188 บรรทัดแรก
¥الماس ساب با افتخار تقدیم میکند¥
...آنچه گذشت
من باید یه اعترافی بکنم
تا وقتی که کسی اونو پیدا نکنه و بهش آرامش نده
هرگز صلح برقرار نخواهد شد
ما باید فقط مارگارت رو پیدا کنیم و اینجا دفنش کنیم
مارگارت فقط میخواد برگرده خونه
ما هنوز هم وقت داریم
ما واقعاً نمیدونیم چقدره
ویولت، خواهش میکنم من رو بکش
توی این مقاله نوشته شده که سیلویا خودش رو تسلیم کرده
و به همهچیز اعتراف کرده
پری آزاد شده
این مارگارته - اما الان خیلی دیره -
همهی شما بیش از حد درمورد کارایی که من کردم میدونین
تری - نه، نه. نیا تو -
!نه، کیرم توش
یالا
شروع کنیم داریم میریم
!مککنا
اشکال نداره. ما اینجاییم
مککنا! صدامو میشنوی؟
نفس میکشه؟ - آره، اما به سختی -
وایسا، وایسا، خاکستر کو؟
اون رفته
پری اون رو برداشت
این این واقعیت رو که ما باید اونو ببریم بیمارستان
رو تغییر نمیده
من اون آمپول لیدوکائینی رو که اپریل بهم داده بود رو توی ماشین دارم
این شاید به درد کمک کنه
نه، کافی نیست، این دختر رو ببین
حق با توئه
به علاوه، خاکستر مارگارت دست پری ـه
و ما نمیدونیم اون کجاست
.خیلی طول میکشه ...همچنین، تا وقتی این
این چیز پشت اون مثل دریچه میشه، ما کاملاً بگا رفتیم
من فکر میکنم بهترین قمار ما اینه که
پری رو پیدا کنیم و خاکستر رو پس بگیریم
این همون کاریه که مک از ما میخواد
پری ـه
چی میخوای؟
یه خبر خوب دارم، چه باور کنی چه نکنی
چیه؟ میخوای برگردی و خاکستر مارگارت رو بهمون پس بدی؟
تلاش خوبی بود، اما نه
راستش خبر خوب واسه الکسه
چی؟
حالا که این کوزه رو دارم
من تنها راه تو رو دارم و مجبور نیستی که بمیری
دوستام چی؟ - متاسفم -
این پیشنهاد، فقط واسه تو خوبه
کاری که بعداً میکنی، الکس، به خودت بستگی داره
...از اونجایی که باید مقالهات رو تموم کنی
و، یعنی، بیا صادق باشیم
...من اون کسی هستم که با لیوی همهی کار ها رو بگا داد
مک
مک، به من گوش میدی؟
الو؟
چی؟ - من فقط گفتم که شهادتین رو واست بنویسم. -
شهادتین؟ - آره، واسه پروژهات با الیویا -
به هر حال خواهش میکنم
هی، خوبی؟
...نمیدونم، حس میکنم یه چیزی
اشتباهه
جینی، میدونم این چیه
میشه دقیق تر بگی؟
مقاله، شهادتین، لباسهایی که میپوشیم
همهی جزئیات یکسانه
اما این چیزی نیست که اون شب اتفاق افتاد
مک، مطمئن نیستم که صدام رو میشنوی، اما
فقط به نفس کشیدن ادامه بده، خب؟
خیلی خب، من یه نقشه دارم
و از نظر تو احمقانهست
نه، توی این مرحله، هیچ فکری احمقانه نیست
من به پری پیام دادم و گفتم که اونو ملاقات خواهم کرد
ناموساً این خیلی احمقانهست (این بدهههه) - بیخیال -
تقصیر منه که خاکستر دست پریـه
وقتی من دیدم اون میاد سمت مککنا
،بهجای اینکه در انبار رو باز کنم باید سعی میکردم جلوش رو بگیرم
الکس، تو نمیتونی به خودت شک کنی
تو انتخاب کردی
آره، انتخاب بگایی - پس چی؟ -
ببین، همهی... همهی ما میترسیدیم اگه نمیترسیدیم دیوونه میشدیم
شاید همینطور باشه، اما فعلاً تنها کاری که میتونم بکنم اینه که
با پری ملاقات کنم و سعی کنم معامله بکنم
چه... چهجور معاملهای؟
من پیشنهاد میکنم که خودم رو با خاکستر معاوضه کنم
خب فرض میکنیم که اون موافقت کنه، بعدش چی؟
نمیدونم، اما این حداقل به شما بچهها فرصت زنده موندن میده
اون فقط یه پین واسم گذاشت
من میرم تا شما بچهها کندن چاله رو تموم کنین
الکس، تو نمیتونی این کارو بکنی - من تصمیمم رو گرفتم -
خب، خب، بیا اینو یه بار امتحان کنیم
اما من باهات میام
جینی، تو منو گول نمیزنی
همهی جزئیات یکسانه
اما این اون چیزی نیست که اون شب اتفاق افتاد
کدوم شب؟
تو میدونی من درمورد چی صحبت میکنم
ما اینجوری باهم درس نخوندیم
تو هرگز به من نگفتی که میخوای شهادتنامهها رو بنویسی
تو فقط انجامش دادی
و فردا صبحش، من بیدار شدم
...من اومدم تو اتاقت و تو - میدونی چیه؟ دارم از گرسنگی میمیرم -
من واسه خودمون چسفیل درست میکنم - .... میشه لطفاً -
جینی؟
عجیبه - چی؟ -
چند دقیقه پیش داغ بود و داشت میجوشید و حالا یخ زده و سرده
چند تا پتو اونجا هست. شاید کمک کنه
آره، فکر خوبیه
مشـ.... مشکل چیه؟ - هیچی -
فقط کتفمه
به نظر میرسه که درد داره
فقط وقتی که حرکت میکنم و نفس میکشم
بذار ببینم
چرا بهش دست میزنی؟
....متاسفم... من.... من من فقط میخواستم کمک کنم
ریدم توش
چی؟
عالیه - اون کجا رفت؟ -
ماشینش اینجاست
باید تو باشه
باورم نمیشه که اجازه دادم در این مورد باهام حرف بزنی
خودت رو سرزنش نکن، من خیلی قانع کننده هستم - آره، بی شوخی -
حالا برو توی اونجا و اون خاکستر رو بیار
فقط واست یه پیام گذاشتم
مطمئن نبودم که هنوز هم میای یا نه
پیشنهاد من اینه
تو میخوای برگردم؟ برمیگردم
اما باید خاکستر رو به من بدی تا دوستام زنده بمونن
ببین، الکس، ما اینو تجربه کردیم، این کار نمیکنه
اونا بیش از حد درمورد کارایی که من کردم میدونن
کارای زیادی هست که من توی زندگیم انجام دادم و پشیمونم
اما نجات ندادن داداشم بدترینشه
بعضی از آدما رو نمیشه نجات داد
آره، مثلاً دوستای تو
اما من میتونم تو رو نجات بدم الکس
نه، من نمیخوام دوستام رو از دست بدم
اما من هم نمیخوام بمیرم
پری، من میترسم
.تو مجبور نیستی که بترسی من بهت یه انتخاب میدم
اما اگه این بین ما کار نکرد چی؟
چی میشه اگه... اگه خیلی از اتفاقها بیفته؟
فقط بیا اینجا. بیا اینجا. همهچیز درست میشه
همهچیز خوب میشه
میتونیم از نو شروع کنیم و همهچیز درست میشه، خب؟
تو از این بابت مطمئنی؟
من هرگز شما دو تا رو توی یه چیز طولانی مدت ندیدم
به نظر میرسه که آماده اومدی
فک میکنم که اون اسید واسه منه
آره
همون نوعی که تو حموم بود، اما خیلی بیشتر
شاید دفعهی بعد
تو قلب منو شکستی، الکس
برو به جهنم
میدونین، قبل رفتن، شاید بخواین توی اون کوزه رو چک کنین
حس میکنی یکمی سبکه؟
گوه توش
چه کصشریه؟
مککنا؟
جینی؟
تو خاکستر رو گم کردی. تموم شد
نه، الکس و ویولت همین حالا دارن تلاش میکنن که
... اونو پس بگیرن. ما هنوز میتونیم - وقتمون تموم شده -
بازی تموم شد
....اگه مککنا زنده بمونه، بعدش
.بعدش بقیه میمیریم واقعاً این کار رو میکنی؟
مجبورم
خب، اگه برنامه اینه، بهتره عجله کنی
با من شروع کن. یالا
تنها کاری که باید بکنی اینه که با گاز منو خفه کنی و تا حد مرگ منو ببری
درست همونطور که اون پیشبینی کرده بود
واقعاً این کار رو میکنی؟
این یه جورایی طعنهآمیزه
من بخاطر یه رانندهی کصکش به تو خیلی سختی میدادم
چیزایی که وقتی نزدیک مرگ هستیم تو سرمون میاد، دیوونهکننده است
مثلاً اون وقتی که همدیگه
رو بوسیدیم رو یادته؟
بیخیال، یادته، کلاس نهم
ما اون بستهی شیشتایی رو از یخچال مامانبزرگم برداشتیم
من حتی یادم نیست که این ایدهی تخمی کی بود
مال من بود
مزخرفترین بوسهی زندگیم
من... من... فکر کنم که اظهار تنفر کردی
باز هم ممنون بابت اون، به هر حال
جینی، تو دوست من بودی
تو نمیخوای این کارو انجام بدی
فقط موتور رو خاموش کن و کلید ها رو بده به من، خب؟
خواهش میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.