Grisaia no Meikyuu

Grisaia no Meikyuu

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ข้อมูลรุ่น

Grisaia no Meikyuu (ova)
ความคิดเห็นโดย Sakht_sar
http://forums.animworld.net/

แท็ก

other
เผยแพร่เมื่อ: 2018-11-02
ดาวน์โหลด: 12
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

دو سال پیش فرودگاه ونکوور

!تیم ورودی کارخونه رو گرفتن

.جسد به عنوان یکی از رهبران گروه تروریستی تایید شد

.در حال حاضر در حال خنثی کردن مواد منفجره هستیم

تروریستای فراری

یه هواپیما و یک زن ژاپنی تبار .رو به عنوانگروگان گرفتن

.لعنتی! چه گیری کردیما

... نـ - نجاتم بدین

.تروریستا درخواست سوخت و خلبان کردن

کازامی چطور ـه؟

بومرنگ، شرایط چطور ـه؟

خیلی وقت بود اینطوری صدام .نکرده بودید، گروهبان دوم

تقریبا دوزاده درجه سمت چپ .برج مراقبت ـه

.هدف اونجاست

،الان ما میخوایم پیشنهادشون رو رد کنیم

.حواست باشه

.با اولین شلیکت هدف رو ناکار کن

.همون موقع هم تیم دنی وارد عمل میشه

یه شلیک از فاصله ی دو هزار .متری با این میزان مه

.در حال حاضر غیر ممکن ـه

.مذاکره کننده تحت فشار ـه، هیچ راه دیگه ایی نیست

.غیر ممکن ـه، منم اینکا رو نمیکنم

.میخوام برگردم

!ترسو، یه لحظه یکی میخواد بات صحبت کنه

دنیای انیمه تقدیم میکند faceless کاری از

!هوی، کازامی

!واسه سرباز هیچ "غیرممکن" ـی وجود نداره

!چیزی نیست که تو از پسش برنیای

میخوای به جای زحمت اوردن تو از ژاپن

!بیام تو صورتت گل بمالم؟

،اگه میخوای چیزی بمالی .من بهترش رو سراغ دارم، اگنیس

عوضی! زبونت هم مثل !استادت فاسد ـه

.شوخی کردم، کاپیتان گرت

.مثل اینکه خیلی بی خیالی

!گوش کن! اولویتمون با گروگان ـه

!چشم، خانم

هی، صدامو میشنوی، بومرنگ؟

.آره، روبی

وسایل مشاهده از راه دور رو نصب کردم .الان داده هاشون رو به کامپیوترت میفرستم

ایکون مو بلوند رو داری که؟

مو بلوند؟

منظورت این ـه؟

!آره! روی اون خواهر کوچیکه ی مو بلوند رو کلیک کن

تو یه مشکلی داری رفیق، میخوای بیام درمانت کنم؟

،اگه شیموهیهی چان رو لمس کنی .دیگه خودت باید بدونی چی میشه

.باشه، بعدا امتحانش میکنم

.ممنوعیت شلیک برداشته شد

!تکرار میکنم، ممنوعیت شلیک برداشته شد

!بنگ

!ای بابا! یعنی دخل گروگانم آوردم؟

!برخورد تایید شد

!آلفا! براوو! چارلی

!وارد عمل شید

!(بیاید بریم! وو را(؟

.میلی، چیتاک تو تک ـه

کارت خوب بود بومرنگ، شرایطت چطور ـه؟

در بدترین شرایط ممکنم، حالا اگه میشه .لطف کنید و واسم یه کیسه بفرستید

.دارم بالا میارم

.مثل اینکه حالت خوبه .زود تن لشت رو بکش بیار اینجا

گروگان چی؟

!باقی مجرمین دارن فرار میکنن؟

پلیس فرودگاه داره چه غلطی میکنه؟

!از توی اقیانوس فرار کردن؟

میگن وقتی تفنگ میکشی وشلیک میکنی

همیشه حواست باشه گلوله از .پشت به خودت خنجر نزنه

.خوشبختانه، امروز من زنده موندم

.واقعا ازتون ممنونم که نجاتم دادید

اما نمیشد یه جوری نجاتم میدادی که حداقل بعد از نجات پیدا کردن خوشحال بشم؟

هوی، کوتوله، این دختر کوچولو داره به ژاپنی چی بلغور میکنه؟

.مثل اینکه از نجات پیدا کردن ناراحت ـه

،اولش هیکلم پر خون شد .بعدشم توی اقیانوس افتادم

وقتی هم کمک خواستم، یه چوب !گرفتید طرفم و شروع کردید هر هر خندیدن! بدترین کابوس زندگیم بود

.هی، دنی، اینجا رو ببین

.این زن ـه مال دوران شوواست

شووا؟

... یه دوره ی ژاپن ـه، یعنی

!چی؟ داری میگی این دختر کوچولو از من بزرگتر ـه؟

.مثل اینکه

ژاپنی ها واقعا کوتوله ان، مگه نه؟

،برادر زاده ی ادی همین الانش بلندتر از خودش شده .اونم تازه داره میره راهنمایی

.فکر میکنم ایشون یه خرده خاصن، حتی واسه ژاپن

!دارم بهتون میگم، من بچه راهنمایی نیستم

!از شماها بزرگترم، جا خواهر بزرگتونم

!تازشم، یه معلم مدرسه ام

!یه مدیر

تشکر؟

.بخاطر اینکه یه ادم بالغم

یه آدم بالغ همیشه از کسایی .که کمکش کردن تشکر میکنه

.و منم همینطورم، چون بالغم

.یعنی میخواد کارت هدیه بده، والله من بعید میدونم

.من چیزی نمیخوام

.هر چیزی بگی ردیف میکنم، یه کوچول به مخت فشار بیار

تشکر ... تشکر، ها؟

شاید ... مدرسه؟

شاید دلم بخواد یه زندگی دانش آموزی عادی .توی یه مدرسه ی عادی داشته باشم

خاطرات و ثبت های خصوصی کازامی یوجی

نو

خاطرات و ثبت های خصوصی کازامی یوجی

نوی

نویـس

نویسنده ی سند: هارودرا یوریا

نویسند

نویسنده

نویسنده ی

نویسنده ی س

:نویسنده ی سند

نویسنده ی سند: ها

نویسنده ی سند: هارو

نویسنده ی سند: هارود

نویسنده ی سند: هارودرا

نویسنده ی سند: هارودرا یو

نویسنده ی سند: هارودرا یور

نویسنده ی سند: هارودرا یوریانویسنده ی سند: هارودرا یوریا

نویسنده در مورد .حقایق شخصی با خبر هست

.چیزی که میخواد کارای شخصی کازامی یوجی ـه

کازامی یوجی عضو یک خانواده ی 4نفره .به همراه پدر و مادر و خواهرش بود

.پدر: ریوجی

،به نظر میومد صاحب یه مغازه ی آنتیک فروشی ـه

اون یه تاجر متخلف بوده که به عنوان دلال

.برای قاچاقچی ها و خریداران عمل میکرده

.مادر: ساتوکو

.روحیه ی ضعیفی داشت

،با اینکه به محبت دیگران اعتمادی نداشت .اما به شدت به دیگران وابسته بود

.زن تاسف باری بود

.خواهر: کازوکی

با مهرات های فوق العاده ی خودش در هنر و علم

،همه میدونستن که آینده ی درخشانی خواهد داشت

.اما متاسفانه در حادثه ی مینی بوس مدرسه ی تاکیزونو جونش رو از دست داد

.جزییات اون حادثه در فایل دیگه ای موجود ـه

دومین فرزنده خانواده .و دو سال کوچکتر از کازوکی، یوجی بود

،در مقایس با کازوکی ،یه یه نابغه بود

.به طور قابل فهمی با اون رفتار تندی میشد

... کازامی کازوکی

خواهر یوجی، کازوکی از سن چهار سالگی .مهارت های خودش رو نشون داد

اولین نشانه ها این بودند که اون توی دفتر نقاشیش

.نقاشی های معروف رو کپی میکرد

،هر کاری میخواست رو میتونست انجام بده

.و در همه چیز هم نتیجه ی خیلی خوبی میگرفت

با استعداد هنری فوق العاده اش

یکی از نقاشی هاش در ده سالگی .چنده میلیون ین ارزش داره

.بیا تو

.کازامی سان رسیدن

.راهنماییش کن تو

.قبلا اسنادت رو خوندم

.دیگه توی این دوره زمونه کسی اینجور اسناد رو با دست نمینویسه

.راحت شدن از دست برگه ی کاغذی راحتتره

.همه ی پیش نویس هام رو پاره کردم

،حالا که اینهمه به خودت دردسر میدی چرا نمیسوزونیشون؟

.توی این دوره زمونه ماشین هایی هستن که برگه های پاره رو به هم میچسبونن

و قدیما، با اینکه وقت گیر بود، اما .افرادی خرده کاغذا رو با دست به هم میچسبونن

توی این دوره زمونه دیگه آدم به این بیکاری نیست دیگه، نه؟

خوب؟ واسه چی منو صدا زدی؟

.اسنادی که فرستادم باید همه چیز رو تعریف کرده باشن

.منم باید یه گزارشی بنویسم

به سوالایی که ازت میپرسم .جواب بده

.بپرس

.خوب ... اول از همه، بیا با خواهرت شروع کنیم

و این ربطی به ارتقای من داره؟

مرگ خواهر تو هنوز .در حاله ای از ابهام ـه

.این بهانه ی رسمیم ـه

.ولی راستش خودمم راجع به خواهرت کنجکاوم

.همونطوری بود که توی اسناد نوشتم

یه زمانی من دوست نداشتم ،خواهر نابغه ام رو ببینم

.تو همیشه همینطوری آروم رد میشی

اگه شرایطت سخته، میتونی بگیش، باشه؟

... هست سخت شرایط واسم

همه یه جوری با من رفتار میکنن .انگار احمقم، اونم بخاطر تو

هی، یوجی، میخوای کچ بول بازی کنی؟

چرا از دست چپت استفاده نیمکنی؟

مگه تو نبودی که گفتی از دست راستت استفاده کن؟

.اون فقط برای غذا خوردن ـه

مهم نیست که با کدوم .دستت توپ رو پرت کنی

.با دست چپت امتحان کن

!دیدی؟ با دست چپ راحتتری

ولی بیا تمرین کنیم تا بتونی با دست .راستت هم بهتر پرتاب کنی

چرا؟

تا اگه یه وقت نتونستی با دست چپت کار کنی .اذیت نشی و راحت با دست راستت پرت کنی

.ولی همیشه با دست راستت چاپستیک رو بگیر

.فهمیدم

.امروز خوش گذشت

.آره

هی، یوجی؟

.تو هر کاری بخوای میتونی انجام بدی .فقط ی خروده زمان میبره، برخلاف من

واقعا؟

.آره، ولی مهم ـه که هیچوقت تسلیم نشی

مطمئنم یه روزی تسلیم نشدن .بهترین سلاح زندگیت میشه

،هر چقدر هم شرایط واست سخت شد

و همه دور و بری هات تسلیم .و ناامید شدن

.تو باید سر پاهات بایستی

.شنیدی؟ سختکوش بودن بهترین استعداد ـه

فهمیدی؟

.آره

.عجب نقاشی خوشگلی

.خجالت آور ـه

.من ازش خوشم میاد

.هیچ چیز خجالت آوری نداره

!اون نقاشی رو بنداز دور

!کیریهارا سان میاد ما رو ببینه !این نقاشی بچه گونه یه بی شرمی ـه

!به نقاشی که من دوسش دار توهین نکن

!یوجی

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left