200 บรรทัดแรก
،و البته
،اونجا من روی صحنه بودم
...اعتراض میکردم و داد میزدم
"!بِدَم، بِوَز، و فکت رو بشکاف"
...و بعدش
ناگهان، بقیه نمایش رد شده بود
،میتونستم زمزمه هاشون رو بشنوم که میگفتن "!خدای من"
"!اون جملاتش رو فراموش کرد"
و بعدش، توی سنت لوئیس
دوباره اتفاق افتاد
،و همینطور شب بعدش توی گلزبرگ ،تا اینکه من بالاخره گفتم
"!لن برونلی، تو باید یه کاری بکنی"
تو خیلی از خودراضی هستی، مگه نه؟
من التماس کنم که منو ببخشی؟
هیچکس اهمیت نمیده که تو اینجایی
تو جملاتت رو فراموش کردی
که چی؟
شاید تو فقط داری پیر میشی
من یه افسانه بودم
یه آدم معروف در سراسر آروپا
من توی تمامی سالنهای اوپرا از لا اسالا تا بولشوی اجرا کردم
،من تمام نقش های بزرگ سوپرانو رو خوندم
ار برونهیلد تا توراندات
...من اینجام
چون چاره ای ندارم
...مالیخولیایِ من
داره به من غلبه میکنه
...من توی مکان های عجیبی بیدار میشم
و نمیدونم که چطور کارم به اونجا کشیده...
وقتی راجب عمل معجزهآسا دکتر هانوور
...توی رویداد نامه سان فرانسیسکو خوندم، ها
میدونستم باید یه فرصتی بهش بدم...
امیدوارم که این عمل یکم درون من تعادل ایجاد کنه
...و همینطور
من واقعاً نیاز دارم که سیگار کشیدن رو ترک کنم
سلام
اسمت چیه؟
پیتر
واقعاً از دیدار خرسندم، پیتر
من لیلیم
،چی تورو اینجا آورد که دکتر هانوور رو ببینی
البته اگه با اینکه من راجبش بپرسم مشکل نداری؟
مامانم میگه که من یه خیالپردازم
دوستان
امروز، ما باهمدیگه در سراشیبی تاریخ ایستادیم
روز واقعاً مهمیه
موقعی که من دستامو میشورم پرستار رچت شمارو آماده میکنه
بفرمایید اینم از روپوش هاتون
و یه یادآوری بکنم، این عمل نیازمنده یکم آرامبخش خفیفیه
اون سمت میبینمت
اوه، من تقریباً فراموش کردم
امروز توی اتاق عمل چند نفر برای مشاهده هم هستن
فقط چند تا افسر دولت و یه خبرنگارن
چیزی نیست که شما خودتون رو نگران کنین
ببخشید، یه خبرنگار؟
من امیدوار بود که جرئیات شرایط من محرمانه بمونه
چی؟ اینکه تو یه همجنسگرایی؟
اینکه واضحه
از قیافت کاملا معلومه
!من اینو نمیپوشم
!پشت من کاملا برهنه میمونه
،هر نگاهی به پشتتون بشه ،آقای برونلی، سریع نگاه برداشته میشه
همینطور که باعث میشه حتی سرسخت ترین کسایی که دارن میبینن هم فوراً چشماشون برگردونن
دکتر هانوور ازت خواست که روپوش رو بپوشی و آماده بیهوش شدن بشی
بخاطر این عمل، تو گیج و منگ میشی
کاملاً هم عادیه
و ممکنه روی بخش جراحی شده کمی خون لخته بشه
.::ترجمه و زیرنویس از محمد آلفا::. .::Mohammad Alpha::.
Ratched فصل یک قسمت دوم "یخ شکن"
شرمنده دیرکردم
سلام، رجی
خوشحالم که موفق شدی بیای
فرماندار کجاست؟
تو مسر سفرهای کمپینهای انتخابیاتش
امروز صبح تو سان جوزه
چطوری این یه رویداد جدیه وقتی که فرماندار منشیش رو میفرسته؟
تو خوب میدونی که من از طرف فرماندار حرف میزنم، رجی
و من مطمئنم که متوجه میشی رویداد امروز ارزش وقتتو داره
اوه
تا همین الانشم ارزش وقتمو داشته
خیلی طول کشید
سلام، خانم بریگز
،صبح بخیر. رجی، این، البته ،منشی رندال برگلنده
،رئیس دفترخونه جرایم ایالتیه
،و خانم آنی هاردکسل
معاون اداریِ رئیس بخش امور مالی ایاتی، استن پاورز
فرماندار باور داره که این تشکیلات ،تبدیل به یک نمونه درخشان بشه
نه فقط چیزی که ما میتونیم ،به عنوان یه ایالت انجام بدیم
بلکه چیزی که ما به عنوان یه ملت قادر به انجامشیم
و حالا... رویداد اصلی
،اینجا دکتر هاورنر رو داریم ،یه رویاگرا که، مثل فرماندار
باور داره که نظام تادیب ما :باید دقیقاً اینطور باشه که
تصحیح کنه به جای اینکه تنبیه کنه
این خیلی هیجانانگیزه
پرستاران، بفرمایید بشینین،لطفاً
،خانم ها و آقایان
شما نزدیک به این هستین که تاریخ رو ببینین
من "لببرداری" رو به شما معرفی میکنم
در سال 1935، عصب شناس پرتغالی آنتونیو اگاس مونیز
تلاش برای انجام عملی کرد که من حالا آرزو میکنم که همهگیرش کنم
،یک عمل مستقیم
میتونه توی یک ربع روی هر چهار شخص اجرا بشه
لبپیشانی مغز دانه روانرنجوری خودشه
،دیوانگی دوران کوردکی
،جنون
،فراموشی
همجنسگرایی
،تمام این بیماری هارو میشه شکست داد ،اگه معکوس نشه
ولی جراحی میتونه شماری از پیوند های عصبی رو توی
مادهیِ سفید مغز مختل کنه
همونطور که میتونین ببینین، به بیماران ...خفیف ترین آرامبخش رو زده شده
و اگرچه یکم گیج، اما به عنوان افرادی جدید
که از طریق بیماریهای روانی آسیبی ندیدن
و بیماری ها به جاشون برگشتن به هوش میان
،حالا، ازتون میخوام سرجاتون بشینین
آروم باشین، , و شما حینی که من مغزشونو لمس میکنم شاهدش باشین
اول، برش
متوجه میشین که بیماران چیزی رو حس نمیکنن
بعدی، سوراخ کردن
اوه، خدا. اوه، خدای من
،حالا، ما وسیله رو میچرخونیم
یه جراحت دایرهای در مغز ایجاد میکنیم
شما مشاهده میکنین که شخص هنوز کاملا بیحسه
یه یادآوری کنم که اینها حرکات غیرارادی هستن موقعی که
پیوند های عصبی قطع میشن اتفاق میوفتن
و عمل کامل شد
!خانم هاردکسل
رجی، لطفاً
خانم هاردکسل؟
پرستار رچت، اگه بتونین ،سریع به مهمونمون رسیدگی کنین
دوست دارم با برنامه امروز پیش بریم
حالا، روی بیمار بعدی
تو کی هستی؟
یه دوست
،اسم من میلدرد رچته
و من همراه با دکتر هانوور توی بیمارستان ایالت لوسیا کار میکنم
ما داریم اونجا به یه بیمار خونه میدیم
ادموند تالسون
اون اسم رو میشناسی؟
آره... آره، میشناسم
از من چی میخوای؟
من یک ساعت و نیم رانندگی کردم که بهت بگم
که دارم سعی میکنم کاری کنم ،آقای تاسون بتونه توی دادگاه حضور پیدا کنه
که بتونه بخاطر کاری که با اون کشیش ها و تو، تنها قربانی که زنده موند
انجام داد مجازات بشه
من نمیخوام راجب این حرف بزنم
میدونم که چی کشیدی
راجب فروپاشی روانیت
نمیخوام راجب این حرف بزنم
...ببین، پدر
من یه کاتولیکم
ولی وقتی راجب کاری که ...آقای تالسون انجام داد خوندم
ایمان منو از بین برد
بهم کمک کن، پدر
کمکم کن این شیطان رو از خلقت خداوند پاک کنم
چطور؟
با داشتن یه مصاحبه با آقای هانوور و اینکه بهش بگی چی دیدی
ارزیابی دکتر هانووره که تعیین میکنه که ادموند بمیره
یا اینکه بهش اجازه داده بشه ...که بقیه زندگیشو توی
عیش عجیب و غریبش و ثروتمندانش زندگی کنه
نه
نه، آموزش های کلیسا سر این خیلی واضحه ...من به بردن کسی
به کام مرگ رو قبول ندارم - منم ندارم -
بجز این پرونده
ما نمیتونیم به سیستم اعتماد کنیم
،اگه به اون اجازه زندگی کردن داده بشه اون بازم آدم میکشه
میدونم
لطفاً، پدر
به دکتر هانوور بگو
نه تنها حقیقت هارو، بلکه اینکه چه حسی داشت
نمیتونم
من همین الانشم داستان رو گفتم
من برنامه دارم که... با دادخواهان --صحبت کنم توی
کی؟
...دو هفته دیگه، من
...من فقط من به اندازه کافی حالم خوب نیست
من فقط نمیتونم
متوجهم، پدر
بفرما
مادرم اینو بهم توی صبح اولین عشای ربانیم بهم داد
...و میخوام که داشته باشیش
که بدونی یه فرزند دیگه خدا اون بیرون هست که داره برات دعا میکنه
چرا اون داره یه طویله درست میکنه؟
درک نمیکنم
روحمم خبر نداره
این برای اسکان دادن بیمار هاست؟
،نه، یه طویله واقعیه
با حیوون
یعنی، این مثل یه طویله واقعی و درحال کاره
من شنیدم که دکتر هانوور داشت راجب خریدن اسب نر عربی حرف میزد
پس منم به گرفتن ،کلاسهای اسب سواری یه نگاه انداخت
چون ممکنه این یه چیزی باشه که من و اون بتونیم باهم روش کار کنیم
،من هنوز معلم درستی پیدا نکردم ولی پیدا میکنم
ببخشید
داری هلو منو میخوری
من هنوز چیزی نخوردم
خیلی، هلو منو گرفتی
خب؟ - خب این برای منه -
هلو تو دستت
نمیبینم اسم تو روش باشه
No comments yet. Be the first to leave one.