200 บรรทัดแรก
CiMDB زیر نویس از تیم ترجمه کانال تلگرامی معرفی، نقد و دانلود آثار سینمای جهان
من اونجا هستم
...من
...من
.دارم «واسط» رو میبینم
.همین الان وارد شد
.واسط داخل شده
...واسط
...مردگان
...مردگان رو میبینم
شهر مردگان
،حلقه رو حفظ کنین .نذارین بشکنه
،حلقه رو حفظ کنین .برای ماری اضطراریه
،حلقه رو نشکنین .ارتباط رو از دست ندین
ماری
...ماری
،روحی که در فراق ابدیت میسوزد
.افسار مرگ را رها میسازد
!ای مقیمان گسترهی تهی گرگ و میش .راهی دانویچ شوید
!متاسفانه ماری مرده
...نه
خیلی خب
،شاید من قوه تخیل ضعیفی دارم
.ولی هضم داستانتون خدایی یکم سخته
...جیمز مکلوین
دو بار دستگیری به خاطر قاچاق و خرید و فروش غیر مجاز
درسته. که چی؟
...و تو توقع داری باور کنم
که ماری وودهاوس از شدت ترس ،سنکوپ کرده
اونم وقتی که شما عزیزان دورهمی داشتین؟
...خب رفقا
،بهم کمک کنین
.تا منم به شماها کمک کنم
چی زده بودین؟
کوک؟ علف؟
جاساز کجاست؟
زیر توالت؟- تو لایق هیچ کمکی نیستی-
تو یه ورژن کمیک بوکی بیشتر نیستی، ستوان
راستشو بگم، تو عکسهای پروندهات .بهتر افتاده بودی
ترسای کبیر
استاد احضار روح
.اره، واسه شما همه چی داخل کتابه
...همون کتاب
چی بود اسمش؟
ایناک
اره، ایناک
...طبق شهادت شما، این دختر بختبرگشته
به خاطر کتابی که چهارهزار سال پیش .نوشته شده، مرده
صحیح؟
همینطوره
،من اگه کارآگاه بودم
همچین تناقض نامعمولی توی ...استیناف های مکرر رو
.به شدت مهیج میدیدم
،توصیف تمام زوایای یک جنایت
.قبل اینکه به وقوع پیوسته باشه
...خانم
،شما یا خیلی بالایی .یا منو ایسگا کردی
.نه، مشکل درون ذهنته
،نمیتونه حقیقت رو بپذیره
.ولی من بهت کمک میکنم
...در کتاب ایکاک، قاتل شخصیست که
...ستوان
بیاین اینجا
کی داره بازی درمیاره؟
...از کف زمین اومد
از ناکجا
پایین کی زندگی میکنه؟
خالیه
۲۶ ساله که خالیه
...ولی آخه چجوری؟
.تو دیگه قاطی اینا نشو
...فقط یه حقه کثیفه و منم میفهمم
...پشتش چیه، حتی اگه محبور شم
.کل ساختمون رو بیارم پایین
،به انکار حقیقت ادامه بده
...در این لحظه بخصوص
...که در دوردستها
.اتفاقات وحشتناکی در حال وقوعه
.چیزهایی که ورای تصوراتت هستن
.سلام سرکار
.من دنبال ستوان کلی میگردم
شما کی باشی؟
پیتر
...من از طرف- لازم نیست بگی-
تو یه خبرنگاری، مگه نه؟
از یه مایل اونورتر میتونم .بوی شماها رو حس کنم
،حق با شماست .من خبرنگارم
...گوش کنین، تو دفتر یه شایعه پخش شده
.که یکی اخیرا به شکل مرموزی مرده
.میخواستم با ستوان در موردش حرف بزنم
اگه قرار باشه اجازه بدم ،هرکسی وارد اون خونه بشه
...مرگ شخص بعدی
.دیگه ابدا معما نیست برات
...نگاه کن
....راهی هست که من و شما
بتونیم به یه توافق مردونه دست پیدا کنیم؟
.من گوش شنوا ندارم، پسر
حالا حرفمو گوش کن ،و قبل اینکه ستوان بیاد
بزن به چاک
.باشه، توصیهات رو قبول میکنم
.انگار ترتیب فصلها هم دیگه ریخته بهم
...خاک لعنتی
...این همه باد شدید
.اصلا طبیعی نیست
...راستی
.شنیدم سیندی هران دیشب نرفته خونه اصلا
خب؟
.قطعا بار اولش هم نبوده
...یادمه یبار نشسته بود
تو چیزی میدونی؟
از وقتی که پدر توماس ،خودش رو حلق آویز کرده
.دانویچ دیگه مثل گذشته نیست
.یجورایی ترسناک شده
...چندتا آبجو دیگه بخورین
.شروع میکنین به دیدن ارواح و شیاطین
خودت که دیدی چی شد، ندیدی؟
اره دیدم ....ولی معنیش حتما این نیست که
.هیچ توضیحی براش وجود نداره
.میتونست به خاطر عبور کامیون باشه
ارتعاش...
،هرچی که بود الان دیگه آینه ندارم
فراموش کردی که نیاکان ما کی بودن؟
نه
ولی فراموش کردم که تا الان .چندتا آبجو خوردین
.پس بریم یکی دیگه بزنیم .مهمون من
.من باید برم
...ولی صبر کن ببینم، پس- فعلا-
منم دیگه برم- مایک، صبر کن-
...میبینمت داداش
بچه ها....وایسین
ساختمون نو مهندسی نوین
...ببین کی گفتم
،دوتا آبرو ریزی دیگه شکل این بشه
.دیگه هیشکی پاشو اینجا نمیذاره
...ساختار زبانیش ترسناکه، قبول دارم
...ولی مضمون کلی مقاله
.از این بیشتر نمیشد دیگه اخلاق مدار باشه
،اصلا چرا برای موضوع زنای محارم رو انتخاب کردی؟
،وقتی هشت سالم بود
.میخواستم با بابام ازدواج کنم
،به گمونم تو اون سن .همه دخترا میخوان با باباشون ازدواج کنن
...بگذریم
.خیلی زودم از سرم افتاد
...یه دائمالخمر بود
،یه روزم ساکشو برداشت
.و برای همیشه ترکمون کرد
...این اتفاق
منجر به بروز احساس و عواطف بخصوصی در درونت شد؟
...خلا
.و همینطور ترحم و دلسوزی برای مادرم
...به مرور از همه مردا متنفر شدم
.عذر میخوام جری
سلام، ساندرا
چطوری؟
سلام امیلی
زود اومدی؟
مگه ساعت ۸ نبود قرارمون؟
،مشکل همینجاست امشب نمیتونم
.باید باب رو ببینم
باب؟
ناراحت که نشدی، شدی؟
.نه، ناراحت نیستم
.شاید بیشتر بشه گفت نگران شدم
این مدت اخیر به نظر میاد .خیلی با هم وقت گذروندین
درست نمیگم؟
باب بیچاره
.اون یه بچه مریض و تنهاست
.نمیفهمم چرا انقدر همه ازش متنفرن
مادرش از اون زنایی بود که .قیمت خیلی بالایی نداشت
.نه شوهری، و نه اصول اخلاقی
...اینجا تو دانویچ
،هرکسی با این مشخصات .تو زمرهی جادوگراست
گوش کن، ساندرا
من حرف اون احمقهایی که ...مدام زیر گوشم میگن
که اجداد ما، جلاد جادوگران سیلم بودن رو .برای یک لحظه هم باور نمیکنم
باشه، باشه
جری، متاسفم- چیزی نیست-
فردا ساعت ۹ میبینمت، باشه؟
حتما
خداحافظ
بدرود، ساندرا
.مواظب خودت باش
جری، خدافظ- خدافظ-
خب ساندرا
کجا بودیم؟
،همون معضل قدیمی مردا
چرا مجبورن انقدر زندگی رو سخت کنن؟
ساندرا
..ساندرا
بهت صدمه زد؟
چنگ انداخت؟
.احتمالا وحشت کرده
.عجیبه
.اولین باره همچین واکنشی ازش میبینم
.اون عاشق اینه که تو نازش کنی
.هر موقع که اینجایی، میاد پیشت
...چیزی احتمالا باعث ترسش شده
..باعث میشه فکرای ناخوشایندی به سرم بزنه
...دارم بهت میگم
سرنوشتت اینه .مثل یه پیرمرد تنها و کثیف بمیری
No comments yet. Be the first to leave one.