Walk Into Your Memory (Go Into Your Memory / Zou Jin Ni De Ji Yi / 走進你的記憶)

Walk Into Your Memory (Go Into Your Memory / Zou Jin Ni De Ji Yi / 走進你的記憶)

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ข้อมูลรุ่น

WalkIntoYourMemory 走進你的記憶E12 @KTteam&@SubDrama
ความคิดเห็นโดย Ro94kgh

แท็ก

bdr
BDR
เผยแพร่เมื่อ: 2022-03-12
ดาวน์โหลด: 14
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

هر گونه استفاده مادي از زيرنويس و کپي برداري بدون ذکر منبع ممنوع است

چرا اومدی اینجا؟

از کی منتظر بودی؟

کمربندتو ببند

کمربندتو ببند

عزیزم

...خب

عروسی سنتی بگیریم

یا سبک غربی؟

من عاشق لباس شبِ عروسی ام

ولی تاج ققنوسم دوست دارم

...شاید

میتونیم دوتا عروسی بگیریم

چرا هیچی نمیگی؟

...حتما ازینکه یه خانوم خوشگل و جذابی مثل من ازت خواستگاری کرده

تو پوست خودت نمی گنجی

نه

لولو

خب

...ما ممکنه وسط یه رابطه باشیم

...ولی این روزا مردم نسبت به ازدواج

...خیلی فکرای متفاوت تری دارن

در مقایسه با رسم و رسوم قدیم

خب

منظورت چیه

گوش کن ببین چی میگم

...میخوام بگم که - منظورت اینه که -

...ما

باید اجزای عروسیای آسیایی و غربی رو برای عرسیمون ترکیب کنیم؟

وای عزیزدلم

خلاقیت ازت چکه میکنه

این چطوره؟

تو کت چینی میپوشی، منم لباس شب میپوشم

نه این جواب نمیده

میتونم رو قسمت بالایی بدنم لباس شب بپوشم

و پایین بدنم، لباس آسیایی بپوشم

نه

احتمالا لباس رسمی برای بالاتنه ام

و لباس شب برای پایین تنه میپوشم

Maybe one of those fluffy ball gown will do. شاید یکی از اون لباسای شب پشمی

میتونیم به چندتا ساقدوش بسپریم دامن لباسمو بگیرن

و دست در دست هم

بریم توی تالار

یالا بیا و باهام آهنگ بخون

لونگ هاو شیان

...یه چندتا تماس پی باسخ

و پیام بودن که بهشون جواب نداده بودم

...میخوای بخاطر اونا منو

خفه کنی؟

چرا بهم نگفتی که مامانمو دیدی؟

به توانایی من برای حل این مشکل شک داری؟

یا اصلا تاحالا بهم اعتماد نداشتی؟

چرا این فشارو از رو شونه های مامانم، میزاری رو شونه های خودت؟

چرا هیچی نگفتی؟

آن نینگ

من دوست پسرتم

وقتی به کمک نیاز داری، اول از همه باید بیای به خودم بگی

من باید کسی باشم که از مشکلات نجاتت میدم

فهمیدی؟

همه چی رو حل کردم

اصلا هم سخت نبود

وقتی مامانتو میدیدم، همه چی آروم و دوستانه بود

There were no fierce fight or heckling of sort. هیچ جنگ وحشتناکی یا طعنه برای فاصله طبقاتیمون نبود

شاید مکالمه ی خوبی نبوده باشه

ولی حداقل الان جایگاهمون مشخصه

پس آخرش چی شد؟

آخرش

رابطمونو تایید نکرد

ولی واضح براش توضیح دادم

من میتونم مواظب دوست پسرم باشم، نیازی نیست نگران چیزی باشه

رد کردنش رو من یکی جواب نمیده

همش همین

...واسه همینه نصف شبی

منو کشوندی اینجا؟

شنیدم امشب شهاب بارونه

برای همین اوردمت اینجا که خوش بگذرونی

خب؟ عشقولانه نیست؟

سورپرایز شدی؟

احساساتی شدی؟

ولی هواشناسی میگه امروز آب و هوا ابریه

همین الان فهمیدم

بریم خونه. اینجا سرده

فکر کنم بنزین تموم کردیم

لونگ هاو شیان

شوخیت گرفته؟

!معلومه که بنزین هنوز باقی مونده

!یالا، بریم خونه

حالا که خیلی با نشاط شدی

خوشحالم

...تازه ممکنه

تو خونم زندانیت کنم

نمیتونی کسی رو ببینی یا باهاش حرف بزنی

فقط میتونی منو ببینی و با من حرف بزنی

خیلی مسخره ای

گوشیتو بهم بده

چرا؟

بدش بهم

بیا عکس بگیریم

بزارش رو صفحه ی گوشیت

اینجوری رابطمونو بهت یادآوری میکنه

عمه فلو؟

قبلا همچین یه خورده رو مخ بودی

I took the liberty of making this... ...آزاد بودم که یه همچین اسمی بزارم

باشه، الان اسمو عوض میکنم

بزار من عوضش کنم

عزیزترینم

!این دیگه خیلی لوسه

بیا به جاش اسمتو بزاریم

سرما خوردی؟ بزار ببرمت خونه

یه بنده خدایی همین الان گفت که بنزین تموم کردیم

پیاده شو، بزار من رانندگی کنم

میتونی پیاده بری تا خونه - بس کن -

سقف رو ببند، سرده

ماشین دوباره ایست کرده - هی -

خدایی؟

خدایی؟

آن نینگ؟

آن نینگ، اونجا چیکار میکنی؟ - شیا تیان -

18?

منظورت چیه؟

واسم مهم نیست، باید برم دستشویی

برو. برو بیرون

دخترای کوچیکم، وقته صبحونست

صبح بخیر بابا بزرگ

خاله من صبحونه نمیخورم

دیرم شده باید برم سرکار

چرا انقد عجله داری؟

سر راهت غذایی چیزی بگیر

به خودت گشنگی نده

حتما. الان سریع باید برم استودیو

خدافظ - خدا نگهدار -

بابا بزرگ. من برم. فعلا

خدافظ. زود برگرد خونه

بیا، اینو بگیر

این چیه؟ داری بهم مهریه میدی؟

مستقیم نرو سرکار

اینو بده به مامان شیا تیان

کل شب رو داشتم بهش فکر میکردم

نمیدونم بینشون چه اتفاقی افتاده

ولی اون بیست ساله که شیا تیان رو بزرگ کرده

واسه بیست سال براش مادری کرده

تشکر برای بزرگ کردنش خیلی مهمه

حالا مامانش مریضه

شیا تیان هم کلی فشار مالی روشه

اینو بده به مادرش. نزار شیا تیان بفهمه

اگه بیشتر نیاز داشت

یه راهی پیدا میکنم

بابا بزرگ

شنیدی دختر عزیزدردونت چی گفت؟

چی گفت؟ - !چقد دست و دل بازه -

Here is a like for you!

خوبه خوبه، انقد مزه نپرون

ولی مامانش خیلی بی احساسه

شیا تیان همیشه سخت کار میکنه که پول بگیره ولی هیچوقت برای مامانش کافی نبوده

و حالام حرف خیلی دردناکی به شیا تیان زده

مثل بانوی گل کلم ما نیست که

دارم میام

سلام خاله

بفرما، بیا تو

متاسفم

وقت ندارم که اینجارو تمیز کنم

خیلی کثیفه

بیا، بیا بشین

خاله

...چی - آخه چرا؟ -

مامانم میخواست اینو بهتون بدم. بخاطر هزینه های درمانته

خوشحالم که شیا تیان همچین دوست خوبی داره

حتی اگه برم هم

در آرامش خواهم رفت

خاله لطفا این حرفو نزن

...این پول

رو نمیتونم قبول کنم

بهش نیازی ندارم

از طرف من از مادرت تشکر کن

...اگه

اگه میخوای‌کمکی کنی

بعد اینکه من مردم

بخاطر من از شیا تیان خوب مواظبت کن

حتی تو زندگی بعد از مرگمم

ازت ممنون خواهم بود

بابام گفت که نوعای زیادی از عشق وجود داره

مثل چاشنیا میمونن

بعضیا شور میشن

بعضیا شیرینن

بعضیا تلخن

بعضیاشون هم تندن

عشق والدین برای بچه هاشون

عشق بین خواهر و برادرا

عشق یه زوج

همشون متفاوتن

...ولی الان، فهمیدم که

...عشقی هست

که طعمش مثل قهوست

یه شیرینی کوچیک بین اون مزه ی تلخ

بیشتر اوقات با دردناک بودن اشتباه گرفته شده

مواظب خودت باش، سرما نخوری

غذای ادویه دار یا چیزی که طعم قوی ای داره نخور

راستی، به خودت استرس وارد نکن

دکتر

...من واقعا

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left