200 บรรทัดแรก
قتل ریوما
سیزدهم نوامبر1867
.بعضی روزا بیا دیدنم
.ریوما حرکت میکنه
...آقا - بله؟ -
دیروز یه نگهبان از دفتر دادگستری اومد و .اینو آورد
ناراضی به نظر میای
نظرت چیه؟
ریوما به خاطر قتل دو نفر از مقامات رسمی در ترادیا .در سال گذشته، تحت تعقیب است
.خب، به نظرم بهت شبیه
.اونا خداییش تو این نقاشی منو مثله یه شیطان کشیدن
.همینه
.تحت تعقیب برای قتل، ریوما ساکاماتو
...خب، من باید برم
اگه هر چیزی نیاز داشتی .لطفا هر زمان که خواستی از تاکیچی بپرس
هی شینسوکه؟ -
چرا اینکارو میکنی؟
...من فقط یه تاجر ساده م
.هر چند ممکنه اینطور به نظر نیام
.نظام شوگونات داره سقوط میکنه
.خب، بعضی از مردم هستن که برعکسشو میگن
درست مثل تو .آقای شینسوکه کیندو
راههای دیگه ای هم برای رسیدن به .سود، بدون توجه به شوگونات هم وجود داره
...به هر حال
.ما میتونیم بعدا دوباره درباره ی این قضیه صحبت کنیم
.ممنونم
ریوما، مرد چشم چران
ناکایچی شینسوکه
مطابق با قوانین گارد پشتیبان .به شما این دستور داده میشود تا خودکشی شرافتمدانه کنید
.شینسوکه خودتو کنترل کن
...ریوما ساکا موتو
.همین الان رسید
واقعا؟
.این خبر خوبیه
تو میخوای اون رو بکشی؟
.احمق نباش
.اون تقریبا بهترین دوست منه
...دروغ میگی
چرا وانمود میکنی هیچ اتفاقی نیفتاده؟
...تو میدونی که اون و من یه زمانی با هم بودیم
...تائه
.ریوما یه جونوره
.این در واقع یکی از بهترین ویژگی های اونه
چرا، شینتارو؟
چرا تو هم یه جونور نیستی؟
.بس کن
.اینکارو نکن
.تائه
.بسه دیگه
.تائه
.بسه دیگه
.تائه
.بعدا، بعدا
...پولتو بعدش میدم
تو چت شده؟
.شرمنده اما این کل پولیه که دارم
.این فقط صد ینه، منو ببخش
.میدونی که زندگی خیلی سخت شده ...برنج قیمتش دو برابر شده
.اما حقوق من هنوزم همونه
.حتی کشاورزا زندگیشون از من بهتره
.متاسفم، اینقدر بهم سخت نگیر
.تو بدتر از روسپی های شیناگاوا هستی
.بفرما
.یالا محکم بگیرش
...خوبه
.نباید بزاری لگد بزنه، درست نگهش دار
.اسلحه رو به جلو و محکم بگیر
تو چه مرگته؟
.اسلحه رو مستقیم جلوی هدفت بگیر
.بازوهات رو راست کن
.همینه
.حالا این چیز رو بکش عقب
.محکم فشار بده
چه غلطی داری میکنی؟ .مثل این
.بده ببینمش
.به نظرم هنوزم شمشیر سامورایی بهتره - ...هر چند -
...عجیبه
.یه ثانیه وایسا
.پاتو بکش کنار
چرا بهم کمک نمیکنی؟
.فقط گرفتی نشستی
کجاست؟
.پاتو از رو صورتم بردار
.ریومای نزدیک بین
کجا افتاد؟
.از ادو به کیوتو، سپس کیوتو به ناگازاکی .من همیشه در حال حرکتم
.اسلحه سبک بهترین سلاح برای کسی توی موقعیت منه
تصور کن سه روزه داری ...فرار میکنی اونم با یه شمشیر سنگین
.کمر و بازو و مفاصلت پدرشون در میاد
این چیزا رو به شینتا هم گقتم .اما اون خیلی کله شقه
.اون نمیتونه از شمشیرش دل بکنه
.برای اون دیگه خیلی دیره که راهشو عوض کنه
درسته؟
برای مثال اگه من و شینتا بخوایم به ادو بریم
.به خاطر شمشیرش سفرش دو روز بیشتر طول میکشه
تا اونجا شکوفه های گیلاس پراکنده شدن ...مردم هم ممکنه اتحادشون رو تغییر داده باشن
.یا دوست دخترت میتونه عاشق پسر دیگه ای بشه
.فراموشش کن
این چیز احمقانه دیگه چه کوفتیه؟
.درست مثله خون قرمزه
آره، واقعا همینطوره، اینطور نیست؟
.شنیده م که ریوما ساکاموتو خودشو مخفی کرده
.چقدر سریع خبرا به دستت میرسه
.جاسوسای باکوفا دارن نزدیک اینجا میشن .پس اون باید همین جاها باشه
...ممکنه این خبر حقیقت داشته باشه
.ولی به اندازه ی کافی آرامش بخشه
ساکاموتو ممکنه مرد بزرگی باشه .اما اون اشتباهات احمقانه زیادی کرده
.ما نمی تونیم اجازه بدیم اون به دست باکوفو بیفته
.موافقم
...هانجیرو ناکامورا
.اون تازگیا صداش در نمیاد .شاید به خاطره این همه کشتاریه که میکنه
اوضاع چطوره؟
ناکومورا .بچه تازه وارده کلا بد خلقه
.این بد اخلاقی خیلی برای کارمون خوبه
.هی
.هی
قبیله ساتسوما
.چه شمشیر مسخره ی درازی
.امروزه دیگه این جنس پارچه ها توی ژاپن به کار نمیاد
.پیرمرد تجدید نظر کن
اگه ازتون بخرمش .هیچوقت کسی اونو ازم نمیخره
.نمیتونم برش دارم - .پیرمرد لطفا برش دار -
متاسفم، چرا یه مغازه سمساری دیگه رو امتحان نمیکنید؟
یالا پیرمرد، فقط برش دار باشه؟
.اینقدر بهم نخند
.نمیتونم خودمو نگه دارم
.بهت گفتم دنبالم نیا
.کاپیتان، تو عقلتو از دست دادی فکر کردی میتونی ریوما رو اینطوری بکشی؟
چی؟
.شکستت به قیمت زندگیت تموم میشه
.ریوما ساکاماتو خیلی ترسناکه
به همین دلیل نبود که اونو پنهونی به انبار منتقل کردیم؟
.دور کردنش از چشمای مراقب باکوفو فقط یه بهونه بود
.ما باید موقتا ساکاماتو رو از کاخ سلطنتی دور نگه داریم
به عبارت دیگه اینکه هر کدوم از ما ...هر زمان که خواست بتونه اونو بکشه
.به این دلیل بهت گفتم تنها میرم
.ریوما مرد هوشیاریه .اون فقط منو به خونه اش راه میده
فقط وقتی میتونم برم خونهـش .که بازم منو به چشم پسر یه سلمونی ببینه
و اونم احساس کنه که دوباره پسره یه مغازه داره .مثله قدیما
...ولی - .بس کن -
.تو قبلا به اندازه کافی حرفاتو زدی
...آقای ناکائوکا
.هی
.با خودم گفتم که بیام و با ریوما غذا بخورم
.توکیچی مثله همیشه درستش کن
.اینقدر اینور و اونور نرو .میگیرمت
.بیا اینجا
چیکار میکنی؟
...تو
تو اهل کجایی؟
تکون خوردناتو تموم نمیکنی .مثله بچه ها میمونی
تو اهل کجایی؟
.اگه اینقدر تکون بخوری نمیتونم کاری کنم
کارت چیه؟
.یه قایق دارم، منم مثله تو با قایق کار میکنم
تو یه احمقی، اگه با قایق کار میکنی پس چرا دنبالتن؟
.نمیدونم .منم موندم دلیلش چیه
به هر حال، چه اهمیتی داره؟
تو واقعا روی قایق کار میکنی؟ - چی؟ -
حالا چی؟
...خب اگه واقعا روی قایق کار میکنی - .آره دیگه -
.پس مثله خانواده ی منی
.بابای منم ماهیگیره
واقعا؟ کجا کار میکنه؟
.شیموتسویی در خلیج سیتو - .البته، البته، اونجا رو میشناسم -
.بارها با قایقم به اونجا رفتم
.بندرش اینقدر بزرگه که راحت دو سه تا کشتی بخار توش جا میشن
.و همینطور زنایی آروم مثله دریای ستو داره
.تو یه هوسبازی - به کی گفتی هوسباز؟ -
.آقا تو خیلی عجیب غریبی
تو هم همینطور، کدوم مردی میخواد با زن سلیطه ای مثله تو باشه؟
.شینسنگومی
اگه بگم اونا منو میخوان، فرار میکنی؟
خب، کاپیتان معمولا بهترین قایقرانه .پس بیا پاروزنی رو شروع کنیم
.به اوتومی، خواهرم
.امروز از فرصت استفاده میکنم و برات یه نامه مینویسم
...با یادآوری چیزی که بهم گفتی .روزها و شبهامو میگذرونم
فراموش کردن سیاست ملی خود بر سر شهوت ...توهینیه که هرگز نباید اتفاق بیفته
.ولی این روزا حس عجیبی بهم غلبه کرده
...و قدرت رو به رشدش بهم حس ترس میده
...میدونم کسی نمیفهمه
...ریوما سر در گمه
...ریوما خسته ست
...ریوما
.توی روز پنج بار میرینم
...خب، یه روز یه گربه خنگی وجود داشت
این گربه میره بالای یه درخت .و نمیتونسته بیاد پایین
من صداش کردم و تنها کاری که داشت میکرد .چنگ زدن به شاخه و جیغ زدن بود
گفتم چیکار کنم چیکار نکنم، برم از بالا درخت بیارمش .ولی تا میومدم بهش برسم، اونم هی میرفت بالاتر
...سرش داد زدم وایسا دیگه
.یه تیکه گوشت گذاشتم رو شاخه تا بیاد پایین .هر غلطی کردم، ولی پایین بیا نبود
اگه کاری نمیکردم .اون گربه قطعا از گشنگی میمرد
.پس، فکر کردم و گفتم
.جهنم، اصلا میزنم درخت رو قطع میکنم
.ولی همه شروع کردن به خندیدن
بهشون گفتم کجای حرفم خنده داشت؟
گفتن آخه خیلی احمقانهست که بخوای یه درخت ده فوتی رو .بخاطر یه گربه لاغر مردنی، قطع کنی
و وقتی که این حرفو شنیدم .منم شروع کردم به خندیدن
حرفشون احمقانه بود، مگه نه؟
درخت رو به گربه ترجیح داده بودن، که اشتباهه قبول نداری؟
No comments yet. Be the first to leave one.