143 บรรทัดแรก
Patria قاره جدید
صد سال پس از ورود مهاجرین
که از قارههایی قدیمی تر آماده بودند یک ملت جدید دموکراتیک در قاره بنیان گذاشته شد
کشف یه گونه جدید از انرژی که در قالب یک سنگ معدنی بود باعث ایجاد درگیریSomnium به نام
بین منطقه شمالی که صنعتی بود و منطقه جنوبی که .معدنکار بودن، شد
که باعث افروخته شدن شعلههای جنگ داخلی .و در نتیجه تقسیم شدن این ملت جدید شد
:جنگ داخلی باعث جدایی ملت به دو قسمت
.اتحاد پاتریای شمالی و اتفاق پاتریای جنوبی شد
جنوبیها به دلیل بیشتر بودن تعدادشون بر جنگ سوار بودن
!حمله
!شلیک
!پیش به جلو
.فرمانده شرکت رو از دست دادیم
!حمله رو شروع کنید
!شلیک
!نذارید بیان تو
!شلیک کنید
این دیگه چیه!؟
!یه چیزی اونجاست
!هیولا! نزدیک من نیا! عقب بمون
!تمام مهماتتون رو روش خالی کنید
ترس از شکست باعث شد که، دولت شمال
برای برگردوندن ورق از یک تکنولوژی ممنوعه استفاده کرد
.که یک ابر سربازهای منحصر به فرد بسازه
سربازان با قیافههایی مخوف که در یک چشم بهم زدن .سرنوشت میدان جنگ رو عوض میکنن
مردم اونا رو به خدایان تشبیه کردن و .به اون ها "مجسم شدهها" میگفتن
کی فکر میکرد که این قلعهای که به نفوذ ناپذیری معروف بود ...به این راحتی فتح بشه
.پس همهی اون شایعات درباره گروبان ویژه ارشد هنریتِ واقعیت داشت
.باعث افتخارم قربان
اما با توجه به اینکه ما خیلی دیر به صحنه رسیدیم .ما تعداد زیادی از افرادمون رو از دست دادیم
.فدای سرت
.اونا جونشون رو در راه پیروزی با اقتدار شمال دادن
چه افتخاری بیشتر از این؟
.بهرحال کارتون توی میدون عالی بودش
.برید تا ماموریت بعدیتون استراحت کنید
!اطاعت میشه، قربان
....مجسم شدهها محصول تحقیقات فوق سری هستن
واقعاً میشه بهشون اطمینان کرد؟
.ستوان اونا چیزی بجز یه اسلحه نیستن
.و ما فقط مجبوریم ازشون استفاده مناسب رو بکنیم
!الین ما داریم میام تو
!بفرمایید تو
.خدا رو شکر که حالتون خوبه
.کین خوشحالم که سالم میبینمت، هاک تو هم همینطور
،اگه اونی که ما رو رهبری میکرد سرگرد بود
.احتمالاً ما به افتخار لقای الی الله در راه وطنمون میرسیدیم
.بیخیال ، مگه نمیدونی دیوار موش داره، موشم گوش داره
خب، حالا سربازا چطور بودش؟
.فقط چندتا بودن که علائمشون در طول جنگ بدتر شده
.که اینطور
.بلاخره میفهمم که کی مجسم شدهها رو درست کرده
.قسم میخورم یه روز میفهمم
.نگران نباش، ما همه پشتتیم
.و مخصوصاً خودم
!ممنونم هانک
...خب، چیزه
.راستی من یه کار داشتم که باید بهش رسیدگی میکردم
...واقعاً که
.فکر کنم اون هنوز همین بچه دماغوی بچگیهامونه
پس دخترت شالا الان داره واسه خودش یه پرورشگاه زده؟
.خب اون مادرش رو رو وقتی خیلی بچه بود از دست داده
.اون یه کار خیلی خب داره
.بنظر خیلی بهش افتخار میکنی
.دقیقاً
پسر...منم خیلی دلم میخواد یه خونواده با یه دختر .دختر اینطوری داشته باشم
...فهمیدم! منو با شالا چان آشنا کن
.برای خودت بهتر که کسی بجز روی رو انتخاب کنی
،اگه کسی کسی نتونه با آرمانهاش کنار بیاد !کاری باهاش میکنه اون سرش ناپیدا
اون کسی که داری راجبش حرف میزنی زنت ادی .که دمت رو گذشتی روی کولت رو از پیش در رفتی
.وقتی که جنگ تموم شد یه باید بیاید یه سر به ما بزنید
دخترم و بچهها خیلی خوشحال میشن
.اوستا کریم دمت گرم
هوی، مطمئنی از این حرفت؟
!رئیس
!آزاد
چه خبرا، رویی؟
.بنظر دنیا بکامت ـه
.یه نگا به دختر ویل بنداز رئیس خودت میفهمی
.اون میخواد منو باهاش آشنا کنه
!بذار منم ببینم
!اون میگه که خیلی دختر خوبیه و خیلی به خونوادش اهمیت میده
!وای چه خوشگله
!واقعاً خیلی خوشگله
راست میگه؟
.شرمنده، فکر کنم یخورده الکی پیاز داغش رو زیاد کردم
.من میدونم
.که اون وقتی بزرگ بشه یه دختر جوون خیلی خشگل میشه
.این چیزی که منم منتظرشم
.چطور شد؟ رییس فکر میکردم که فقط دلت پیش دکتر الین گیر باشه
.رییس نباید بهش خیانت کنی
...آره، رییس! شال واسه منه
نه اصلاً الین چی میشه!؟
منظورت چیه؟
.این برای منم سواله
.اگه زیادی منتظرش بذاری ممکنه که از دست بدیش
!برای منم سواله
.بهتر که پا پیش بذاری
.شاید دکتر هم منتظرت باشه که تو پا پیش بذاری
...من
...من وقتی که جنگ تموم شد بهش فکر میکنم
.چه خبره که همتون اینجا جمع شدین
...کلین! ال
...جناب معاون به حرفام گوش کن رئیس
!چیزی نمیگفتش
چی داشت راجب من میگفت؟
!نه! چیزی نمیگفت
!رییس یه راه برای نفس کشیدن بهش بده
شماها چی میخواستید بگید؟
!خب
!هیچی نمیخواستن بگن
.رئیس، داره از دهن روی کف میاد بیرون
.به عنوان یه کاپیتان تو باعث سرافکندگی هستی
...اونا که
!مجسم شدهها هستن
.انگار قرار زودتر از انتظارمون تموم بشه
.آره
این دیگه چیه؟
اَبی چکار داری میکنی!؟
!آروم باش اَبی
!اَبی بسه
!کمک
!سریعاً توپها رو آماده کنید
!اَبی، آروم باش
!هانک خیلی خطرناکه
!اَبی
چرا اینکار رو میکنی؟
...رییس
...این...کار من نیست
...لطفاً...جلوش رو بگیر
!شلیک کنید! سرش رو هدف بگیرید
!اَبی
اَبی! حالت خوبه؟
..نه...این کار من نبود
...یه چیزی
!نیروی امداد
!یه نفر یه چیزی بیاره
...من...من متاسفم
!اَبی نه
یعنی قراره آخر کار ما هم مثه اَبی بشه؟
...غیر ممکنه
.نمیخوام....من خیلی ترسیدم
!ثئو خفه شو
...یه مدت پیش بهم گفتش که
No comments yet. Be the first to leave one.