناسیم پدیدار می شوی

تو از تمامی لطف و زیبایی های ظاهری بهره و نصیبی داری

اما نه تو به کسی شباهت داری

و نه با قلب وفادارت کسی به تو شبیه است

وای بر من ! عشق چه چشمانی در سرم نهاده است

چشمانی که هیچ نسبتی با بینائی ِ واقعی ندارند

یا اگر دارند پس قوه ی قضاوتم به کجا گریخته است

که هر آنچه را به درستی می بینند به غلط در می یابند؟

اگر کسی که چشمان گمراهم به او دل بسته اند زیباست

پس از چه رو همه می گویند او اینچنین نیست؟

و اگر او چنین نیست پس عشق به خوبی گواه ِ این است

که چشمان عاشق به درستی ِ چشمان مردمان دیگر نمی بیند نه

آخر چگونه؟ چگونه چشم عاشق می تواند بدرستی ببیند

وقتی اینگونه از انتظار و اشک در عذاب است؟

پس عجب نیست اگر در دیدن خطا کنم

خورشید نیز تا آسمان صاف نباشد هیچ نمی بیند

آه ای عشق حیله گر مرا با اشک هایم کور کرده ای

تا مبادا چشمانی که خوب می بینند بدی های زشت ترا دریابند

آه تو ای نازنین پسرم

که آئینه ی ناپایدار زمان داس خود را در اختیارت نهاده است

و با تقلیل یافتنش نشان می دهد

هرچه تو شیرین تر می شوی عاشقانت فرتوت تر می شوند

اگر طبیعت که خود بانوی حاکم بر فساد و تباهی ست

تو را هر چه پیش تر می روی پس تر می کشد

هدفی دارد

قصد دارد زمان را با برترین مخلوق خودش بی آبرو کند و دقایق نفرت انگیز را بکُشد

اما تو ای محبوب ِ لطف طبیعت بترس از او

شاید او تا مدتی گنجینه اش را نگاه دارد اما تا ابد چنین نمی کند

زیرا حسابرسش حتی اگر شده با تاخیر باید پاسخگو باشد

و رهایی او در تسلیم داشتن توست

آن زمان که در چشم تقدیر و آدمیان خوار می شوم

تنها و مطرود بر بی پناهی ام می گریم

و گوش ناشنوای آسمان را از فریادهای بیهوده ام پر میکنم

و به خود می نگرم و بر بخت بدم لعنت می فرستم

آرزو میکنم که کاش مانند فلان کس امید بیشتری به زندگی می داشتم

و مانند آن یکی جذاب بودم و مانند آن دیگری دوستانی می داشتم

بر هنر این مرد و بصیرت آن دیگری حسرت می خورم

چرا که از هر آنچه بیشترین لذت را می برم کمتر برخوردار بوده ام

اما اگرچه دراین افکار از خود بیزار می شوم ناگهان به یاد تو می افتم و قلبم از خوشی

همچون چکاوکی که در سپیده دمان پر میگیرد

از زمین تاریک به دروازه ی آسمان سرود می خواند

زیرا یاد عشق شیرین تو چنان ثروتی برایم به ارمغان می آورد

که ننگم می آید جای خود را با جای پادشاهان عوض کنم

The Angelic Conversation subtitles in other languages

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left