200 บรรทัดแรก
!اوه، ریدم توش! تُف، تُف
خیلیخب، برو که رفتیم
بفرما، خوبه
ننههرجایی. گُه بگیرن
!اوه، خوبه، اومدی
بله! آره. باید پنیر خامهای و کسرولِ ذرتِ مامان رو به دستتون میرسوندم
...اوه - چی داری اینجا؟ بذار حدس بزنم -
این، گوشت بوقلمون و کسرول نودل خونگی معروفِ «شِری بِری»ـه؟
آهان
اجازه هست؟ - اوه، البته -
اوه، خدای من. من رؤیای این رو در سر داشتم، شِری
اوه، خدای من - آهان -
شِری! چی توی اونه؟
گوشت بوقلمون و نودل - !دروغ نگو! وای -
!هی، راسکو
هی، بچهها
!هی، جری - !هوم؟ اوه -
!روز شکرگزاری» مبارک» - روز شکرگزاری» مبارک» -
یه ظرف برات بکِشم؟
اوه، نه، نه. منتظرِ دوستمام
خب، تا کِی قراره معطلت کنه؟
روز شکرگزاری»ـه» - خب، امیدوارم زود بیاد -
.اوه، ولی باید از خونه درمیومدم اونجا خیلی افسردهکنندهست
آره - آره -
باشه، خب، چیزی لازم داشتی، صدام کن، باشه؟ - همین کار رو میکنم -
خیلیخب - باشه -
هی! وقت داری واسه یه نوشیدنی؟ - ...اوه، آم -
گُه بگیرن. خواهرم. دیرم شده
،خانواده خانوادهست، و دوست هم خانوادهست و مجبوری همهشون رو دوست داشته باشی
واقعاً مجبورم؟
!آم... باشه، خب، «روز شکرگزاری» همه مبارک
روز شکرگزاری» مبارک» - روز شکرگزاری» مبارک» -
خدا لعنتش کنه
هی! سولاخیت چطوره؟
!اوه، خدای مـ... من همسایه دارم میشه اینقدر رکیک نباشیم؟
بیا. تو رانندگی میکنی، چون من مست میکنم
بههمینزودی شروع کردی؟
!نگرانش نباش
اوه، عجب، باشه
میدونی، تو واقعاً وضعت بهتر از اون چیزیه که فکرش رو میکردم
آره، چون حالم خوبه - !خوبه -
آهان - خوبه -
،میدونی، فقط اینکه، منظورم اینه ناسلامتی «روز شکرگزاری» دربارۀ خانوادهست
...آم - و حالا یهویی، شَنِن میخواد با ریک سپریش کنه؟ -
منظورم اینه، ما کُل عمرش رو هیچوقت روز شکرگزاری» رو جدا از هم سپری نکردیم، هرگز»
!منظورم اینه، من فقط... چرا؟ نمیفهمم
چرا میخواد با اون بیشعور وقت بگذرونه؟
احتمالاً دلش براش میسوزه
و ریک چی میخواد به خوردش !بده؟ خیلی دوست دارم بدونم
!منظورم اینه، اون که اصلاً آشپزی بلد نیست !اصلاً! همونطور که خودت میدونی
،به خدا قسم، اگه یه غذای حاضری براش درست کنه
!اون آلت بیصحاب رو میکّنم
تریش، یادت باشه، اون واسه ...کریسمس» پیش توئه، پس»
اون کمکی نمیکنه - ...ببین، بیا فقط -
فقط فکروْخیال نکن، باشه؟
باشه؟ چون امروز قراره کُلی کِیف کنیم
چطوری؟
!خب، چون قراره جذبش کنیم
قراره جوری جذبش کنیم که نفهمی از کجا خوردی! قراره کِیفکردن رو جذب کنیم
قراره کُل روز رو در حال جذبکردن باشیم
!قراره بیصحابمونده رو جذب کنیم
!بله! جذب
!بله! جذب - ...خفه -
خفه شو - !جذب -
وقتی من هم میگم، احمقانه به نظر میرسه؟
نه - !جذب -
چهجور پایای گرفتی؟
موردعلاقهت. موردعلاقهت چیه؟ - پای کدوتنبل. اون که پای کدوتنبل نیست -
فکر میکردم پای بلوبری دوست داری
!اومدم، اومدم
!روز شکرگزاری» مبارک»
روز شکرگزاری» مبارک» - روز شکرگزاری» مبارک» -
یه کادوی میزبان ناقابل برات دارم - !چه قشنگ -
اونها همه ازطرفِ سمـه، نه من - باشه -
اون افسردهست - آره -
اوه، چه بد! خب، میتونم یه نوشیدنی برات بریزم؟
آره، از این - اوه، خیلیخب -
حالا. همین کار رو بکن - بازش میکنم -
!روز شکرگزاری» مبارک» - روز شکرگزاری» مبارک» -
اوه، خوراکی! اونها خوب به نظر میرسن
هی، این پایها کجا میرن؟ - همینجا -
باشه - یه آبجو برات میارم، باشه؟ -
سلام، بچهها. ممنون - عاشق اون کمربندم -
ببخشید دیر کردیم. سر کار گیر بودم
!اوه، خدای من
!پیانو برگشته - آره -
اون چطور اتفاق افتاد؟
خب، راستش خیلی مشکل بود
خب، چیکار باید میکردی؟
اصلاً هم مشکل نبود! فقط دارم لاف میزنم
فقط با خانوادههه تماس گرفتم و بدهبستون کردیم
پس حالا، اونها یه پیانوی گرَندِ کوچولو دارن و شما پیانوی دیواری قدیمی جوئل رو دارید؟
اوهوم - عجب -
...آره، برای جوئل مهم بود، پس
خب، من خوشحالام که برگشته - من هم -
خب، نوش، همگی! ممنون که گذاشتید من مهمون ناخوندهتون باشم. «روز شکرگزاری» مبارک
صفا آوردی - ممنون -
آم... عذر میخوام. اون چی بود؟
چی چی بود؟ - اون چیزِ، میدونی، نازِ چشمکیِ لمسیِ لاسیِ ریز چی بود؟ -
من که نمیدونم از چی حرف میزنی
...منظورم اینه - بیخیال، بچهها، ما که خریدارش نیستیم -
!هوا هوای عشقوْعاشقیه
جدیاید؟
تو روحش - سمی، بعدش نوبت توئه -
ولمون کن توروخّدا - ،خب، میدونی -
سم نزدیک بود یه کوچولوی پشمالو بگیره
«من از اون واژه خوشم نمیاد، «کوچولوی پشمالو
باشه، ببخشید، سگ، ولی هرچی
واقعاً؟ - اوه، خدای من، باید اون کار رو بکنی -
زندگیت رو تغییر میده - ...آره. منظورم اینه، بهش گفتم مسئولیت سنگینیه، ولی -
مطمئن نیستم دلم بخواد یه سگ برینه همهجای خونهم
اون رو با راجر امتحان کردیم
این عکس دیواری جدید رو دوست دارم. باحاله
اوه، آره. داریم چند تا چیز جدید رو امتحان میکنیم
من وْ فرِد سعی داشتیم سر دربیاریم همۀ افراد توی عکس کیان
اون بچهها برادرزادههاتان؟
نه، اونها پسرهامان
جان؟
خواستنیان. عین خودتان
خب، من بهتره برم اون گوشتهای بوقلمون رو تکّه کنم
« تریشا »
!تو روحش، چقدر گوشت
اوهاوه، لیوانت خالیه - !اوه، اون قابلقبول نیست -
،خیلیخب، حالا قبل از اینکه شروع کنیم
یه نفر باید شُکر بگه
آم... سم؟
اوه، جدی میگی. برَد، من واقعاً اهل شکرگزاری نیستم
سمی، کوتاه بیا. ما امشب همه داریم کارهای جدید انجام میدیم
.ببین من دارم چیکار میکنم !دارم «تِیتِر تاتس»ِ هواپزی میخورم
واقعاً نمیتونی فرقشون رو تشخیص بدی
قضاوتش رو بسپر به من، برَد
میدونی، بهنظرم تو باید این کار رو انجام بدی. تو توی این چیزها واردی
ترجیح میدم انجامدادن تو رو تماشا کنم
کون لقت
باشه
هرچه بادا باد
عیسی
اسمش همینه دیگه، درسته؟ - بس کن -
امسال خیلی چیزها هست که بهخاطرش شکرگزار بود
آم... دوست داریم با شکرگزاری از تو بابتِ این نعمتهای بسیار گرانبها شروع کنیم
آم... شمارۀ یک، بابتِ تمام آدمهای شگفتانگیزی که
امروز اینجا دور هم جمع شدهان - گُل گفتی -
و شمارۀ دو، بابتِ تمام بهبهیهایی که قراره دمار از روزگارشون درآریم
!گُل گفتی
«آ... شمارۀ سه، «پینو گریجیو
اون واسه تو بود
اه، کون لقش. دوست داریم بابتِ خواهرم شکرگزارت باشیم
!اوه، گُل گفتی
دوست داریم بابت اون رولهای هلالی شکرگزارت باشیم، که بهزودی به گاشون میدم
و چیزی رو از قلم انداختم؟
نه، فکر کنم کارـت خوب بود - !اوه، نه -
بابتِ میزبانهای شگفتانگیزمون
پس... سپاس باد، متبارک باد، و نامات مقدس باد
!نوش - کارم چطور بود؟ -
من عاشق دعاییام که واژۀ «گایش» توش داره
و تبدیل میشه به بادهنوشی
!خیلیخب، بزنید تو رگ
!سمی، من یهخرده گوشت میخوام
ممنون، ممنون، ممنون
میشه سیبزمینی شیرین رو بدید به من؟
فکر کردم گفتم اینها همه مال منه
باشه، ولی، اون یهعالمه گرِیویـه
برَد، همهچی رو تو درست کردی؟
سیبزمینیها - ،من نصف سیبزمینیها رو پوست کندم -
و «تِیتِر تاتس» رو با هواپز درست کردم
آره، راست میگه - !اوه، باشه -
،پس، برَد
مرد مرموز بینالمللی
باورم نمیشه یه زندگی کامل دیگه داشتی
...اوه، خب
کی شراب میخواد؟
خواهش میکنم - تشنهته؟ تو تشنهته، ارما؟ -
من با آبجوم راحتام. پس نگران اون نباش
آره؟ شراب میخوری؟
هر چند وقت میتونی پسرهات رو ببینی؟
.نه اونقدری که دوست دارم اونها با بچههای خودشون مشغولان
تو پدربزرگای؟
بله، روالش همینه
خیلی بامزه بود. اون یعنی تو هم پدربزرگای؟
نه، روالش این نیست
اوه، برَد، شرط میبندم تو فوقالعادهترین پدر بودی
مجبور نیستیم دربارۀ این حرف بزنیم
برَد مشکلی باهاش نداره. مشکلی داری، برَد؟
نه
...خب، تعریف کن. متأهل بودی
بله، من درست بعد از دبیرستان با اِیمی ازدواج کردم
!چه کمسنوْسال
،خب، ما جفتمون خیلی مذهبی بودیم و توی اون دورهزمونه همینطوری بود
هوم - آره -
من حتی نمیتونم تصورش رو بکنم
خب، دوستش داشتم
،و اون بهترین دوستم بود بنابراین عادی به نظر میرسید
،و نمیخواستم اونجوری که بودم، باشم بنابراین سعی کردم کس دیگهای باشم
...اما، سرانجام، باید
...صادق میبودم
دربارۀ کسی که بودم
پس، طلاق گرفتیم و من «نقلمکان کردم به «منهتن
اونقدری دور که مایۀ حواسپرتی نباشم، اما اونقدری نزدیک که بتونم پسرهام رو ببینم
اگه اجازه میداد
و اجازه میداد؟
No comments yet. Be the first to leave one.