200 บรรทัดแรก
علاقه ی پادشاه ♥♥
...تمومش کن، من
!نه
اگر خیلی دستش رو تکون داد
فورا سرش رو برام بیارید
داری میری خونه؟
بله پدر
...مایل به
دوئل هستی؟
این اولین باره
هیچوقت فرصت اینو نداشتیم که باهم بنوشیم
شمشیرزنی ات بهتر شده
مهارت هات رو تقویت کردی؟
زمانی که به مینگ میرفتم
مجبور بودم از خودم دفاع کنم
منو یاد اولین باری میندازه که می خواستی یاد بگیری
گفتی کسی رو دیدی که می خوای ازش محافظت کنی
اسمش دا می بود؟
وقتی برگشتی تونستی ببینیش؟
گفتن مرده
اون زمان که من رفتم
به خاطر بیماری قصر رو ترک کرده
غافل از این که من به شما مشکوک بودم
فکر کردم
...شما یه ربطی به قضیه
ناپدید شدنش دارید
!نکن
هنوزم از من دلخوری؟
دروغ گفتم اگر بگم نیستم
...با این حال
سعی کردم شما رو درک کنم
طبق چیزی که گفتی مجبور بودی به خاطر خانوادت
اون تصمیم رو بگیری
...هرچند که
تصمیمتون هنوزم منو گیج می کنه
قسمت 15
!اعلیحضرت - !اعلیحضرت -
!اعلیحضرت - !اعلیحضرت -
!اعلیحضرت
!اعلیحضرت - !اعلیحضرت -
!اعلیحضرت - !اعلیحضرت -
!اعلیحضرت - !اعلیحضرت -
!اعلیحضرت - !اعلیحضرت -
!اعلیحضرت
!اعلیحضرت - !اعلیحضرت -
!اعلیحضرت
میتونم بپرسم شما کی هستی؟
لطفا
لطفا به من رحم کنید
لطفا به من رحم کنید
پس تو شاهد آخرین لحظات زندگی شوهرم بودی
یکی اونو کشته
کشته؟ منظورت چیه؟
چرا حضور من باعث شد بترسی که نکنه بکشمت؟
فکر کردم ارباب سانگهون فرستادتت
شوهرم قبل از اینکه بمیره منو اینجا مخفی کرد
گفت احتمال داره ارباب سانگهون یکی رو بفرسته
میشه بهم بگی ارتباط ارباب سانگهون و شوهرت چی بود؟
شوهرم برای اینکه ده سال پیش جون منو نجات بده
از ارباب سانگهون در خواست کمک کرد
در ازاش، یه نامه رو به یه نفر رسوند
...کسی که نامه رو دریافت کرد
به جرم خیانت اعدام شد
ارباب سانگهون تمام مدت از این قضیه بر علیه شوهرم
استفاده می کرد
...باید منو بکشی
چون همه اینا تقصیر منه
فقط برای نجات زندگی بی ارزش من ...شوهرم
گیرنده اون نامه
استاد سلطنتی ولیعهد
کانگ هوا گیل بود؟
گوش کنی
حواست باشه چیزی که امروز به من گفتی به کسی نگی
چه غلطی داری می کنی؟
اوه، چیزی نیست
منشی جونگ، اینم برنامه این ماه
آهان، ممنون
صبرکن
به نظر میرسه من از انجام وظایف دفتری اعلحضرت کنار گذاشته شدم
اما این همون چیزیه که خودت خواستی
آرزو داشتی در محضر اعلیحضرت نباشی
وزیر ارشد سلطنتی هم کاری کرد که آرزوت برآورده بشه
سرافکنده شدم وزیر ارشد سلطنتی
با این حال حس می کنم منشی کیم رو با کارهای اضافه تحت فشار گذاشتم
میدونم که همچین چیزی رو می خواستم
اما احساس گناه منو داغون کرده
پس از الان به بعد من وظایف منشی کیم رو هم به عهده میگیرم
از این لحظه، نوشتن تمام یادداشت های روزانه دبیرخانه سلطنتی
در اختیار منه
درخواست به پادشاه
...خیلی وقته منتظرم
تا همچین چیزی رو بگین
...حتی اگه بیشتر از این هم
...طول می کشید
من باز هم منتظر میموندم
مهم نبود چقدر طول بکشه
چرا اینجوری نگام می کنی؟
اگر می خوای حرف بزن
خب، ارزش گفتن نداره
منشی جونگ با توجه به زمانی که برای
روشن کردن فانوس ها در طول مسیر صرف کرده حتما کار زیادی برای انجام دادن نداره
به خاطر اینکه خواجه های مسئولش کارشون رو درست انجام ندادن
مسیری که من میرم به سختی دیده میشه
اما نزدیک اتاق کنفرانس دربار بیش از حد کافی فانوس هست
به خاطر اینکه ارباب سانگهون اونجا رفت و آمد داره
میدونید که من اختیارات کمی دارم اعلیحضرت
منشی جونگ چی باعث شده بیاید اینجا؟
اینکه چرا تعجب می کنی از دست من خارجه اومدم وظایفم رو انجام بدم
به عنوان منشی، وظیفم اینه که درباره زندگی روزمره
اعلیحضرت بنویسم
مشکلی هست؟
لطفا راحت باشید و مثل قبل باشید
الان میرم خواجه ها رو اداره می کنم اعلیحضرت
مطمئن میشم که درسشون رو یاد گرفته باشن
مطمئنید اون شب همه چیز با اعلیحضرت خوب پیش رفت؟
از اون موقع به زور غذا می خورید
من خیلی زشتم؟
ببخشید؟
مگه چه کار اشتباهی کردم؟
تو میتونی اینو بخوری یو گونگ
نمی خوام با تمام مدت غذا نخوردن کسی رو نگران کنم
راستش، شنیدم اعلیحضرت
رابطه دوستانه ای با پدربزرگشون ارباب سانگهون ندارن
به جای اینکه تقصیر شما باشه
ممکنه ایشون فاصله خودشون رو حفظ کنن
چون پدرتون کسیه که ارباب سانگهون بهش اعتماد داره
ممکنه همین باشه
یعنی از پدرم خوشش نمیاد نه من؟
منو ببخشید علیاحضرت
فقط نمی خوام شما خودتون رو سرزنش کنید
یعنی ممکنه بسته به کاری که من انجام میدم نظرش رو عوض کنه
چی؟
!ممنونم یو گونگ
کی مراقب این ملته؟ خانواده هان یا خانواده یی؟
ارباب سانگهون رو به خاطر دستکاری در امور دولتی
با بی اعتنایی به درخواست مردم از پادشاه، از سمت خود برکنار کنید
!ارباب سانگهون رو برکنار کنید - !ارباب سانگهون رو برکنار کنید -
!ارباب سانگهون رو برکنار کنید، اعلیحضرت
!ارباب سانگهون رو برکنار کنید - !ارباب سانگهون رو برکنار کنید -
!ارباب سانگهون رو برکنار کنید، اعلیحضرت
!ارباب سانگهون رو برکنار کنید - !ارباب سانگهون رو برکنار کنید -
!برید کنار
!ارباب سانگهون رو برکنار کنید - !ارباب سانگهون رو برکنار کنید -
!ارباب سانگهون رو برکنار کنید، اعلیحضرت
!ارباب سانگهون رو برکنار کنید - !ارباب سانگهون رو برکنار کنید -
!اعلیحضرت - !ارباب سانگهون رو برکنار کنید
به خاطر یه سری دلایل
به نظر میرسه زندانی کردنشون فقط یه راه حل موقته
هی برمیگردن
شک دارم به این زودی ها دست بردارن
پس باید چیکار کنیم ارباب سانگهون؟
وقتی یه سگ بعد از دیدن کسی پارس می کنه
بقیه سگ ها هم علیرغم اینکه خودشون ندیدن، همراهیش می کنن
اون علمای بیرون فقط دنباله رو کسی هستن
و دارن بارها و بارها همون حرف ها رو تکرار می کنن
...این
منو اذیت نمی کنه
...اما
پرها هم میتونن یه کشتی رو غرق کنن اگر تعدادشون کافی باشه
اگر تعداد علما به تدریج افزایش پیدا کنه
ممکنه بر دوش شما سنگینی کنن
این چیزیه که نگرانم می کنه
...با این اوصاف
میتونم پیشنهاد کنم ارباب شین یئونگ سو رو
به قصر برگردونیم؟
شین یئونگ سو که از درجه خودش خلع شد و به مناطق روستایی دور افتاده رفت؟
شنیدم مرشد علما شده
خیلیا چشمشون به اونه
که برای همین میتونه به حل این مشکل پیش رو کمک کنه
اشتباه نمی کنید
اما اون دیگه به امور دولتی اهمیت نمیده
کسی که مجبور به رفتن شده
هیچ علاقه ای به برگشتن به قصر نخواهد داشت
خوبه
این یعنی " با اینکه هیچکس به تصمیمات شما محل نمیده
اگر بتونید همیشه مسیر درست رو پیش بگیرید
"ممکنه بتونید خودتون رو پاکدامن ببینید
روز خوش
ممنونم استاد - ممنونم استاد -
!سرورم
یه ملاقات کننده از هان یانگ دارید
هان یانگ؟ - بله سرورم -
خدای من خیلی چیزا یاد گرفتید
خیلی خب، به کار خوبتون ادامه بدید
خدایا
مشتاق دیدار استاد یئوسان
اما گناه من همچنان سنگینی می کنه
احتمالا نتونم به مکانی در داخل قصر برگردم
بیخیال، مجبوری مدام رد کنی؟
شاید بتونی کمکم کنی حفظ آبرو کنم
اگر دست خالی برگردم
در قصر به مخمصه میوفتم
...به علاوه
من به دستور سلطنتی شخص اعلیحضرت اومدم
که یعنی از طرف رئیس شورای ایالتی اومده
من نظرم رو گفتم
لطفا به رئیس شورای ایالتی اطلاع بدید
لطفا ارباب شین
من دستور رو رسوندم پس مخالفت رو خودت بیا بگو
صبرکن، صبرکن
No comments yet. Be the first to leave one.