200 บรรทัดแรก
ترزا، به هر حال
نمیدونم اینکه باهات قرار میذارم کارِ درستیه یا نه
اما فکر میکنم شاید شوهرت خوشِش نیاد
نمیخواد نگرانِ اون باشی
راستش...
من پنج سال پیش طلاق گرفتم
پس یعنی تا الان تنها زندگی میکردی؟
چرا با یه آدم بهتری آشنا نشدی؟
آشنا شدم. تا همین اواخر رابطه داشتم
اوه، واقعا؟ چه جور مَردی بود؟
متخصص فیزیوتراپی بود
راستش پارسال به زور...
با یه نفر قرار گذاشتم
واقعا؟ چه جور زنی بود؟
پنج سال پیش طلاق گرفته بود
قدش بلند بود و چِشمای بزرگی داشت
پاهاش بلند بود اون یه زن طلاق گرفته بود
حتما خیلی خوشکل بوده
بعضی وقتا برای سرگرمی آواز میخوند
خیلی جذاب بود
اون خوش تیپ و خوش اخلاق بود
با شخصیت و خیلی پولدار بود
آه، واقعا؟ پس حتما مَرد خیلی خوبی بوده
اون خوب میدونست باید چطور یه زن رو دوست داشته باشه
اما عجیب تر این بود که...
یه ماه بعد از آشنایی ـمون برام یه ماشین خرید
چی؟ ماشین؟
این روزا مُد شده که مَردا برای زَنا ماشین بخرن؟
اما...
اون براتون مناسب نبود؟
چی بگم... اگه راجبِ زنی که ازش جدا شدم این حرفُ بزنم، حس بدی بهم دست میده
بخوام خلاصه بگم،
اون یه کلاهبردار بود
کلاهبردار؟
حالا که اینو ازت میشنوم انگار اون به اندازه کافی خوب بوده
چرا باهاش ازدواج نکردی؟
چی بگم...
اگه راجبِ مَردی که ازش جدا شدم این حرفُ بزنم، حس بدی بهم دست میده
اون خیلی...
کلاهبردارِ بدی بود
چی؟ کلاهبردار؟
باهات چیکار کرد؟
وقتی طلاق گرفته بودم...
به عنوان نفقه یه ساختمون تویِ سین سادونگ گرفتم
فکر کنم بخاطر همون اومده بود طرفم
بعد از اینکه با اون مَرد به مشکل برخوردم،
میترسیدم با آدما روبرو بشم
وای، حتما خیلی برات سخت بوده
چطور یه مرد میتونه...
یه زَنِ ظریفی مثل تو رو فریب بده؟
نمیدونم اون عوضی کیه، اما اگه یه روز ببینمش،
بلایی سرش میارم که اون روز بمیره
چیه؟
بخاطرِ اون ناراحتی؟
فقط بخاطر عشق رِقَت بارم خیلی متاسفم
همیشه یه اتفاق بد میفته
یه اتفاق بد؟
خیلی ازت بدم میاد، اوپا
موقعی که دانشجو بودیم اگه می فهمیدی چه احساسی نسبت بهت دارم...
میدونی الان چقدر خوشبخت بودم؟
آه، ترزا
اما خداروشکر میکنم که پیدات کردم
پولدار بودن مهم نیس
من هیچ انگیزه ای تو زندگی ندارم
هر وقت تنها بودم، پیشِ خودم فکر میکردم...
اگه باهات ازدواج میکردم خیلی خوشبخت میشدم
آه، خیلی احمقم
باید برم دستامو بشورم
اون فکر میکنه...
اگه با من ازدواج میکرد، خوشبخت میشد؟
شادی ها و قصرها شادی ها و قصرها
با اینکه ممکنه بی هدف باشه با اینکه ممکنه بی هدف باشه
ای کاش هميشه اينطوری فروتنانه باشه ای کاش هميشه اينطوری فروتنانه باشه
هیچ جایی مثل خونه وجود نداره هیچ جایی مثل خونه وجود نداره
اوه، عزیزم، اومدی؟
داری چیکار میکنی؟
نمیدونی اگه نصف شب پیانو بزنی...
همسایه ها اعتراض میکنن؟
اما نمیشه امروز جشن نگیریم
باید یه چیزی رو جشن بگیریم
جشن بگیریم؟ تولد کَسیه؟
سو وون، خودت به پدرت بگو
چشم، مامان
لطفا بشین
قرارداد فارغ شدن از ازدواج
فارغ شدن از ازدواج؟
میخوای از ازدواج فارغ بشی؟
آره
تا الان زحمت کشیدی و از خانواده ـم حمایت کردی
از این به بعد با آموزش پیانو پول دَرمیارم
از آزادیت لذت ببر و هر کاری دلت میخواد بکن
درسته بابا. واسه همین ما عشق اولت...
که قبلا دانشکده تربيت معلم میرفته رو پیدا کردیم
عشق اولم؟
تو از این قضیه خبر داشتی؟
معلومه
آماده ام که تو رو با بقیه قسمت کنم
ما باید چیزای خوب رو با بقیه قسمت کنیم
هیونگ نیم؟
آجومونی؟ آجومونی؟
ای وای
مشتاق دیدار، شین مو
هونگ یونگ هه، چه اتفاقی افتاده؟
عزیزم، این درست نیس
اون حتما خانواده داره
ای بابا، من پنج سال پیش طلاق گرفتم
اون فقط یه آدم زبون باز بود که برام ماشین خرید
من باید با یه مرد پُرانرژی مثل تو ازدواج میکردم
خیلی احمق بودم
این درست نیس
عجبا!
وقتشه که زندگیمو عوض کنم
هی، هونگ یونگ هه
دیدی؟
من هنوزم خوبم
ترزا سلیقه خوبی تویِ انتخاب مَردا داره
اوه خدای من
خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم قلبم داره میترکه
اولین باره که داری با ماشین منو میرسونی، نه؟
خیلی عالیه که دارم با شما رانندگی میکنم
قدیما،
کارِت این بود که فقط بری کلینیک
فکر کنم حالا دیگه داری بهم اهمیت میدی
بخاطر اینکه اجازه دادین دوباره ازدواج کنیم باید بیشتر از اینا براتون جبران کنم
دکتر لی
مهم ترین چیز برات چیه؟
مطمئن نیستم
قبلا دلم میخواست کُلی پول دربیارم...
و معروف بشم
الان میدونم چی مُهم تره
یه مَرد برای زنی که دوسش داره باید کاری کنه خوشبخترین زن دنیا بشه
کارِ یه مرد اینه
هدفم تو زندگی اینه
اوه خدای من
تو بهترینی
خیلی بده که من تنها کسی ام اینو میشنوم
درسته. چیزی که گفتی درسته
طبق تجربه من، چیزایِ دیگه بی فایده ـس
زن و شوهرا...
بخاطر مشکلاتشون دعوا میکنن و میخوان از هم جدا بشن
70 درصد میگن بخاطرِ پول نمیتونن با هم زندگی کنن
اصلا اینطور نیس
مهمترین چیز عشقِ بینِ زن و شوهره
من تقریبا هر چی بخوام دارم...
بجز یه چیز
تنها چیزی که هیچوقت نداشتم...
یه شوهر عاشق بود
امیدوارم تو و یون جو بخاطرِ من...
خوشبخت زندگی کنین...
و غم و غصه ـم رو برطرف کنین
چشم، نگران نباشین
و امشب،
کار یه زن و شوهر تموم میشه
به زودی این اتفاق میفته
اونا کی ان؟
امشب برای شام برو اونجا...
امشب میتونی بری استرسِ ـت رو خالی کنی
مادرت امشب میره کافه 7080
فصل پنجم قمار بازی
هیچ محدودیت شرطی وجود نداره
واقعا دلم میخواد بازی کنم
اما هیچ پولی ندارم
@Mehdi_Rain : کانال تلگرام
اون چطوری سَرِتون کلاه گذاشت؟
با یه ساعت شروع شد
ساعت؟
اون خیلی مناسبتا رو جشن میگرفت
روزای تولد، مناسبت آشنایی 100 روزه، روز سفید
و کریسمس
به هر حال، اون از هدیه گرفتن خوشش میومد
این که کلاهبرداری نیس یه جورایی امتیازه
من خوشحال بودم و موقعی که با هدیه خوشحال میشد، خیلی برام رضایت بخش بود
اما مشکل این بود که اون هدیه ها رو برای پول میفروخت
چی؟
خدای من، شاید بخاطر گرفتاریش اینکارو میکرده؟
نه، اصلا
بعدا فهمیدم که تو سین سادونگ...
یه ساختمون 10 طبقه به عنوان نفقه گرفته بوده
خدای من. پس چرا همچین کاری میکرده؟
اون بهم گفت آخر هفته ها به هیچ وجه نمیتونه باهام قرار بذاره
اولش، خیلی بهش فکر نکردم،
اما یه روز، شرکت بیمه باهام تماس گرفت تا سند ماشینی که...
بهش قرض داده بودم رو برای گرفتن طلب تایید کنه
برای چی؟
اون همه پولاشو تو کازینویِ جونگسون قُمار کرده بود...
و بعد از به گِرو گذاشتن ماشین میخواسته یه دور دیگه بازی کنه
خدای من
اون یه بازنده بود
مطمئنم الان دنبال یه مَرده که...
بتونه به عنوان منبعِ پول ازش استفاده کنه
اوپا، میدونی امروز چه روزیه؟
مطمئن نیستم
تولدته؟
خدای من، اوپا از کجا فهمیدی؟
هر وقت روز تولدم میرسید،
هیچکی رو نداشتم که باهاش جشن بگیرم
چون خیلی تنها بودم خیلی گریه میکردم
اگه بشه با هم جشن بگیریم خیلی عالی میشه
حتما. کارِ سختی نیس
خودم باهات جشن میگیرم
No comments yet. Be the first to leave one.