200 บรรทัดแรก
...بانکها و مراکز تجاری گفته شده جهشی داشتهاند...
و امید جدید رو برای برنامههای دولت افزایش دادند
که بانکداری رو از رکود در بیارند
در تجارت ارز...
سلام. سلام.
من و رفیقم تازه اومدیم اینجا.
ما میخواستیم ببینیم کی اینجا زندگی میکنه
خوشبختم. من تازه میخواستم به دوش بگیرم.
بیایند داخل تا یه لحظه دیگه آماده میشم.
خوبه.
اون سکسیه. آره میدونم.
فکر کردم به شما بچه ها گفتم توی اون اتاق منتظر باشید.
ما فکر کردیم یکم کمک برای تمیز کاری نیاز داری.
این خیلی خوبه.
آره تو از این خوشت میاد، آره؟ اه، آره.
بزن بریم اینجا.
تو دختر شهوت انگیزی هستی آره؟
شما بچه ها بهترین همسایه هایی هستید که تا حالا داشتم.
دیوید.
تو کاملا خیسی.
داشتی گریه میکردی؟
نه بارونی بود.
و آره داشتم گریه میکردم
دوست دارم.
ما همه چیزهای معدنی و ویتامینهایی که برای استخوان نیاز میشه، گرفتیم."
از جمله نور خورشید"
ازت نخواستم وقتی کارت تموم شد تمیز کنی؟
اگه گرسنت نبود چرا املت خواستی؟
میخواستم ولی الان دلم درد گرفته
دوباره دختر بهتره یه چیزی برای صبحانه بخوری.
شاید سیر باشم.
میتونی MTV ببینی اگه نصفش رو بخوری
یا نخور و گرسنه برو مدرسه انتخاب خودته.
این خوبه رشوه دادن به اون.
ازت خواستم دخالت کنی؟
من باید برم. برو.
ماشینت جلوی ماشینمه
تو چه مرگته؟
مشکل من چیه؟ من از تیلور مراقبت میکنم
نمیدونم مادرش کجاست و دو ماهه نخوابیدم...
از وقتی که شلیک کردم و اون مرد رو کشتم من از تو بیزار شدم.
منم از تو بیزار و خسته شدم که همه چی را سر من خالی میکنی.
این اون چیزی نیست که من بخاطرش اومدم.
من یه پیشنهاد دارم هر چی مال توئه پیدا کن و وقتی داری میری ببرش.
بعد دیگه مجبور نیستم اون کونت رو دوباره ببینم.
من یه پیشنهاد بهتر دارم. من همین الان میرم.
اگه هم چیزی از من پیدا کردی میتونی بکنی توی اون کون سفید تنگت.
فکر میکنی داری با کی حرف میزنی؟ میدونم که تو کون من رو سفید صدا نکردی.
دلم درد میکنه.
جواب نه متأسفم.
چیزه عجیبی نیست این خواهرته.
اون که کابل نیست توپانگا ست، یه ساعت راه هم نمیشه.
تو شنیدی که چه به سر نیت اومد.
من فکر نمیکنم اتفاقی برای اون افتاده باشه.
و اگر تا به حال آویزونه یه پسر ۱۵ ساله نبودید.
اونا کامل سر آدم رو شیره می مالند.
اون موقع اینجور نبوده.
چی دهه هشتاد؟
برادر تو اینقدر ساده و معصوم بود که.
چیزی در مورد اتفاقی که برای دیوید افتاد نگفت.
اون ۵ کیلومتر توی تاریکی پیاده رفته بود.
که از اون آدما دور بشه.
اون گوشش رو با یه بوته پاره کرده بود. جواب نه ست.
تا حالا در مورد همه داربست ها فکر کردی؟
وقتی که خونت خراب بشه تو داربست میسازی.
که تا موقعی که کار میکنی اون ازت محافظت کنه.
و من فکر میکنم عالیترین روش برای ساختن داربست.
اینه که به تجربه های قدیمی دوباره سر بزنیم، ولی توی راه جدیدی امتحانشون کنیم
پس من بعد از مدرسه میرم اونجا...
و تعطیلات رو اونجا میگذرونم و یکشنبه بر میگردم.
من حتى هنوز به جاستین نگفتم.
اون نمیدونه پدرش مرده.
سنت یهود میگه ما باید فردا خاکش کنیم.
شما مراسم یهودی تا به حال اینجا داشتید درسته؟
البته.
ما تصمیم گرفتیم که توی معبدمون برگزار نکنیم بخاطر جوری که "جفری" مرد
جس اگه بخوای من میتونم به مادر "جفری" بگم.
لعنتی من میتونم انجامش بدم
چی رو میخوایند بدونید؟
اون بدون هیچ دلیلی خودش رو کشت
وقتی که من با تس توی "جیمبور" لعنتی بودم
تس ٤ سالشه.
وقتی که من با اون بودم شوهرم "جفری شپیرو...
که برای سومین شرکت برتر وکلاء توی لسانجلس کار میکنه.
و ۳ ماه برای پیدا کردن شریک از ما دور بوده...
برای نهارش...
میاد خونه و خودش رو دار میزنه.
با شلوار افتاده دور مچ پاش توی اتاق پذیراییمون.
مدح این به عهده شماست. میتونید این رو به زبان عبری بگید؟
پس شما سرویس رو به عهده میگیرید رابی؟
من جای جدیدم رو دوست دارم. تو باید بیای ببینی.
اون کوچک ولی مثل هتل میمونه.
دربان و جاکوزی هم داره.
یکی از اون آبجوهای چاق هم بذار کنارش
من با اون تقسیم میکنم. برای خودت بگیر.
دو تاش کن مرسی
بالاخره تنها زندگی میکنم
به سلامتی جاکوزی.
و شروع دوباره با ما عزیزم
فکر میکنم تحت فشار احساسات زیادی بودم که بتونم تشخیص بدم.
ومن واقعاً بخاطر اون مزخرافات دردناک که به تو گفتم متأسفم.
ممنون.
از اینکه من رو زدی متأسف نیستی؟
آره من دیوونه شده بودم ولی..
ولی نداره برندا، فقط متأسف باش.
میدونم که احتمالاً تقصیر من بوده ولی نمیخوام بدونم چرا
خب حالا رسیدیم به اصل مطلب.
اون فاحشه با پدرت رفته به خونه جدید.
پدر با یه فاحشه در ارتباطه؟
همون فاحشه جاکوزی برندا
پدرت در موردش چیزی بهت نگفته؟
چی براش داره پول؟
من میدونم اون برای سکس نیست.
پدرت دیگه خیلی سال که مثل اون موقعها نیست بعد از.
خیله خب مادر تا همینجاش خوبه.
خیله خب پس بذار در مورد تو صحبت کنیم.
مطمئنی میخوای تمرکزت رو همین حالا عوض کنی؟
بیخیال حالا از دنیای تو چه خبر؟
من و نیت داریم ازدواج میکنیم
اون به اندازه کافی برای تو زرنگ هست؟ اون اصلاً چیزی این بالا داره؟
مثل تو؟ مثل من؟
نه مادر اون مثل ما نیست.
اون زیاد سخت نمگیره اون میخواد منگنه را برداره و بزنه به پیشونیش.
فهمیدم اون پیچیده نیست.
من تا حالا با سه تا مرد اینطوری بودم.
ولی همیشه من برن رو داشتم، چون میدونستم اون زرنگ تر از منه.
برای همین بین ما هنوز گرما هست بعد از این همه سال.
و ما دوباره برگشتیم.
متأسفم.
خب چطوری خواستگاری کرد؟
من ازش خواستم.
تو نخواستی.
آره میدونم خیلی خنده داره
اغلب این فکر تو که با دستهای خودت تلاش به ساختن زندگیت کنی خنده داره.
من نمیدونم وقتی اون ۳ تا بچه داره چطوری تونسته خودش رو بکشه
فکر نکنم قصدش رو داشته. اون خودش رو دار زد.
من با کوینسی پایین مرد شور خونه صحبت کردم...
اون میگفت پلیس ها گفتند یه فیلم سوپر توی دستگاه ویدیو بوده.
و اونا یه بطری "آستروگلاید" پیدا کردند. آسترو گلاید چیه؟
اون یه روغن روان سازی برای سکس.
مرسی دیوید. قابلی نداشت.
یه لحظه صبر کن من این رو میدونم. اون داشته خفگیه خود انگیزی میکرده...
مثل بستن یه نفر؟ فهمیدی.
ببین تو راه تنفسی رو میبندی.
و اون تحریک به مرحله ارگاسم رو شدت میبخشه.
و شایعه شده که اونا یه قاچ لیمو روی زمین پیدا کردند.
تو لیمو رو میذاری داخل دهن..
و د رلحظه اوج..
تو یه نیشگون میگیری تا بیدارت کنه و تو نمیمیری.
ببین لیمو کف اتاق دست نخورده افتاده بوده.
من بهت زنگ زدم که بهت بگم من و ادی بهم زدیم.
خیلی متأسفم. حالت خوبه؟
من دیگه باهاش تموم کردم.
باشه خب.
ممنون که بهم گفتی من حالا باید برم.
پس یه قسمتی توی کتابم هست.
جایی که شخصیت اصلی با یه فاحشه کلاس بالا آشنا میشه.
این افسانه ست یا غیر افسانه؟
هنوز داره رو خودش کار میشه.
مطمئناً کسی که اساسش روی تو باشه هست.
قسمتی از اون تویی. عالیه.
تا جایی که بخاطر گناهانش بهش تجاوز نشه و به قتل نرسه.
من از اون قصه های خسته کننده قدیمی بیزارم
اون یه شخصیت مرسومی داره.
نمیتونم برای خوندنش صبر کنم.
من برای به مشتری ها اون روز جلق زدم.
نمیدونستم خودت رو ول کردی. نه نکردم.
اون از من درخواست نکرد.
خب مطمئنم میتونی تصور کنی بعضی موقع ها یارو راست میکنه.
معمولاً من نادیده میگیرم.
خب چی این یارو خیلی سکسی بود؟
نه، حتی اینطور هم نبود.
خب من دارم به یارو ماساژ میدم...
اون میچرخه و بعد میبینی که راست کرده.
اون خیلی بزرگ بود ولی به یارو نگاه نمیکنی.
میتونم بگم اون میخواست من بهش دست بزنم.
خب، فکر کردم از حریم بگذرم
و بعد انجام دادم.
از حریم گذشتم.
تو خیلی با نمکی
یعنی این چه کاریه؟ منم باید سعی کنم مثل تو و اینجور چیزها باشم؟
نمیدونم. چه احساسی بعدش داشتی؟
بطور عجیبی نفسم باز شده بودم. من این بخش باحال رو در موردش نوشتم.
بشرط اینکه همه اینها برای هنرت باشه. آره.
سلام خاله سارا!
عزیزم همه چی روبه راه؟
فکر کردم گفتیم "احتمالاً، شاید " هفته آینده.
ولی این هفته خوبه آره خوبه
فکر کردم همین تعطیلیه.
من مشکلی ندارم برم خونه و یه موقع دیگه ای بیام.
تو اینجایی و مال منی.
من باید باور کنم که روزگار تو رو فرستاده
این سالگرد تعطیلی "هال"
آلن گینزبرگ هال؟ آره.
خب تو آخرشی شگفت انگیزه
اون یه دوست عزیزی بود.
ما باهم توی یه خونه توی برلین بودیم...
تا موقعیکه من از جلوه پسران ستاره ای آریایی خسته شدم.
من میرم انرژیه اون رو برای این تعطیلی احضار کنم.
انتظار مهمونهای بیشتری داشتم. یه شاعر شگفت انگیز به نام باسیل
No comments yet. Be the first to leave one.