200 บรรทัดแรก
"کسانی که از تاریخ خود چیزی نمیدانند محکوم به تکرار آن هستند"
"پابلو اسکوبار ارباب شرارت"
برادر، یه کمکی میکنی؟
هی کیکو، این یارو برای کار حرف نمیزنه
حالا تو پیدا کردن سوئیسی خبره شدی؟
سوئیسی؟ سوئیسی
یعنی چی؟ خودکشی کننده
سوئیسی؟ خودکشی کننده، عوضی! (تلفظ دو کلمه سوئیسی و خودکشی کننده در زبان کلمبیایی شبیه هم هست)
یارو کلا تعطیله
اینطوری صداشون میکنن؟
هی پسر، بیا اینجا
چه خبرا؟
عجب بویی میدی!
سفر خوش میگذره؟
اوه اره اره؟ خوبه
این از آسمون برات فرستاده شده، پول موادت
اینا پول آب و غذات
کادوی تولد اینم پول شکلات
بگیر
بازم میخوای؟
اره اره؟
بیا یه کاری برای ما انجام بده، بازم بهت بدیم
اینطوری نگاه نکن، بریم!
چیز بدی نیست گازت نمیگیریم!
"امروز، کلمبیاییها به خاطر قدرت کارتل مدئین
احساس ترس و تهدید دارند
ترور یک وزیر، دو سرهنگ، چندین قاضی و دادرس
سردبیر روزنامه، دادستان کل
رئیس جمهور آینده کلمبیا،
و بمبگذاری که در این روزنامه شده بود
کافی نبود، اما حالا آنان مضنون احتمالی
انفجار هواپیما در آسمان و کشتن 107 آدم بیگناه هستند.
تا کی رئیس جمهور لوپز مارا در این جهنم نگهمیدارد؟
باید منتظر تراژدیهای بیشتر باشیم تا شاهد نتایج باشیم؟
منو به سرهنگ پائون وصل کنید
خیلی خب، خوب مراقب خودت باش، سرهنگ بائون
سرگرد آگیره نتوانست سیستم امنیتی را در مدئین قوت بدهد
اما ژنرال
اگر حقیقت داشته باشد که بمبگذاری هواپیما کار کارتل مدئین باشد
دیگه یک لحظه هم نمیتونم در بوگوتا بمونم
باید شخص مهمتری رو دستگیر کنیم
داریم روش کار میکنیم ژنرال
طبق آخرین اخبار این حمله تروریستی 107 قربانی داشته
فقط 106 خانواده درباره بستگانشون اطلاع دادند
خب اون نفر آخر میتونه شخص بمبگذار باشه؟
درحال بررسی هستیم، موفق باشی سرهنگ
ببینیم میتونیم به این تراژدی در سال 1989 خاتمه بدیم و دهه 90 بهتری رو آغاز کنیم
موفق باشی سرهنگ
ممنون آقا حتما
خدانگهدار روز بخیر
الو؟ ژنرال حالتون چه طوره؟
شما؟
منو نشناختی؟ به این زودی ما رو فراموش کردی؟
گوش کن ژنرال
باهاتون تماس گرفتیم چون مطلع شدیم
حمله ای به شما برنامه ریزی شده، و حمله بزرگی هم است.
یعنی چی بزرگ؟
چیزی که میدونیم اینه که در حمله بعدی کارتل مدئین هدف شما هستید.
باید بهم بگی چه برنامه ای دارن، اینطوری چیزی تحویلم ندادی، آقای گونزالس
دیگه چیزی نمیدونم
زنگ زدم خبرت کنم، یهویی شلوارت رو پایین نکشن
نگاه کن، آقای گنزالس
تو فقط داری به نفع خودت کار میکنی، دیگه از این خبرا نیست
اگر قراره اینطوری ادامه پیدا کنه، دلیلی نمیبینم این جریان رو ادامه بدم.
تنها دفاع در برابر کارتل مدئین دفاع خوب است!
دولت تیم ضربتی رو برای مقابله با مجرمیم در آنتیوکیا ترتیب داده.
منظورت چیه؟
آقا، ماریاچی با خیال تخت تو مزرعش نشسته و نوشیدنی میزنه.
چرا الان نمیرید دنبالش؟
باید بگی این اطلاعات رو از کجا گیر آوردی؟
نمیتونم اسم قدیس رو بهتون بدم، اما معجزه رو باید شما انجام بدین
تا مرغ از قفس نپریده، گیرش بندازین
فدریکو، بیا اینجا
"پاچو، کاندینامارسا دسامبر 1989
ملت رو نگاه
روز به روز چاقتر و پولدارتر میشی احوالی هم از من نمیگیری.
احوالاتت، دان گوستاوو
این هیولا خیلی خوشگله، بدش به من
ممنون که تشریف اوردین، رئیس
ببین پسرم، اون صلیب از طلای خالص 24 عیاره
خوشت میاد؟
به چشم میاد، برام سواله چه قدر پول خرج اینجا کردی؟
نگران پولش نباش، پول واسه همین کاره
سقف چه طوره؟
مرمر خالص ونیزی!
ونیزی، بابا؟
میدونی کجاست؟
معلومه، ایتالیا
خب، تحصیل کرده هستی ...
بیا پسرم، میخوام یه چیز مهمی رو نشونت بدم.
خانم، شما دستتون تنگه، اره؟
نگران نباشید
خدا پشت و پناهتون هست
بیا فدریکو
میخوام چیزی نشونت بدم
خیلی برام مهمه
نگاه
ببین چیکار کردم.
وقتی جان به جان آفرین تسلیم کردم، میخوام باقی موندههام رو بیاری اینجا.
بیخیال بابا، چرا این حرفو میزنی؟
بارها و بارها از سر گذروندیم
درسته، اما میخواستم بدونی پدرت میخواد اینجا بمونه.
خاکم نکنی، اصلا و ابدا
آقا!
چت شده؟ نمیبینی خونه خدا هستیم؟
آقا، الان باخبر شدم گروه پلیسی از بوگوتا دارن به این سمت میان
به نظر میاد دنبال ما هستن
عوضی ها رو ببین، برنامه استخر رو هم خراب کردن
آقا باید فرار کنیم
بابا، این فرار مداوم خیلی سخت شده
هنوز وسایلم رو باز نکردم دوباره باید بریم
کار اینطوریه، بریم!
هی، چیلی، تا خرخره پرش کردیم، نه؟
بیشتر از هزار کیلو
نه تنها اون ساختمان تخریب میشه، بلکه کل بلوک میاد پایین!
هی، چیلی، نظرت چیه بیشتر بهش اضافه کنیم؟
اینو روشن نکن! زده به سرت؟
بیخیال چیلی چاشنی انفجار رادیو هست
باید ببینیم واست کی اوردم
آقا رو نگاه، کاری میکنم واست برقصه، رو روالی رفیق؟
خیلی خب، پهلوون این داروت تا یادت بمونه
ازش بپرس
خوبی رفیق؟ خوبم
باید چیکار کنی؟ کار چیه؟؟
رادیو رو روشن کنم
رادیو رو روشن کنی؟ اول اتوبوس رو روشن میکنی، وقتی بهت علامت دادم،
روشنش میکنی! نزنش، اونم آدمه.
چیلی آروم باش
کاندونگا، مطمئنی این یارو انجامش میده؟
اره
ببین، ماشین سرهنگ پرازا بین ساعت 7:30 تا 8
از جایی که ماشین رو میزاریم، عبور میکن،
اره
وقتی رفت تو زیرزمین، وقتشه که بمب منفجر بشه، گرفتی؟
اره وقت انفجار اون مواده
خاطرت جمع، همراه یارو هستم، و بهش علامت میدم.
حله، حله
بیاد چیکار کنی؟
رادیو باید روشن بشه
دوباره؟
صبرکن، نزن تو سرم
بگو، تکرار کن
وقتی برم کنار ساختمان، رادیو رو روشن میکنم، اون بهم علامت میده
خودشه بالاخره!
ببین چیلی، اروم باش میدونی آدم جدی هستم، به من اعتماد کن
کاندونگا، اجازه ندی یارو با اتوبوس رانندگی کنه
نکنی ها، یهو رادیو رو همینجا روشن میکنه
خودت رانندگی کن، ببرش اونجا، بزارش تو ماشین
باشه، هرچی تو بگی چیلی
خیلی خب پس
رفیق، میشه رادیو رو همین الان روشن کنیم؟
نه، تو سرت فرو کن، آروم باش چیلی
ماریاچی عزیز، از اینکه تو زمینم هستی بسیار خوشحالم.
دان پابلو، حالت چه طوره؟ خوبی خوشی، گونزالو؟
من مثل خاله ها هستم، بدون دعوت میام.
میدونی همیشه قدمت رو چشمه
ممنون پابلو، میخواستم با پسرم آشنا بشی، نظرت چیه؟
پسر رشیدی شده، ها؟
باعث افتخاره، فدریکو رامیرز چه خبرا؟ فدریکو؟ پابلو امیلیو اسکوبار گاویریا
شریک و پسرعموم، گونزالو گاویریا هی، پسر قدبلند و خوشتیپی داری.
خدارو شکر به مادرش رفته!
شبیه پدرش نیست!
ماریاچی، چی باعث شده افتخار بدی؟
خب، قصد معرفی پسرم رو داشتم
میخواستیم ورودش به مزرعه رو جشن بگیریم
اما نشد، چون پلیس ها موی دماغ شده بودن
ببخشید ماریاچی، اما کلی طول کشید تا برسن اونجا
اره، با ارتش و کلی تجهیزات اومدن
باید به خاطر این باشه،
فهمیدن ما مسئول سقوط هواپیمای آویانکا هستیم
خوشبختانه، کلی آدم گذاشتم واسه درگیری
اما مجبور شدیم بزنیم به چاک، تا وقتی شرایط آروم بگیره،
بسیار عالی، خوشحالم خانه ما رو به عنوان پناهگاه انتخاب کردید
دنبال پناهگاه نیستم، فقط میخواستم با پسرم آشنا بشی
میریم سمت ساحل، کمی استخونهامون رو گرم کنیم.
ساحل، ماریاچی؟ میری تعطیلات؟
شرایط سخت میشه
چرا؟
به خاطر بمبگذاری سازمان اطلاعات که چند روز آینده تو برنامه داریم؟
خب،
قراره امروز عملیش کنیم
"بوگوتا، 6 دسامبر 1989"
خیلی خب، اماده شید، باید بریم
ستوان، بگید چرا دادگاه رو به تعویق انداختین، چرا بعضی ها میان بیرون؟
خبرچینی نکن
خفه، بیوف بیرون، عجله کن!
میشه بدونم کجا دارم میرم؟ اره، زندان ملی مدل
اونجا کشته میشیم، مارو میکشن!
چرا اونا میرن زندان مدل؟ چرا پرونده اونا جلو میره؟
چرا پرونده ما پیش نمیره؟
این خبرچین درست میگه، ببین ما اینجاجامون خوبه
مثل خونه خودتون؟ دستور قاضیه، امکانش نیست، حرکت کنید
لطفا ستوان! ولم کن!
از وکیلت بپرس و با من در نیوفت!
چرا ما رو جابه جا میکنید؟ در خطریم!
پرونده ما تایید نهایی نشده. چرا تعجب کردی؟
میدونی چه طوره
متوجه صحبتت میشم، بزار برای آخرین بار ازت بپرسم
مطمئنی
اره
No comments yet. Be the first to leave one.