DC's Legends of Tomorrow

DC's Legends of Tomorrow

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 2

ข้อมูลรุ่น

DCs Legends of Tomorrow S02E07 WEB-DL x264-RARBG
DCs Legends of Tomorrow S02E07 1080p WEB-DL DD5 1 H264-RARBG
DCs Legends of Tomorrow S02E07 720p WEB-DL DD5 1 H264-RARBG
DCs Legends of Tomorrow S02E07 All WEB-DL
ความคิดเห็นโดย Hitman007
►֍ H1tman007 امیر | TvWorld.info

แท็ก

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
1080
x264
เผยแพร่เมื่อ: 2016-12-02
ดาวน์โหลด: 42
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫آنچه در The Flash و Arrow ‫و Legends of Tomorrow گذشت...

‫از وقتی درباره‌شون فهمیدیم،

‫بهشون میگیم «دامینیتورها». ‫(سلطه‌گران)

‫نمی‌تونی تنهایی انجامش بدی.

‫همچین برنامه‌ای هم ندارم.

‫رفقا، ممنون که اومدید.

‫این «کارا دنورز»ـه ، سوپرگرل.

‫در زمان به عقب سفر کردم و سیر زمانی رو تغییر دادم.

‫بهش فلش‌پوینت گفته میشه،

‫و حالا اتفاقات و اوضاع اینجا

‫با چیزی که قبلا بود فرق داره.

‫تو یه دختر رو از زندگی من پاک کردی؟

‫اون به خودش اجازه داده که سیر زمانی رو عوض کنه،

‫و به همین دلیل، برادرم کشته شده.

‫اونقدر حس بدی ـه که

‫هیچ وقت نمی‌تونه جبرانش کنه.

‫دارم خاطراتی رو از یه غریبه به یاد میارم،

‫ولی اون واقعا یه غریبه نیست.

‫چی میشه اگه وقتی در سال 1987 با ‫نسخه‌ی جوون‌ترت برخورد کردیم،

‫- تو... ‫- به طرز غیر عمدی گذشته‌مو تغییر دادم.

‫تو برگشتی!

‫خیلی خوشحالم می‌بینمت.

‫دوست دارم، پدر.

‫به لایلا زنگ بزنیم.

‫بهش بگیم این دامینیتورها قصد صلح ندارن.

‫شاید به این دلیل ما رو انتخاب‌ کردن ‫چون نمی‌تونستیم مقابله کنیم،

‫چون هیچ کدوم‌تون فراانسان نیستید.

‫نقشه‌شون چیه؟

‫اون عبارت به این شکل ترجمه میشه...

‫" چیزی نمونده که ساخت اسلحه رو تموم کنیم "

تـی وـی ورلـد» با افـتـخـار تـقـدیـم مـی‌کـنـد»

‫باورم نمیشه که شما از یه سفینه‌ی فضایی فرار کردید.

‫کلمات کلیدی: سفینه‌ی فضایی

‫- من چندتا سوال دارم ‫- بمونه برای بعد

‫ممنون که کمکم کردید خواهرم رو ببرم خونه.

‫قابلی نداشت

‫وضعیت چیه؟

‫هیچی، از وقتی که دامینیتورها

‫بهمون سر زدن تا با مخ‌مون ور برن.

‫چرا باید اینکارو بکنن؟

‫از کجا معلوم اونا قصد نداشتن ما ‫رو علیه هم به رقابت وا ندارن،

‫تا بتونن راجع به فراانسان‌ها اطلاعات جمع کنن؟

‫کاش فقط یه پیام فوری و یه پرسشنامه برامون می‌فرستادن.

‫خب، فراانسان‌ها تهدید بزرگی ‫برای حمله‌شون محسوب میشن.

‫کاملا منطقی‌ـه که بخوان دشمن‌شون رو بشناسن.

‫با دزدیدن مردم

‫شاید داشتن ذهن شما رو جست و جو می‌کردن

‫تا آسیب‌پذیری‌های احتمالی فراانسان‌ها رو پیدا کنن.

‫فکر کنم وقت باشه که لطف‌شون رو براشون جبران کنیم.

‫چیکار می‌خوای بکنی؟ ‫تو هم یکی از اونا رو بدزدی؟

‫از وقتی با اون یه سفینه مبارزه کردیم،

‫یه جورایی منابع و مهمات‌شون کمتر شده.

‫راستش، می‌دونم از کجا باید یکی‌شون رو پیدا کرد.

‫این مدت داشتم فیلم قدیمی ارتش رو از

‫اولین رویارویی‌ با دامینیتورها مرور می‌کردم،

‫و فکر کنم محل وقوع جنگ‌شون ...

‫ردموند، اورگن، سال 1951

‫داری پیشنهاد میدی که به سال 1951 سفر کنیم،

‫یه دامینیتور بدزدیم و ازش بازجویی کنیم

‫تا اهداف‌شون رو معلوم کنیم؟

‫اونا ما رو دزدیدن. به نظر عادلانه است.

‫سفر در زمان. من قطعا پایه‌ام.

‫باشه، صبر کنید.

‫پروفسور استاین و کیتلین داشتن درمورد راهی برای

‫زمین‌گیر کردن دامینیتورها حرف می‌زدن.

‫احتمالا کمک تو به دردشون بخوره.

‫قبول نمی‌کنم.

‫آره، یعنی، منم با اون هستم.

‫بیشتر به این دلیل که نمی‌خوام کارت هواداری‌مو گم کنم،

‫ولی سفر در زمان!

‫می‌تونم آمایا و میک رو با خودم ببرم

‫- همین کارو بکن ‫- باشه

‫آره!!

‫و ... رییس‌جمهور جدید زنگ زد،

‫که با شرایط متفاوت جالب هم میشه،

‫ولی اون می‌خواد با ما ملاقات کنه. ‫(اشاره به یک زن)

‫بهتره ری و سارا رو به عنوان نیروی پشتیبانی ببریم.

‫من چی؟ منم می‌تونم پشتیبانی باشم.

‫میشه یه لحظه باهات حرف بزنم؟

‫نمی‌دونم.

‫دلم می‌خواد دخالتت در این ماجرا رو کمتر کنم.

‫چرا؟ چون من یه فضایی هستم؟

‫همچنین من بزرگ‌ترین سلاح‌تون هستم.

‫تو یه کمیت ناشناخته‌ای ‫و این یه مساله شخصی نیست.

‫جز اینکه دقیقا حس شخصی بودن میده.

‫کارا، وقتی من شروع کردم به اینطور زندگی کردن،

‫فقط خودم بودم.

‫من علیه تهدیدات انسانی وارد عمل می‌شدم...

‫اونایی که می‌تونستم از پس‌شون بر بیام.

‫بعدش فراانسان‌ها بودن، ‫و می‌تونستم با اون هم کنار بیام.

‫حالا متوجه شدم که چندین زمین هست...

‫و وقتی سوار یه سفینه‌ی فضایی بودم ‫شست و شوی مغزی داده شدم...

‫مطمئنم که این دلسرد‌ کننده بوده، ولی من...

‫من دلسرد نمیشم.

‫ولی وقتی علیه یه چیز جدید وارد عمل میشم،

‫عقب می‌کشم.

‫درست یا غلط، این شخصیت من ـه،

‫و این کاریه که می‌کنم،

‫پس یکم فضا می‌خوام

‫چون مجبورم یه جایی خط قرمز بکشم.

‫باید یه مقدار حس عادی بودن رو برگردونم.

‫لطفا همینجا بمون.

Legends of Tomorrow - S02 E07 95 / 09 / 12 " حمله "

تـرجـمـه از: امـیـر سـتـارزاده H1tman007

‫این سفینه معرکه است!

‫از چه نوع نیروی محرکه‌ای استفاده می‌کنه؟

‫اصلا نمی‌دونم

‫وای خدای من، اون سازه‌ای که جلومونه

‫یه جورایی مثل یه کُره‌ی زمان می‌مونه.

‫آره، هیچی نمی‌دونیم.

‫برای اینکه سفینه‌ای به این اندازه بتونه کار کنه،

‫باید از سیستم اینترنت پیشرفته استفاده کنه...

‫وای خدای من، مجبوری ازش مثل یه ‫تراشه‌ی عصبی کوانتومی استفاده کنی...

‫هی، رفقا رفقا

‫آمایا و روری توی پل منتظر ما هستن.

‫میشه فقط به راه‌مون ادامه بدیم؟

‫- این سفینه... ‫- خودکار ـه؟

‫- دیوار صوت رو می‌شکنه ‫- آدمو هیپنوتیزم می‌کنه.

‫خیلی تر و تازه است.

‫پروفسور؟

‫خیلی بعیدـه بتونیم اسلحه‌ای بسازیم که نیروی کافی

‫برای غلبه به دامینیتورها رو داشته باشه.

‫منم دقیقا داشتم به همین فکر می‌کردم،

‫به همین دلیل دعوت کردم از...

‫پس چی میشه اگه، به جای این کار، سعی کنیم

‫با یه چیز بی‌نهایت کوچیک بهشون حمله کنیم؟

‫مطمئنم داستان اون شیری رو شنیدی که

‫پنجه‌اش خار رفته بود.

‫وقتی بچه بودم عادت داشتی ‫همش این داستان رو برام بگی.

‫سلام

‫شیری که به پنجه‌اش خار رفته یه مثال ـه

‫یه داستان راجع به یه موجود بزرگ و وحشی

‫که توسط یه چیز کوچیک مغلوب میشه.

‫خب، در چه موردی به کمک نیاز داری؟

‫متاسفانه... محرمانه است.

‫عه؟ چه جـالـب!

‫مطمئنم یه جور اسلحه‌ی فضایی مخفی برای دولت ـه.

‫یه چیزی مثل همین، فقط این جور کارها

‫یه مقدار از حیطه‌ی تخصصی من خارج ـه.

‫آره، خیلی خوب میشد یکی رو داشتی که ‫دکترای نانو تکنولوژی داشته باشه.

‫متاسفانه...

‫ریموند سرش شلوغه و داره اون یکی کارا رو انجام میده.

‫داشتم خودمو می‌گفتم.

‫اون 6 سالی که توی دانشگاه ماساچوست بودم ‫به طرز جادویی‌ای از ذهنت پاک شد؟

‫البته که نه

‫خوبه. باشه. بریم سر کار.

‫موفق شدیم. این دهه‌ی 50 ـه. مریض شدم.

‫پرش زمانی شدید می‌تونه باعث ‫تهوع و ناشنوایی موقت بشه...

‫همینطور سردرگمی زبانی.

‫تو . تمیزش کن

‫ما هم میریم یه فضایی بدزدیم.

‫خیلی خب، می‌دونم فقط به این دلیل در زمان سفر نکردم

‫که بمونم توی سفینه.

‫دم اسبی، تو توی سفینه می‌مونی.

‫من اینو به عنوان «از حمله به قلعه ‫لذت ببر» در نظر می‌گیرم.

‫واقعا؟

‫داری از دیالوگ‌های فیلم Princess Bride ‫علیه من استفاده می‌کنی؟

‫علیه من!؟

‫باشه. گرفتمت، دختر

‫از الان 4ام جولای رو جشن گرفتی؟ ‫(روز استقلال آمریکا)

‫ری برام درستش کرد.

‫مثل یه احمق ستاره‌دار شدی.

‫باید ارتش رو پیدا کنیم.

‫فکر کنم پیداشون کردیم.

‫منتظر چی هستیم؟

‫بیاید یه فضایی برداریم و از اینجا بریم.

‫فقط منتظرم یکی که ضعیف‌ترـه پیداش بشه.

‫فکر نکنم اصلا ضعیف داشته باشن!

‫نظری داری اون بیرون چه خبره؟

‫و ما اینجا گیر افتادیم.

‫باشه

‫فکر کنم می‌دونم چه چیزی واقعا آزارت میده.

‫من بدترین نوع هیجان و اضطراب رو دارم

‫درحالی که بقیه اون بیرون دارن یه فضایی می‌دزدن؟

‫نه

‫فکر کنم تو از سال 2016 فرار کردی

‫تا از بری دور بشی

‫ببخشید

‫از سال 2016 فرار کردم

‫تا بتونم بیام ویورایدر رو ببینم

‫و بتونم در زمان سفر کنم.

‫و؟

‫و همچنین، بله

‫می‌خواستم از بری دور بشم.

‫متوجه هستی که این دیوونگی ـه، درسته؟

‫از بهترین دوستت کینه به دل گرفتی

‫در حالی که چیزی نمونده دنیا تموم بشه.

‫ببخشیدا «بهترین دوستم»؟

‫اون فقط برادرم رو کشت.

‫- اون نکشت‌ش... ‫- باشه، حق با توـه.

‫اون دقیقا برادرم رو نکشت.

‫ولی منظورم این بود که اون مسئولش بود، باشه؟

‫فقط باید خانواده‌شو نجات می‌داد

‫با انجام اینکار، زندگی منو خراب کرد.

‫می‌دونی، همه‌ی این سفر در زمان و مبارزه با فضایی‌ها

‫وقتی بچه بودم در مورد همه‌ی اینا خواب می‌دیدم

‫آره منم همینطور

‫ولی حس یه خواب و رویا رو نمیده.

‫- نه ‫- فقط حس عجیبی داره

‫خب، دقیقا، و فقط قراره عجیب‌تر بشه.

More Farsi Persian subtitles for DC's Legends of Tomorrow

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left