Pablo Escobar, The Drug Lord (Pablo Escobar: El Patrón del Mal) - First Season

Pablo Escobar, The Drug Lord (Pablo Escobar: El Patrón del Mal) - First Season

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 1

ข้อมูลรุ่น

Pablo Escobar S01E51 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E52 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E53 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E54 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E55 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E56 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E57 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E58 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E59 Netflix WEB-AJP69
Pablo Escobar S01E60 Netflix WEB-AJP69
ความคิดเห็นโดย 9B0DY
مخصوص ورژن 74 قسمتی پخش بین‌المللی از شبکه‌ی نتفلیکس [ قسمت 51 تا 60 ]

แท็ก

web
เผยแพร่เมื่อ: 2023-06-29
ดาวน์โหลด: 7
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫"کسانی که از تاریخ خود چیزی نمیدانند ‫محکوم به تکرار آن هستند"

‫"پابلو اسکوبار ارباب شرارت"

‫برادر، یه کمکی میکنی؟

‫هی کیکو، این یارو برای کار حرف نمیزنه

‫حالا تو پیدا کردن سوئیسی خبره شدی؟

‫سوئیسی؟ ‫سوئیسی

‫یعنی چی؟ ‫خودکشی کننده

‫سوئیسی؟ ‫خودکشی کننده، عوضی! ‫(تلفظ دو کلمه سوئیسی و خودکشی کننده در زبان کلمبیایی شبیه هم هست)

‫یارو کلا تعطیله

‫اینطوری صداشون میکنن؟

‫هی پسر، بیا اینجا

‫چه خبرا؟

‫عجب بویی میدی!

‫سفر خوش میگذره؟

‫اوه اره ‫اره؟ خوبه

‫این از آسمون برات فرستاده شده، ‫پول موادت

‫اینا پول آب و غذات

‫کادوی تولد ‫اینم پول شکلات

‫بگیر

‫بازم میخوای؟

‫اره ‫اره؟

‫بیا یه کاری برای ما انجام بده، ‫بازم بهت بدیم

‫اینطوری نگاه نکن، ‫بریم!

‫چیز بدی نیست ‫گازت نمیگیریم!

‫"امروز، کلمبیایی‌ها به خاطر قدرت کارتل مدئین

‫احساس ترس و تهدید دارند

‫ترور یک وزیر، دو سرهنگ، چندین قاضی و دادرس

‫سردبیر روزنامه، دادستان کل

‫رئیس جمهور آینده کلمبیا،

‫و بمبگذاری که در این روزنامه شده بود

‫کافی نبود، اما حالا آنان مضنون احتمالی

‫انفجار هواپیما در آسمان و کشتن 107 آدم بیگناه هستند.

‫تا کی رئیس جمهور لوپز مارا در این جهنم نگه‌میدارد؟

‫باید منتظر تراژدی‌های بیشتر باشیم تا شاهد نتایج باشیم؟

‫منو به سرهنگ پائون وصل کنید

‫خیلی خب، خوب مراقب خودت باش، ‫سرهنگ بائون

‫سرگرد آگیره نتوانست سیستم امنیتی ‫را در مدئین قوت بدهد

‫اما ژنرال

‫اگر حقیقت داشته باشد که بمبگذاری ‫هواپیما کار کارتل مدئین باشد

‫دیگه یک لحظه هم نمیتونم در بوگوتا بمونم

‫باید شخص مهم‌تری رو دستگیر کنیم

‫داریم روش کار میکنیم ژنرال

‫طبق آخرین اخبار این حمله ‫تروریستی 107 قربانی داشته

‫فقط 106 خانواده درباره بستگانشون اطلاع دادند

‫خب اون نفر آخر میتونه شخص بمبگذار باشه؟

‫درحال بررسی هستیم، ‫موفق باشی سرهنگ

‫ببینیم میتونیم به این تراژدی در سال 1989 خاتمه بدیم ‫و دهه 90 بهتری رو آغاز کنیم

‫موفق باشی سرهنگ

‫ممنون آقا ‫حتما

‫خدانگهدار ‫روز بخیر

‫الو؟ ‫ژنرال حالتون چه طوره؟

‫شما؟

‫منو نشناختی؟ ‫به این زودی ما رو فراموش کردی؟

‫گوش کن ژنرال

‫باهاتون تماس گرفتیم چون مطلع شدیم

‫حمله ای به شما برنامه ریزی شده، ‫و حمله بزرگی هم است.

‫یعنی چی بزرگ؟

‫چیزی که میدونیم اینه که در حمله بعدی ‫کارتل مدئین هدف شما هستید.

‫باید بهم بگی چه برنامه ای دارن، ‫اینطوری چیزی تحویلم ندادی، آقای گونزالس

‫دیگه چیزی نمیدونم

‫زنگ زدم خبرت کنم، یهویی شلوارت رو پایین نکشن

‫نگاه کن، آقای گنزالس

‫تو فقط داری به نفع خودت کار میکنی، ‫دیگه از این خبرا نیست

‫اگر قراره اینطوری ادامه پیدا کنه، ‫دلیلی نمیبینم این جریان رو ادامه بدم.

‫تنها دفاع در برابر کارتل مدئین ‫دفاع خوب است!

‫دولت تیم ضربتی رو برای مقابله با مجرمیم ‫در آنتیوکیا ترتیب داده.

‫منظورت چیه؟

‫آقا، ماریاچی با خیال تخت ‫تو مزرعش نشسته و نوشیدنی میزنه.

‫چرا الان نمیرید دنبالش؟

‫باید بگی این اطلاعات رو از کجا گیر آوردی؟

‫نمیتونم اسم قدیس رو بهتون بدم، ‫اما معجزه رو باید شما انجام بدین

‫تا مرغ از قفس نپریده، گیرش بندازین

‫فدریکو، بیا اینجا

‫"پاچو، کاندینامارسا ‫دسامبر 1989

‫ملت رو نگاه

‫روز به روز چاق‌تر و پول‌دارتر میشی ‫احوالی هم از من نمیگیری.

‫احوالاتت، دان گوستاوو

‫این هیولا خیلی خوشگله، بدش به من

‫ممنون که تشریف اوردین، رئیس

‫ببین پسرم، ‫اون صلیب از طلای خالص 24 عیاره

‫خوشت میاد؟

‫به چشم میاد، برام سواله چه قدر پول ‫خرج اینجا کردی؟

‫نگران پولش نباش، ‫پول واسه همین کاره

‫سقف چه طوره؟

‫مرمر خالص ونیزی!

‫ونیزی، بابا؟

‫میدونی کجاست؟

‫معلومه، ایتالیا

‫خب، تحصیل کرده هستی ...

‫بیا پسرم، میخوام یه چیز مهمی رو نشونت بدم.

‫خانم، شما دستتون تنگه، اره؟

‫نگران نباشید

‫خدا پشت و پناهتون هست

‫بیا فدریکو

‫میخوام چیزی نشونت بدم

‫خیلی برام مهمه

‫نگاه

‫ببین چیکار کردم.

‫وقتی جان به جان آفرین تسلیم کردم، ‫میخوام باقی مونده‌هام رو بیاری اینجا.

‫بیخیال بابا، چرا این حرفو میزنی؟

‫بارها و بارها از سر گذروندیم

‫درسته، اما میخواستم بدونی پدرت میخواد اینجا بمونه.

‫خاکم نکنی، اصلا و ابدا

‫آقا!

‫چت شده؟ ‫نمیبینی خونه خدا هستیم؟

‫آقا، الان باخبر شدم گروه پلیسی ‫از بوگوتا دارن به این سمت میان

‫به نظر میاد دنبال ما هستن

‫عوضی ها رو ببین، ‫برنامه استخر رو هم خراب کردن

‫آقا باید فرار کنیم

‫بابا، این فرار مداوم خیلی سخت شده

‫هنوز وسایلم رو باز نکردم دوباره باید بریم

‫کار اینطوریه، بریم!

‫هی، چیلی، ‫تا خرخره پرش کردیم، نه؟

‫بیشتر از هزار کیلو

‫نه تنها اون ساختمان تخریب میشه، ‫بلکه کل بلوک میاد پایین!

‫هی، چیلی، نظرت چیه بیشتر بهش اضافه کنیم؟

‫اینو روشن نکن! ‫زده به سرت؟

‫بیخیال چیلی ‫چاشنی انفجار رادیو هست

‫باید ببینیم واست کی اوردم

‫آقا رو نگاه، کاری میکنم واست برقصه، ‫رو روالی رفیق؟

‫خیلی خب، پهلوون ‫این داروت تا یادت بمونه

‫ازش بپرس

‫خوبی رفیق؟ ‫خوبم

‫باید چیکار کنی؟ ‫کار چیه؟؟

‫رادیو رو روشن کنم

‫رادیو رو روشن کنی؟ ‫اول اتوبوس رو روشن میکنی، وقتی بهت علامت دادم،

‫روشنش میکنی! ‫نزنش، اونم آدمه.

‫چیلی آروم باش

‫کاندونگا، مطمئنی این یارو انجامش میده؟

‫اره

‫ببین، ماشین سرهنگ پرازا بین ساعت ‫7:30 تا 8

‫از جایی که ماشین رو میزاریم، ‫عبور میکن،

‫اره

‫وقتی رفت تو زیرزمین، ‫وقتشه که بمب منفجر بشه، گرفتی؟

‫اره ‫وقت انفجار اون مواده

‫خاطرت جمع، همراه یارو هستم، ‫و بهش علامت میدم.

‫حله، حله

‫بیاد چیکار کنی؟

‫رادیو باید روشن بشه

‫دوباره؟

‫صبرکن، نزن تو سرم

‫بگو، تکرار کن

‫وقتی برم کنار ساختمان، رادیو رو روشن میکنم، ‫اون بهم علامت میده

‫خودشه ‫بالاخره!

‫ببین چیلی، اروم باش ‫میدونی آدم جدی هستم، به من اعتماد کن

‫کاندونگا، اجازه ندی یارو با اتوبوس رانندگی کنه

‫نکنی ها، یهو رادیو رو همینجا روشن میکنه

‫خودت رانندگی کن، ببرش اونجا، ‫بزارش تو ماشین

‫باشه، هرچی تو بگی چیلی

‫خیلی خب پس

‫رفیق، میشه رادیو رو همین الان روشن کنیم؟

‫نه، تو سرت فرو کن، ‫آروم باش چیلی

‫ماریاچی عزیز، از اینکه تو زمینم هستی ‫بسیار خوشحالم.

‫دان پابلو، حالت چه طوره؟ ‫خوبی خوشی، گونزالو؟

‫من مثل خاله ها هستم، ‫بدون دعوت میام.

‫میدونی همیشه قدمت رو چشمه

‫ممنون پابلو، میخواستم با پسرم آشنا بشی، ‫نظرت چیه؟

‫پسر رشیدی شده، ها؟

‫باعث افتخاره، فدریکو رامیرز ‫چه خبرا؟ فدریکو؟ پابلو امیلیو اسکوبار گاویریا

‫شریک و پسرعموم، گونزالو گاویریا ‫هی، پسر قدبلند و خوشتیپی داری.

‫خدارو شکر به مادرش رفته!

‫شبیه پدرش نیست!

‫ماریاچی، چی باعث شده افتخار بدی؟

‫خب، قصد معرفی پسرم رو داشتم

‫میخواستیم ورودش به مزرعه رو جشن بگیریم

‫اما نشد، چون پلیس ها موی دماغ شده بودن

‫ببخشید ماریاچی، ‫اما کلی طول کشید تا برسن اونجا

‫اره، با ارتش و کلی تجهیزات اومدن

‫باید به خاطر این باشه،

‫فهمیدن ما مسئول سقوط هواپیمای آویانکا هستیم

‫خوشبختانه، کلی آدم گذاشتم واسه درگیری

‫اما مجبور شدیم بزنیم به چاک، ‫تا وقتی شرایط آروم بگیره،

‫بسیار عالی، خوشحالم خانه ما رو ‫به عنوان پناه‌گاه انتخاب کردید

‫دنبال پناهگاه نیستم، ‫فقط میخواستم با پسرم آشنا بشی

‫میریم سمت ساحل، ‫کمی استخون‌هامون رو گرم کنیم.

‫ساحل، ماریاچی؟ ‫میری تعطیلات؟

‫شرایط سخت میشه

‫چرا؟

‫به خاطر بمبگذاری سازمان اطلاعات ‫که چند روز آینده تو برنامه داریم؟

‫خب،

‫قراره امروز عملیش کنیم

‫"بوگوتا، ‫6 دسامبر 1989"

‫خیلی خب، اماده شید، ‫باید بریم

‫ستوان، بگید چرا دادگاه رو به تعویق انداختین، ‫چرا بعضی ها میان بیرون؟

‫خبرچینی نکن

‫خفه، بیوف بیرون، عجله کن!

‫میشه بدونم کجا دارم میرم؟ ‫اره، زندان ملی مدل

‫اونجا کشته میشیم، ‫مارو میکشن!

‫چرا اونا میرن زندان مدل؟ ‫چرا پرونده اونا جلو میره؟

‫چرا پرونده ما پیش نمیره؟

‫این خبرچین درست میگه، ‫ببین ما اینجا‌جامون خوبه

‫مثل خونه خودتون؟ ‫دستور قاضیه، امکانش نیست، حرکت کنید

‫لطفا ستوان! ‫ولم کن!

‫از وکیلت بپرس ‫و با من در نیوفت!

‫چرا ما رو جابه جا میکنید؟ ‫در خطریم!

‫پرونده ما تایید نهایی نشده. ‫چرا تعجب کردی؟

‫میدونی چه طوره

‫متوجه صحبتت میشم، ‫بزار برای آخرین بار ازت بپرسم

‫مطمئنی

‫اره

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left