200 บรรทัดแรก
"راز خانواده ی گریکو"
لطفا اسمت رو بگو
روبرتو گارای
ورونیکا گوتیرز گارای
گوستاوو بالبوئنا
بیشتر در مورد تماس ها و یادداشت ها و دستور العمل باج گیری توضیح بده
اون اروم و سنجیده حرف میزد
بهمون گفتن که یه ارتش ان
...سازمان سیاسی - ازادی خواه ملی -
ازادی خواه ملی
اون روانی بود، مریض بود
از انجام دادنش لذت میبرد
واسه من این پسره
یکی از اعضای خانوادم بود
با هم کنار می اومدین؟ - اره، معلومه که می اومدیم -
همین
پرونده اسپینوزا و گارای مثل همه، کار همون ادمه
ما جسد گارای رو نداریم
شک دارم که پیداش کنیم
ماشین رو هم هیچوقت پیدا نمیکنیم
این دفعه حواسشون جمع تر بوده
دوباره، بهشون هشدار دادن که پلیس رو در جریان نذارن
ولی این دفعه به گارای ها مدرک زنده بودنش رو دادن
فقط با زنش حرف زدن
کارشونو از تلفن عمومی ادامه دادن
یادداشت ها با دستور العمل های توش یکین
دستگاه های تایپ با همدیگه همخونی دارن
میدونیم مدلش چیه؟ - اره، اینجا دارمش -
ببین
رمینگتون 10 عه
مذاکره کننده خودشو به عنوان
سخنگوی زندان ازادی بخش ملی معرفی کرده
همون متن
نشون پولو نقطه مشترک شونه
یه چیزی
فکر میکنی تحویل دهنده اونجا بوده؟
اگه تحویل دهنده ای این دفعه در کار بوده
دوست پسر مامان بزرگ گارای
بالبوئنا چند وقته که با پیرزنه دوسته؟
میگه دوسالی هست
شایدم کمتر
ولی اون هیچ سو پیشینه ای نداره و هنوز با همدیگه ان
این قضیه ی
لوپه نمیذاره درست فکر کنم
بی حسم
هیچ جا ثبت نشده که کشور رو ترک کرده
باید منتظر گزارش بیمارستان ها باشیم
چه جوری توی خونه دوستت هیچکس چیزی ندیده؟
شاید دوستش، خانم گریکو - نه -
مارتا ازم چیزی رو قایم نمیکنه، میدونه نگرانم
اونم ناراحته
آکیلس هم قایم نمیکنه، اگه چیزی میدونست میگفت
اونا خانوادمن
زجر کشید؟
انتظارش رو نداشت
فکر میکرد قراره زنده بمونه
اگه این باعث میشه که حس بهتری داشته باشی، واست خوش حالم
مرده زجر نمیکشه
اونی که زجر می کشه ماییم
!بیا، بشمارش
نه، اشکالی نداره - بشمارش -
حساب حسابه، کاکا برادر
چهار هزار؟
فقط همینقد می گیرم؟
چهار هزار دلار واسه اینکه رد نکنی، روزای سختیه
نمیشد حداقل بهم پنج هزار دلار بدی؟
خیلی رو اعصابی بالبوئنا
وقتی دیدمت
فکر کردم شجاعی
اخرش ترسو از اب در اومدی
ممنون باش، نباید بهت یک سنت هم میدادم
اون حروم زاده اونقد پولی که تو ادعا کردی نداشت
چه قد دادن؟
به حرفم اعتماد نداری؟
با دقت به حرفم گوش کن
چیزی بهت میگم که دلم نمیخواست بگم
مجبور شدم نصف سهمت رو بردارم
اونجوری بهم نگاه نکن
به حال خودت ولت نمیکنم
دفعه بعدی یادم میمونه
دفعه بعدی؟
بنظرت چیه؟
واسه مهمونی اخر هفته بعدی؟
این جایزته
برشون دار
با دوست دخترت بخور و غم هاشو بشور
عاشق وقتیم که لختم میکنی، نه برعکسش
میدونی چه جوابی میدی؟
به چی؟
نمیدونم سوال چیه
نمیخوام بگی که سوگلی تم
نمیخوام بگی که من از مسابقاتت مهم ترم
با اینکه خیلی خوب میشه اگه بگی
میخوای اینو بگم؟
حسودیم میشه که عکست رو مجله ها باشه
الان همه ی دخترها میخوان باهات باشن
الان اونی که حسودیش میشه تویی؟
تو همیشه عکست رو مجله هاس - شغلمه -
شاید کار منم همینه
تازه اگه مجبورت کنم که جلوی 100 تا مرد وایستی
چندتاشون بهم میگن
"نه، من با اون عروسک سکس نمیکنم؟"
به این بستگی داره که چندتا شون مثل تو احمق باشن
نه، خیلیم شیک ان
جدی؟ اندازه تو؟
خیلی خب، اینجا رو نگاه کنین
لبخند بزنین، بفرما
دوست دارم با فکر کردن برنده بشم
مهمه که تجربه کسب کنی و امتیاز بگیری
ولی چیزی که واسه من مهمه بازیه
چون وقتی یکی شروع میکنه
و تو هم سوار اسبی
تو هم این
حس عالی بهت دست میده
نمی دوی که گل بزنی یا راند رو برنده بشی
!کمک
واسه زندگی خودت
و زندگی خانوادت می دوی
اندرس داره فرار میکنه
همه شو توی یه ثانیه انجام میدی
بعدش از خودت می پرسی که چه جوری انجامش دادی
نمیدونم
تو که نابغه ای، چرا انقد به مخت فشار میاری؟
میخواین ازدواج کنین و بچه دار بشین؟
اره، معلومه - همین رو میخوایم -
دهنت بوی بدی میده
سعی میکنم بهش توجه ای نکنم - بو توی عکس نمیاد که -
این عشق به ورزش از کجا میاد؟ رسم خانوادگیه؟
نه
واسه من
تمام بازیکن های چوگان یه مشت هوس بازن
که کاری جز نگاه کردن به آلت اسب شون نمیکنن
کاش برعکس بود
مگه نه آندرس؟
یالا
به این روزنامه نگار اشغال حقیقت رو بگو
چون هیچی اشغال تر از یه روزنامه نگار نیست
بهش بگو
رسم خانوادگیه؟
نه
اندرس اولین نفره
از بچگی عاشق اسب ها بود، فقط میخواست اسب سواری کنه
بردمش اسب سواری، کارش حرف نداشت، ولی یه جورایی خسته شد
بعدش پدر خوانده اش بردتش تا چوگان بازی کنه، از اونموقع داره بازی میکنه
چیزی که قطعیه
اینکه توی این خانواده رسم کار تیمی داریم
از بچگی یادش گرفتن
چون توی زندگی، باید بفهمی که خانواده
تنها تیمه
بابات چی؟
بابام
الگوعه
سر لوحه مه، حامی بی قید و شرطمه
تمام چیزایی که دارم و چیزی که هستم رو مدیون اونم
مهمون شماره سه، مرد امپراتوری ساعت
بازیکن سرسخت خانواده، حساس و اینده دار
دوست دختر با وفا
چه طوری آکیلس؟
اوضاع چه طوره؟
ببخشید دیر کردم
بفرما، مشکلی نیست
مصاحبه اندرس رو خوندم
پسرت موفق میشه
با اینکه چوگان اینجا ورزش محبوبی نیست
واسه همینه که پیشنهادت چشمم رو گرفت
میخواد از نظر مالی پیشرفت کنه
کارش درسته
ولی اگه میخواد پول زیادی به جیب بزنه باید بره خارج از کشور
اره
ببین
منشیم اومد
تازه اون دست راستمم هست
آریل سالز
خوشوقتم - همچنین -
چی میخوری؟ - قهوه -
واسه اقایون دوتا قهوه بیارین
اولا، میخوام بابت لباس هایی که میدوزی بهت تبریک بگم
فوق العاده ان
ممنون - برندیه که استفاده میکنم -
واسه پاچه خواری امروز نپوشیدم شون
فکر کن همش از یه مغازه کفش فروشی کوچولو شروع شد
شنیدم
الان یه امپراتوریه
از امپراتوری خوشم نمیاد - منم خوشم نمیاد -
کلمه مهارت رو دوست دارم
کار خودم رو بکنم
پوشیدن کت شلواری که با عشق دوخته شده
با کت شلواری که یه کارگر واسه پول دوختتش فرق میکنه
هر چه قد بتونم بهشون پول میدم
ولی هیچ رویایی ندارن
کارگر ها سرنوشت شون شکسته
و یهویی با ادم سخاوتمندی مثل تو اشنا میشن
همیشه میگم، ترجیح میدم واسه خودم بد کار کنم
تا واسه بقیه خوب کار کنم
بعضی وقتا خوب بودن توی یه چیزی دست خودت نیست
همش به غریزه بستگی داره
میدونی که بهتر از بقیه ای، ختم کلام
کاملا درسته
اقایون بریم سر اصل مطلب
من و زنم پاتریسیا واسه لباس های مردانه مون
No comments yet. Be the first to leave one.