200 บรรทัดแรก
وارد سرم شدی. نقشههام رو تحویل ترکها دادی
باید میدیدی چه تواناییهایی داری
- این فرضیهی ماست - نه
بزرگترین و بهترین نیروی جنگیای که دنیا تابحال به خودش دیده
ایشون شاهزاده ولاد هستن
برای تجهیز سربازانمون زره تهیه کردن
همون زرههایی که ترکها دارن
اونقدر بین دولتشهرها جنگ و جدل وجود داره
که نمیتونن مقاومت خاصی نشون بدن
برادرم میخواد در سرتاسر ایتالیا اتحاد برقرار کنه
به کمکت احتیاج داره
حال به پیش میرویم تا بجنگیم نه برای شکوهی ابدی
!بلکه برای خداوند و ایتالیایی متحد
،از درون این شهر نفرین شده
!شمشیر خدا رو در دست میگیری
ملاقاتی داری
تو مینوتوری، جریلامو [[هیولایی با سر گاو و بدن انسان
تو هیولای خدایی
نشونشون بده که یه رهبری، نه یه حاکم
به گناهکاریم نسبت به اتهامهایی که بهم وارد شده اقرار میکنم
باید اعدام بشی
چرا برای عثمانیها میجنگی؟
میدونم که از ترکها نیستی
منو برادرم وقتی که بچه بودیم اسیر شدیم
یه پرنده میبینم ولی سر نداره
اونا طراحیان
یه جور ماشین
انرژی اینجا متمرکز شده. زره جذبش کرده
!آره
تنها کاری که باید بکنیم اینه که بکشونیمشون توی فضای آزاد
نمیتونی بخاطر یه حقهی جادویی جون سربازات رو بخطر بندازی
جادویی نیست
ارتش جهاد... باقیماندهشون
نابودمون کردن
- چندتا ارابهی زرهدار دارن؟ - دهها
این اولین اولویتمونه
...در هر صورت
این جنگ داره به پایان میرسه
:مترجمین مــهــرداد و ایــلــیــا EILIA & Mehrdadss
آفرین، داوینچی
آفرین
برخلاف تمام احتمالات
حتی برخلاف خودت
نوآوری رو با نوآوری مغلوب کردی
نبوغ در برابر نبوغ
کمتر از این هم انتظار نداشتم
انجامش دادی؟
اون صفحه رو خوندی؟
بهت که گفتم دیگه دنبال این مسائل نیستم
چشمات بهت خیانت میکنن
اون متن رو خوندی، مگه نه؟
بهت افتخار میکنم
بهم خیانت کردی
کاری کردی که یه... نابود کننده بشم
بله
ولی متوجه نیستی؟
،از خاکستر و نابودی دنیایی جدید و بهتر بهپا خواهد خاست
حرفمو باور نداری؟
نه
باور ندارم
پس همهچیزو به باد خواهی داد
واقعاً فکر میکنی بخاطر سلطان ذهنت رو غارت کردم؟
وقتشه، داوینچی
ترکها رو شکست بده
خودتم میدونی که میتونی
بعدش دانش تیرهت رو بنداز به جون سیکستوس و جهاد فاسدش
الان حرکتت رو شروع کنی میتونی تمام دشمنانت رو شکست بدی
حتی تو؟
حتی من
اگه این چیزیه که نیاز داری
چرا که با کمال میل حاضرم جونم رو برای آیندهت بدم
کاری که باید انجام بدی از کاری که تا حالا انجام دادی
خیلی مهمتره
خودتو نجات بده
اونایی که دوست داری رو نجات بده
اونایی که دوست دارم؟
!ولم کن
!خیلیخب
...زو
لورنزو؟
چی شده؟
چیزی نیست
...فکر میکنی عاقلانه باشه
اولین حرفایی که امروز بهم میزنی دروغ باشه؟
منو ببخش
نمیتونم تصور کنم چی کشیدی
ولی اگه کابوس نمیدیدی نگران میشدم
لیاقتت رو ندارم
قضاوتش با منه
گذشته آزارم نمیده
آینده آزارم میده
،تصمیمات
،انتخابهایی که باید انجام بدیم
مسیرمون رو مشخص کنیم
و کی میدونه سر از کجا درمیارن؟
کی میدونه تو این راه باید چه چیزهایی رو از دست بدیم؟
،هر چیزی که پیش رومون باشه
...خیالت راحت باشه با همیم
از امروز با فرستادنِ
پیامی به رُم شروع میشه
اینجا جاییه که قراره معجزهت رو انجام بدی؟
ببخشید. منظورم اعجاز علمیت بود
نه، اینجاست
توی هوا انرژی وجود داره
قدرت طبیعت درون ابرهاست
،وسیلهای که ما ساختیم اون نیرو رو جمع میکنه
...متمرکزش میکنه
و بعدش مثل بارون، روی چیزی
که بیشتر از همه جذبش میکنه، میباردش
باید نیروهای عثمانی رو بکشونیم اینجا
به هر تعدادی که میتونیم
و بعدش دعا کنیم بقیهشون وقتی که
قدرت اسلحهمون رو دیدن تسلیم بشن
الان گفتی "دعا کنیم"، داوینچی؟
دقیقاً همینو گفتم
بزرگترین و قویترین نیروی جنگیای که دنیا تا بحال به خودش دیده
توسط مردی که به نقاشی علاقهمنده به زانو دراومده
فکر میکنی داوینچی در این اتفاق نقش داره؟
و شما فکر میکنین اینطور نیست؟
الرحیم بهم اطمینان داد که داوینچی یا بهمون ملحق میشه
یا بخاطر شکستش در اوترانتو از نفس میافته
تابحال که هیچکدومش اتفاق نیافتاده
اقرار میکنم از خودگذشتگی و وفاداریش به سرزمینی در حال مرگ رو دست کم گرفتیم
هرچند این موضوع بی کفایتی شما رو توجیه نمیکنه
چطور یه آدم میتونه ...باعث این همه خرابی و آسیب بشه
بهم گفتن کمک داشته
بازماندههای پیروزی بزرگمون بر جهاد پاپ
و پسری از والاچیا
و دخترت چی؟ لوکریشیا
بهت که گفتم اون چیزی نمیدونه
به پدری که ازش متنفره که چیزی نمیگه
مسئلهی اون ربطی به شما نداره
تصمیمگیری در این باره برعهدهی پسر سلطانـه
محاصره شدیم، برین پیش فرماندهتون
...قربان دیشب دو تا مزاحم دستگیر شدن
،تا من میرم ببینم اون دختره چی میدونه تحقیق کنین ببینین اونا چی میدونن
سلام دختر
صدای انفجارها رو شنیدم
حادثهای رخ افتاده؟
حادثه نبود
تو که خودت از قبل خبر داشتی
من از کجا باید بدونم؟ شما که اینجا زندانیم کردین
،پیشگو
حقههاش رو یادت داده، مگه نه؟
بهشون هشدار دادی، اسلحهخانهمون رو نشونشون دادی
فکر میکنی من یه شعبدهبازم؟
واسه همینه که شبِ نبرد اومدی اینجا تا منو متهم کنی؟
دنبال بهونه میگردی تا توی جنگ شرکت نکنی؟
میتونم توی چشمات ببینمش
ترسیدی
ارتششون رو یک مرتبه نابود کردیم و دوباره هم اینکارو میکنیم
تعداد خیلی کمیشون باقی مونده
آره ولی همون تعداد کم زرادخانهتون رو فلج کرد
دست کمشون گرفتی
داوینچی رو دست کم گرفتی
مشتاق دیدار با داوینچیت هستم
قبل از اینکه با شمشیرم بکشمش
بهش ادای احترام میکنم
کون لقت
کلیدا. کلیدا
یکی از همین روزا، من نجاتت میدم
بیا
...موفق شدیم! ما
اون صفحه رو خوندیم، من و برادرم
- میتونیم ایتالیا رو نجات بدیم - میدونستم که موفق میشین
اون اینجاست؟ نقشهای داری؟
...باید اون چیزی که ساختیم رو
ببریم توی اون برج... اونجا
ترکها توی خیابون جولان میدن
غیر ممکنه
آره تا وقتی که ارتش جهاد حمله کنه
و تمام افراد گروه ویژه به جنگ فراخونده بشن
گناهکار رو بیارین جلو
گناهکار رو بیارین جلو
...مردم فلورانس
!مردم فلورانس، گوش کنین
امروز، روز غمانگیزیه
روز تاسفآوریه
چرا که امروز قراره یه انسان رو اعدام کنیم
بله
و این موضوع روی قلبمون سنگینی میکنه
چرا که بخشیدن جان و گرفتن اون
باید در صلاحیت قدرتی بسیار فراتر از قدرت ما باشه
،اما با اینحال
،در مقابل ما دیوانهای قرار گرفته
...- که مرتکب جرمهای شنیعی - بله
...- درقبال خانوادهی من - بله
...درقبال فلورانس
و درقبال بشریت شده
و نمیتونیم اجازه بدیم چنین کارهایی بی مجازات بمونن
این حرفا برات خندهداره، هیولا؟
آره
خیلی زیاد
باز هم دیوانگیش رو نشون داد
ارتش عثمانی. کجان؟
کدوم گوریان؟
باید تا الان میومدن سراغمون
میان، داوینچی
به زودی در خون ترکها غلط میزنی
تو از کجا میدونی؟
No comments yet. Be the first to leave one.